Thursday, December 30, 2010

جنبش سبز بدون فکر و آماجهای ملی، جنبش نیست - گیل آوایی

یک واقعیت را بدور از هر گونه پوپولیسم و شخصیت پرستی و قهرمان سازی ای که جامعه ی ما گرفتار آن است، می خواهم بگویم که اعتراضات پس از افتضاحات ریاست جمهوری در حاکمیت خونبار اسلامی، برایند سه دهه از مبارزه و سرکوب و تحقیر است که در یک فرصت مناسب برای چندمین بارفریاد خود را هوار زده است و این بار نیز همانند سالهای سرکوب دانشجویان در زمان ریاست تدارکاتچی ِ گفتگوی تمدنها، خود را نشان داده است اما زیرمجموعه ای از درون حاکمیت با توان و گستردگی بیشتری از یک سو همسو با نفرت و اعتراض عمومی و از سوی دیگر مهار پتانسیل نیرومند اعتراضات، با آن همراه بوده است.

در این گفتمان قصد آن ندارم که بخواهم شرایط را که بطرز بسیار تاسفباری سخت و عرصه بر چهره های همسو با جنبش سبز، بطور مشخص، اقایان موسوی و کروبی ( پهلوانان درون حکومت و خاتمی بمثابه یالانچی پهلوان این جماعت همراه جنبش سبز!) تنگ شده است، بگونه ای وزنه ی سگ های هار ولایت فقیه را سنگین تر کنم بلکه می خواهم این واقعیت نهفته و ناگویا حتی تابویی را بازگو کنم که به معنی واقعی کلمه: موسوی بهانه است کل رژیم نشانه است! و این یعنی فکر و ایده و خواست ِ نهادینه ی اعتراضات و به پا خواستن میلیونها ایرانیست که همه بلندگوها و تلاشها در پی آنند تا آن را در دایره بسته ای بنام حکومت اسلامی و قانون اساسی محدود نموده و آن را بنام جنبش، قالب کنند.

بارها و بارها از زبان فرهیختگانی دلیر شنیده ایم که جنبش دارای تعریف و شناسه های خاص خود وفکر وُ هدف وُ برنامه ی مشخصی است که با گوهره ی آن، حرکتها و اعتراضات سمت و سو دارد و پیش می رود درغیر اینصورت نه تنها جنبش نیست بلکه با توجه به آنچه که در سه دهه از حاکمیت سیاه اسلامی از سر گذرانده ایم، این اعتراضات نیز همچون حرکتهای اعتراضات پیشین در چنگال چه کنم های جماعتی معروف به اصلاح طلب و مشارکت و غیره است که همه چیز می تواند باشد مگر جنبش!

خمیره اعتراضات و خواستگاههای شناخته شده و فریاد زده شده در میان میلیونها ایرانی ِ به میدان آمده و نیز بسیاری از نماد و نمودهای هم اینک ِمردم ما، چیزی جز رها شدن از کل حکومت اسلامی و دست یافتن به ساختاری ملی و رسیدن به هویت و اصل ور یشه ملی/تاریخی، در یک کلام ایرانی؛ نیست.

چرایی طرح این گفتمان نیز روشن است. و آن اینکه آنچه از زبان و هر چه که آقایان کروبی و موسوی و یالانچی پهلوانشان، خاتمی، و نیز هوچیگران ِموسوم به طنز پرداز و تئوریسین اسلام بزک کن! و مفسر درون و برون مرزشان می گویند و خیلی هم حق به جانبانه هوچی گری می کنند، این است که گویا مشکل رای من کو در حکومت اسلامی و تضاد احمدی نژادها با موسوی هاست یعنی حکومت اسلامی و ساختار جهنمی اش بحث بجان آمدگان این حکومت جهنمی، محلی از اعراب ندارد بلکه فقط همانی باشد که روزگاری سردار سازندگی اش نمایندگی می کرد و نیز زمانی یالانچی پهلوانی که حتی شهامت دفاع از تنبانش را نداشته اشت! مصداق همان دوران طلایی امام در داخل و " هم ایران هم لبنان ِ " خارج از ایران!
آیا براستی تضاد ِ بود یا نبود احمدی نژادها سبب اینهمه از خود گذشتگی و بخون کشیده شدن فرزندان این آب و خاک بود!؟
آیا موسوی و کروبی کسانی بودند که چنین به میدان آمدنی را در چنته ی سیاسی/اجتماعی/فکری خود داشتند!؟
به هزار زبان، به هزار فریاد به یک دنیا دلیل و مدرک ِ برآمده از همین حکومت نحس اسلامی و سه دهه از جنایتهایش، چنین نیست! نبوده و نخواهد بود!
وقاحت بی حد اوباشان قاتلی که آشکارا به یکدست کردن حکومت و دروغ و ریاکاری وقیحانه در بازی دادن مردم شرایط یک اعتراض سراسری را فراهم کرد و همانانی که در همین ریاکاری وا مانده بودند تنها به نیروی معترض یعنی مردم می توانستند روی آورند و این نه همسویی خواستگاهها و درونمایه هاشان بود بلکه بخاطر ناگزیری و راه به هیچ جا نداشتنشان بود و این خود در روند شدت و اوج گیری اعتراضات رخ نمود که اینان نه همراه و همسوی اعتراضات در مسیر خواست و هدف مردم که در حیطه و دایره بسته ی همین حکومت بود و این نکته ی جدایی شان بود با خواست راستین مردم ما

این جدایی همانجایی رخ نمود که اعتراضات مردم به سوی شکایت به مجلس خبرگان و مصلحت نظام و قوه قضائیه همین قاتلان جهت داده شد و آن شد که دیدیم و از سرگذراندیم و بار دیگر تاوان خونباری از سرگذرانده و می گذرانیم که خود ِ این حضرات همراه ِ اعتراضات به اهرم و ابزار حاکمیت هار اسلامی در سرکوب مردم بجان آمده شدند و هستند هنوز!

نمونه های مشخص و عینی ِ بسیاری تفاوت دو نگاه و دو خواستگاه و هدف را میان جنبش سبز و اعتراضات درون حکومتی را آشکار می کند

آن بخش از اعتراضات که همین حکومت و قانون اساسی و دوران شوم خمینی را دوران طلایی می داند، یک اعتراض است و هیچ سنخیتی با شناسه های یک جنبش ندارد
اما
آن بخش از اعتراضات که حکومت اسلامی را با همه مجموعه و زیر مجموعه هایش را نمی خواهد و زندگی انسانی را می جوید، یک جنبش است که جنبش سبزش می دانیم و می شناسیم

دو نگاه به هویت و شناسه ها و خواستها را می توان بخوبی نام برد

یک نگاه اسلامی/دینی را که در قالب ملی مذهبی یا عناوین اصلاح طلب و روحانیت چه و چه نمایندگی می کند و به باور این قلم همان نگاه هولناک خمینی است در خوشبینانه ترین شکلش شریعتی و مجاهد و نهضت آزادی و غیره است که آزمون و تاوانش را در این سه دهه، از سر گذرانده و می گذرانیم

و نگاه دیگر یک نگاه ملی و برآیند یک دگردیسی فکری/فرهنگی ما ایرانیان است که برآمده از بجان آمدن از همه ی ریاکاریها و فریبکاریها و غارتهای حاصل از سه دهه از حکومت اسلامی است
و همین نگاه دوم گوهره ی اعتراضات بوده و است.
شاید به جرات بتوان گفت که در تاریخ معاصر یکی از نادرترین دوره های ماست که چنین آماجهای ملی و میهنی خواست همه مردم ماست بی آنکه خدای سیاسی اسلام بر آن سایه ی شومش را داشته باشد!
رهایی از فرهنگ اسلامی و حتی نفرت از فرهنگ اسلامی و بیزاری از خدای سیاسی و روحانیت ریاکار، بر جسته ترین نماد اعتراضات و حرکتها و برخوردهای مردم ماست.

عوامفریبیهای حکومت اسلامی با هوچی گریهایی که توسط مزدوران نواله گیرش که بدرستی توسط مردم هواداران ساندیسی نام نهاده شده اند، نمونه های طرفداری از این حکومت به حساب نمی آید و در برآورد کلی جامعه ما در حد صفر درصد است و آنچه در نمایه ی آزادانه و درونی و خمیره جامعه ما ایرانیان بدست می دهد کل این حکومت، ناروا، ناخواسته، نابجا و غیر قانونی و حتی نامشروع است.

از همین جاست که حرکتهای اعتراضی بویژه یکساله اخیر را وقتی از درونمایه ملی و بازتاب دهنده ی خواستگاههای اصلی و فراگیر مردم ما را نشان می دهد یک جنبش است که جنبش سبزش می دانیم وآنچه کی می کوشند قالب نمایند و از چنین محتوا و خواستی فاصله گرفته شود، چیزی جز یک اعتراض از همان نوع بحران آفرینی و نقش سوپاپ اطمینان ساختن در این حکومت خونبار نیست

اگر به آزادی و حقوق راستین مردمی را اعتقادی است و کسی، هر کسی که بگویی و بخواهی، به چنین خواست و آزادی ای باور و پایبندی ای است، امکان نفی کامل حکومت اسلامی و گزینش حکومت مورد نظر یا خواست مردم است همان گفتمان که در اوج اعتراضات سال پیش داشته ام که سرنگونی همه ی حکومت اسلامی نقطه ی پالایش جنبش از ناخالصی ها همراهش است.
آیا کسانی همچون موسوی، کروبی، خاتمی و اصلاح طلبانشان به چنین حق و خواسته ای پایبند و باورمندند!؟

به باور این قلم، جنبش سبز خواست و درونمایه سرنگونی همه ی حکومت اسلامی را دارد در غیر اینصورت نه تنها جنبش نیست بلکه یک حرکت اعتراضی و ابزار مهار اعتراضات مردمی در مسیر نجات حکومت اسلامی از سرنگونی است!؟
روند تکاملی اعتراضات، چند و چون این ماجرا را نشان خواهد داد.
ایران و ایرانی در گذر تاریخ ماندگاری اش را بارها و بارها به دشمنان این آب و خاک نشان داده است اینبار نیز با پس گردنی سگهای هار اسلامی را به جایگاه صدقه و خمس و دکاتشان تُف خواهند کرد!خامنه ای با آن صاحب زمانش، حقیرتر از آن است که با لابه هایش به حساب آید!!ا

با مهر

گیل آوایی
پنجشنبه 9 دی ماه 1389


Tuesday, December 28, 2010

اتحاد برای سرنگونی کل ِحکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است- گیل آوایی

حکومت اسلامی در ایران ِ اسلام زده ی ما، ریشه ی اصلی سیه روزی و از هم پاشی اقتصاد، جامعه، اخلاق، فرهنگ و در یک کلام همه ی بایسته های یک جامعه ی انسانی است. پرداختن ِ این حکومت یا در این حکومت، به تک تک مقوله هایی همچون حقوق بشر، ازادی بیان، برابری زن و مرد، بیکاری و فقر و جهالت و ریاکاری و غارت و....... همه و همه یک فریبکاری و یک انحراف آفرینی ِ آزار دهنده است. چرا که نبود همه ی آنچه که بر آن انگشت گذاشته ام؛ ریشه در همین حاکمیت اسلامی دارد که در هیچ یک از نماد و نمود بودنش در زمانه ما، نه فقط همخوانی ندارد بلکه در کلیتش ناروا، نابجا، ضد ملی و اسباب تحقیر ما و سرزمین ماست

و در گذر رویدادها و برخوردهای اجتماعی/سیاسی در حاکمیت اسلامی، اگر حتی یک لحظه از سرنگونی کل این حکومت نکتبار، فاصله گرفته شود، نه تنها یک انحراف بلکه در غلتیدن به بحرانها و ماجراجوییهای داخلی و خارجی حکومت اسلامی است که همواره از چنین برخوردی، اصل ِ سیه روزیهای ما و سرزمین ما را لاپوشانی کرده است.

یادمان باشد که از همان قتل ِ قاتل دکتر سامی گرفته تا قتل فرزند امامشان! و از انقجار حزب نحس موسوم به جمهوری!اسلامی گرفته تا هشت سال جنگ، از کشتار زندانیان بی دفاع سیاسی گرفته تا ترورهای داخل و خارج، از انفجار در صحن هشتمین امامشان گرفته تا مردم فریبی های دوران طلایی امام!، از سرکوب خونبار دانشجویان گرفته تا واجبی خوراندن مزدورانش و ترور هر از گاهی مهره های سوخته اش، از قتلهای موسوم به زنجیره ای گرفته تا جو سازی های سرخ و خاکستری و صدور بلندگوهای معروف به اصلاح طلبان و جنگاوران ِ جنگ زرگری که شایستگی همین حکومت و روشنفکرنمایان از نوع خودشان را دارند، و سرانجام سر در آوردن مار از آستین همین حشرات و هاله ی نور و پاسدارمزدورهای موسوم به سردار، وسرکوب بی امان و تجاوزها و شکنجه ها و کهریزکها و غارتهای میلیاردی، همه و همه ریشه در موجودیت حکومت نحس اسلامی دارد و پرداختن به هریک از جنبه های زیرمجموعه ای ِ این حکومت یک زنگ تنفس برای همین حکومت است تا جانی دوباره بگیرد

و این همان شیوه ایست که در به پاخاستن دانشجویان زمان ریاست تدارکاتچی های اسلامی و حتی در همین تازه ترین اعتراض میلیونی مردم پس از فریب بزرگ انتخاباتی، بکار رفت و اعتراضات و شکایات را به مزدورخانه های همین حکومت از نوع قوه قضاییه و خبرگان رهبری و مصلحت نظام و مراجع تقلید و.......در چنبره ی هزار تو و خونین همین حکومت کانالیزه کردند و آن شد و آن به سر مردم آمد که همه ی ما هنوز شاهدیم و تاوانش می دهیم.

واقعیت این است که هر نیرو و هر تفکری که نسبت به حکومت اسلامی و عوامل تئوریک یا نمادهای فرهنگی/اخلاقی، پدر معنوی!!!ودست آویزهایی از این دست در چنین حکومت خونبار، توهمی داشته باشد یا راه برون رفت از درون چنین حاکمیت نکتبار بنمایاند یا داشته باشد، همانی می شود که تا کنون بر سر این مردم و این سرزمین آوار شده است

به باور این قلم، اصلاح طلبی یک کلاه گشاد فریبکاری است که همین حکومت بر سر مردم گذاشته است. تکیه بر قوانین این حکومت یا نمادهای تاریخی اسلام، یک خود فریبی بیمارگونه و تداوم سیه روزی مردم و سرزمین ماست. نه قانون اساسی این حکومت شوم، ظرفیتهای بایسته ی جامعه ی انسانی امروز را دارد و نه اصولن عوامل اجرایی آن از ظرفیت مدیریتی برخوردارند. چنین قانون اساسی و سایه مرگبار شرع مقدس شان، نه در این حکومت حتی در زمان بینانگذار خون آشامش، خمینی، قابلیت اجرایی یافت و نه اصولن در هیچ زمان دیگری می تواند راه برون رفتی برای رسیدن به حداقلهای یک جامعه ی انسانی باشد. تکیه به چنین نقطه های متوهمانه جز یک خودفریبی بیمارگونه نیست اگر ریاکارانه اش ندانیم!

آنچه که پیش روی ماست یعنی حکومت اسلامی، برآیند همه ی این برداشتها و فرهنگ و باور خونبار است. برآیندی که در یک باتلاق متعفن گرفتار است و در همان باتلاق دست و پا می زند. هر چه که در همین منجلاب جستجو شود و در همین منجلاب پناه جسته شود، همانی می شود که تا کنون از سرگذرانده ایم

پرداختن به حقوق بشر بدون سرنگونی این حکومت یک گمراهی و انحراف است.

اعتراض به قتل و ترور با نوشتن یا درخواست از قاتل یا تروریست که چنین و چنان کند یا بشود، یک انحراف و یک خوش بینی بیمارگونه و حتی ریاکارانه است. کجای جهان قاتلی به پرونده ی قتل خود رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان غارتگری به پرونده غارتش رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان برای گریز از بحران به عامل یا عاملین بحران پناه برده اند!؟ کجای جهان ریشه ی سیه روزی یک ملت را آماج مبارزه با همان ریشه ی سیه روزی، قرار داده اند!؟ کجای جهان از قاتلان فرزندانش اسطوره ساخته اند!؟ و این نمونه ها آنقدر خونبار و تاسف آور و کارد به استخوان رسان است که تمامی ندارد!

از همین نگاه، ضرورت یک اتحاد ملی، اهمیت خود را می نمایاند. از همین نگاه تشکیل چنین اتحاد فراگیر ملی نه تنها ضروری که یک وظیفه ملی است

ما نه فقط باید با پرداختن به نمونه های مقطعی و موضعی بحران یا جنایت در این حکومت خونبار، از اصل خواسته یا بایسته ی خود که سرنگونی همه ی این حکومت اسلامی، غافل نشویم بلکه همواره در به همراه کردن افکار عمومی و خواست از مجامع بین المللی سرنگونی این حکومت را سر فصل هر حرف و شعار و خواسته ی خود قرار دهیم. ملت ایران همه ی این حکومت خونبار را نمی خواهد. ملت ایران هیچ دوره از دوران شوم این حکومت را نمی خواهد. ملت ایران از حکومت اسلامی و خدای سیاسی اش بجان آمده است.

در چنین روزگار سیاه اسلامی در سرزمین ما، برای مبارزه و به زیر کشیدن همه ی حکومت اسلامی، شکل گیری یک اتحاد ملی با ساختارهای سازمان ده و ارائه طرح و برنامه برای همه جنبه های مورد نیاز ما و سرزمین ما، می تواند حکومت اسلامی از درون و برون مرز، تهی و بی اختیار کند. می تواند اعتراضات را در مسیر بایسته ای رهنمون شود.
سرنگونی کل ِ حکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است یادمان باشد که با مبارزه ی سازمانیافته و هدفمند می توان سرکوبها و دیکتاتوری سازمانیافته را درهم ریخت
هرگونه پریشانی و پراکندگی ِ برخورد با حکومت اسلامی و یا همسویی و درغلتیدن به حرکتها و اعتراضات موضعی و حتی مصنوعی همین حکومت ننگین، دور ماندن از اصل خود و گرفتار ماندن در همین ساختار مافیایی قاتلان اسلامی است.
اگر مردم ما هنوز گرد ِ چهره ها و نیروهای دروغین مبارزه با سیه روزی های حکومت نحس اسلامی می گردند، ناشی از همین پریشانی و پراکندگی و سازمان نیافتگی یک اتحاد/جبهه ی فراگیر ملی است.

ایا به چنین ضرورت و وظیفه ی ملی عمل می کنیم!؟



با مهر

گیل آوایی

سه شنبه هفت دی ماه 1389

Sunday, December 26, 2010

غول اسلام و وحشت آیت الله ها – گیل آوایی

غول اسلام و وحشت آیت الله ها – گیل آوایی



از آنچه که در الجزایر و سومالی و سودان و پاکستان و افغانستان یعنی القاعده با همه ماجراجویی های ابلهانه اش که آب به آسیاب همه آن کشورهایی می ریزند که هماره ی تاریخ بر گرده کشورهای فقیر و خاک بر سر! سوار شده و می شوند؛ بگذریم، غولی از چراغ جادوی آیت الله ها و مراجع تقلید در ایران اسلامی بیرون آمده است که خود ِاین خرافه مستان ِ نان به صدقه و سهم بلاهت ِامام خور، از هیبت خونبار و سرکوبگرانه ی آن به وحشت افتاده اند.

می گویم به وحشت افتاده اند زیرا به راحتی آب خوردنی یک آیت الله، یک مرجع تقلید شیعه، بدست جانیان اسلامی یعنی جوجه حزب اللهی های دیروز، سکه ی یک پول می شود اما جز هارت و پورتهای توخالی و راه به هیچ جا نبردن، کاری نمی کنند! کجا شد آن فتوای جهاد!؟ کجا شد آن عمامه از سر بر گرفتن و پا برهنه در کوچه خیابانهای شهر راه افتادن و فریاد ِ وا اسلاما سر دادن!؟

نکبتی از اینهمه بیشتر!؟

دختر بی دفاع تجاوز و شکنجه و اعدام می شود

پسر بی دفاع تجاوز و شکنجه و اعدام می شود

آیت اللهی در بیدادگاه خود ِ این حضرات به چنان جهنمی گرفتار می آید که از دل آن خاورانها خونباران شده اند

مسیحی و سنی و یهودی و بهایی و زرتشتی به تبهکارانه ترین وجه به مسلخ کشانده می شوند

روز روشن به نام صاحب زمان و حسین و علی و محمد، دروغ و ریاکاری بار مردم می شود

به راحتی آب خوردنی، یک ابله! هاله ی نور می بیند و صندلی برای صاحب زمان خالی می گذارد و وقیحِ حقیر وُ بی مقدار وُ جاهل وُ خون آشام را نماینده ولایت ِ الله جا می زنند و از سفره خالی تهیدستان می دزدند و حسابهای میلیاردی انباشت می کنند!

اما نه فتوای جهادی علیه اینهمه ظلم و بیداد و بی آبرویی اسلام و مسلمینشان داده می شود و نه به رگ خدای قهار و آگاه به همه چیز! بر می خورد که بی اجازه و رضایش آب از آب تکان نمی خورد

دو رویی و ریاکاری و بلاهت و خرافه و حقارت و غارت و دزدی سراپای جامعه و حکومت اسلامی را گرفته است اما مسلمین آماده ی شهادت که برای قتل یک نویسنده رگ گردن می جهانند، برای اینهمه سیه روزی ِ یک سرزمین و یک ملت، به قول خودشان اسلامی، غیرتمندانه نرد فلسفه می بازند و حرّافی های از نوع همان ابله پرورانه ای، بسنده می کنند

و مرگخنده ی این همه وقاحت اسلام سیاسی آنجا به اوج می رسد که آخوندک ِ بی همه چیز به ولایت وقیح اش می نازد و مزخرفات مجیزگویان ِ نان به نرخ روز خور در شمایل خبرگان و مصلحت و امام جمعه و مزدورنمایندگان بی مقدار مجلس شورایش! به خود می باوراند که پُخی است و سر در تعفن ِ حکومت نکبتارش فرو می برد و گله های هار، بار می کند. وچنین مشتبه می شودش که روزگار چنین می ماند و سرزمین به غارت رفته ی ایران هم در چنبره هزار تعفن اسلامی میدان ترکتازی جانیان اسلامی اسیر ابدی خواهد بود! یعنی همان خود فریبی بیمارگونه ای که همه ی دیکتاتورها جز در منجلاب خود بزرگ بینی مدفون شدن، سرنوشت دیگری نیست از برایشان.

سرزمین ما از دل هزاران دوره های خونبار سربلند بیرون آمده است

سرزمین ما پوزه دیکتاتورهای بمراتب خونبارتر از حکومت نحس اسلامی را به خاک مالیده است

بی هیچ تردیدی دوره خونبار این حکومت نیز بسر خواهد رسید

اما

روز حساب، همه جانیانی که امروز چنین سرنوستشان را به مشتی دزد و ابله و ریاکار و خرافه مست، پیوند داده اند، چه خواهند کرد!؟

آنانی که با خون مردم، نان بر سفره حقارتبار زن و فرزندانشان می نهند! با خون هزاران فرزند این آب و خاک در فردای ایران چه خواهند کرد!؟



گیل آوایی

دی ماه 1389

Thursday, December 23, 2010

حکومت جانیان اسلامی و سرنوشت یک ملت - گیل آوایی

حکومت جانیان اسلامی و سرنوشت یک ملت
گیل آوایی

امروز هیچکس نیست که ریاکاری و قتل وغارت درحکومت اسلامی را انکار کند. حکومت الله بختکی اسلامی، جان و مال و آینده ملت و میهن ما را در چنان گرداب هولناک ِ تباهی می برد که برون رفت از آن تا نسلها غیرقابل پیش بینی است.

دروغ و ریاکاری در همه ی جنبه های اجتماعی و اخلاقی جامعه ریشه دوانده است. خرافات بیداد می کند. قدرت و حکومت دردست مشتی ابله جنایتکار جمع شده و به هر پلیدی و جنایتی برای در قدرت ماندن دست می زنند.

جانیان حاکم در حکومت نحس اسلامی، خود نیز بخوبی می دانند که در چه منجلاب متعفنی گرفتار آمده اند و برای لحظه ای رهیدن از این کابوس چنان به هرج و مرج و بحران آفرینی و بیشتردر بحران غلتیدن دامن می زنند که اصل ماجرا را شاید لاپوشانی کنند.

آخوندک ِحقیری در میان مجیزهای مشتی مزدور ِ حقیر تر از خود، باورش شده است که چیزی بارش است و می تواند از این باتلاق ِخود آفریده رهایی یابد. مرگ و نباهی و فریبکاری و دزدی و حقارت از بالا تا پایین این حکومت ِفاسد و نالایق را در خود گرفته است. همه شان به راحتی آب خوردنی دروغ می گویند و هر حقیقت عریان و آشکاری را، خود فریبانه! انکار می کنند و با وقاحتی که فقط از خود این جانیان بر می آید، بر دروغها و ریاکاری شان اصرار می ورزند، تو گویی که خود انکاری از اصل حقیقت می کاهد!

و اینهمه از این حکومت ننگین، برآمده از همان گام نخستین فریبکاری آیت اللهی بود که جنایتکارانه و فریبکارانه بر گرده ی مردم سوار شد و از همان فردای قدرت گرفتنش، کشت و برد و دروغ گفت و خود فریفت و مردم را نیز.

روند جهل و جنایت در حکومت اسلامی، یک پدیده ی تازه و خاص ِ تازه به دوران رسیده های حزب اللهی دیروز نیست! حاکمیت کنونی، پدیده ای نیست که با خمینی، خامنه ای یا گله های احمدی نژادی خلق شده باشد. آنچه که امروز بر جان و مال و ناموس مردم وسرزمین ما آوار شده است، برآیند سه دهه حکومت خونباراسلامی است. همان حکومتی که بخیتارها را ترور کرد، همان حکومتی که ابلهانی همچون احمدی نژادِ اول، رجایی! را به ریاست جمهوری نشاند، دست جنایتکار دیوانه ای همچون خلخالی را باز گذاشت. این روندیست که فرزند خویش به دار آویخت، به مزدور خویش واجبی خوراند! این همان روندیست که مرحله به مرحه ابله ترین و جانی ترینها را میدان و پاداش داد و رساند به اینجایی که امروز تیغ بر خودشان می کشند و کشیده اند.

مجموعه ی این روند برامد یک تفکر و باور قهقراییست که در 1400 سال پیش ریشه دارد از همان زمانی که محمد ولایت فیقه شد و حسین سرور آزادگان! و قاتل و جنایتکاری همچون علی! نماد عدل و انصاف و عرفان گردید و حسن و حسین و تقی و رضا و....امامت بی پایان صاحب زمانش، رسید و مالیخولیای خداوُ خرامستی های ابلهی، همچون مصباح و خامنه ای و تحفه های هاله ی نوری اش شد. و در گذر همه ی قرنها و دهه و سالهای تا اینک! سر به درآوردن سفسطه گرانی را به همراه داشت که عصر حاضر شریعتی و سروش و امثال آن را بازیافت! می نمایند که تمامی شان از یک آبشخور ارتزاق کرده و می کنند. و این آبشخور چیزی نیست جز همین اسلامی سیاسی با آن باتلاق متعفنی که تاوانش را داده و می دهیم و می بینیم و باز می بینیم که در این باورِ نفرت و انتقام و سیه روزی ما، هیچ چهره و جا و فرمولی برای رستگاری و زندگی انسانی نیست! هر آنچه بگویند و ببافند و تئوریزه کنند، از کوزه همان برون تراود که در اوست! از همین جاست که چرخه تکرار و در یک باتلاق متعفن چرخ زدن تنها نماد و نمود این تفکر و حکومت است.

مشکل ما و جامعه ما با بینش و منش این آیت الله آن ایت الله یا این مرجع توده ی عامه آن مرجع توده ی عامه نیست. قهقرایی بودن این یا مترقی بودن آن نیست چه همه شان در یک دایره حماقت و خرافه و پس ماندگی، دنیا و جامعه و انسان را تعبیر و تفسیر می کنند و همواره با پتانسیل بیشینه، برای تحمیق و نفرت و مرگ و کشتار و بندگی و ریاکاری سرنوشت جامعه و مردم باورمند به همین تحفه ها را رقم می زنند.

شرایط کنونی نیز برآمدی از همین روند هولناک است. مشتی خرافه مست! مشتی ریاکار! مشتی جنایتکار ِ قاتل! مشتی از بی چشم و روترینهای تا حتی غیر قابل تصور! همه ی رشته های کار را در دست گرفته اند و با وقاحت هرچه تمامتر، هر نابخردانه و نادانسته و بلاهتی را فرموله می کنند و از خدا و محمد گرفته تا صاحب زمان و رهبر خونبارش توجیه پذیری و لاپوشانی می سازند.

نفرت و بلاهت و ریاکاری و بحران و قتل و غارت اساس همه کارشان است و به بی شرمانه ترین وجه سر در برف کرده و به انکار همه چیز مگر قدرت خود می پردازند.

در چنین چالش و تنشهای خونباری، سرنوشت یک ملت و مملکت رقم می خورد. اگر به باز دچار خوش باوری شویم که گویا از میان این تفکر جنایتکارانه قهرمانی خواهد آمد که کشتی سوراخ این خرافه مستان را به ساحل نجات! برساند، یک توهم دردآوریست که تنها سر در مغاک کردن جنایتکاران کنونی خواهد بود تا شرایط و امکان دیگری باز سر در آوردن که این حرکت چیزی جز رهانیدن جانیان و قاتلان اسلامی از خشم و مجازات مردم نیست! از همین نگاه است که عمیقن باور دارم که:

1- حکومت اسلامی در منجلاب متفعنی دست پا می زند که هیچ راه برون برای رسیدن به زندگی انسانی از آن نیست

2- برای ساختن جامعه ای انسانی و شایسته ی انسان، هیچ راهی جز دور ریختن همه ی این حکومت با همه ی مجموعه و زیرمجموعه های آن نیست. این مهم بدست نمی آید مگر به خود، ریشه ی خود، ملیت و تاریخ و آماجهای ایرانی خود تکیه کنیم!

از همین نگاه باید از فرهیختگان و چهره های ملی، میهنی خود دفاع کنیم با مبارزه ای سازمانیافته، حکومت تا مغز استخوان ریاکار و ضد ملی و جنایتکار بزیر بکشیم.

براستی جامعه ما از چهره های شایسته و فرهیخته ی ملی تهی نیست. چرا از ابلهانی برآمده از همین حکومت اسلامی و تفکر قهقرایی آن پشتیبانی می شود و به آن پرداخته می شود اما راه و روش و منش و آماجهای چهره هایی که جان بر سر آرمانهای میهنی شان نهاده اند، دنبال نمی شود. خون فروهرها هنوز دادخواهی همه ما را معنا می دهد. ما چه کرده و می کنیم!؟

هنوز خاورانهای ما از سیاووشان سرزمین ما خونبار است! ما چه کرده و می کنیم!؟

هنوز قتلگاههای اوین شریفترین فرزندان سرزمین ما را سلاخی می کنند، ما چه کرده و می کنیم!؟

چرا بجای الله اکبر و حسین حسین گفتن! سرود ملی ایران را فریاد نمی کنیم!؟

چرا خواستگاههای ملی را آماج حرکتها و مبارزات خود نمی کنیم!

از این حکومت و از برآمدگان ِاز این حکومتف جز ناکارامدی وبلاهت و ننگ و سیه روزی و غارت و قتل و نفرت، چیزی دیگر بدست نمی دهد!

سرنوشت ما و وطن و آینده ی وطن ما به خود ما بستگی دارد که چه کنیم و چه بخواهیم!



با مهر

گیل آوایی

دسامبر2010



Friday, December 17, 2010

از کمک ماهانه ی 25 میلیون دلاری حکومت اسلامی ایران به حماس! تا کاج یازده میلیون دلاری در ابوظبی!-گیل آوایی



دراخبار رادیو شنیدم که یک کاج کریسمس یازده میلیون دلاری در ابوظبی یعنی همان شیخ نشین نیم وجبی که ادای یک کشور را در می آورد،برپا می شود و با شنیدن این خبر تصویر غم انگیزی در مقابل چشمانم جان گرفت نه اینکه از شکوه یک جشن در جایی از این دنیای غم انگیز دچار بخل و حسادت شده باشم! نه! بلکه از بلای خانمانسوزی دلم بدرد آمد که در ایران بلازده ی ما حکومتی بر سر کار است که ماهانه 25 میلیون دلار به حماس در غزه کمک می کند اما خانوار ایرانی از داشتن یک وعده غذا!، محروم است و کودک ایرانی در حسرت یک لقمه نان شب، بی شام سر به بالین می نهد و حکومتی که نه ربطی به عرب یا فلسطین و غزه دارد و نه سر پیاز آن ماجرا و نه ته پیاز آن است از سفره ی تهیدستان ایران می دزدد و به شکم مشتی خرافه مست ِ قاتل می چپاند! اما

از نژاد وُ مرام وُ فرهنگ وُ تفکر و قوم وُ قبیله ی همان مشتی خرافه مست قاتل، که نان به تحمیق و گرو کشی مردم گرفتار آمده در تیره روزی وا اسلاما،می خورد؛ کشوری عربی! برای جشن کریسمس درخت کاج یازده میلیون دلاری برپا می کند!

این را بگذارید کنار ماجرای آن کشتی ماوی مرمره که هنوز هم سنگ آن را به ناروا به سینه می زنند و حقارت و واپسگرایی و دزدی و فریبکاری خودشان را لاپوشانی می کنند!(تو گویی سرطانی که با خمینی به ایران آورده شد، ریشه دوانده و با اردوغان یعنی احمدینژاد فوکولی در ترکیه! می رود آن کشور را نیز در نوبت پس از ایران قرار دهد یعنی همان بلایی که بر سر ایران زمان شاه آمد، بر سر ترکیه ی آتاتورک بیاید! خوابی که می رود به کابوس واقعی ترکها تعبیر شود.)

از ماجرای اعراب دهه ها می گذرد ودر همه ی این سالها، بیش از هر ملت و ملیتی در منطقه، اعراب هستند با بیشینه ی منابع نفتی و گازی در منطقه و ثروتهایی چنان گسترده و فراوانی که همه خاورمیانه می توانست کاج یازده میلیون دلاری هر ساله برپا کند و در نیکبختی و آزادی و شرایطی انسانی زندگی کنند اما هماره دیده و شنیده ایم که در یک جایش گورهای دسته جمعی برپا می شود، در جایی دختری را چال می کنند، در جایی به شمشیر گردن می زنند، در جایی رئیس حمهورش سی سال بر سر ریاست می ماند و فرزندش جانشینش! و درجایی انتخابات مردمی است و دیکتاتور جای دیکتاتور می نشیند و با همه ی این شرایط و دوره های غم انگیز در حقارت و غارت و خرافه و مرگ بر این و مرگ بر آن سیاهی لشکر چاق می کنندو اعراب در فقر و فلاکت و هزار درد بی درمان روزگار می گذرانند، هیچکس هم ککش نمی گزد! و در این وانفسای اعراب از بیخ عرب حکومتی در ایران بلا زده ی ما بر سر کار می آید که تخته گاز مجیز همین از بیخ عربان می گوید و از جان و مال ایرانی می دزدد و غارت می کند به سیاهکارترین و ارتجاعی ترین نیروهای سیاسی همین اعراب ِ از بیخ عرب! می بخشد! و همینجای ماجراست که درد به استخوان ایرانی می رسد که این جانیان از کدام سوراخ قهقرای تاریخ سر بدر آورده اند!کاج یازده میلیون دلاری در شیخ نشین عربی! کمک 25 میلیون دلاری به حماس از سوی حکومت اسلامی در ایران ایرانی ِ غیر ِ عرب!

و این همان تصویر غم انگیزاست که با شنیدن خبر در مقابل چشمانم جان گرفت!
http://shooram.blogspot.com/2010/10/blog-post_6845.htmlاین فریاد مرا بگذارید کنار این یکی که به فغان آمدم:
وای اگر از پس امروز بود فردایی - گیل آوایی

Thursday, December 16, 2010

چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟ - گیل آوایی

چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟


تردیدی نیست که ملاک آزادی و حقوق انسانی و کرامت انسان از نگاه همه ی آنانی که برای برقراری یک جامعه ی آزاد و مردم سالار مبارزه می کنند با آنچه که حکومت اسلامی نعره می کشد و لابه می کند، تفاوت صدو هشتاد درجه ای دارد و کاملن در دو سوی نیکی و پلیدی قرار می گیرد اما در چند و چون چنین ملاک و نگاه به انسان و کرامت انسانی به تفکر و باورهای شخص بر می گردد که آنرا تبیین می کند یکی از تجربه های خونبار ما ایرانیان از سر گذراندن نشیب و فرازهای همین مقوله است در تب و تاب جامعه ی ما که اگر از دورهای آن بگذریم و به همین سه دهه از حاکمیت خونبار اسلامی نگاه کنیم در می یابیم که هر آنچه بر سر ما و سرزمین ما آوار شده و حرمت و کرامت از جامعه و مردم ما زدوده است، ملاکهای دینی یا در یک کلام همان بینش آخوندی به جامعه و فرهنگ و انسان است.

اگر یادمان باشد زمانی اکبر محمدی در اوین فریاد نسل جوانمان را دلیرانه سر داد و بیرحمانه سلاخی شد و در همان زمان اکبر گنجی را داشتیم در کش و قوس اعتصاب غذا و عالی جنابان سرخ و خاکستری پوشش اما آن اکبر محمدی را بر نتافتند ولی این اکبر گنجی را با همه وکیل و بوق و کرنا نگه داشتند و سرانجام به این سوی جهان پرتاب کردند که دیدیم و شنیدیم همان سفسطه های اکبر گنجی را با بخشیدن و فراموش نکردن یعنی همان بخشش از کیسه خلیفه ای که پرده از پشت ماجرا کشید که جانیان اگرگوشت هم را بخورند استخوان را دور نمی ریزند مصداق همان شهید لاجوری گفتن از دهان خاتمی و خفقان گرفتنش در ماجرای پر کشیدن بزرگترین شاعر سرزمینمان شاملو!

و حال همین ماجرا را بی آنکه دلم بخواهد باز می یابم با ماجرای محمد نوریزاد با همان نگاههای اسلام سیاسی و جهنمی که همین اسلام سراسر نفرت و انتقام و فریبکاری و زندگی الله بختکی، قسمت ما و سرزمین مان کرده است تو گویی که از این منجلاب متعفن آخوندی جز این هم برنمی آید

همه این نمونه ها را وقتی کنار هم می گذاریم بروشنی در می یابیم که گرایشهای همین دین سراپا تعفن و نفرت و انتقام و ریاکاری سوار بر گرده بسیارانی می شود که در خفقان خونبار حکومت همین اسلام جهنمی در چنبره ی فرهنگ و تفکری که اشاره رفت؛ راه رهایی می جویند و این خود دردهزار باره را هوار می کند که از یک سوراخ چند بار باید گزیده شد!؟

فریب خوردن و لاپوشانی کردن و نگفتنها و آشکارنکردنهای هولناک همان بلایی را بر سر ما و سرزمین ما آوار می کند که تاوانش را از اوینها تا خاورانهای وطنمان داده ایم و اگر بخود نیاییم و خود بازنیابیم و به ارزشها و ملاکهای ریشه ای /تاریخی/ملی خود باز نگردیم، اسیر همین جانورانی می شویم که شوربختی و سیه روزی هزار و چهارصدساله را به همان فریبکاریهای هزار رنگ تاکنونی به سرزمینمان و مردممان تحمیل می کنند!

واقعیت این است که اگر همان تلاشهای در ستیز با حکومت پهلوی و شناخت امپریالیسم و سوسیالیسم ، صرف شناخت راستین تاریخ و فرهنگ و مردم خودمان می شد و در می یافتیم که همین تفکر و فرهنگ دین سیاسی چه جهنمی در چنته دارد، به هزار فریاد تن به خون آشامی همچون خمینی نمی دادیم. و این تجربه خونبار به هزار زبان هوارمان باید بدهد که عطای این فرهنگ و تفکر دین سیاسی را به لقایش ببخشیم و از حسین و یزید بازی و اشکهای ابلهانه یا حسین یاحسین دست برداریم و به خود و سرزمین خود و ریشه های ملی و تاریخی مان بازگردیم تا بتوانیم این اهرمینان هزار چهره را به گور بایسته شان بسپاریم

براستی با کدام منطق و شناسه و ضرورتی، از قاتلان و شکنجه گران و دین خویان خرافه مست، اسطوره می سازیم!؟ چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟

آیا وطنمان از چهره های راستین ملی تهیست!؟

آیا خفقان و سرکوب و پریشانیهای خونبار در حکومت اسلامی باید ما را در یک منجلاب متعفن فروتر برد!؟

بی تردید ایران ماندگار است و ایرانی راه خود را خواهد رفت اما هرچه زودتر بخود آییم و خود را بیابیم، از تاوان دادنهای هولناک بیشتر جلوگیری خواهیم کرد.

با مهر

گیل آوایی

پنجشنبه 25 آذر 1389



Tuesday, December 14, 2010

برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین! – گیل آوایی

همانطور که بارها نوشته ام و گفته ام، از نگاه من و بسیاری از هم اندیشان من کل این حکومت با همه ی مجموعه ها و زیرمجموعه هایش نابجا، ناروا، بی اعتبار و غیرقانونیست و همه ی حرف و تلاش و خواسته ی من تقابل پیگیرانه با این حکومت، ستیز با این حکومت و دور ریختن فرهنگ و تفکر و باورهای قهقرایی و خرافه مستانه ی این خدافروشان است حال چه با خاتمی باشد چه با موسوی یا کروبی یا مصباح و خامنه ای و نوچه های قاتلش که به جاه و مقام رسیده اند.

با این نگاه جدلهای زرگرانه ی درون این حکومت از نوع مجلس با دولت یا قوه ی مجریه با قوه قضاییه یا خبرگان و مصلحت نظام و رهبر و چه و چه، هر چه که باشد در مسیر ماندگاری این حکومت نکبتبار است و هر گونه تحول یا دگرگونی از درون این حکومت چرخش مکرر در دایره فریبکاری و غارت و خیانت و سرکوب و سیه روزی ملت و مملکت است.

و از همینجاست که به موضع گرفتنها و حرفها و اعتراضات و تحلیلهای همه شان از خامنه ای گرفته تا رفسنجانی و از خاتمی گرفته تا کروبی و موسوی می نگرم که همه شان در همین چهارچوب و در همین حکومت نحس است هیچکدامشان بیرون از این حکومت خون و جنایت نمی گویند و نمی خواهند و همین نقطه تقابل با خواست ِ ملت و همه نیروهای درگیر با این حکومت است.

جابجاییهای درون این حکومت هرچه که باشد، هر چهره ای که باشد تا زمانیکه همین ساختار با همین باندهای پلیدی و تباهی ِ بیش از سی سال برجاست یا باشد، نه فقط هیچ گامی به پیش در مسیر رهایی از بختک شوم حکومت اسلامی نیست و نخواهد بود بلکه انحراف و سرخوردگی نیروهای در تقابل با این حکومت را در پی خواهد داشت.

ما تا کنون دو روند ِ کاملن مشخص را به موازات هم شاهد بوده ایم . یک روند مبارزه با این حکومت و روند دیگر تحولات درون حکومتی همین جانیان بوده است با این وجه مشترک که روند تقابل با این حکومت اسیر بحران زایی و ماجراجویی و حرکتهای فریبکارانه ی روند درون حکومتی بوده است. بحران آفرینی داخلی با قتلهای فرهیختگان جامعه همچون فروهرها و سرکوبهای دانشگاهها از یک سو و از سوی دیگر ترورها و تقابلهای متوهمانه با غرب و ماجراجوییهای فلسطین و عراق و لبنان ویک بار با ژستهای سردار سازندگی و بار دیگر با اصلاح طلبی و یک بار با اصول گرایان تمامیت خواه و یکبار با ماجرایی که هم اینک شاهدیم، به عمرننگین همین حکومت افزوده اند و بر سر کار مانده اند.

تردیدی نیست که این حکومت خواه یا ناخواه در مسیر اجتناب ناپذیر فروپاشی به هر شکل خواهد بود و به همان شکلی که دست آموزان آیت الله ها از اسید پاشیدن به چهره مردم گرفته تا قتل و شکنجه و خوش خدمتیهایی از این دست چنان مورد عنایت و رحمت همین آیت الله ها قرار گرفته اند که امروز خود از آنان حساب می برند، روزی همین قاتلان و شکنجه گران ِ به جاه و مقام رسیده به همین سرنوشتی دچار می شوند که منتظری ها و کروبی ها و رفسنجانیها دچار شده اند. این سرنوشت ناگزیر همه ی اینان است اما بحث و خواسته و همه ی فریاد من سرنوشت ما و مملکت ماست که در چنبره جنایتکاران اسلامی چنین به تباهی و سیه روزی گرفتار آمده است. برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین!ا

مشکل نه فقط خامنه ای یا مصباح یا منتظری و کروبی بلکه اسلام سیاسیت. مشکل نابجا ترین و خونبارترین نوع حکومت یعنی حکومت دینی است. مشکل خدای سیاسی است که باید به مسجدها برگردانده شود. دایره بختک وار دین سیاسی، اساس تیره روزی و زنجیر نکبتباریست که پای متوهمان سیاسی باورمند به دین اسلام سیاسی را بسته است. باید از این بختک رهایی یافت و راه رهایی ما جز تکیه بر آماجهای ملی و میهنی و دور ریختن دین سیاسی با همه ی باورمندان سادیست یا بی آزار آن است

با احترام
گیل آوایی

دسامبر2010

Tuesday, November 23, 2010

آخوند هر جا که باشد همان وقاحت بی مانندش را دارد - گیل آوایی


آخوند هر جا که باشد همان وقاحت بی مانندش را دارد
آخوند هر جا که باشد همان وقاحت بی مانندش را دارد. همان وقاحتی که باد به پرچمانه هر سوی که منافعش ایجاب کند سرخم می کند و برای توجیه آن نیز هزار حرف و حدیث و حکایت دینی می آورد. یکی از این نمونه ها نمک کوری ِ حسن نصرالله هست و آن لابه کردنهای ابلهانه اش که چون موشی در سوراخ  رفته و دنیا را در حد همان سوراخ می بیند منتها طعم شیرین دلارهای مفتی که مفتخورانه از اربابان جنایتکارش به بهای خون ایرانیان می گیرد، به انکار یک ملت همان پُخی  می خورد که بارها از دهان آخوندهای وطنی از نوع مطهری و خمینی و....شنیده ایم.
واقعیت این است که عربها هیچوقت همسایه های نجیبی نبودند و هر گاه که مجالش را یافتند برای ما ایرانیان چنگ و دندان کشیده اند. بی آنکه بخواهم دچار خود بزرگ بینی یا شوینسیم ایرانی شوم به هزار نمونه می توان از دورهای تاریخ گرفته تا همین سه دهه از حکومت اسلامی در ایران چنین همسایگی اعراب را مثال آورد. یاسر عرفات زمانی گفته بود که صدام برادرشان است و ایرانیان همسایه شان( نقل به معنا) و  همین را داشته باشید و سر و صداهای امارات را بیاد بیاورید بر سر مالکیت جزایر سه گانه خلیج فارس حتی وقاحت این تازه به دوران رسیده ها که هنوز برگه ی هویت یک کشور بودنشان خشک نشده! نام تاریخی و جاودانه خلیج فارس را خلیج عربی می گویند! در کنار چنین بلاهت همگانی ِاعراب،  برخورد سوریه را هم بیاد بیاورید که برسر ادعای پوچ امارات علیرغم همه ی مفتخوریهایش از جیب ایرانیان، طرف امارات را گرفت بر سر همان ادعای مالکیت جزایر سه گانه در خلیج فارس
مجموع اینها را وقتی از این حشرات می بینی به هزار حسرت به زمانه و روزگاری که بر سر ما توسط همین حکومت خون آشام اسلامی آوار شده است، تف می کنی که چه بر سر ما می آید آنهم در چه مرحله از تاریخ معاصر که شاید بالنده ترین گامهای ترقی و پیشرفت را می بایست بر می داشتیم
و در چنین گرفتار آمدن ِما، آخوند ابلهی در لبنان  لابه ای می کند که از دهان آخوندهای وطنی فراوان شنیده ایم و درد زمانی به استخوان می رسد که خاتمی برادر همان رئیس جمهور تدارکاتچی! به چنین جاکشی شکایت می برد و به او نامه می نویسد!
اینان هیچوقت با ایرانیان نبودند. اینان در هماره ی تاریخمان با تفکر و باورهای اسلامی شان همواره ریشه ی ما ایرانیان را هدف قرار داده اند حال چه دانسته چه نادانسته. اگر دوستی ای هم داشته اند مصداق همان دوستی خرس بوده است!
دریغ و درد که با همین  تفکر و باور و فرهنگ از قاتلان ایرانیان اسطوره ساخته اند و یک ملت و ممکت را به سیه روزی و انحراف کشانده اند.

Wednesday, November 17, 2010

اقتدار وحشت در توحش اسلامی، بربریتی که پرده از چهره اسلام سیاسی کشیده است- گیل آوایی

به این خبر توجه کنید: آیت الله خامنه ای رویدادهای پس از انتخابات را «امتحان الهی» توصیف کرد
آیت الله خامنه ای به مناسبت عید قربان در سخنانی از عبور سرافرازنه ملت از فتنه پس از انتخابات گفت. آقای خامنه ای رویدادهای پس از انتخابات را امتحان الهی توصیف کرد که ملت، قدرتمندانه و با درک ضروریات زمان و اقدامات لازم از آن عبور کرد و به حیات تازه ای رسید. 
آقای خامنه ای همچنین بار دیگر منتقدان را به منفی بافی، ایجاد یأس و تفرقه در نظام اسلامی به نیابت از دشمنان متهم کرد و آن را خیانت نامید.( به گفتآوری از رادیو فردا)ا

اینها مزخرفات آخوندیست که همه چیز را باخته است و در کمال خودفریبی و خود شیفتگی با وقاحت بی مانندی چنین وانمود می کند که امتحان الهی است. نمی دانم آنانی که به خدا و یپغمبر و دوازده امام و چهارده معصومشان باور دارند و هنوز بر همان باورشان رگ غیرت می جهانند به انتقاد و ایرادی به این دین سراپا نکبت و جنایت!، با خواندن این بخش از سخنان رهبر قاتلان چه می گویند یا چه می اندیشند!

آیا این مردک نمی داند که حسابهای میلیاردی اش از خون شریفترین فرزندان این آب و خاک است! آیا این مردک نمی داند قتل عامهایی که بدست قاتلان لمپنش که هم اینک وزیر و وکیل و رئیس شده اند و به جاه و مقام رسیده اند، صورت گرفته است!؟ آیا این مردک نمی داند امتحان الهی اش با خون ترانه ها و نداها و سهرابها بوده که هنوز داغ آن نه فقط بردل پدر و مادر و یک ملت که بر دل همه ی بشریت امروز است!؟ تجاوز به یک دختر بی دفاع و بی پناه، سپس سوزاندنش توسط آخوند جنایتکار تر از خودش، امتحان الهی است!؟

آنانی که عنوان آیات الله و مراجع و چه و چه یدک می کشند چنین وقاحتی را نمی بینند!؟ نمی دانند!؟ اسلامشان با چنین وقاحتی هر جنایت و خیانت و فریبکاری را روا می دارد و روز روشن به این اسانی امتحان الهی اش می گویند، را بر می تابند!؟ اسلامشان در خطر نیست!؟

آیا مردم ما سزاوار اینهمه جنایت و خیانت و دروغ و خرافه ی اسلامی بودند که بر سرشان آورده اند و می آورند!؟

یک مشت قاتل ِ مسلمان ِ تازه به دوران رسیده، چنین به تاراج یک ملت نشسته اند. آیا این حشرات فردای ایران را اندیشیده اند که روز حساب هم خواهد بود! روز دادخواهی همین ملت. همین ملتی که در سوگ و اندوه فرزندانش به جان آمده اند!

حکومت اسلامی، حکومت جنایت است. حکومت نفرت و قتل و غارت است. حکومت اسلامی حکومت حقارت و درماندگی و انتقام موهوم است. حکومت اسلامی چهره ی تمام نمای دین سیاسی است که شریفترین انسانها را به بند می کشد و قاتلان را پاداش می دهد. حکومت اسلامی، حکومت مردکی همچون خامنه ای است که پلیدترین وقاحت دینی را به نمایش گذاشته است.

حکومت اسلانمی اقتدار وحشت در توحش اسلامی است که در زمانه ی ما پرده از چهره اسلام سیاسی کشیده است.

دیر یا زود این حکومت هم به سر نوشت بسیاران تاریخی اش سرنگون خواهد شد. دیر یا زود روزی می رسد پرده از فریبکاریهای همه ی این آیت الله ها و مراجع و .....کشیده خواهد شد همانگونه خودشان پرده از چهره خون آشامی اسلامی سیاسی کشیده اند! آن روز مزخرفاتی از این دست با اعمال نکبتباری که خود مرتکب شده اند، خود و خدا و صاحب موهومشان باید پاسخگو باشند!

آن روز دیر نیست!ا

گیل آوایی
هفدهم نوامبر2010

Sunday, October 17, 2010

ننگ و تحقیر و حقارت از سراپای حکومت اسلامی می بارد از اصولگرایش گرفته تا اصلاح طلبش - گیل آوایی

ننگ و تحقیر و حقارت از سراپای حکومت اسلامی می بارد از اصولگرایش گرفته تا اصلاح طلبش

 
حتی یک نگاه ساده به مهره های ریز و درشت حکومت اسلامی از همان خمینی خون آشامش که آیت الله بود و مرجع تقلید ِباورمندان ِمسلمانش گرفته تا رهبر قاتلان و لمپنان کنونی اش خامنه ای حقیر، هیچ چیز جز پلیدی و فریبکاری و زشتی و ریا و حقارت و تحقیر در بیننده نمی انگیزاند. وقتی به همه ی نمادهای نابجا، ناروا و ناهمگون با خواستگاهها و بایسته ها و شایسته های ایران و ایرانی می نگریم، چونان آدمی مسخ در بی چرایی محض، وا می مانیم که در چنبره ی چه حقارت و تحقیری مصلوب می شویم و هر روز بهترین فرزندان آب و خاکمان را در قتلگاههای حکومت نحس اسلامی به خاک و خون می کشند و زنجیرها بر گرده هامان تنگتر و دردبارتر حس می کنیم

و این ماجرای یک دهه دو دهه هم نیست. میراث 1400 سال تجاوز و تحمیل پلیدانه ترین خرافه ها و ریاکاریهای بیگانه با همه چیز ماست. و دریغ و دردا که از قاتلانه خود اسطوره ساخته و می سازیم!

اما آنچه که این حکومت از رهبرش تا زیر مجموعه های اصولگرا و اصلاح طلبش بر ما و سرزمین ما روا می دارند یک سوی ماجراست و سوی دیگر توهم بسیارانی به این حکومت و جنگ زرگرانه ی درونی این حکومت شرم آور است و چرخ زدن در همان دایره ی فریبکارانه ی اصلاح طلب و قسم هایشان است و نادیدن دم خروس از عبای فریب و ریای این حشرات!

روزگاری نه چندان دور نسل من در پی یک انتحار ملی ناگزیر از همراهی و همگامی با توده ی مردم در حمایت از یک آیت الله نمک کور، به مسلخ کشیده شد و رسیدیم به اینجایی که به پیر و جوان و زن و مردمان رحم نشد و خاورانها و قتلگاههای بیشمار در جای جای میهنمان دست آورد چنین حمایت و همراهی و همگامی شد اما با از سر گذرانیهای خونبار تاکنونی، به هزار سند و مدرک و دلیل و شناخت به جایی رسیده ایم که به یقین فریاد زنیم که هیچ شخص یا گروه یا سازمان یا حزب اسلامی از درون این حکومت با هر مشخصه و برنامه و شعار و ادعایی که باشد، نه ظرفیت برآورد آرزوها و خواستهای ما ایرانیان را دارد و نه اصولن چنین ماهیتی در توان و باورشان است. و از همین نگاه به همه آنانی که از چهره های اسلامی بویژه چهره هایی که از درون این حکومت شرم آور برآمده اند، امید رهایی از بختک اسلامی دارند، فریاد می زنم و می زنیم که این تحفه ها را آن طور که هستند ببینید نه آنطور که می اندیشید هستند !

شرایط سیاسی در کشور ما بگونه ایست که گویی غرق شدگانی هستیم که هر نابجا و ناروایی را نجات می پنداریم و دست می بریم بسویش! عجبا که مصداق آنکه از یک سوراخ چندباره گزیده شدن را گرفتار آمده ایم چشم به راه از بیراهه دوخته و مسخ، یک بیراهه را دنبال می کنیم.

در حکومت اسلامی هیچ یک از چهره های برآمده از درون این حکومت برای ایران و ایرانی چاره ساز و راه گشا نیست مگر اینکه در باتلاق متعفن حکومت اسلامی بیش از پیش فرو رفتن است. هر که با هر ادعا و شعار و انتقاد و موضع گیری ای از درون این حکومت، در کلیتش همان چارچوبی را در باور و اندیشه و خواست خویش دارد که حکومت اسلامی اش می شناسیم حال با هر یدک چسبانیدنی به این ساختار نکبتبار که باشد.

هیچکدام اینان ویژگیهای همسویی تمام عیار با خواستهای ایرانی ِ ایرانیان ندارند. هیچکدام اینان برای سربلندی ایران و ایرانی نیستند( حتی اگر هم بخواهند، نمی توانند). هیچکدام اینان ظرفیت و توان برآوردن آماجهای ایران و ایرانی را ندارند. سرکوبهای هولناک حکومت نحس اسلامی نباید ما را در مسیر همان باتلاق متعفنی پیش ببرد که خود سرانجام چنان مسیریست!

ماهیت فکری و خواستهای همه ی چهره ها و سازمانهای ریز و درشت اسلامی را بخوبی بنگریم. به همان اندازه که خامنه ای رهبر قاتلان اسلامی نماد حقارت و تحقیر ایرانیان است، موسوی و کروبی و خاتمی و آیت الله های قافیه باخته در این حکومت ننگین، فردای همین سیه روزی را در چنته دارند. چه بخواهند چه نخواهند! آنکه آیت الله و مولایشان بود به چنین قتلگاههای خونباری کشاند همه را، از اینان دیگر چه انتظاری می توان داشت. مگر بیمارگونه از یک سوراخ باز هم گزیده شویم.

روی سخنم با جوانان میهن من است. روی سخنم با همه کسانیست که از این حکومت ننگین تحقیر می شوند و داغ و درد حاکمیت نحسش را بر خود و سرزمین خود دارند. روی سخنم به خوش باورانیست که خود را ناگزیر از دنباله روی و باور کردن بخشهایی از این حکومت قاتل و بی مایه می دانند. تا زمانیکه هر گام و داد و خواست خود را از کل این حکومت با هر آب و رنگ و اسم و رسم و شعار و گفتمانی که باشد، رها نکنید و خواست مستقل ملی و میهنی خود را نداشته باشید، در بر همین پاشنه ای می چرخد که از خمینی جلاد تا خامنه ای جنایتکار کشیده شده است!

همه ی این حضرات مایه ننگ و بی آبرویی و تحقیر ایران و ایرانی اند. چه آنکه خمینی خون اشام را مولای خویش و دورانش را دوران طلایی می داند و چه ریز مردک حقیری که به جنایتکاری چون نصرالله شکایت می برد! چه آن مزدور بی مزدی که دوست هر بیگانه ی بی مایه ای است الا ایرانی و چه آن عمامه بسری که نگرانی ی اسلامش است و ایران مستمسک فرصت طلبانه اش! با همه ی فریبکاریها و ریاکاریها از همه ی چهره ها و تشکلهای ریز و درشت این حکومت باید رسیده باشیم به اینکه همه این حکومت را با همه ی بزک شده ها و بزک نشده هایش را دور بریزیم و راه چاره خود با دستان پرتوان مردم خود با خواستهای مستقل ملی و میهنی خویش بجوییم. فقط ما، تاکید می کنیم فقط ما ایرنیان بر بستر ارزشهای ملی و میهنی خود بدور از هر رنگ و لعاب اسلامی و مسلمانی، می توانیم از باتلاقی که افتاده ایم نجات یابیم. هرچه به بازی درون این حکومت ننگین تن دهیم و توهم بیمارگونه ی سه دهه را تداوم بخشیم، همین سرنوشتی خواهیم داشت که اکنون دچاریم! یک روز سردار سازندگی اش می آید و ترورها و قتلهای هولناک راه می اندازد و فتیله ی آن را بالا و پایین می کشید، یک روز گفتگوی تمدنها و سرکوبهای هولناک جوانان ما را راه می اندازد و یک روز هم سگهای هاری از آستین هزار لای شان رها می کنند تا به همه کس و همه چیز یورش برند! همه ی این حکومت با همه ی چهره ها و تشکلهایش جز برای تحقیر و حقارت ما نیست! باید همه شان را دور ریخت!

چه بخواهیم چه نخواهیم، این تنها راه ماست اگر در پی رسیدن به جامعه ای بایسته و شایسته ی ایران و ایرانی هستیم.



با مهر

گیل آوایی

هفده اکتبر 2010

Saturday, October 16, 2010

آماجهایی برای تشکیل پارلمان و دولت در تبعید - گیل آوایی

بخشی از نوشتارم در تاریخ آوریل 2007 که در رابطه با تشکیل پارلمان و دولت در تبعید پیشنها کرده بودم. چنین ضرورتی کماکان به قوت خود باقیست و آن را بار دیگر به همه نیروها وشخصیتهای سیاسی پیشنهاد می کنم.
>>> به صراحت و روشنئ باید گفت که هیچ راه برون رفتئ برائ گام برداشتن در شرایط بسیار حساس کنونئ نیست مگر اینکه تمامئ نیروهائ سیاسئ زیر چتر اتحاد، دست به تشکیل کنگره و پارلمان در تبعید زده و دولت در تبعید را برپا کنند. آماجهائ فورئ و ضرورئ را
با توجه به چشم انداز کوتاه مدتش، به شرح زیر پیشنهاد مئ کنم:

اصول مشترک پذیرندگان کارپایه تشکیل پارلمان و دولت موقت در تبعید:

1- سرنگونئ حکومت اسلامئ در همه اشکال و کلیت و تمامیت آن

2- کاربست موقت قانون اساسئ برخواسته از انقلاب مشروطیت با توجه به اینکه بخشهائ مربوط به دین و نوع حکومت آن ملغئ مئ باشد.

3- تشکیل پارلمان در تبعید و دولت موقت و تامین نیازها و شرایط لازم برائ تشکیل مجلس موسسان و تصویب قانون اساسئ و برگزارئ انتخابات برائ تعیین نوع حکومت و مجلس قانون گذارئ طبق قانون اساسئ تصویب شده

4- برابرئ بئ قید و شرط همه شهروندان در کلیه زمینه ها

5- آزادئ بئ قید و شرط بیان و مطبوعات

6- جدایئ کامل دین از سیاست به هر شکل آن

7- تامین کار یا حقوق بیکارئ ، تامین مسکن یا پرداخت کمک هزینه مسکن، درمان و آموزش رایگان برائ همه شهروندان و برخوردار کردن آنان از زندگئ انسانئ و زدودن فقر به هر شکل آن

8- عارئ کردن ایران از انرژئ و سلاح هسته ائ و تلاش در خلع سلاح هسته ائ در جهان و برچیدن نیروگاههائ هسته ائ بمنظور حفظ محیط زیست

9- در کلیه زمینه هائ بین المللئ، اصل منافع ملئ ایران بوده وبرقرارئ رابطه با کلیه کشورها در همین راستا

10- اساس حاکمیت سیاسئ بر مبنائ انتخابات آزاد و بدور از هر گونه اعمال نفوذ یا شیوه هائ فریبکارانه است که چگونگئ آن در قانون مشخص خواهد شد.

11- پارلمان در تبعید و دولت موقت متعهد به تامین آزادئ و امنیت لازم برائ فعالیت هائ آزادانه سازمانها و احزاب برائ برگزارئ انتخابات مجلس موسسان و تدوین قانون اساسئ تازه حداکثر در فاصله یک سال

12- دولت موقت متعهد به پاسدارئ از تمامیت ارضئ و استقلال میهن وتامین نیازهائ همه امور و حفظ ساختار نظامئ، انتظامئ طبق قانون اساسئ یاد شده در بند 2 تا تدوین و تصویب قانون اساسئ و تحویل کلیه امور به دولت منتخب مئ باشد

13- انحلال کامل کلیه سازمانها و نیروها و انجمنها و تشکل هائ علنئ و غیر علنئ حکومت اسلامئ و وابستگان مذهبئ یا حوزوئ و دینئ

14- هیچ حزب یا سازمان سیاسئ به هر دلیل و توجیه، حتئ اتکا به انتخابات خارج از برنامه اعلام شده در کارپایه فوق و یا روابط با هر کشور یا تشکل بین المللئ خارج از توافق این کارپایه، حق تغییر یا تضعیف کارپایه یا اجرائ برنامه جداگانه خود را ندارد

15- هر گونه وابستگئ به کشور یا سازمان برون مرزئ وبیگانه در جهت اعمال نفوذ و تغییر مسیر سیاسئ ممنوع مئ باشد

16- کلیه تشکل ها و جبهه ها و فدراسیون یا اتحادیه هائ تشکیل شده توسط پذیرندگان کارپایه فوق پیش از این کارپایه لغو و کلیه توان و امکانات در اختیار کارپایه ئ فوق خواهد بود.

17- پیشگیرئ از هرج و مرج و مجازات هائ کور پس از سرنگونئ حکومت اسلامئ و تشکیل دادگاه ها با هیئت هائ منصفه و وکیل مدافع حتئ برائ محاکمه جانیان حکومت اسلامئ،
کلیه محاکمات براساس قوانین حقوقئ و قضایئ مصوبه پس از انقلاب مشروطه و در صورت نبود یا خلاء قانونئ در موارد خاص، قاضئ و هیئت منصفه نسبت به آن مجاز به اتخاذ رائ خواهند بود.

18 – تامین امنیت برائ همه آنانئ که تا پیش از سرنگونئ حکومت اسلامئ به دولت موقت پناه آورند و در سرنگونئ حکومت اسلامئ بکوشند

Wednesday, October 13, 2010

نفرت بر آن پیغمبری که خامنه ای از اولاد اوست - گیل آوایی


نفرت بر آن پیغمبری که خامنه ای از اولاد اوست
گیل آوایی

گفتیم شکنجه می کنند، گفتند شایعه است. گفتیم تجاوز می کنند، گفتند شایعه است. گفتیم فرزندان این سرزمین را زندانی و شکنجه و تجاوز و تیرباران و اعدام کرده اند و در گورهای دسته جمعی خاک کرده اند، گفتند شایعه است شماها ضد انقلابید.

گفتیم رشوه بیداد می کند. از بالا تا پایین این حکومت فاسد و لمپن و دزد و دروغگویند. گفتند در حکومت اسلامی چنین چیزهایی نیست. حکم، حکم الهی است، رهبرش ولی فقیه، نماینده صاحب زمان است. گفتیم فقر و بیکاری و اعتیاد و فحشاء و سقوط اخلاقی در جامعه بیداد می کند، گفتند ضد انقلابید و برعلیه حکومت اسلامی شایعه می سازید

سی سال زبانمان مو در آورد از فریاد کردن و گفتن و افشای واقعیتها و حقایق هولناک در حکومت اسلامی و بیدادگاههای شان، یا متهم به شایعه پراکنی شدیم و یا دروغ پراکنی.

سی سال نمونه های بی شمار آدم ربایی و قتل و ترور در حکومت اسلامی به دستور سران این حکومت از رهبر تا خبره اش، صورت گرفته و کسانی همچون پروانه فروهر را آنگونه جنایتبارانه به قتل رساندند و نویسنده را با فرزند ده ساله اش بی رحمانه به قتل رساندند، این حضرات اسلامی، ککشان هم نگزید و آب از آب شان تکان نخورد. صاحب زمانی نجنبید، خدایی به قبایش بر نخورد، اما قهرالهی در لابلای کاغذها غسل جنابت کرد و سید اولاد پیغمبر بر مسند فقاهت اش حکم راند وُ کشت وُ برد وُ تجاوز کرد و لمپن وُ قاتل پروراند و به جان وُمال وُ ناموس مردم انداخت! و رسیدیم به اینجایی که دیگر نه انکار، محلی از اعراب دارد و نه اصولی که خودشان به پایداری و ماندگاری آن دست به چنان جنایتها زده اند . کار بجایی رسیده است که گویندگان الله اکبر، ضد انقلابند، فاتحه خواندن جرم است! جرمها آنقدر گسترش پیدا کرده اند که دیگر ولایت فقیه اش دیکتاتور، سربازان صاحب زمانش متجاوزان به فرزندان این سرزمینند و سرداران جهل و جنایت، انحصار خواهان ولایتند.

گفتیم و گفتیم و گفتیم! انکار کردند و گرفتند و بردند و کشتند و رسیده ایم به اینجایی که آشکارا و در روز روشن مردم بی دفاع را به گلوله می بندند و زن و فرزند این اب و خاک را تجاوز و شکنجه می کنند! و رهبر فقیه و صاحب زمان شان در اوج بی غیرتی محض، غیرت اسلامی را تیمم می دهند! !ا

کجای این حکومت را می توان انگشت گذاشت که از آن نشان از دزدی، دروغ، قتل، غارت، بی وطنی و بی ریشه گی و بی اخلاقی و بی مایگی و تهی مغزی نباشد!؟ کجای این دین و باور و فرهنگ و سیاست اش را می توان به یک از هزار آنچه که تا کنون موعظه کرده اند و دهن درانی کرده اند، همخوانی داد!؟ هیچ جای راستی در این دین و حکومت نیست! ا

مگر می شود، دختر بی دفاع را بگیرند و تجاوز کنند و بسوزانندش تا سند جنایتشان را نابود کنند!؟ اینها چه کسانی هستند!؟ از کدام جهنمی سر به در آورده اند!؟ این جانیان در پناه کدام حاکم و حکم و حکومتی به چنین جنایتهای هولناک دست می زنند!؟ این جنایتها در یک حکومت کمونیستی، نیست! این جنایتها در یک حکومت سکولار نیست! این جنایتها در یک حکومت اسلامیست! این جنایتها در پناه قرآن و محمد و صاحب زمان است! این جنایتها بدستور مستقیم ولایت فقیه است! این قاتلان نمایندگان و فرمانبرداران و پیروان ولایت جهنمی فقیه اند! حکومتی که سی سال است با همین جنایتها برسر قدرت مانده است. حکومتی که با نام یا حسین یا زهرا دانشجو کشته است، تجاوز کرده است، غارت کرده است! ا

سی سال جنایت، سی سال دروغ، سی سال فریبکاری، سی سال ملتی را به روز سیاه نشاندن، سی سال پروراندن سربازان صاحب زمان، چنین می شود که امروز همه را به جنایت و باج خواهی می کشند. قاتل پروراندن و مغزهاشان را با آیه و ندبه و جهل و خرافه و قرآن و صاحب زمان پر کردن؛ همین می شود که حتی به خودشان هم تجاوز می کنند و واجبی می خورانند! ا

با سی سال حکومت به اینجا کشیده اند، اگر بازهم این سیه روزی به درازا بکشد، همین نوچه ها و جوجه صاحب زمانی ها، احمدی نژادها و مرتضوی ها و رادنها و خامنه ای های فردایند! ا

امروز چه کسی است که ولایت فقیه، خامنه ای سید اولاد پیغمبر را سمبل پلیدی، تجاوز، قتل و غارت و زورگویی نشناسد!؟
وقتی به جنایتهای سی سال حکومت اسلامی می نگریم، وقتی به چهره فرزندان این مردم، ندا و ترانه و سهراب و امیر و..................می نگریم، چه حسی در آدمی جان می گیرد بجز نفرت بر آن دین سیاسی و پیغمبری که خامنه ای از اولاد اوست! ا


10 آگوست 2009

Sunday, September 12, 2010

شعری از ماکس لِرو، شاعر هلندی با برگردان فارسی : گیل آوایی

اصل شعر بزبان هلندی از
Max Lerou
wat diogenes als dichter des vaderlands zou zeggen tegen de kiezers van geert wilders
ben ik stoer genoeg nu het bloed
mijn ogen zonder mededogen breekt
of moet ik wachten tot de kolere
haar vlag plant op mijn kookpunt
voordat ik u vertel – zeg ik hier
dan eerst maar tot de heren

dat de gel in jullie haar mijn niet bevalt
het stijfsel in die net te strak gestreken smoelen
en het gesteven hemd zo quasi losjes niets om het lijf
mij doet overlopen van respect voor zuur verdiende centiemen

en dan u lieve dames door jullie
kerels ook wel wijven genoemd
vergeet de lomschoolvermomming
u die zich zo gaarne laat beroeren
door de wimpers van het geitenoog
en exquis talent met afgekloven woorden
lucht te binden aan lucht

“en het was nog wel zulk zacht weer” snottert u
en voelt zich geringeloord in valkuil muil
waar kniezelstenen tederheid vergruizen
ja mijn verfpoppetjes de avonden razen voort
seconden glijden mee de maan die de tijd duwt
om dan geruisloos te vertrekken als water in zand
bevallen deze woorden beter of
hoort u toch liever van het bloed
dat stolt waar het niet kan gaan?

tot u allen zeg ik nu dit leven is geen leven
uw vlees geen mensenvlees en toch
u maakt een leven als mens van vlees en
bloed in dit schaduwrijk waar u zich een twijg weet
met hooguit een vermoeden van de boom waaruit u spruit

en de wereld?
de wereld ziet het voetstuk stuk gaan
onder uw voeten teenrot en schimmel
woekeren het blok aan uw been
waarheen waarheen?

©max lerou


Translated by GilAvaei

شعری از ماکس لرو، شاعر هلندی که در گردهمایی اعتراضی 11سپتامبر2010علیه حزب راست خیرت ویلدرز ، در شهر لاهه برای حاضران توسط شاعر خوانده شد.

شعری از ماکس لِرو، شاعر هلندی
Max Lerou
برگردان: گیل آوایی

دیوخنس ، بعنوان شاعر میهن، به رای دهندگان خیرت ویلدرز چه بگوید!
آیا من
خونم چنان بجوش آمده که چشم بر گذشته ببندم
یا باید صبر پیشه کنم تا میخ پرچمشان در نقطه ی جوش من فرو رود
پیش از اینکه به شما بگویم
در اینجا می گویم
اما شما اقایان
ژل موهایتان را دوست ندارم
به حرفهای پوچ در دهانتان و پیراهنهای اتو کشیده رها شده
که در زندگی هیچ اند، باید احترام بگذارم
و از همه ی ارزشهایی که بسختی بدست آمده است، چشم بپوشم!

و پس شما خانمهای عزیر
مردانتان که شما را زنیکه می نامند
بچه مدرسه ای هایی را مانندند که آنچه نسیتند، می نمایانند.
شماهاییکه خودخواسته احساساتی می شوید با مژه های چشم بزی
با هوش خود درآوردی تان
هوا را به هوا گره می زنید

و حتی در هوایی چنین دلپذیر
دماغتان را بالا می کشید
چونان اربابچه ای که در تله افتاده باشد
باری عروسکهای رنگی من
شبها ادامه دارند
و ثانیه ها لیز می خورند
همراه با ماه که زمان را به جلو می راند
بی آنکه حس شود حرکت می کنند مثل آبی که در شن فرو می رود
این واژه ها برایتان خوشایندند یا ترجیح می دهید چنین بشنوید خونی که لخته شده است و جاری نمی شود؟

به همه شما می گویم
این زندگی ای که شما اکنون دارید، زندگی انسانی نیست
جان شما، جان یک انسان نیست
شما در سایه درختی که خودتان نمی دانید چیست،
و تنها حدس می زنید،
و آن نیز از آگاهی تان نیست
زندگی ای بنا نهاده اید که از همان ریشه می گیرید و گذرانی از آن می سازید
و اما
جهان؟
جهان می نگرد زیرپای بیمار و آلوده تان را که تکه تکه خالی می شود
راه به کجا می برید؟
راه به کجا می برید؟

Tuesday, September 07, 2010

دلتنگی - گیل آوایی


دلتنگی
هفت سپتامبر2010
.
آوازهای مرا می شنوی!
من از ورای اندوه تو می خوانم
چونان بغض گم شده ی پرنده ای
که چنگال تودرتوی دام
امانش را بریده است

روزی که صدایت زدم
خورشید شرمآگینه پشت ابر
دلتنگی مرا سرود
باد مات مانده بود
از کدام سو بگریزاند
اینهمه بی تابی مرا

آوازهای مرا می شنوی!
شبی
نیمه شبی
ستاره ای برایت خواهد گفت
که ترا به چه هواری خوانده ام
دراندهبارش دلتنگی
و چنین
من ِ مانده در میان هزار واژه ای
که مشت مشت روی کاغذ بنام تو می شمارم
از یک خاطره تا دنیای یاد تو
غمگینند واژه های با من
گاه و نابگاهی که پر می گیرد خیال همیشه پا به گریز
خانه ی کاهگلیست هنوز
در نظرگاه آه آنهمه که رفت و حسرت بدل که نیستی

آوازهای مرا می شنوی!
هنوز می خوانم
به اینهمه فریادی که در سکوت دریایی من کز کرده اند
و جا خوش کرده ای میان دل به دل نبودنم
پوم تاک دلی که بنام تو
سینه می دراند

چه آواز غم انگیزی مانده است برایم
از تو
خشما مشتی بر سنگ
واخوان دریا دریا دلتنگی
چه بخوانم!
شالی و باد و عطر تن تو
رقص پریشانیست
بودن و نبودنت!

Monday, August 02, 2010

روبهان ازاد و شیران وطن زندانی اند - گیل آوایی


روبهان آزاد و شیران وطن زندانی اند
روزگار ما ببین ملت چسان قربانی اند


رهبری افتاد دست مفت خور روباه پیر
این چنین عمامه داران قاتل ایرانی اند

می مکند از خون ملت می نمایند قار قار
با بلاهتهای مردم خود چنین روحانی اند

بی وطن، بی ریشه اند عمامه داران وای وای
مردم از بی ریشگان قربانی نادانی اند

گشته ایران سربسر زندان و گورستان دریغ
یا سرِ دارند شیران یا همه زندانی اند

حوزه ها را کی بُوَد از علم و دانش بهره ای
این هیولایان همه سرگرم جهل و جانی اند

باید این ننگ بلاهت ها ز ایران پاک کرد
ورنه از عمامه داران مردمان قربانی اند

ای شمایان گربود مهر وطن برخیز تیز
کاین همه عمامه داران از پی ویرانی اند

Wednesday, July 28, 2010

بیچاره ها شما که حتی از گور شاعرمان می هراسید، چه ادعای اقتدارتان است! – گیل آوایی

بیچاره ها شما که حتی از گور شاعرمان می هراسید، چه ادعای اقتدارتان است! – گیل آوایی

یکی از بی شرمترین و ریاکارترین حاکمیت تاریخ ایران بر خاک بلا زده مان حکومت می کند. حاکمیتی که هیچ بنیان و اساس و نشان از درستی و راستی و شناسه های انسانی ندارد مگر کریهترین، سیاهکارترین و ابله ترین نمادهایی که می توان تصور نمود.

از خدا و پیغمبر و صاحب زمان، که به هر روی در هر شرایطی، نیمچه حس احترام و باوری میان مردم بود، به نفرت و خشم و کینه و دروغ و ریا آلودند و از چهره ی واقعی اسلام پرده بر کشیدند. چنان شده است که از هر چه اسم خدا ومحمد و صدای اذان و قرائت قرآن، همه بیزارند. آنانی که داغ شکنجه و زندان یا داغ عزیزان به خون کشیده شده بر یاد و جان خود دارند، با هرچه اسلام و آخوند و مومن و مسجد و منبر، مو برتنشان راست می شود و به خشم و نفرت آه می کشند از جنایتی که بر همگان رفته است.

این جانیان با آن کشتار خونبار زندانیان سیاسی رسیدند به کهریزک که شکنجه و تجاوز و عربده کشی ها ی جاهلانه ی هزارسال پیش، که در روز روشن با وقاحت مشمئزکننده ای انکار می کنند و سر در خرافه ی متعفن صاحب زمانشان دارند.

سالهای پیش اگر برای افشاکردن آنچه که در زندانها و خاورانهای میهنمان بدست همین جانیان می گذشت، می گفتیم و می کوشیدیم پرده از جنایت اینان برکشیم، با هزار برچسب و انگ و دروغ ما را به شایعه پراکنی و وابستگی به بیگانه و خزعبلاتی از این دست می راندند و بجانمان می افتادند اما امروز کار بجایی رسیده است که حتی خود به این جنایتها اعتراف می کنند و می چسبانند به خدمت به امام زمان و ظهور نحسش که نمی دانم در کدام دخمه ی متعفن ذهن این جانیان جا گرفته که خرافه ای به این بلاهت را ریشه شده است.

با همه نارواییها و ریاکاریها و فرصت طلبی ها و فرصت سوزی ها هر آنچه که دل هر انسان شرافتمند را ریش می کند، در شرایطی قرار گرفته ایم که مردم و مملکت می رود تا بدست این جانیان به اوضاعی بدتر از افغانستان و عراق تبدیل شود.

نمیدانم آن نیایش را بیاد دارید که می گوید" اهورامزدا این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ بدارد!؟، امروز شاهد دشمن و خشکسالی و دروغ یک جا و در یک حاکمیت جمع شده، هستیم آن هم نه حکومت ِ از یک یورش بیگانگان به معنی فیزیکی آن بلکه در لباس کسانی که باور مردم را وسیله ی اسارت همین مردم قرار دادند وبرگرده شان سوار شده اند. حکومتی که ادعای دهن پر کن بیش از هزار و چهارصد ساله محمد چوپان را در چنته دارد و علی قاتل را به اسطوره ی عدالت و قسط! و حسین در سودای خلافت را سرور ازادگان! که اینهمه را بخورد مردم داده و می دهند و از کنار آن ارتزاق می کنند و بقا یافته و می یابند.

بگذارید از تابوهای جاهلانه دور شویم و تعارف و رو در واسی و عفت کلام و احترام به عقاید و مبانی ای از این دست را در برخورد و بیان حاکمیتی سرتاپاجنایتکار ، مستمسک ِ در لفافه گفتن قرار ندهیم و بی پیرایه و آشکار بگوییم.

می گویم علی قاتل برای اینکه وقتی در تاریخ همین اسلام می خوانیم که در یک روز شصد زن و مرد و پیر و جوان توسط همین قاتل یعنی امام اول شیعیان از دم تیغ گذرانده می شوند و زنی که خانواده اش به خون کشیده شده را برای تجاوز در میانشان تقسیم می کنند، همین علی با آن چهره ی کریه و زشتش که حتی به برادر نابینایش رحم نمی کند، همین علی ای که نمانیده خون آشامش خون ایرانیان را جنایتکارانه وبدتر از مغول به زمین می ریزد، کجا می تواند نماد قسط و عدل باشد یا فرزند جاه طلبش که سودای خلافتش است بدست حاکمش، یزید، سرکوب می شود، نماد آزادی می تواند باشد!؟ تا چه حد باید از خرد و بینایی و آگاهی و از خود دور شده باشیم که چهارده قرن به لاطائلاتی از این دست بها دهیم و جنایتکاران خون آشامی همچون خمینی و خامنه ای را چونان ماری در آستین بپرورانیم!؟

شریفترین ِ انسانها به قتل می رسند، شریفترین انسانها در زندانها بدست ابلهانی با همین تفکر و فرهنگ شکنجه و اسیر می شوند، شریفترین انسانها در ناکجاآبادهای این جهان خون دل می خورند اما تهی مغزانی چاقوکش، خدافروشانی خرافه مست با نام رهبر و خبره و وزیر و وکیل ملت و ممکتی را به گروگان می گیرند و از قاتلان چنین اسطوره هایی می سازند. و این همان روند تاریخی اوباشانیست که ایرانی در خانه خود به بردگی گرفته شدند و جاه و جلال بازماندگان جنایت های اسلامی را با امام و امامزاده و محرم و صفر و رمضان و گریه و لابه و ندبه پاس داشتند.

این را می نویسم تا بگویم که از همان خشت نخست، این دین و باور و سیاستمدان ِ آن، تبلور چنین جنایت و تاریخ و فرهنگ بوده وهستند و جماعتی از همین جنایتکاران را با نام رهبر و رئیس و وکیل در کشور خونبارمان ایران داریم که از روشنفکر دین سیاسی اش گرفته تا آخوند و پاسدار و بسیج و بازاری اش ( مثل عسکراولادی ِها .....!) همه و همه برآیند همان جنایتهای تاریخی اسلامند که بر مردم و سرزمین ما جنایت تحمیل می کنند.

براستی این ابلهان آنچنان غرق در خرافه و بلاهت خویشند که نمی بینند وقتی از یک روزنامه نگار! از یک وبلاگ نویس! واهمه دارند حتی از گور یک شاعر ایرانی می هراسند، چگونه با اینهمه وقاحت ادعای اقتدار و مدیریت جهان و شاخ و شانه کشیدن به دنیای متمدن دارند!؟
جنایت و خیانت و بلاهت و غارت و دروغ و ریاکاری تا کجا باید باشد تا از شر این خرافه مستان خدا فروش با آن توهمات صاحب زمانی شان رهایی یابیم!؟ این روند چنانکه نشانه هایش پیداست گویی می رسد به آنجاییکه خامنه ای را خدا و فرزند حرامزاده اش را صاحب زمان می خوانند!
از این بی شرمهای متوهم، هیچ چیز بعید نیست!

Monday, July 19, 2010

بهت زده - گیل آوایی




بهت زده
گیل آوایی
18 جولای 2010

نه! همسفر!،
یک جا گشاد دادیم !
یکجا کلام را حرمت باختیم
حرمت ِ کلام گم شد
از ما نبود بر حرمتی کلام بنشانیم یا کلام به حرمت
کرامت ما بود انسان بستاییم به حرمت ِ بودن ِ انسان
و انسان بودن.
گیر وُ دار غریبی بود همسفر
کلام گم کرده بودیم از عمق فاجعه ای که رفت بر ما
حرمت چنین به بی حرمتی نشست روز روشن
و ستایندگانی بی چشم و رو
به تقدس ریاکاری نشستند
تا سلیطگانی خدای را به بی حرمتی
در دل مادر بزرگ بنشانند
که هر چادرنمازی به کلاهی گشاد افسوس خورَد که سرش گذاشتند
هم
ریش پدر
آن محاسن همه ی دورها را نداشت که داشت
پیاله ای نبودش دهان آب کشان
که قدیسینش بخواند هر شام و بام
ناسزایی به حرمت کلام نشست تا خشم فرو بنشاند
جا باژگونه شد تو گویی
یک جابجایی نابجا در حیرت ِ تا یک دریا بهت زدگی
انکار از پی انکار
که آب از آب تکان نخورده است در فوران فغان ِ داغ و دار و فاجعه!
جانی به جنایت تا اوج بی آبرویی انسان مسخ !
گفتمان خدا و خر و خرما گزمگان آیه خوان را
بهت خونباری بود ما را
از بی کلامی ما
که تا آه ِ همه تاریخ گُر بگیریم اینهمه داغ
حرمتی نماند وُ کرامتی نماند و ُ هنوز هم در بهت خون وُ عزا حیرانیم
.

Thursday, July 15, 2010

نجوا گیل آوایی

نجوا
گیل آوایی
جولای 2010

ساز روزگاراست هنوز
ناسازی
ساز کردن!
کجای خشت باغ کج بود که باغبانش
تا ثریا رفته
یاس کاشته است!؟

می دانی!؟
شاخه ایست بر درخت گیلاس خانمان
که سی و یک بهار است
شکوفه خونین بار می دهد
و آواز هیچ پرنده ای نبود
خبر از خون دل نباشدش

هر شنبه مادرم
عرق ریزان گزمه ی بجان آمده ای را
دل می سوزاند:
"بیچاره!"، که گویی نبوده
خاور
خاور
ردیف عزا می بردند
خاوران!

چه سازیست ساز شده همسفر!؟
بر خون نشستن
مهربانی
آواز هر شنبه ی مادران است
دلم می گیرد از این ساز روزگار
که هنوز سرناسازی اش است ساز کردن

Wednesday, July 14, 2010

مماشات کنید! ایران بیشتر به خاک و خون کشیده می شود- گیل آوایی

مماشات نکنید،نرود میخ آهنین در سنگ
مماشات کنید! ایران بیشتر به خاک و خون کشیده می شود


سرزمین ما ایران بار دیگر اسیر اسلام و خرافه های بیرون آمده از مالیخولیای ملخ خواران است. تفکر شوم و بشدت قهقرایی عصر حجری می رود که سرنوشت شومتر از دوران تاخت و تاز نخستین یورش ایران برباد ده ِ جانیان تازه مسلمان شود.
کالبد شکافی آنچه که در تاریخ این سرزمین بدست چنین تفکر خرافه و خدای آلودگان خرافه مست شد، درس تاریخی همه ما ایرانیان بوده و هست هنوز. دریغا که از قاتلان و غارتگران خود اسطوره ساختیم و به هزار شیوه و نظر و بسط و تفسیر، چنانش نمایاندیم که زنجیر آن تا این زمانی تاریخ معاصر کابوس همه نسلها شده است اما همه این که بر مارفت یک سوی ماجرای تلخ تاریخی ایرانیان است و آنچه که امروز بدست اوباشان خدافروش به بهای اسیر کردن یک ملت و از دم تیغ گذراندن هرآنچه و هر آنکه دل به این اب و خاک و فرهنگ داده، می رود مرحله ای بیاغازد که برون رفت از آن در پرده ی ابهام است و سر در آوردن گذاری با غارت و چپاول و چاپیدن این ملت و سرزمین بدست هر ناکس بی بته ی از راه رسیده باشد.
شرایط کنونی بوجود آمده توسط چاقوکشان قاتلی که جز قتل و نفرت و انتقام و تنگ نظری و خرافه و مالیخولیای صاحب زمانی و صد البته حرص و آز سیری ناپذیر لمپنهای میلیاردرشده، هیچ سرشان نمی شود، سرزمین بلازده ما را به قهقرای از هرآنچه کابوستر می کشانند.
با این جانیان از در پند و اندرز و مذاکره در آمدن و برخ کشیدن نمود و نمادهای دین و باورهای کور و ابلهانه شان نه دردی از این مردم دوا می کند و نه راهی برای نجات همه ایران می گشاید. مرحله ای در حال تکوین است که نه از تاک نشان مانَد و نه تاکنشان!
هرآنکسی با هر نیمچه باور به این آب و خاک که می کوشد تا دری به تخته بخورد و ابلهان قاتل به هوش ایند و میدان ِ خون و جنایت به آنان بسپارند، تا دیر نشده از توهم و مماشات بیرون بیایند و راه سازش و مجاب کردن جانیان را یکبار هم شده به صداقت و آگاهی منطقی بسپارند و از روند به چنین باتلاق انجامیده دل بکنند و همصدا و همراه مردم به جان آمده، کل حکومت اسلامی را نفی کنند و عطای این حرامزاده تاریخی را به لقائش ببخشند که نرود میخ آهنین در سنگ!
جهان با زیرکی هرچه تمامتر هم از عربده کشیهای ابلهانه چاقوکشان هاله نوری بهره جسته، هم به غارت ملت و میهن ما مشغول بوده و هم سیاستهای سلطه طلبانه و غارتگرانه ی منطقه ای و جهانی اش را پیش برده است. بازنده ی همه این عربده کشیها و خرافه مستی ها مردم ووطن بلا زده ی مایند. و از پی همه ی این بحرانها و ماجراجوییهای خدافروشان صاحب زمانی، رسیده ایم به امروزی که مشتی قاتل به توهم خام و بیمارگونه شان خیالشان است که از پی طوفانی که خود درو می کنند، جان سالم بدر خواهند برد و چنین و چنان خواهند کرد. تو گویی دیکتاتورها همه کورند و جز از سوراخ بیرون کشیده شدن نمی فهمند!
شرایط بسیار خطرناک و سرنوشت ساز است.
سرزمین ما می رود تا همچون سرزمین ژنرالها ( پاکستان ضیاءالحق!)، مانند تیول این پاسدار و آن پاسدار شود. پاسدارانی که با قتل و کشتار و خفقان خونبار، همه ی ایران را می خواهند. پاسدار میلیاردرها نه به خمینی خون آشام و نه به هیچ چهره و نهاد و دینی به غیراز هژمونی بلامنازع خود پایبندند. پاسدارمیلیاردرها برای چنین حاکمیت یکدست و قدرت سیاسی و خواست و حفظ چنین موقعیتی، بحرانها و ماجراجوییهای مرگباری را در چشم انداز حاکمیت اسلامی ایران که تاوان آن را همه ی " ایران " می دهد، قرار داده که اگر جلوی این جانیان توسط مردم به معنی واقعی آن " مردم " گرفته نشود و از قدرت برکنار نشوند، تاوان مرگبارتری از پی خواهد بود که نسلهای آینده نیز از آن رهایی نخواهند داشت.
شرایط بگونه ی بسیار خطرناک پیش می رود.
برای پیشگیری از فاجعه بارتر شدن اوضاع و تاوانی که با خفقان خونبار و فقر و روزمرگی و شکنجه و اعدام هر روزه فرزندان خود باید بپردازیم، مرگ یکبار، شیون هم یکبار و این تنها راه رهیدن از حکومت اسلامی است. این حکومت فقط زبان زور می فهمد و لمپن میلیاردرهای رئیس و وکیل و رهبر را باید با توسری بزیر کشید!


گیل آوایی
جولای 2010

Wednesday, July 07, 2010

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران - و اما چرا!؟ - گیل آوایی

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
و اما چرا!؟
یک لحظه بدور از همه شعارها و فریبکاریهای نه فقط حکومت اسلامی بلکه همه آنانی که دستی در مبارزات سیاسی و رسیدن به حاکمیت سیاسی در ایران دارند، به این نکته بیاندیشیم که همه ی آنچه که در توان و ظرفیتهای ایران و ایرانیست برای بهروزی و سعادت و زیستن انسانی ی همه ایرانیان باید باشد و تا زمانیکه به چنین خواستگاه به حق و آرمانی خود نرسیده ایم، هر گونه پرداختنهای به برون مرز بلاهت و خیانت و بی وطنیست.
این حق هر ایرانیست که با برخورداری از چنان منابع و ثروتهای طبیعی و انسانی، به معضلات و مشکلات میهن خود بپردازد.
در شرایطی که امروز سرزمین بلازده ی ما از ساده ترین نیاز زندگی اش تا پیچیده ترین آن، وابسته به خارج است و منابع و ثروتهای ملی اش به تاراج می رود، پرداختن به برون مرز آنهم به مشتی ماجراجوی جنایتکاری که با گروگانگیری مردم، سیاه ترین روزگار را برایشان رقم زده اند، چه می تواند باشد!؟
چگونه است کسانی که در مقوله ی حقوق انسانی چنان سینه چاک می کنند که در ناکجاآبادهای بی هیچ ارتباطی با ایران، داد یا بیداد می شود، به فاصله ی یک نفس از آنها در مقابل درد و زخم مردمی که در کارتنها و خیابانها و زیر پلهای شهر از فقر و ناداری هر لحظه می میرند و زنده می شوند و سفره های خالی بسیارانی از مردم وطنمان، شرماگینی هر انسان شرافتمند را سبب می شود، لام از کام بر نمی ارند!؟ غارت کنندگانی که غارت شدگان را سرکوب می کنند و از برای دیگر مردمان دهن درانی!
در چنین آشفته روزگاری که هیچ چیز سر جایش نیست و هر خانواده ی ایرانی، به معنی واقعی کلمه، هر خانواده ی ایرانی بنوعی با شکنجه ی جسمی و روحی و روانی، روزمرگی ای بنام زندگی در حکومت اسلامی را گرفتارند، پرداختنهای سیاسی به این کشور یا آن کشور؛ به این قوم یا آن قبیله که هیچگاه مرهم هیچ زخمی از ما نبوده و همیشه و هر موقعیتی که بدست آورده اند، چنگی به هویت و نام و خاک ما انداخته اند، خیانت است و بلاهت و حنایتباری کسانی که با عنوان و اسم و جاه و مقامی از جامعه و حاکمیت تبهکار اسلامی! چنان مدافع غیر ایرانی می شوند که تو گویی همانها را نمایندگی می کنند نه مردم بجان آمده ی ایران را که هر نفس این حرامیان به جان و مال آنان بسته است و از خاک و دارو ندار آنان ارتزاق می کنند! دریغ از همت، دریغ از غیرت! دریغ از یک از هزار آنچه که خود در باور 1400 ساله شان لابه و ناله و ادعا و دهن درانی کرده و می کنند!
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، با حاکمیت اسلامی در این روزگار ِ بی پناهی و غارت زدگی مردم ایران توسط لمپنهای خدامست! یکی از درست ترین، به حق ترین، استراتژیک ترین حرف و شعار و خواست ملت ایران بوده و است و تازمانیکه در بر همین پاشنه بچرخد، چنین هدفی خواست تک تک ایرانیان است.
در مقابل آنچه که حکومت اسلامی با ماجراجویی های ایران بر باد ده و بی مسئولیتی محض در مقابل مردم ایران دست به ایجاد بحرانهای مصنوعی و غذای تبلیعانی برای انحراف افکار عمومی و به هرز بردن نیروهایی که همه ی حکومت اسلامی را به چالش کشانده اند، باید روی خواستها و برنامه ها و اهداف مستقل و به حق و به جای ملی و مردمی خود بایستیم و پافشاری کنیم.
این حق هر ایرانیست که از امکانات درمانی ملی برخوردار باشد.
این حق هر ایرانیست که سرپناهی درخور، بالای سر خود و خانواده خود داشته باشد
این حق هر ایرانیست که امکانات تحصیل در اختیار فرزندانش باشد
این حق هر ایرانیست که پیرانه سر، بی پناه و تهیدست و آواره نباشد
این حق هر ایرانیست که ویرانه های سرزمینش اباد شود
این حق هر ایرانیست که از امنیت و عدالت و دفاع از شرافت انسانی برخوردار باشد
این حق هر ایرانیست که هر طرح و برنامه سیاست کلان سرزمینش، با رای و نظر و آگاهی و موافقتش اجرایی شود
این حق هر ایرانیست بداند فردای او چه خواهد شد
آیا یکی از این " حق " هایی که بر شمرده ام، طی سی سال حاکمیت سیاه اسلامی، تحقق یافته است!؟
در چنین بی حقوقی و با چنین فقر و بیکاری و غارت شدگی ملی! هر امکان و توان و ظرفیتی باید برای خانه و اهل خانه ی هر ایرانی باشد، چه، چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است! تا زمانیکه یک بیغوله، حلبی اباد در میهن ماست، تا زمانیکه یک ایرانی، تکرار می کنم یک ایرانی از یک زندگی انسانی و سرپناهی امن برخوردار نیست، پرداختن به بیرون از ایران به هر تعبیر و بهانه و تفسیر نه تنها بلاهت که خیانت به مردم ماست.
اصل و پایه و مبنای هر حرکت و سیاست و برنامه، ایران و ایرنیست. نخست ایران، سپس هر دین و باور و خواست دیگری!آنهم اگر مطرح شود باید در جهت منافع ایران و تداوم تامین آن باشد.

با مهر
گیل آوایی

Sunday, June 27, 2010

وقتی همه می دانیم چه بلایی سرمان می آید، ملاحظه کاری یا سکوت چرا!؟

وقتی همه می دانیم چه بلایی سرمان می آید، ملاحظه کاری یا سکوت چرا!؟
گیل آوایی


واقعیت تلخ زندگی ما ایرانیان با همه ی تحقیر و نکبتی که از حکومت اسلامی بر ماست، دست و پا زدن در یک انتظار واهی ایست که مصداق همان بزک نمیر بهار می آید است و در غلتیدن چندین باره به سیه روزی و سواری دادن به کسانی هزار چهره است که برای ماست مالی کردن هر آنچه که منافع و موقعیتشان ایجاب کند، استادند.
با همه ی آنچه که از سر گذرانده و می گذرانیم، از همان آغاز موضع گیریهای هر دو سوی انتخابات یک سال پیش در حکومت اسلامی، نشان از یک، حتی در کمال خوشبینی!، بلبشویی و تردید و هراس داشت. همان وقتی که خامنه ای وافورش را چاق می کرد و کیفور شدن ولایتش را خلسه می رفت و آقای موسوی برای چه کنم هایش، آماده می شد تا هیجده بیانیه صادر کند و اقای کروبی دل به دریای لرانه زده و در اوج حفظ نظام، که موج سواری ای از نوع خمینی جلاد را تمرین کند، مثل روز روشن بود که هیچ امام زاده ای از این حکومت سراپا جنایت و خون، نیست که کور نکند و شفا بدهد. و رسیدیم به اینجایی که هر چاقوکش و قاتل و بی بنیادی، بشود رئیس و رهبر و وکیل و سردار! به دردباری ای که نخبه المپیاد ما در سلول انفرادی بپوسد! و عنتر و لوطی بازانی از نوع خامنه ای و احمدی نژاد میدان داران جامعه سیاست و کیاست باشند! تُفو برتو ای چرخ گردون تفو!
وانفسای روزگار ما دلخوشکنکهای فریبنده ایست که از دورهای نسل من، زمانی که شریعتی " فاطمه فاطمه است" را می بافید و جلال آل احمد غرب زدگی اش را به ولع عطشبار نسل من برای دانستن در خفقان سانسور ِ آن زمانی!، روشنفکرانه نثار می نمود و خشت کج این فرهنگ و تفکر خونبار را بر خشتهای تاریخی اسلام سیاسی می گذاشت، آغاز شد و ماندیم در چرخه ی از چاله به چاه و از روزمرگی ناآگاهی به لجنزار متعفن حکومت اسلامی در غلتیدن! و رسیدن به امروزی که هنوز در بر همان پاشنه ای می چرخد که شریعتی ها ناله اش را سر دادند و کدیورها و سروش ها لابه هایش را! تازه این پایان ماجرا نیست! چه آغاز ِ بر هر پایان یک چاله به افتادن در چاهی دیگر!
چرا!؟
شاید خردکننده ترین پرسشی باشد همین " چرا"! که هنوز به دردباری همه ی این روزگار سیاهی که بر ما رفته و می رود. آدمی گُر می گیرد و شعله کشان جانش تا عمق همه بی پناهی ی انسان ایرانی، خراب می شود! براستی می شود تصور کرد که با آن دهه ی خونبار سرکوب و اعدامهای هولناک و قتلهای زنجیره ای و آنهمه جنگ و فقر و بیکاری و دزدی و غارت و دروغ و فریبکاری و هزار درد بی درمان ِ سه دهه از حکومت اسلامی برسیم به اینکه رهبرانی همچون موسوی و کروبی که یاوه های خمینی جنایتکار را چنان سر دهندتو گویی نه بوده هیچ کدام از این جنایتهایی که بر سر ما و مردم و میهن ما آوار شده است ونه زهر نسلها برباد ده ِ کسانی از نوع همین کدیورها و سروشها و .......که روشنفکرنمایانه ریختن همان خاکی به سر جامعه ایرانی را جان می کنند که سفسطه های شریعتی ها گردو خاکش را هوا داده بودند!
می گویند آنانیکه باد بکارند طوفان درو می کنند! اما بدبختی ما ایرانیان، این است که ما باد نکاشته، طوفان درو می کنیم! و علت آن جمع شدن گرد کسانی از همین حضرات است و میدان دادن به تفکری که زهرش به هزار بار پیکر جامعه ما را آلوده تر کرده است.
( به این اصل اعتقاد ندارم که رَماندن کسانی از نوع موسوی و کروبی و کدیور و سروش و گنجی و این آیت الله یا آن آیت الله، دشمن ساختن از یک دوست یا حد اقل همراهی است که در مقطع و شرایط کنونی، به نفع مبارزه ی مردم برای آزادیست! اما صد البته بر این باورم که هر چه مبارزه مردم از این سموم و زهرهای کشنده پالایش شود، رسیدن به آزادی میسرتر است! به یک درد مردن به از روزمرگی هماره است! به دیگر سخن مرگ یک بار! شیون هم یک بار!)
ما کجا می رویم!؟ ما چه می خواهیم!؟
کجا رفتنمان، با آنچه که فریادش در بالا رفت، روشن است! با چنین روشنفکرنمایان که در سفسطه و بزک کردن تفکر جنایتکارانه و تباه کننده استادند( هم غزه هم لبنان!!! جانم فدای ایران!!!؟ نمونه ی برجسته ای از فریبکاری و ریای همین حشرات است که استبداد خونین حکومت اسلامی، آنان را به عنوان روشنفکر!!! به جامعه نکبت زده ی ایران اسلامبرده! تحمیل کرده است!!!) و با رهبرانی برآمده از همین تفکر و فرهنگ که هنوز خمینی را امام چنین و چنانشان می نامند، و راه رفته و به باتلاق امروز رسیده ی تا کنون را دوباره می خواهند و هدف خود می دانند! تردیدی باقی نمی گذارد که به کجا می رویم! کجایی که سواری دادن به این حرامزاده چاقوکش یا به آن بقول خودشان پفیوزی که نمی تمرگد، است! ( اشاره به مجلس لمپنهای حکومت اسلامی بنام مجلس شورای اسلامی!)
بی پرده بگویم، هنوز همان فضایی بر جامعه ی ما غالب است که عکس خمینی را در ماه کاشته بود! و همین فضا، میدان سیاه رفتن در باتلاقی که چشم بسته، در انتحار 57 سهم ما شد و خود کردیم هر چه که بوده باشد یا شده باشد! را نوید می دهد! دنبال خمینی رفتن به اینجا کشانده شدن بود! و اینک همان راه را پیمودن! به کجا رسیدنش نیزمعلوم است!
و اما چه می خواهیم!؟
آنچه که در ورای همه ی آن شعارهای زیبا و هماره حسرتانه ی ما یعنی آزادی و برابری، می خواهیم و حرف دل همه ما ایرانیان است، رهیدن از این همه فقر و سیه روزی میلیونی و تحقیر ایرانیان فلکزده ایست که هم اکنون صنعتش بر باد رفته، کشاورزی اش بیغوله سراییست و گرسنگی و بی پناهی و بیکاری و بیماری و در وطن خویش غریب و بی پناه بودن است. و رهیدن از اینها نیز برنامه بایسته و شایسته ی آن را می طلبد.
ایا با چنین حرکتهای کور! و با کسانی که بر گرده ی ما موج سواری می کنند، خواهیم توانست به یک از آنچه که می خواهیم! برسیم!؟
واقعیت این است که جامعه ما ایرانیان، قحط الرجال نیست! جامعه ما ایرانیان ازشخصیتهای فرهیخته ای برخوردار است که جان و مال و زندگی بر سر آرمانهای انسانی شان نهاده اند! چرا در چنین روزگار سیاهی، خواستها و مبازرات پرشور مردم ما را نماینده نباشند!؟ ایا مردم ما نمی دانند یا نمی شناسند!؟
دریغا که روشنفکران ما فرصت سوزیها و عدم درک موقعیتهای سرنوشت ساز دوران زنده یاد بختیار و در پی آن بازرگان را هنوز گرفتارند و مردم ما از توهم و تکرار بیمارگونه ی گشتن گرد خمینی و فرزندان خلف ِ با عمامه و بی عمامه اش بیرون نیامده اند!
مصداق خلایق هرچه لایق! خود ما هستیم که باید گرد فرهیختگان جامعه سیاست و کیاست ایرانی ، آتش ِ ستیز با اهریمنان اسلامی حاکم بر سرزیمینمان را بیافروزیم. گردن این حکومت یا آن حکومت انداختن، فقط توجیه کردن بی مسئولیتی همگان است! ما خودمانیم که باید بی توهم و جهالت و خرافه باوری، سرنوشتمان را بسازیم!
تا مردم ما بخود نیایند،تا مردم ما مسئولانه و آگاهانه عمل نکنند و رهبرانی راستین و شایسته را راهنمای جامعه و مبارزات اجتماعی شان قرار ندهند، همین می شود که سه دهه حاکمیت جهل و حنایت بر میهن ما حکم می راند.
و این درد بزرگ و آینده سوزیست!

گیل آوایی
27جون 2010

Wednesday, June 23, 2010

یک قلم، یک ارتش

یک قلم، یک ارتش
گیل آوایی

کوهی از دوش
بر می دارم
به سادگی برهم زدن خیالی
آهی
پاک کردن کلامی
از تخته ی سیاه
تصویری می سازم
بر کاهگلی دهی
و چشمهای خیره به من
کنجکاو درس و
نگاه حیرتی از من
بی گناهی محض
می چینم
وصله پاره های تن پوش
موهای رها قیچی شده
چونان پشم چین بهاره ای
چهره های بازیگوش
گرسنه
که به تاخت یک فاصله
رنگ نامانده به رخسار پریده
فقر
فقر
فقر
کوه
بر شانه های من
رهایی به فریب هم
نه
گریز
نیست
یا
ستیز
یا
گردن نهادن ِ به من چه
از قلم
سلاحی
می سازم باز
ارتشی
در
راه است