Friday, November 23, 2018

یک پاره شعرم با ترجمه انگلیسی - گیل آوایی


فاجعه پایان ندارد دوست من انگار!
بودن نبودن
در فاصله طناب و  چارپایه است!
آن که خیره می نگرد
وامانده ایست بجان آمده
آن که می خندد
اندوهش را پنهان کرده است!
پیاله ای شاید
تو بخند
آوازش با من!
Tragedy seems endless Amigo!
To be or not to be,
in between rope and footstool!

The one who gapes!
 is helpless weary!
And the one who laughs,
Is who has hidden his sorrow!

A goblet perhaps!
You
The laughing!
And me
The song!

No comments: