Thursday, December 30, 2010

جنبش سبز بدون فکر و آماجهای ملی، جنبش نیست - گیل آوایی

یک واقعیت را بدور از هر گونه پوپولیسم و شخصیت پرستی و قهرمان سازی ای که جامعه ی ما گرفتار آن است، می خواهم بگویم که اعتراضات پس از افتضاحات ریاست جمهوری در حاکمیت خونبار اسلامی، برایند سه دهه از مبارزه و سرکوب و تحقیر است که در یک فرصت مناسب برای چندمین بارفریاد خود را هوار کرده است و این بار نیز همانند سالهای سرکوب دانشجویان در زمان ریاست تدارکاتچی ِ گفتگوی تمدنها، خود را نشان داده است اما زیرمجموعه ای از درون حاکمیت با توان و گستردگی بیشتری از یک سو همسو با نفرت و اعتراض عمومی و از سوی دیگر مهار پتانسیل نیرومند اعتراضات، با آن همراه بوده است.

در این گفتمان قصد آن ندارم که بخواهم شرایط را که بطرز بسیار تاسفباری سخت و عرصه بر چهره های همسو با جنبش سبز، بطور مشخص، اقایان موسوی و کروبی ( پهلوانان درون حکومت و خاتمی بمثابه یالانچی پهلوان این جماعت همراه جنبش سبز!) تنگ شده است، بگونه ای وزنه ی سگ های هار ولایت فقیه را سنگین تر کنم بلکه می خواهم این واقعیت نهفته و ناگویا حتی تابویی را بازگو کنم که به معنی واقعی کلمه: موسوی بهانه است کل رژیم نشانه است! و این یعنی فکر و ایده و خواست ِ نهادینه ی اعتراضات و به پا خواستن میلیونها ایرانیست که همه بلندگوها و تلاشها در پی آنند تا آن را در دایره بسته ای بنام حکومت اسلامی و قانون اساسی محدود نموده و آن را بنام جنبش، قالب کنند.

بارها و بارها از زبان فرهیختگانی دلیر شنیده ایم که جنبش دارای تعریف و شناسه های خاص خود وفکر وُ هدف وُ برنامه ی مشخصی است که با گوهره ی آن، حرکتها و اعتراضات سمت و سو دارد و پیش می رود درغیر اینصورت نه تنها جنبش نیست بلکه با توجه به آنچه که در سه دهه از حاکمیت سیاه اسلامی از سر گذرانده ایم، این اعتراضات نیز همچون حرکتهای اعتراضات پیشین در چنگال چه کنم های جماعتی معروف به اصلاح طلب و مشارکت و غیره است که همه چیز می تواند باشد مگر جنبش!

خمیره اعتراضات و خواستگاههای شناخته شده و فریاد زده شده در میان میلیونها ایرانی ِ به میدان آمده و نیز بسیاری از نماد و نمودهای هم اینک ِمردم ما، چیزی جز رها شدن از کل حکومت اسلامی و دست یافتن به ساختاری ملی و رسیدن به هویت و اصل ور یشه ملی/تاریخی، در یک کلام ایرانی؛ نیست.

چرایی طرح این گفتمان نیز روشن است. و آن اینکه آنچه از زبان و هر چه که آقایان کروبی و موسوی و یالانچی پهلوانشان، خاتمی، و نیز هوچیگران ِموسوم به طنز پرداز و تئوریسین اسلام بزک کن! و مفسر درون و برون مرزشان می گویند و خیلی هم حق به جانبانه هوچی گری می کنند، این است که گویا مشکل رای من کو در حکومت اسلامی و تضاد احمدی نژادها با موسوی هاست یعنی حکومت اسلامی و ساختار جهنمی اش بحث بجان آمدگان این حکومت جهنمی، محلی از اعراب ندارد بلکه فقط همانی باشد که روزگاری سردار سازندگی اش نمایندگی می کرد و نیز زمانی یالانچی پهلوانی که حتی شهامت دفاع از تنبانش را نداشته اشت! مصداق همان دوران طلایی امام در داخل و " هم ایران هم لبنان ِ " خارج از ایران!
آیا براستی تضاد ِ بود یا نبود احمدی نژادها سبب اینهمه از خود گذشتگی و بخون کشیده شدن فرزندان این آب و خاک بود!؟
آیا موسوی و کروبی کسانی بودند که چنین به میدان آمدنی را در چنته ی سیاسی/اجتماعی/فکری خود داشتند!؟
به هزار زبان، به هزار فریاد به یک دنیا دلیل و مدرک ِ برآمده از همین حکومت نحس اسلامی و سه دهه از جنایتهایش، چنین نیست! نبوده و نخواهد بود!
وقاحت بی حد اوباشان قاتلی که آشکارا به یکدست کردن حکومت و دروغ و ریاکاری وقیحانه در بازی دادن مردم شرایط یک اعتراض سراسری را فراهم کرد و همانانی که در همین ریاکاری وا مانده بودند تنها به نیروی معترض یعنی مردم می توانستند روی آورند و این نه همسویی خواستگاهها و درونمایه هاشان بود بلکه بخاطر ناگزیری و راه به هیچ جا نداشتنشان بود و این خود در روند شدت و اوج گیری اعتراضات رخ نمود که اینان نه همراه و همسوی اعتراضات در مسیر خواست و هدف مردم که در حیطه و دایره بسته ی همین حکومت بود و این نکته ی جدایی شان بود با خواست راستین مردم ما

این جدایی همانجایی رخ نمود که اعتراضات مردم به سوی شکایت به مجلس خبرگان و مصلحت نظام و قوه قضائیه همین قاتلان جهت داده شد و آن شد که دیدیم و از سرگذراندیم و بار دیگر تاوان خونباری از سرگذرانده و می گذرانیم که خود ِ این حضرات همراه ِ اعتراضات به اهرم و ابزار حاکمیت هار اسلامی در سرکوب مردم بجان آمده شدند و هستند هنوز!

نمونه های مشخص و عینی ِ بسیاری تفاوت دو نگاه و دو خواستگاه و هدف را میان جنبش سبز و اعتراضات درون حکومتی را آشکار می کند

آن بخش از اعتراضات که همین حکومت و قانون اساسی و دوران شوم خمینی را دوران طلایی می داند، یک اعتراض است و هیچ سنخیتی با شناسه های یک جنبش ندارد
اما
آن بخش از اعتراضات که حکومت اسلامی را با همه مجموعه و زیر مجموعه هایش را نمی خواهد و زندگی انسانی را می جوید، یک جنبش است که جنبش سبزش می دانیم و می شناسیم

دو نگاه به هویت و شناسه ها و خواستها را می توان بخوبی نام برد

یک نگاه اسلامی/دینی را که در قالب ملی مذهبی یا عناوین اصلاح طلب و روحانیت چه و چه نمایندگی می کند و به باور این قلم همان نگاه هولناک خمینی است در خوشبینانه ترین شکلش شریعتی و مجاهد و نهضت آزادی و غیره است که آزمون و تاوانش را در این سه دهه، از سر گذرانده و می گذرانیم

و نگاه دیگر یک نگاه ملی و برآیند یک دگردیسی فکری/فرهنگی ما ایرانیان است که برآمده از بجان آمدن از همه ی ریاکاریها و فریبکاریها و غارتهای حاصل از سه دهه از حکومت اسلامی است
و همین نگاه دوم گوهره ی اعتراضات بوده و است.
شاید به جرات بتوان گفت که در تاریخ معاصر یکی از نادرترین دوره های ماست که چنین آماجهای ملی و میهنی خواست همه مردم ماست بی آنکه خدای سیاسی اسلام بر آن سایه ی شومش را داشته باشد!
رهایی از فرهنگ اسلامی و حتی نفرت از فرهنگ اسلامی و بیزاری از خدای سیاسی و روحانیت ریاکار، بر جسته ترین نماد اعتراضات و حرکتها و برخوردهای مردم ماست.

عوامفریبیهای حکومت اسلامی با هوچی گریهایی که توسط مزدوران نواله گیرش که بدرستی توسط مردم هواداران ساندیسی نام نهاده شده اند، نمونه های طرفداری از این حکومت به حساب نمی آید و در برآورد کلی جامعه ما در حد صفر درصد است و آنچه در نمایه ی آزادانه و درونی و خمیره جامعه ما ایرانیان بدست می دهد کل این حکومت، ناروا، ناخواسته، نابجا و غیر قانونی و حتی نامشروع است.

از همین جاست که حرکتهای اعتراضی بویژه یکساله اخیر را وقتی از درونمایه ملی و بازتاب دهنده ی خواستگاههای اصلی و فراگیر مردم ما را نشان می دهد یک جنبش است که جنبش سبزش می دانیم وآنچه کی می کوشند قالب نمایند و از چنین محتوا و خواستی فاصله گرفته شود، چیزی جز یک اعتراض از همان نوع بحران آفرینی و نقش سوپاپ اطمینان ساختن در این حکومت خونبار نیست

اگر به آزادی و حقوق راستین مردمی را اعتقادی است و کسی، هر کسی که بگویی و بخواهی، به چنین خواست و آزادی ای باور و پایبندی ای است، امکان نفی کامل حکومت اسلامی و گزینش حکومت مورد نظر یا خواست مردم است همان گفتمان که در اوج اعتراضات سال پیش داشته ام که سرنگونی همه ی حکومت اسلامی نقطه ی پالایش جنبش از ناخالصی ها همراهش است.
آیا کسانی همچون موسوی، کروبی، خاتمی و اصلاح طلبانشان به چنین حق و خواسته ای پایبند و باورمندند!؟

به باور این قلم، جنبش سبز خواست و درونمایه سرنگونی همه ی حکومت اسلامی را دارد در غیر اینصورت نه تنها جنبش نیست بلکه یک حرکت اعتراضی و ابزار مهار اعتراضات مردمی در مسیر نجات حکومت اسلامی از سرنگونی است!؟
روند تکاملی اعتراضات، چند و چون این ماجرا را نشان خواهد داد.
ایران و ایرانی در گذر تاریخ ماندگاری اش را بارها و بارها به دشمنان این آب و خاک نشان داده است اینبار نیز با پس گردنی سگهای هار اسلامی را به جایگاه صدقه و خمس و دکاتشان تُف خواهند کرد!خامنه ای با آن صاحب زمانش، حقیرتر از آن است که با لابه هایش به حساب آید!!ا

با مهر

گیل آوایی
پنجشنبه 9 دی ماه 1389


Tuesday, December 28, 2010

اتحاد برای سرنگونی کل ِحکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است- گیل آوایی

حکومت اسلامی در ایران ِ اسلام زده ی ما، ریشه ی اصلی سیه روزی و از هم پاشی اقتصاد، جامعه، اخلاق، فرهنگ و در یک کلام همه ی بایسته های یک جامعه ی انسانی است. پرداختن ِ این حکومت یا در این حکومت، به تک تک مقوله هایی همچون حقوق بشر، ازادی بیان، برابری زن و مرد، بیکاری و فقر و جهالت و ریاکاری و غارت و....... همه و همه یک فریبکاری و یک انحراف آفرینی ِ آزار دهنده است. چرا که نبود همه ی آنچه که بر آن انگشت گذاشته ام؛ ریشه در همین حاکمیت اسلامی دارد که در هیچ یک از نماد و نمود بودنش در زمانه ما، نه فقط همخوانی ندارد بلکه در کلیتش ناروا، نابجا، ضد ملی و اسباب تحقیر ما و سرزمین ماست

و در گذر رویدادها و برخوردهای اجتماعی/سیاسی در حاکمیت اسلامی، اگر حتی یک لحظه از سرنگونی کل این حکومت نکتبار، فاصله گرفته شود، نه تنها یک انحراف بلکه در غلتیدن به بحرانها و ماجراجوییهای داخلی و خارجی حکومت اسلامی است که همواره از چنین برخوردی، اصل ِ سیه روزیهای ما و سرزمین ما را لاپوشانی کرده است.

یادمان باشد که از همان قتل ِ قاتل دکتر سامی گرفته تا قتل فرزند امامشان! و از انقجار حزب نحس موسوم به جمهوری!اسلامی گرفته تا هشت سال جنگ، از کشتار زندانیان بی دفاع سیاسی گرفته تا ترورهای داخل و خارج، از انفجار در صحن هشتمین امامشان گرفته تا مردم فریبی های دوران طلایی امام!، از سرکوب خونبار دانشجویان گرفته تا واجبی خوراندن مزدورانش و ترور هر از گاهی مهره های سوخته اش، از قتلهای موسوم به زنجیره ای گرفته تا جو سازی های سرخ و خاکستری و صدور بلندگوهای معروف به اصلاح طلبان و جنگاوران ِ جنگ زرگری که شایستگی همین حکومت و روشنفکرنمایان از نوع خودشان را دارند، و سرانجام سر در آوردن مار از آستین همین حشرات و هاله ی نور و پاسدارمزدورهای موسوم به سردار، وسرکوب بی امان و تجاوزها و شکنجه ها و کهریزکها و غارتهای میلیاردی، همه و همه ریشه در موجودیت حکومت نحس اسلامی دارد و پرداختن به هریک از جنبه های زیرمجموعه ای ِ این حکومت یک زنگ تنفس برای همین حکومت است تا جانی دوباره بگیرد

و این همان شیوه ایست که در به پاخاستن دانشجویان زمان ریاست تدارکاتچی های اسلامی و حتی در همین تازه ترین اعتراض میلیونی مردم پس از فریب بزرگ انتخاباتی، بکار رفت و اعتراضات و شکایات را به مزدورخانه های همین حکومت از نوع قوه قضاییه و خبرگان رهبری و مصلحت نظام و مراجع تقلید و.......در چنبره ی هزار تو و خونین همین حکومت کانالیزه کردند و آن شد و آن به سر مردم آمد که همه ی ما هنوز شاهدیم و تاوانش می دهیم.

واقعیت این است که هر نیرو و هر تفکری که نسبت به حکومت اسلامی و عوامل تئوریک یا نمادهای فرهنگی/اخلاقی، پدر معنوی!!!ودست آویزهایی از این دست در چنین حکومت خونبار، توهمی داشته باشد یا راه برون رفت از درون چنین حاکمیت نکتبار بنمایاند یا داشته باشد، همانی می شود که تا کنون بر سر این مردم و این سرزمین آوار شده است

به باور این قلم، اصلاح طلبی یک کلاه گشاد فریبکاری است که همین حکومت بر سر مردم گذاشته است. تکیه بر قوانین این حکومت یا نمادهای تاریخی اسلام، یک خود فریبی بیمارگونه و تداوم سیه روزی مردم و سرزمین ماست. نه قانون اساسی این حکومت شوم، ظرفیتهای بایسته ی جامعه ی انسانی امروز را دارد و نه اصولن عوامل اجرایی آن از ظرفیت مدیریتی برخوردارند. چنین قانون اساسی و سایه مرگبار شرع مقدس شان، نه در این حکومت حتی در زمان بینانگذار خون آشامش، خمینی، قابلیت اجرایی یافت و نه اصولن در هیچ زمان دیگری می تواند راه برون رفتی برای رسیدن به حداقلهای یک جامعه ی انسانی باشد. تکیه به چنین نقطه های متوهمانه جز یک خودفریبی بیمارگونه نیست اگر ریاکارانه اش ندانیم!

آنچه که پیش روی ماست یعنی حکومت اسلامی، برآیند همه ی این برداشتها و فرهنگ و باور خونبار است. برآیندی که در یک باتلاق متعفن گرفتار است و در همان باتلاق دست و پا می زند. هر چه که در همین منجلاب جستجو شود و در همین منجلاب پناه جسته شود، همانی می شود که تا کنون از سرگذرانده ایم

پرداختن به حقوق بشر بدون سرنگونی این حکومت یک گمراهی و انحراف است.

اعتراض به قتل و ترور با نوشتن یا درخواست از قاتل یا تروریست که چنین و چنان کند یا بشود، یک انحراف و یک خوش بینی بیمارگونه و حتی ریاکارانه است. کجای جهان قاتلی به پرونده ی قتل خود رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان غارتگری به پرونده غارتش رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان برای گریز از بحران به عامل یا عاملین بحران پناه برده اند!؟ کجای جهان ریشه ی سیه روزی یک ملت را آماج مبارزه با همان ریشه ی سیه روزی، قرار داده اند!؟ کجای جهان از قاتلان فرزندانش اسطوره ساخته اند!؟ و این نمونه ها آنقدر خونبار و تاسف آور و کارد به استخوان رسان است که تمامی ندارد!

از همین نگاه، ضرورت یک اتحاد ملی، اهمیت خود را می نمایاند. از همین نگاه تشکیل چنین اتحاد فراگیر ملی نه تنها ضروری که یک وظیفه ملی است

ما نه فقط باید با پرداختن به نمونه های مقطعی و موضعی بحران یا جنایت در این حکومت خونبار، از اصل خواسته یا بایسته ی خود که سرنگونی همه ی این حکومت اسلامی، غافل نشویم بلکه همواره در به همراه کردن افکار عمومی و خواست از مجامع بین المللی سرنگونی این حکومت را سر فصل هر حرف و شعار و خواسته ی خود قرار دهیم. ملت ایران همه ی این حکومت خونبار را نمی خواهد. ملت ایران هیچ دوره از دوران شوم این حکومت را نمی خواهد. ملت ایران از حکومت اسلامی و خدای سیاسی اش بجان آمده است.

در چنین روزگار سیاه اسلامی در سرزمین ما، برای مبارزه و به زیر کشیدن همه ی حکومت اسلامی، شکل گیری یک اتحاد ملی با ساختارهای سازمان ده و ارائه طرح و برنامه برای همه جنبه های مورد نیاز ما و سرزمین ما، می تواند حکومت اسلامی از درون و برون مرز، تهی و بی اختیار کند. می تواند اعتراضات را در مسیر بایسته ای رهنمون شود.
سرنگونی کل ِ حکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است یادمان باشد که با مبارزه ی سازمانیافته و هدفمند می توان سرکوبها و دیکتاتوری سازمانیافته را درهم ریخت
هرگونه پریشانی و پراکندگی ِ برخورد با حکومت اسلامی و یا همسویی و درغلتیدن به حرکتها و اعتراضات موضعی و حتی مصنوعی همین حکومت ننگین، دور ماندن از اصل خود و گرفتار ماندن در همین ساختار مافیایی قاتلان اسلامی است.
اگر مردم ما هنوز گرد ِ چهره ها و نیروهای دروغین مبارزه با سیه روزی های حکومت نحس اسلامی می گردند، ناشی از همین پریشانی و پراکندگی و سازمان نیافتگی یک اتحاد/جبهه ی فراگیر ملی است.

ایا به چنین ضرورت و وظیفه ی ملی عمل می کنیم!؟



با مهر

گیل آوایی

سه شنبه هفت دی ماه 1389

Sunday, December 26, 2010

غول اسلام و وحشت آیت الله ها – گیل آوایی

غول اسلام و وحشت آیت الله ها – گیل آوایی



از آنچه که در الجزایر و سومالی و سودان و پاکستان و افغانستان یعنی القاعده با همه ماجراجویی های ابلهانه اش که آب به آسیاب همه آن کشورهایی می ریزند که هماره ی تاریخ بر گرده کشورهای فقیر و خاک بر سر! سوار شده و می شوند؛ بگذریم، غولی از چراغ جادوی آیت الله ها و مراجع تقلید در ایران اسلامی بیرون آمده است که خود ِاین خرافه مستان ِ نان به صدقه و سهم بلاهت ِامام خور، از هیبت خونبار و سرکوبگرانه ی آن به وحشت افتاده اند.

می گویم به وحشت افتاده اند زیرا به راحتی آب خوردنی یک آیت الله، یک مرجع تقلید شیعه، بدست جانیان اسلامی یعنی جوجه حزب اللهی های دیروز، سکه ی یک پول می شود اما جز هارت و پورتهای توخالی و راه به هیچ جا نبردن، کاری نمی کنند! کجا شد آن فتوای جهاد!؟ کجا شد آن عمامه از سر بر گرفتن و پا برهنه در کوچه خیابانهای شهر راه افتادن و فریاد ِ وا اسلاما سر دادن!؟

نکبتی از اینهمه بیشتر!؟

دختر بی دفاع تجاوز و شکنجه و اعدام می شود

پسر بی دفاع تجاوز و شکنجه و اعدام می شود

آیت اللهی در بیدادگاه خود ِ این حضرات به چنان جهنمی گرفتار می آید که از دل آن خاورانها خونباران شده اند

مسیحی و سنی و یهودی و بهایی و زرتشتی به تبهکارانه ترین وجه به مسلخ کشانده می شوند

روز روشن به نام صاحب زمان و حسین و علی و محمد، دروغ و ریاکاری بار مردم می شود

به راحتی آب خوردنی، یک ابله! هاله ی نور می بیند و صندلی برای صاحب زمان خالی می گذارد و وقیحِ حقیر وُ بی مقدار وُ جاهل وُ خون آشام را نماینده ولایت ِ الله جا می زنند و از سفره خالی تهیدستان می دزدند و حسابهای میلیاردی انباشت می کنند!

اما نه فتوای جهادی علیه اینهمه ظلم و بیداد و بی آبرویی اسلام و مسلمینشان داده می شود و نه به رگ خدای قهار و آگاه به همه چیز! بر می خورد که بی اجازه و رضایش آب از آب تکان نمی خورد

دو رویی و ریاکاری و بلاهت و خرافه و حقارت و غارت و دزدی سراپای جامعه و حکومت اسلامی را گرفته است اما مسلمین آماده ی شهادت که برای قتل یک نویسنده رگ گردن می جهانند، برای اینهمه سیه روزی ِ یک سرزمین و یک ملت، به قول خودشان اسلامی، غیرتمندانه نرد فلسفه می بازند و حرّافی های از نوع همان ابله پرورانه ای، بسنده می کنند

و مرگخنده ی این همه وقاحت اسلام سیاسی آنجا به اوج می رسد که آخوندک ِ بی همه چیز به ولایت وقیح اش می نازد و مزخرفات مجیزگویان ِ نان به نرخ روز خور در شمایل خبرگان و مصلحت و امام جمعه و مزدورنمایندگان بی مقدار مجلس شورایش! به خود می باوراند که پُخی است و سر در تعفن ِ حکومت نکبتارش فرو می برد و گله های هار، بار می کند. وچنین مشتبه می شودش که روزگار چنین می ماند و سرزمین به غارت رفته ی ایران هم در چنبره هزار تعفن اسلامی میدان ترکتازی جانیان اسلامی اسیر ابدی خواهد بود! یعنی همان خود فریبی بیمارگونه ای که همه ی دیکتاتورها جز در منجلاب خود بزرگ بینی مدفون شدن، سرنوشت دیگری نیست از برایشان.

سرزمین ما از دل هزاران دوره های خونبار سربلند بیرون آمده است

سرزمین ما پوزه دیکتاتورهای بمراتب خونبارتر از حکومت نحس اسلامی را به خاک مالیده است

بی هیچ تردیدی دوره خونبار این حکومت نیز بسر خواهد رسید

اما

روز حساب، همه جانیانی که امروز چنین سرنوستشان را به مشتی دزد و ابله و ریاکار و خرافه مست، پیوند داده اند، چه خواهند کرد!؟

آنانی که با خون مردم، نان بر سفره حقارتبار زن و فرزندانشان می نهند! با خون هزاران فرزند این آب و خاک در فردای ایران چه خواهند کرد!؟



گیل آوایی

دی ماه 1389

Thursday, December 23, 2010

حکومت جانیان اسلامی و سرنوشت یک ملت - گیل آوایی

حکومت جانیان اسلامی و سرنوشت یک ملت
گیل آوایی

امروز هیچکس نیست که ریاکاری و قتل وغارت درحکومت اسلامی را انکار کند. حکومت الله بختکی اسلامی، جان و مال و آینده ملت و میهن ما را در چنان گرداب هولناک ِ تباهی می برد که برون رفت از آن تا نسلها غیرقابل پیش بینی است.

دروغ و ریاکاری در همه ی جنبه های اجتماعی و اخلاقی جامعه ریشه دوانده است. خرافات بیداد می کند. قدرت و حکومت دردست مشتی ابله جنایتکار جمع شده و به هر پلیدی و جنایتی برای در قدرت ماندن دست می زنند.

جانیان حاکم در حکومت نحس اسلامی، خود نیز بخوبی می دانند که در چه منجلاب متعفنی گرفتار آمده اند و برای لحظه ای رهیدن از این کابوس چنان به هرج و مرج و بحران آفرینی و بیشتردر بحران غلتیدن دامن می زنند که اصل ماجرا را شاید لاپوشانی کنند.

آخوندک ِحقیری در میان مجیزهای مشتی مزدور ِ حقیر تر از خود، باورش شده است که چیزی بارش است و می تواند از این باتلاق ِخود آفریده رهایی یابد. مرگ و نباهی و فریبکاری و دزدی و حقارت از بالا تا پایین این حکومت ِفاسد و نالایق را در خود گرفته است. همه شان به راحتی آب خوردنی دروغ می گویند و هر حقیقت عریان و آشکاری را، خود فریبانه! انکار می کنند و با وقاحتی که فقط از خود این جانیان بر می آید، بر دروغها و ریاکاری شان اصرار می ورزند، تو گویی که خود انکاری از اصل حقیقت می کاهد!

و اینهمه از این حکومت ننگین، برآمده از همان گام نخستین فریبکاری آیت اللهی بود که جنایتکارانه و فریبکارانه بر گرده ی مردم سوار شد و از همان فردای قدرت گرفتنش، کشت و برد و دروغ گفت و خود فریفت و مردم را نیز.

روند جهل و جنایت در حکومت اسلامی، یک پدیده ی تازه و خاص ِ تازه به دوران رسیده های حزب اللهی دیروز نیست! حاکمیت کنونی، پدیده ای نیست که با خمینی، خامنه ای یا گله های احمدی نژادی خلق شده باشد. آنچه که امروز بر جان و مال و ناموس مردم وسرزمین ما آوار شده است، برآیند سه دهه حکومت خونباراسلامی است. همان حکومتی که بخیتارها را ترور کرد، همان حکومتی که ابلهانی همچون احمدی نژادِ اول، رجایی! را به ریاست جمهوری نشاند، دست جنایتکار دیوانه ای همچون خلخالی را باز گذاشت. این روندیست که فرزند خویش به دار آویخت، به مزدور خویش واجبی خوراند! این همان روندیست که مرحله به مرحه ابله ترین و جانی ترینها را میدان و پاداش داد و رساند به اینجایی که امروز تیغ بر خودشان می کشند و کشیده اند.

مجموعه ی این روند برامد یک تفکر و باور قهقراییست که در 1400 سال پیش ریشه دارد از همان زمانی که محمد ولایت فیقه شد و حسین سرور آزادگان! و قاتل و جنایتکاری همچون علی! نماد عدل و انصاف و عرفان گردید و حسن و حسین و تقی و رضا و....امامت بی پایان صاحب زمانش، رسید و مالیخولیای خداوُ خرامستی های ابلهی، همچون مصباح و خامنه ای و تحفه های هاله ی نوری اش شد. و در گذر همه ی قرنها و دهه و سالهای تا اینک! سر به درآوردن سفسطه گرانی را به همراه داشت که عصر حاضر شریعتی و سروش و امثال آن را بازیافت! می نمایند که تمامی شان از یک آبشخور ارتزاق کرده و می کنند. و این آبشخور چیزی نیست جز همین اسلامی سیاسی با آن باتلاق متعفنی که تاوانش را داده و می دهیم و می بینیم و باز می بینیم که در این باورِ نفرت و انتقام و سیه روزی ما، هیچ چهره و جا و فرمولی برای رستگاری و زندگی انسانی نیست! هر آنچه بگویند و ببافند و تئوریزه کنند، از کوزه همان برون تراود که در اوست! از همین جاست که چرخه تکرار و در یک باتلاق متعفن چرخ زدن تنها نماد و نمود این تفکر و حکومت است.

مشکل ما و جامعه ما با بینش و منش این آیت الله آن ایت الله یا این مرجع توده ی عامه آن مرجع توده ی عامه نیست. قهقرایی بودن این یا مترقی بودن آن نیست چه همه شان در یک دایره حماقت و خرافه و پس ماندگی، دنیا و جامعه و انسان را تعبیر و تفسیر می کنند و همواره با پتانسیل بیشینه، برای تحمیق و نفرت و مرگ و کشتار و بندگی و ریاکاری سرنوشت جامعه و مردم باورمند به همین تحفه ها را رقم می زنند.

شرایط کنونی نیز برآمدی از همین روند هولناک است. مشتی خرافه مست! مشتی ریاکار! مشتی جنایتکار ِ قاتل! مشتی از بی چشم و روترینهای تا حتی غیر قابل تصور! همه ی رشته های کار را در دست گرفته اند و با وقاحت هرچه تمامتر، هر نابخردانه و نادانسته و بلاهتی را فرموله می کنند و از خدا و محمد گرفته تا صاحب زمان و رهبر خونبارش توجیه پذیری و لاپوشانی می سازند.

نفرت و بلاهت و ریاکاری و بحران و قتل و غارت اساس همه کارشان است و به بی شرمانه ترین وجه سر در برف کرده و به انکار همه چیز مگر قدرت خود می پردازند.

در چنین چالش و تنشهای خونباری، سرنوشت یک ملت و مملکت رقم می خورد. اگر به باز دچار خوش باوری شویم که گویا از میان این تفکر جنایتکارانه قهرمانی خواهد آمد که کشتی سوراخ این خرافه مستان را به ساحل نجات! برساند، یک توهم دردآوریست که تنها سر در مغاک کردن جنایتکاران کنونی خواهد بود تا شرایط و امکان دیگری باز سر در آوردن که این حرکت چیزی جز رهانیدن جانیان و قاتلان اسلامی از خشم و مجازات مردم نیست! از همین نگاه است که عمیقن باور دارم که:

1- حکومت اسلامی در منجلاب متفعنی دست پا می زند که هیچ راه برون برای رسیدن به زندگی انسانی از آن نیست

2- برای ساختن جامعه ای انسانی و شایسته ی انسان، هیچ راهی جز دور ریختن همه ی این حکومت با همه ی مجموعه و زیرمجموعه های آن نیست. این مهم بدست نمی آید مگر به خود، ریشه ی خود، ملیت و تاریخ و آماجهای ایرانی خود تکیه کنیم!

از همین نگاه باید از فرهیختگان و چهره های ملی، میهنی خود دفاع کنیم با مبارزه ای سازمانیافته، حکومت تا مغز استخوان ریاکار و ضد ملی و جنایتکار بزیر بکشیم.

براستی جامعه ما از چهره های شایسته و فرهیخته ی ملی تهی نیست. چرا از ابلهانی برآمده از همین حکومت اسلامی و تفکر قهقرایی آن پشتیبانی می شود و به آن پرداخته می شود اما راه و روش و منش و آماجهای چهره هایی که جان بر سر آرمانهای میهنی شان نهاده اند، دنبال نمی شود. خون فروهرها هنوز دادخواهی همه ما را معنا می دهد. ما چه کرده و می کنیم!؟

هنوز خاورانهای ما از سیاووشان سرزمین ما خونبار است! ما چه کرده و می کنیم!؟

هنوز قتلگاههای اوین شریفترین فرزندان سرزمین ما را سلاخی می کنند، ما چه کرده و می کنیم!؟

چرا بجای الله اکبر و حسین حسین گفتن! سرود ملی ایران را فریاد نمی کنیم!؟

چرا خواستگاههای ملی را آماج حرکتها و مبارزات خود نمی کنیم!

از این حکومت و از برآمدگان ِاز این حکومتف جز ناکارامدی وبلاهت و ننگ و سیه روزی و غارت و قتل و نفرت، چیزی دیگر بدست نمی دهد!

سرنوشت ما و وطن و آینده ی وطن ما به خود ما بستگی دارد که چه کنیم و چه بخواهیم!



با مهر

گیل آوایی

دسامبر2010



Friday, December 17, 2010

از کمک ماهانه ی 25 میلیون دلاری حکومت اسلامی ایران به حماس! تا کاج یازده میلیون دلاری در ابوظبی!-گیل آوایی



دراخبار رادیو شنیدم که یک کاج کریسمس یازده میلیون دلاری در ابوظبی یعنی همان شیخ نشین نیم وجبی که ادای یک کشور را در می آورد،برپا می شود و با شنیدن این خبر تصویر غم انگیزی در مقابل چشمانم جان گرفت نه اینکه از شکوه یک جشن در جایی از این دنیای غم انگیز دچار بخل و حسادت شده باشم! نه! بلکه از بلای خانمانسوزی دلم بدرد آمد که در ایران بلازده ی ما حکومتی بر سر کار است که ماهانه 25 میلیون دلار به حماس در غزه کمک می کند اما خانوار ایرانی از داشتن یک وعده غذا!، محروم است و کودک ایرانی در حسرت یک لقمه نان شب، بی شام سر به بالین می نهد و حکومتی که نه ربطی به عرب یا فلسطین و غزه دارد و نه سر پیاز آن ماجرا و نه ته پیاز آن است از سفره ی تهیدستان ایران می دزدد و به شکم مشتی خرافه مست ِ قاتل می چپاند! اما

از نژاد وُ مرام وُ فرهنگ وُ تفکر و قوم وُ قبیله ی همان مشتی خرافه مست قاتل، که نان به تحمیق و گرو کشی مردم گرفتار آمده در تیره روزی وا اسلاما،می خورد؛ کشوری عربی! برای جشن کریسمس درخت کاج یازده میلیون دلاری برپا می کند!

این را بگذارید کنار ماجرای آن کشتی ماوی مرمره که هنوز هم سنگ آن را به ناروا به سینه می زنند و حقارت و واپسگرایی و دزدی و فریبکاری خودشان را لاپوشانی می کنند!(تو گویی سرطانی که با خمینی به ایران آورده شد، ریشه دوانده و با اردوغان یعنی احمدینژاد فوکولی در ترکیه! می رود آن کشور را نیز در نوبت پس از ایران قرار دهد یعنی همان بلایی که بر سر ایران زمان شاه آمد، بر سر ترکیه ی آتاتورک بیاید! خوابی که می رود به کابوس واقعی ترکها تعبیر شود.)

از ماجرای اعراب دهه ها می گذرد ودر همه ی این سالها، بیش از هر ملت و ملیتی در منطقه، اعراب هستند با بیشینه ی منابع نفتی و گازی در منطقه و ثروتهایی چنان گسترده و فراوانی که همه خاورمیانه می توانست کاج یازده میلیون دلاری هر ساله برپا کند و در نیکبختی و آزادی و شرایطی انسانی زندگی کنند اما هماره دیده و شنیده ایم که در یک جایش گورهای دسته جمعی برپا می شود، در جایی دختری را چال می کنند، در جایی به شمشیر گردن می زنند، در جایی رئیس حمهورش سی سال بر سر ریاست می ماند و فرزندش جانشینش! و درجایی انتخابات مردمی است و دیکتاتور جای دیکتاتور می نشیند و با همه ی این شرایط و دوره های غم انگیز در حقارت و غارت و خرافه و مرگ بر این و مرگ بر آن سیاهی لشکر چاق می کنندو اعراب در فقر و فلاکت و هزار درد بی درمان روزگار می گذرانند، هیچکس هم ککش نمی گزد! و در این وانفسای اعراب از بیخ عرب حکومتی در ایران بلا زده ی ما بر سر کار می آید که تخته گاز مجیز همین از بیخ عربان می گوید و از جان و مال ایرانی می دزدد و غارت می کند به سیاهکارترین و ارتجاعی ترین نیروهای سیاسی همین اعراب ِ از بیخ عرب! می بخشد! و همینجای ماجراست که درد به استخوان ایرانی می رسد که این جانیان از کدام سوراخ قهقرای تاریخ سر بدر آورده اند!کاج یازده میلیون دلاری در شیخ نشین عربی! کمک 25 میلیون دلاری به حماس از سوی حکومت اسلامی در ایران ایرانی ِ غیر ِ عرب!

و این همان تصویر غم انگیزاست که با شنیدن خبر در مقابل چشمانم جان گرفت!
http://shooram.blogspot.com/2010/10/blog-post_6845.htmlاین فریاد مرا بگذارید کنار این یکی که به فغان آمدم:
وای اگر از پس امروز بود فردایی - گیل آوایی

Thursday, December 16, 2010

چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟ - گیل آوایی

چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟


تردیدی نیست که ملاک آزادی و حقوق انسانی و کرامت انسان از نگاه همه ی آنانی که برای برقراری یک جامعه ی آزاد و مردم سالار مبارزه می کنند با آنچه که حکومت اسلامی نعره می کشد و لابه می کند، تفاوت صدو هشتاد درجه ای دارد و کاملن در دو سوی نیکی و پلیدی قرار می گیرد اما در چند و چون چنین ملاک و نگاه به انسان و کرامت انسانی به تفکر و باورهای شخص بر می گردد که آنرا تبیین می کند یکی از تجربه های خونبار ما ایرانیان از سر گذراندن نشیب و فرازهای همین مقوله است در تب و تاب جامعه ی ما که اگر از دورهای آن بگذریم و به همین سه دهه از حاکمیت خونبار اسلامی نگاه کنیم در می یابیم که هر آنچه بر سر ما و سرزمین ما آوار شده و حرمت و کرامت از جامعه و مردم ما زدوده است، ملاکهای دینی یا در یک کلام همان بینش آخوندی به جامعه و فرهنگ و انسان است.

اگر یادمان باشد زمانی اکبر محمدی در اوین فریاد نسل جوانمان را دلیرانه سر داد و بیرحمانه سلاخی شد و در همان زمان اکبر گنجی را داشتیم در کش و قوس اعتصاب غذا و عالی جنابان سرخ و خاکستری پوشش اما آن اکبر محمدی را بر نتافتند ولی این اکبر گنجی را با همه وکیل و بوق و کرنا نگه داشتند و سرانجام به این سوی جهان پرتاب کردند که دیدیم و شنیدیم همان سفسطه های اکبر گنجی را با بخشیدن و فراموش نکردن یعنی همان بخشش از کیسه خلیفه ای که پرده از پشت ماجرا کشید که جانیان اگرگوشت هم را بخورند استخوان را دور نمی ریزند مصداق همان شهید لاجوری گفتن از دهان خاتمی و خفقان گرفتنش در ماجرای پر کشیدن بزرگترین شاعر سرزمینمان شاملو!

و حال همین ماجرا را بی آنکه دلم بخواهد باز می یابم با ماجرای محمد نوریزاد با همان نگاههای اسلام سیاسی و جهنمی که همین اسلام سراسر نفرت و انتقام و فریبکاری و زندگی الله بختکی، قسمت ما و سرزمین مان کرده است تو گویی که از این منجلاب متعفن آخوندی جز این هم برنمی آید

همه این نمونه ها را وقتی کنار هم می گذاریم بروشنی در می یابیم که گرایشهای همین دین سراپا تعفن و نفرت و انتقام و ریاکاری سوار بر گرده بسیارانی می شود که در خفقان خونبار حکومت همین اسلام جهنمی در چنبره ی فرهنگ و تفکری که اشاره رفت؛ راه رهایی می جویند و این خود دردهزار باره را هوار می کند که از یک سوراخ چند بار باید گزیده شد!؟

فریب خوردن و لاپوشانی کردن و نگفتنها و آشکارنکردنهای هولناک همان بلایی را بر سر ما و سرزمین ما آوار می کند که تاوانش را از اوینها تا خاورانهای وطنمان داده ایم و اگر بخود نیاییم و خود بازنیابیم و به ارزشها و ملاکهای ریشه ای /تاریخی/ملی خود باز نگردیم، اسیر همین جانورانی می شویم که شوربختی و سیه روزی هزار و چهارصدساله را به همان فریبکاریهای هزار رنگ تاکنونی به سرزمینمان و مردممان تحمیل می کنند!

واقعیت این است که اگر همان تلاشهای در ستیز با حکومت پهلوی و شناخت امپریالیسم و سوسیالیسم ، صرف شناخت راستین تاریخ و فرهنگ و مردم خودمان می شد و در می یافتیم که همین تفکر و فرهنگ دین سیاسی چه جهنمی در چنته دارد، به هزار فریاد تن به خون آشامی همچون خمینی نمی دادیم. و این تجربه خونبار به هزار زبان هوارمان باید بدهد که عطای این فرهنگ و تفکر دین سیاسی را به لقایش ببخشیم و از حسین و یزید بازی و اشکهای ابلهانه یا حسین یاحسین دست برداریم و به خود و سرزمین خود و ریشه های ملی و تاریخی مان بازگردیم تا بتوانیم این اهرمینان هزار چهره را به گور بایسته شان بسپاریم

براستی با کدام منطق و شناسه و ضرورتی، از قاتلان و شکنجه گران و دین خویان خرافه مست، اسطوره می سازیم!؟ چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟

آیا وطنمان از چهره های راستین ملی تهیست!؟

آیا خفقان و سرکوب و پریشانیهای خونبار در حکومت اسلامی باید ما را در یک منجلاب متعفن فروتر برد!؟

بی تردید ایران ماندگار است و ایرانی راه خود را خواهد رفت اما هرچه زودتر بخود آییم و خود را بیابیم، از تاوان دادنهای هولناک بیشتر جلوگیری خواهیم کرد.

با مهر

گیل آوایی

پنجشنبه 25 آذر 1389



Tuesday, December 14, 2010

برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین! – گیل آوایی

همانطور که بارها نوشته ام و گفته ام، از نگاه من و بسیاری از هم اندیشان من کل این حکومت با همه ی مجموعه ها و زیرمجموعه هایش نابجا، ناروا، بی اعتبار و غیرقانونیست و همه ی حرف و تلاش و خواسته ی من تقابل پیگیرانه با این حکومت، ستیز با این حکومت و دور ریختن فرهنگ و تفکر و باورهای قهقرایی و خرافه مستانه ی این خدافروشان است حال چه با خاتمی باشد چه با موسوی یا کروبی یا مصباح و خامنه ای و نوچه های قاتلش که به جاه و مقام رسیده اند.

با این نگاه جدلهای زرگرانه ی درون این حکومت از نوع مجلس با دولت یا قوه ی مجریه با قوه قضاییه یا خبرگان و مصلحت نظام و رهبر و چه و چه، هر چه که باشد در مسیر ماندگاری این حکومت نکبتبار است و هر گونه تحول یا دگرگونی از درون این حکومت چرخش مکرر در دایره فریبکاری و غارت و خیانت و سرکوب و سیه روزی ملت و مملکت است.

و از همینجاست که به موضع گرفتنها و حرفها و اعتراضات و تحلیلهای همه شان از خامنه ای گرفته تا رفسنجانی و از خاتمی گرفته تا کروبی و موسوی می نگرم که همه شان در همین چهارچوب و در همین حکومت نحس است هیچکدامشان بیرون از این حکومت خون و جنایت نمی گویند و نمی خواهند و همین نقطه تقابل با خواست ِ ملت و همه نیروهای درگیر با این حکومت است.

جابجاییهای درون این حکومت هرچه که باشد، هر چهره ای که باشد تا زمانیکه همین ساختار با همین باندهای پلیدی و تباهی ِ بیش از سی سال برجاست یا باشد، نه فقط هیچ گامی به پیش در مسیر رهایی از بختک شوم حکومت اسلامی نیست و نخواهد بود بلکه انحراف و سرخوردگی نیروهای در تقابل با این حکومت را در پی خواهد داشت.

ما تا کنون دو روند ِ کاملن مشخص را به موازات هم شاهد بوده ایم . یک روند مبارزه با این حکومت و روند دیگر تحولات درون حکومتی همین جانیان بوده است با این وجه مشترک که روند تقابل با این حکومت اسیر بحران زایی و ماجراجویی و حرکتهای فریبکارانه ی روند درون حکومتی بوده است. بحران آفرینی داخلی با قتلهای فرهیختگان جامعه همچون فروهرها و سرکوبهای دانشگاهها از یک سو و از سوی دیگر ترورها و تقابلهای متوهمانه با غرب و ماجراجوییهای فلسطین و عراق و لبنان ویک بار با ژستهای سردار سازندگی و بار دیگر با اصلاح طلبی و یک بار با اصول گرایان تمامیت خواه و یکبار با ماجرایی که هم اینک شاهدیم، به عمرننگین همین حکومت افزوده اند و بر سر کار مانده اند.

تردیدی نیست که این حکومت خواه یا ناخواه در مسیر اجتناب ناپذیر فروپاشی به هر شکل خواهد بود و به همان شکلی که دست آموزان آیت الله ها از اسید پاشیدن به چهره مردم گرفته تا قتل و شکنجه و خوش خدمتیهایی از این دست چنان مورد عنایت و رحمت همین آیت الله ها قرار گرفته اند که امروز خود از آنان حساب می برند، روزی همین قاتلان و شکنجه گران ِ به جاه و مقام رسیده به همین سرنوشتی دچار می شوند که منتظری ها و کروبی ها و رفسنجانیها دچار شده اند. این سرنوشت ناگزیر همه ی اینان است اما بحث و خواسته و همه ی فریاد من سرنوشت ما و مملکت ماست که در چنبره جنایتکاران اسلامی چنین به تباهی و سیه روزی گرفتار آمده است. برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین!ا

مشکل نه فقط خامنه ای یا مصباح یا منتظری و کروبی بلکه اسلام سیاسیت. مشکل نابجا ترین و خونبارترین نوع حکومت یعنی حکومت دینی است. مشکل خدای سیاسی است که باید به مسجدها برگردانده شود. دایره بختک وار دین سیاسی، اساس تیره روزی و زنجیر نکبتباریست که پای متوهمان سیاسی باورمند به دین اسلام سیاسی را بسته است. باید از این بختک رهایی یافت و راه رهایی ما جز تکیه بر آماجهای ملی و میهنی و دور ریختن دین سیاسی با همه ی باورمندان سادیست یا بی آزار آن است

با احترام
گیل آوایی

دسامبر2010