Friday, June 23, 2017

چند شعر همراه با زندگینامۀ اینگرید یونکرIngrid Jonker شاعر هلندی تبارِ افریقای جنوبی

چند شعر همراه با زندگینامۀ
اینگرید یونکرIngrid Jonker
شاعر هلندی تبارِ افریقای جنوبی
برگردان فارسی: گیل آوایی
آدینه 12 مهرماه 1392 برابر با 4 سپتامبر2013

Saturday, June 10, 2017

انتشار دو داستان از الیس مونرو و یوکو اوگاوا/ ترجمه فارسی: گیل آوایی




دو داستان
1- برخی زنها از  الیس مونرو
2- کافه تریا در شب و استخر در باران
از یوکو اوگاوا Yoko Ogawa /ترجمه از ژاپنی به انگلیسی:
استیفن اسنایدر Stephen Snyder
.
ترجمه فارسیِ دو داستان: گیل آوایی
.

Tuesday, April 25, 2017

دروغ شیرین/حقیقت تلخ - گیل آوایی

Some time, just some time! A sweet lie is better than a bitter truth! Isn't it?
گاهی، فقط گاهی!، دروغ شیرین بهتر از حقیقت تلخ است! نیست!؟

Friday, March 03, 2017

" قلمِ آزاد/آزادی قلم"


بهانه ای برای پخش دو پاره ی زیبا از " رقص پنبه" اثر گاراگاریف که با پاره ی نخست آن سرود زیبای " بیا جلوه کن ای هماره یاد" ساخته شده است. امیدوارم لذت ببرید. طرح و حسی که برای گرفتن عکسهای با قلم داشته ام و اسمش را " قلمِ آزاد/آزادی قلم" گذاشته ام را با این ویدئو همراه کرده ام شاید خوش داشته باشید.

Friday, January 27, 2017

ممکنه ممکنه ممکنه - ابراهیم فرر و اومارا پورتئوندو>Quizas Quizas Quizas Ibrahim Ferrer - Omara Portuondo







ممکنه ممکنه ممکنه
ابراهیم فرر – اومارا پورتئوندو

ممکنه ممکنه ممکنه
هرچی از تو میخوام
هر چی هر وقت هر جور
همیشه جواب میدی
ممکنه ممکنه ممکنه

و روزایی مثه امروز میگذرند
من، ناامیدیم بیشتر میشه
و تو جواب میدی
ممکنه ممکنه ممکنه

 تو وقت رو هدر میدی
فکر می کنی فکر می کنی( فس فس می کنی-م)
ترو خدا
تا کی میخوای اینجوری ادامه بدی؟ تا کی؟

و روزایی مثه امروز میگذرند
من، ناامیدیم بیشتر میشه
و تو جواب میدی
ممکنه ممکنه ممکنه

تو وقت رو هدر میدی
فکر می کنیT فکر می کنی( فس فس می کنی-م)
ترو خدا
تا کی میخوای اینجوری ادامه بدی؟ تا کی؟


Quizas Quizas Quizas
Ibrahim Ferrer - Omara Portuondo

Maybe, Maybe, Maybe
Everytime I ask
What, when, how and where
You always reply
Maybe, maybe, maybe

And days pass like this
Me, growing desperate
And you, answering
Maybe, maybe, maybe

You lose time
Thinking, thinking
For God's sake
How much longer? How much longer?

And days pass like this
Me, growing desperate
And you, answering
Maybe, maybe, maybe

You lose time
Thinking, thinking
For God's sake
How much longer? How much longer?

And days pass like this
Me, growing desperate
And you, aswering
Maybe, maybe, maybe
  
بجای ممکنه، شاید هم ترجمه شده. زبان اصلی این آواز زیبا به زبان اسپانیاییست

Thursday, January 05, 2017

فیلمنامه " فیلومنا" - اثر استیو کوگان و جف پاپ براساس کتابی از مارتین سیکس اسمیت-ترجمه فارسی: گیل آوایی








فیلومنا Philomena- فیلمنامه
 اثر استیو کوگان Steve Coogan و جف پاپ Jeff Pope
براساس کتابی از مارتین سیکس اسمیت Martin Sixsmith
ترجمه فارسی: گیل آوایی
5مارس2014/14اسفند1392
پیشگفتار
در یکی از روزهای زمستانی امسال (2014)  که در هلند از زمستانی بودن فقط اسمش را یدک می کشید!، برای شنید اخبار، تلویزیون را روشن کردم اما تلویزیون روی کانال سی ان ان بود و دیدنِ خانم کریستین امانپور توجهم را جلب کرد و کمی گوش دادم دیدم با یک بازیگر و نویسنده بریتانیایی، آقای استیو کوگان مصاحبه می کند. کمی که از این گفتگو گذشت، کنجکاو شدم بیشتر بدانم اینکه فیلومنا و ماجرای پنجاه سال رازداری در عین جستجوی یک مادر برای یافتن فرزندش، چیست. در جستجوی اینترنتی از جمله سامانه های فارسی در اینترنت به موارد فراوان نقد و شناسه هایی از این فیلم و بازیگران و جوایزش برخوردم ولی از خودِ فیلمنامه به فارسی خبری نبود. با کمی جستجوی بیشتر در سایتهای انگلیسی زبان،  به فیلمنامه فیلومنا دست یافتم که با فورمات پی دی اف منتشر شده بود و هیچ شرط و ممنوعیتی هم برای پیاده کردن و داشتن در آن نبود. آن را برگرفتم و به فارسی برگرداندم.
پیشتر فیلمنامۀ " آخرین وسوسۀ مسیح " شاهکار کازانتزاکیس را به فارسی برگردانده بودم و جنبه هایی از مسیحیت و ماجراهایش در ذهن من بود و هنوز تازگی داشت بویژه از نگاه چرایی و چگونگی و بسیاری نکات آگاه گرانه که خوش به حالم کرده بود از اینکه آن را به فارسی برگردانده بودم و اما ماجرای فیلومنا، حال و هوای دیگری داشت. مادری که خود به کلیسا پناه برده بود، فرزندش نه تنها از او گرفته شده بلکه فروخته شده بود و پنجاه سال پنهانکاری و محرومیت مادر و فرزند ازیک دیگر، تراژدی اندوهباری را می نمایاند که انسان تا کجا می تواند قربانی شود و حتی قربانی بگیرد. هر چه بود آن را به فارسی برگرداندم و این شد که در اختیار دارید......>>برای ادامه و نیز دریافت( دانلود) این کتاب همینجا کلیک کنید
 

Friday, December 16, 2016

برگزیده - رُمان- اثر فرانسیس دبلیو پورِتو- ترجمه فارسی: گیل آوایی





 یک اشاره:
بنا به روال کاریِ تاکنونی ام که در انتشار ترجمه ها، همیشه متن اصلی را به دنبال متن فارسی می آورم تا هم بشود دو متن را مقایسه کرد و هم برای فراگیری زبان انگلیسی برای علاقمندان مربوطه قابل استفاده باشد اما این بار بدلیل محدودیت از سوی انتشار کتاب اصلی بزبان انگلیسی و کپی رایتِ آن و نیز اهمیت درآمد حاصل از فروش آن برای نویسنده،  متن انگلیسی را به متن ترجمۀ فارسی پیوست نکرده ام. در صورت نیاز به نسخۀ انگلیسی می توانید آن را از راه اینترنت تهیه کنید و یا با نشانی نویسنده که در همین کتاب آمده است تماس بگیرید.
نکتۀ دیگری که باید اشاره کنم این است که در نگارش متن فارسیِ این کتاب،  اسامی را تا جایی که نیاز بوده برجسته نوشته و انگلیسیِ آن را در پایین هر صفحه قرار داده ام. تمامی توضیحات و پانویسها از من است. در این ترجمه نیز تلاش کرده ام سبک، زبان و قلم نویسنده را در ساخت، پرداخت و بیان داستان حفظ کنم.
امیدوارم این کتاب هم مورد استفاده خوانندگان فارسی زبان قرار گیرد.

با مهر

گیل آوایی
خردادماه 1394/ ماهِ جونِ 2015
هلند


برگزیده
رُمانی از شور و عشق و سرنوشت
اثر فرانسیس دبلیو پورِتو
ترجمه فارسی: گیل آوایی


پیش درآمد
نخست بگذار در باره جایی که عاشقش هستم بگویم، سپس داستانِ او که عشق به آنجا را به من آموخت، دنبال خواهم کرد. 
آنتئورا کانتی[1] به شکل کلیه است و مانند بخش مرکزی نیویورک ، تابستانها گرم و دم کرده و زمستانها سرد و برفی ست. تجارتِ شناخته شده و معروفی ندارد. جاذبه های توریستی ندارد. باغهای گستردۀ سیب آن بیشتر در بخشهای پایین شهر است. سِنِکا واین تریل[2] اینقدر دور نیست و کسب و کارِ تعطیلات در فینگر لیکِ[3] این بخش را هم از دست داده است. برای هیچ کس در خارج، این منطقه مهم نیست. برای همین هم هست که از آن خوشمان می آید.
این منطقه، شهری نیز به نام انتئورا دارد که در مرکز آن است. اگر چه بزرگتر از راچستر[4] است و چیزهای زیادی برای گفتن ندارد، اما بلحاظ اجتماعی، تجاری و سیاسی شهر اصلی محسوب می شود. حقیفت را بدانید، اصلن به شهر نمی ماند اما همین چیزی ست که داریم.
اقتصاد اینجا خوب نیست. هرگز نبوده است. بیشتر اهالی انتئورا باید بطرز وحشیانه ای کار کنند تا بتوانند از عهده هزینه هاشان برآیند. چند خانواده موفق هستند و یکی شان، یعنی فورلوندز[5]،  اصالتاً ثروتمند است ولی هیچ کدام آن را با وِچستر[6] یا گولد کوستِ لانگ آیلند[7] اشتباه نمی گرفت.
درست بیرون شهر،  هوانوردی انتئورا، تنها جای شهر که استخدام می کند، قرار دارد. هوانوردی انتئورا یک پیمانکار دولت مرکزی ست که متخصص وسایل پیشرفتۀ هواپیماهای جنگی ست. شاید از هر پنج نفر کسانی که قادر به کارکردنند یک نفر در  آنجا کار می کند. شنیده ام که
جای بدی برای کار نیست اگر می توانی عصبانیتت را بخاطر داشتن یک مشتری و دانستن اینکه مشتری دیگری نخواهی داشت، مهار کنی.
بیشتر اهالی انتئورا کاتولیک هستند اما به آسانی می توانی دریابی که پاپ آنجا را اصلا نمی شناسد.
اهالی انتئورا نزدیک به نیم قرن است که یک کشیش یعنی پدر هاینریک شلیمن[8] دارد.—بله. او باستان شناسِ مسلطی ست و اگر در این باره از او بپرسی، به تو خواهد گفت.— و او بیشترِ وظایفِ کشیشی اش را به تنهایی انجام داده است. درست است. یک کشیش برای بیش از نیم میلیون روح ساکن شهر است. می گوید این کار ناراحتش نمی کند اما این چیزی ست که
انتظار داری بگوید. مرد خوبی ست و کشیش خیلی خوبی هم  هست.
اینجا زاده نشدم. هیچ جا زاده یا بزرگ نشدم. از ترس به انتئورا آمدم. با این
فکر که کسی را بیابم مرا از اضطرابهایی که در آن بودم، تسکینم دهد، از ترس به اینجا آمدم.
نه. انسان نیستم اما نیاز هم نداریم در موردش حالا بحث کنیم.
و حالا می گویم " ما " طوری که من به اینجا تعلق داشته باشم، همانطور که او دارد. من بیست هزار سال در جهان گشته ام تا جدال خود با دشمنم را تمام کنم و آخرین مرگ را بمیرم. دو هزارسال دیگر را برای یافتن کسی گذراندم بتوانم همه فوت و فن خود را به او بیاموزم تا جای مرا بگیرد. بله. حالا من یکی از آنها هستم. عمق صلح و گمنامی شان را نوشیده ام. طوری "ما " می گویم که انگار در جایگاه آنها بجای خودم، بسیار تلخ تر زاده شده ام.
همچون یکی از آنها، از خیابانهاشان می گذرم، چیزهایی که به چشم آنها بیشتر می آید، تماشا می کنم. به چیزهایی که آنها با بلندترین صدا می گویند، گوش می کنم. در کنارشان راه می روم، با آنها عرق می کنم. یخ می کنم. گله می کنم. در عروسی شان شادی می کنم و برای مرده هاشان سوگواری می کنم. آنها را با اسم کوچکشان می شناسم.
>ادامه>>>>این رمان با فورمات پی دی اف در سایت مدیافایر منتشر شده است. برای دانلود کردن آن همینجا کلیک کنید 


[1] Onteora
[2] Seneca Wine Trail
[3] Finger Lakes اسم محل است. در لغت دریاچه های انگشتی معنی می دهد.
[4] Rochester
[5] Forslunds
[6] Westchester
[7] Gold Coast of Long Island
[8] Heinrich Schliemann