Friday, June 29, 2018

منتشر شد:دو داستان از دو نویسنده> الیس مونرو / سلمان رشدی - ترجمه فارسی: گیل آوایی

دو داستان از دو نویسنده
الیس مونروAlice Munro-سلمان رشدی Salman Rushdie
ترجمه فارسی: گیل آوایی


پیشگفتار:
یکی از گریزهای من پناه بردن به نوشتن است. گریزهایی که در این روزگارِ ما، کم هم نیستند. گاه به تنهاییِ خودم پرتاب می شوم، گاه به تاسیانگی در غربتی که خواسته و ناخواسته گرفتارش شده ام.
فکر می کنم کسی نیست که با قلمِ خودش دوست شده باشد و نوشته هایی گاه و بی گاه نداشته باشد. و همین نوشته های گاه و بی گاه، گاهی چنان جمع می شوند که برخوردِ با آنها بجز مواقع اتفاقی، ممکن نیست.
داستان " جهان پناه" از سلمان رشدی را ترجمه کرده بودم اما داستان کوری  نیمه تمام میان کارهای منتظرِ اقدام!، مانده بود. همچون بایگانیِ در جریان، در ادارۀ بروکراتیکی که به تیر غیب دچار شده باشد! به هر روی برخوردِ با آنها هنگامی که دنبال کاری می گشتم سبب شد هر دو  داستان را دوباره به دست بگیرم و تمامشان کنم. دلیل آن هم فقط این بود که حیفم آمد آن همه زحمتم به هدر رود.
هر چه بود ترجمۀ هر دو داستان را به آخر رساندم و این شد که می خوانید.
اما بگویم که در این ترجمه نیز تمام زیرنویسیها از من است. متن انگلیسیِ داستانها را هم در پیِ هر کدام آورده ام تا هم امکان مقایسۀ متنهای فارسی/ انگلیسی امکانپذیر باشد و هم برای خوانندگانِ علاقمند به زبان انگلیسی مورد استفاده قرار بگیرد. 


با مهر و احترام

گیل آوایی
سه شنبه ۵ تير ۱۳۹۷ - ۲۶ ژوين ۲۰۱۸
هلند


Monday, June 25, 2018

همیشه یک وقتی هست- گیل آوایی



همیشه
یک وقتی هست
که حس می کنی همه رفته اند
هیچ کس نمانده است
حتی خودت!
و پرنده ای که پیِ دانه می آمد هر روز!
Always
There's a moment 
That you feel all are gone
No one's left
Even yourself!
And
The bird who came along
every day!

Tuesday, May 08, 2018

من اشتباه می کنم، پس هستم! - گیل آوایی


رنه دکارت گفت: من می اندیشم، پس هستم
من می گویم: من اشتباه می کنم، پس هستم!
Descartes said: " I think, therefore I am"
I say: I make MISTAKE, therefore I am!

Tuesday, April 17, 2018

آوازهای اپرای دون جئووانی اثر ولفگانگ آمادیوس موتزارت - ترجمه فارسی: گیل آوایی

آوازهای اپرای دون جئووانی
اثر ولفگانگ آمادیوس موتزارت
کتاب آوازهای اُپرا ( ایتالیایی و انگلیسی):
> ایتالیایی: لورِنزو دا پونته Lorenzo Da Ponte
> انگلیسی: ویلیام ماری-William Murray
ترجمه فارسی: گیل آوایی
یک اشاره:

 گفتن از موسیقی، کاری سترگ و دشوار است که نیاز به آگاهیهای گسترده و ژرف از این زیباترین نمادِ هستی دارد.  و من در صادقانه ترین بیان آن باید بگویم هیچ نمی دانم و هر چه می کوشم ناشی از عشقِ من به موسیقی ست.
یادم است سالها پیش( 1994-1995) تصمیم گرفته بودم هر چه که در رابطه با موسیقی ایران در کتابخانۀ شهر لاهه هلند بود جمع آوری و به فارسی ترجمه کنم. این کار را بیش از شش ماه ادامه دادم و رسیدم به مرحله ای که نیاز به منابع ایرانی داشتم تا آنچه که ترجمه کرده بودم را کاملتر کنم. کتابهایی که سفارش داده بودم یکی از آنها رساله ای بود که در مورد موسیقی نوشته شده بود. با خواندنِ آن، هر چه که جمع آوری کرده و دستنویس کرده بودم، نه تنها ناچیز که بیهوده بنظرم رسید و کنار گذاشتم به بیانی دیگر هر چه رشته بودم، پنبه شد!
از همین نگاه است که در برابر همۀ فرهیختگانِ هنر و موسیقی ایرانی سر تعظیم فرود می آورم و تلاشهایشان را به سهم خود ارج می نهم. براستی چه تلاشهایی که نشده و چه سختیها و محرومیتها و حتی سرکوبهایی را تحمل نکرده اند! موسیقی ایرانی مدیونِ همۀ این فرهیختگان است و خوشا بودنشان و آثارشان که شناخت شکوه و پایایی موسیقی ایرانی مدیون آنان است.
و اما بگویم که پیش از این اپرای " کارمینا بورانا" اثر کارل اورف را به فارسی ترجمه و منتشر کردم و این بار اپرای دون جئووانی اثر ماندگار موتزارت را به فارسی ترجمه کرده ام. هر دو ترجمه ناشی از خاطرات من است که با این دو اثر داشته ام. در موردِ ترجمۀ کارمینا بورانا، طیِ پیشگفتاری بر آن ترجمه، توضیح داده ام اما در مورد اپرای دون جئووانی ماجرا چنین است که بهارِ 1990 یا 1991 بود که به دعوت دوست ارجمندم آقای دکتر آیلکو رودولف کوپس[1] به دیدنِ اپرای " دون جئووانی " در روتردام رفتم. اولین بار بود که اجرای زندۀ یک اپرا را می دیدم. تنها چیزی که گاه حسی در من می انگیخت، قطعاتی از موسیقی و گاه آواز بود اما از معنی آوازها هیچ نمی فهمیدم. شوربختانه متنی از آوازها در دست نبود و فقط شرحی از اجرای برنامه و زمان آن و نیز نام هنرمندانی که در آن نقش داشتند، بشکل راهنما یا بروشورِ برنامه، داده بودند. از آن تاریخ همیشه پاره ای از آواز بسیار دلنشین زنی در یادِ من مانده بود که بعدها فهمیده بودم نقش "دونا انا" را داشت. چندی پیش همین اپرا را می شنیدم که تصمیم گرفتم معنی آوازها، چند و چون آن را بخوانم تا درک بهتر و ملموس تری از این اپرا داشته باشم. در اینترنت گشتم و متن کامل سروده ها یا آوازهای دون جئووانی را یافتم. این سروده ها به دو زبان ایتالیایی و انگلیسی بود.  متن ایتالیایی اثر لورنزو دا پونته و متن انگلیسی آن از ویلیام مارِی، که خواندنِ سرسریِ آن مرا به ترجمۀ کاملش کشاند و این شد که می خوانید.
و اما بگویم که متن فارسی اپرای دون جئووانی را هم  با متنهای ایتالیایی و انگلیسی آورده ام تا هم امکان انطباق و مقایسه فراهم باشد و هم اینکه اگر برای اجرای فارسیِ دون جئووانی مورد استفاده قرار می گیرد، بشود آن را برای چنان اجرایی با توجه به محدودیتها یا حتی گستردگیِ آوازی در موسیقی ایرانی، تنظیم نمود. تمامی زیرنویسیها از من است. با خواندنِ این ترجمه فارسی می توان درکِ درست و کاملی از سروده های اپرای دون جئووانی داشت که امیدوارم مورد استفادۀ علاقمندان فارسی زبان قرار بگیرد.
در اینجا یادآور شوم که ترجمۀ فارسیِ اپرای دون جئووانی را به دوست ارجمندم آقای دکتر آیلکو رودولف کوپس پیشکش می کنم. باشد که یادگار بماند.


با مهر و احترام

گیل آوایی
شنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۴ آپريل ۲۰۱۸
.
 

Wednesday, February 21, 2018

بر بالهای شکسته، رمان، اثر: فرانسیس دبلیو پورِتو ترجمه فارسی: گیل آوایی- On Broken Wings-Persian



نام: بر بالهای شکسته
اثر: فرانسیس دبلیو پورِتو
ترجمه فارسی: گیل آوایی
تاریخ: فوریه 2018/ بهمن 1396/هلند
ناشر: گیل آوایی
شماره شابک/ISBN:9789490839055
پیشگفتار،

رُمان " بر بالهای شکسته" اثر فرانسیس دبلیو پورتو، نویسندۀ آمریکاییست که ترجمه فارسیِ آن هم در سه فصل، ولی بیش از هفتصد صفحه،شده است. شادم از اینکه توانستم از پسِ این تعهدِ اخلاقی بر آیم. می گویم تعهد اخلاقی، چون پیش از ترجمه آن به فارسی، با آقای پورِتو برای ترجمه و انتشار( کپی رایت!) تماس گرفته بودم و او نیز پیشنهاد کرده بود پیش از ترجمۀ " بر بالهای شکسته"، رمانِ پیش از آن یعنی " برگزیده " را ترجمه کنم. من نیز پیشنهادش را پذیرفتم و رمانِ برگزیده را به فارسی ترجمه و منتشر کردم( 2015) که نوعی پیش درآمد یا پیش شرطِ ترجمۀ " بر بالهای شکسته " شده بود. و این همان تعهدیست که مانند یک فیل به گوشِ حسی ناخودآگاه در من آویزان مانده بود! و هر چه بود و هست این که هم آن رمانِ "برگزیده"  و هم این رمانِ"بر بالهای شکسته" به پایان رسیدند و من نفس راحتی کشیده و می کشم که از پس آنها برآمده ام!
این که چه شد و چه کردم و چه جان کنده ام تا بتوانم ترجمه های این دو رمان را به انجام برسانم، فراتر از مثنوی هفتاد من است! کاری بسیار بسیار نفسگیر، سخت و دمار درآر بوده که چند و چونِ کار را به شما خوانندۀ گرامی می سپارم.
در این ترجمه هم سعی کرده ام قلم و ساختار اصلیِ داستان بنا به روالی که نویسندۀ آن داشته، حفظ شود. اگرچه فکر می کنم بد نیست به چند نکته در اینجا اشاره کنم:
-     به بخشهایی بر می خوریم که بصورت کج( اوریب )  نوشته شده، این بخشها نشانۀ فکر کردن/باخود حرف زدنِ شخصیتهای داستان است. گاه برای مشخص بودنِ آن و پرهیز از اشتباه در خواندن، بشکلی اشاره کرده ام که با خود گفتن و با خود فکر کردن و.. است اما در متن اصلی چنین نبوده و فقط بشکل کج بوده است.
-     تمام زیر نویسیها، توضیحاتِ گاه در مورد اسطوره ای، اشارۀ تاریخی/حماسه ای، محلی که ممکن بود برای خواننده ناشناخته می ماند، از من است. گاه حتی عکسی از آنچه منظور بوده در زیرنویس هر صفحه آورده ام.
-         اسمها را در ابتداء آمدنِ آن در متن، و به دنبال آن گاه به گاه در بخشها و صفحات دیگر بصورت برجسته نوشته ام.
-     از آوردن اصطلاحات فارسی در برابر اصطلاحاتِ به کار رفته در متن اصلی، خود داری کرده ام تا بتوانم آنچه مصطلح بوده را در فارسی بیاورم اگرچه مفهوم و معنای آن را  در ترجمۀ فارسی برسانم. در این زمینه هم گاه بصورت زیر نویس توضیح داده ام.
-     بسیار پیش آمده که لغت، اشاره و حتی اصطلاحی، در هیچ یک از فرهنگ لغتهای در دسترس و حتی فرهنگ اصطلاحات روزمره نبوده، بسیار گشته و تلاش کرده ام آن را بصورتی در متن بیان کنم اما از به کار بردنِ همسانِ فارسی آن خودداری کرده ام اگرچه گاه به آن اشاره کرده ام.
-     نکته آخر این  که گاه به تکرارِ اسمها بویژه سوم شخص مفرد که در انگلیسی کاملاً متفاوت و مشخص است اما در فارسی یکی یعنی ( او ) است  و هنگام خواندن و دنبال کردن ماجرا اینکه کدام از کدام منظور است، اشتباه می شد به همین دلیلِ ناگزیر، اسمها در بخشی از متن، گاه بیش از آنچه باید، تکرار شده اند.
به هر روی این کار را به آخرش رسانده ام و شادم که هر چه بود و هست، تمام شده است اما اینکه مورد استفاده علاقمندانِ فارسی زبان قرار بگیرد، ماجراییست که باید دید و تعریف کرد!
حسی در من است که دلم می خواهد همینجا بیان کنم و آن این که برای این ترجمه تلاش زیادی کرده ام. زحمت زیادی کشیده ام و براستی امیدوارم در انتشار، باز انتشارِ آن امانتدارانه برخورد شود. این قلم دنبال هیچ سود و زیان مالی یا اسم و رسم و اعتبار و عنوانی نیست، هر چه هست تلاشیست که از روی علاقه صورت گرفته است. نه ادعای ترجمه و مترجمی دارم و نه دنبال شناسه ای عوامانه و خودنمایانه به  هر شکل هستم. کاریست که به همه دوستداران ادبیات داستانی  بویژه ترجمه پیشکش می کنم.

با مهر و  احترام

گیل آوایی
 فوریه 2018/بهمن 1396
هلند

Monday, January 22, 2018

برتولت برشتBertolt Brecht



کسی که حقیقت را نمی داند، فقط احمق است
اما
کسی که حقیقت را می داند و آن را دروغ می نامد شیّاد است!
برتولت برشت
A man who doesn't know the truth is just an idiot, but a man who knows the truth and calls it a lie is a crook.”
Bertolt Brecht

Thursday, January 04, 2018

دوشعر فارسی ام با ترجمه انگلیسی - گیل آوایی



Like a traveler of no travel, no destination
In a no end railway
In a no name station
Sitting on a deserted bench
On a platform of a station where
It is years that my train never passes.
And yet I carry my youth in an untouched – unchanged baggage
With a flaming hope
I'll see the motherland again!
Oh my friend!
The Motherland!

همچون مسافری بی سفر
بی مقصد
راهی بی پایان
در ایستگاهی بی نام
روی نیمکتی پرت
بر سکوی ایستگاهی نشسته ام که از آن
سالهاست قطار من نمی گذرد!
و هنوزجوانی می کشم در کوله ای بکر بی تغییر
با شعله کشانِ امیدی در من
که باز می بینم خاک مادری!
آه دوست من!
خاک مادری!
.
2
Once again
I'm combing the unkempt tress of loneliness
A sightseeing window takes my eyes
Time to time
From one side to another
.
It seems,
as I'm looking for a lost song's note
.
Silence is felt like a stormy sea
Wavy
Clamorous
no coast, no horizon!
.
By GilAvaei
 شانه می زنم باز
پریشانگیسوی تنهایی.
پنجره ای به تماشا
نگاه مرا می دزدد
گاه
از این سو تا آن سو چشم  می گردانم
گویی نُتِ گمشده ای می جویم!

سکوت
همچون دریایی طوفانی
موج موج
پر خروش
بی ساحل
بی کرانه!
.
گیل آوایی

Thursday, November 16, 2017

کارمینا بوراناCarmina Burana، اثر: کارل اورف - ترجمه فارسی: گیل آوایی


پیشگفتار

سالهاست که به شور وُ حال کارمینا بورانا دل داده ام اما  آنچه که در آن خوانده می شود را ندانسته ام. چندی پیش دنبال معنی سرودها بودم و فقط نخستین سرود آن را یافتم که به فارسی ترجمه شده در حالیکه مجموعه ی سرودهای کارمینا بورانا 24 سرود است. و همین شد که وسوسه ی سمجی به جانم افتاد تا آنها را به فارسی ترجمه کنم و  کردم هم!
وقتی ترجمه این سرودها را تمام کردم، به نظرم رسید شناسه های دیگری از جمله زندگینامه ی کارل اورف و نیز تاریخچه ای از سرودها را همراه کنم که خوشبختانه آنها را در ویکیپدیای فارسی یافتم و به همان بیان، بی دستکاری و ویرایش، در اینجا آورده ام. و از ترجمه ی دوباره ی متن انگلیسیِ آنها خودداری کرده ام.
این را هم یادآور شوم که تمامی زیرنویسها از سوی من است و آنها را برای آگاهی بیشتر و درک بهتر برخی اشاره ها و نامها و بیانهای در سرودها، به ترجمه افزوده ام.
امیدوارم ترجمه ی فارسیِ این سرودها مورد استفاده ی علاقمندان فارسی زبان قرار گیرد.

با مهر و احترام


گیل آوایی
پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶ - ۹ نوامبر ۲۰۱۷

این اثر با فورمات پی دی اف در سایت مدیافایر منتشر شده است.

برای دریافت/دانلود کردن ترجمه فارسی آن همراه با متن لاتین و انگلیسی اینجا کلیک کنید.

برای دریافت/دانلود کردن ترجمه فارسی بدون متن لاتین و انگلیسی اینجا کلیک کنید.

Saturday, October 14, 2017

چندهایکوی پاییزی با متن اصلی ( ژاپنی/انگلیسی) و فارسی! - گیل آوایی


این هم حاصلِ کار شنبه ای که از صبح درگیرش شدم! و حیفم آمد نیمه کاره رهایش کنم. هر چه هست شاید قابل استفاده دوستان باشد:
چندهایکوی پاییزی با متن اصلی ( ژاپنی/انگلیسی) و فارسی!
.

Wednesday, August 23, 2017

a short poem( persian&english) by GilAvaei



آرزوهای بزرگ را
با انگشتان کوچکت شمردم
خنده های تو بود و انتظار من.

بازخواهی شمرد
آرزوهای بزرگ را
یاد می کنی از من.

آیا می دانی،
برای خنده های تو
دلم تنگ می شود!؟


 .
I've counted the big wishes by your little fingers.
There were your laughing and my waiting.

You'll count the big wishes and you'd remember me.

But do you know,
I miss your laughing!?
 .
By: GilAvaei