Monday, December 26, 2011

دیروز وقتی جوان بودم، خواننده: شرلی بِسی - برگردان فارسی: گیل آوایی


دیروز وقتی جوان بودم
خواننده: شرلی بسی



دیروز وقتی جوان بودم
زندگی
همچون باران بر زبان من شیرین بود
بازی می دادم زندگی را
به گونه ای که نسیم شعله شمع را
اگرچه بازیِ ابلهانه ای بود
هزار خیال می دیدیم
طرح هزار چیزِ با شکوه
همیشه اندوه و حسرت را بر ماسه های نرم و روان ساختم
با شب زندگی کردم
و  از روشنای روز دوری جستم
و فقط اکنون است که می بینم سالهای رفته چگونه گذشتند
دیروز وقتی جوان بودم
آن همه آواز در انتظارم بودند که بخوانم
آن همه لذتهای سرکش، منتظرم
و آن همه درد
که نگاهم از دیدنشان سر باز می زد

چنان تند رفتم که زمان وُ جوانی سرانجام طی شد
هرگز نماندم کمی فکر کنم که زندگی چیست
و هر گفتگویی که می توانم  اکنون بیاد آورم
تمامش به من ربط داشت نه هیچ چیز دیگر
دیروز ماه آبی بود
و هر روزِ سرخوشانه چیز تازه ای برایم داشت
که انجام دهم
سالهای سحرانگیزِ عمرم را چه پوچ گذراندم
چنانکه پوچی و تهی بودنِ در پی اش را ندانستم
بازیِ عشق را با خودخواهی و تکبر بازی کردم
و هر شعله ای که برافروختم به سرعت خاموش شد
دوستیهایی که کردم
همه محو شدند
و تنها من
بروی صحنه ماندم
تا نمایش را به آخر برم
این همه آوازدر منند که خوانده نخواهند شد
طعمِ تلخِ اشکها را بر زبانم حس می کنم
زمانِ تاوان دادنم رسیده است
برای دیروز.....
وقتی که جوان بودم

Yesterday when I was Young
By: Shirly Bassey


Yesterday when I was young
The taste of life was sweet as rain upon my tongue
I teased at life as if it were a foolish game
The way the evening breeze may tease the candle flame
A thousand dreams I dreamed
... The splendid things I planned
I always built alas on weak and shifting sand
I lived by night and shunned the naked light of day
And only now I see how the years ran away
Yesterday when I was young
So many lovely songs were waiting to be sung
So many wayward pleasures lay in store for me
And so much pain my dazzled eyes refused to see

I ran so fast that time and youth at last ran out
I never stopped to think what life was all about
And every conversation I can now recall
Concerned itself with me and nothing else at all
Yesterday the moon was blue
And every crazy day brought something new to do
I used my magic age as if it were a wand
That never saw the waste and emptiness beyond
The game of love I played with arrogance and pride
And every flame I lit too quickly quickly died
The friends I made all seemed somehow drift away
And only I am left on stage to end the play
There are so many songs in me that won't be sung
I feel the bitter taste of tears upon my tongue
The time has come for me to pay
For yesterday....
when I was young.....

برگرفته از
/www.mp3lyrics.org/s/shirley-bassey/yesterday-when-i-was-youn









Friday, December 23, 2011

قطار گریزان، آواز انگلیسی از گروه سول آسایلوم - برگردان به فارسی: گیل آوایی


قطار گریزان
نویسنده: دیوید پیرنر PIRNER, DAVID
این آواز را گروه سول آسایلوم Soul Asylum( روح پناهجو) اجرا کرده است

بیادت می آورم میانه ی شب
چونان شبتابی بی نور
تو بودی آنجا به سان روشنایی آرام مشعلی
کلیدی بودم من که بازگشتی می توانستم
چنان خسته که نتوانستم حتی به خواب روم
رازهایی چنان که نتوانستم نگه دارم
بخود قول دادم که گریه نکنم
قول دیگری که نتوانستم بر آن بمانم

بنظر می اید که اینک هیچ کس نمی تواند کمکم کند
بیش از حد گرفتار آمده ام
راه گریزی نیست
این بار خود را براستی به بیراهه برده ام
"همخوانان"
قطار گریزان به عقب باز نمی گردد
راهی اشتباه در یک راهی یک سویه
بنظر می اید که جایی می رسم
جایی که نه اینجا و نه آنجایم
آیا می توانی بیادم بیاندازی چگونه لبخند زنم
چنان کن که انگار هر چیزی بنظر لختی می ارزد
چگونه روی زمین وامانده شده ام
راز زندگی چنان پژمرده محو بنظر می آید

جایی می توانم بروم که هیچ کس نمی تواند
می دانم چیزی که هیچ کس نمی داند
با یک بلیط برای قطاری گریزان

همه چیز بریده و خشک است
روز و شب، زمین و اسمان
به هر روی من آن را باور ندارم
"همخوانان"
بلیط قطاری گریزان را خریده ام
مثل مرد دیوانه ای که در باران می خندد
کمی نامحسوس، کمی مجنون
فقط ساده تر از آنکه بتواند با درد کنار آید
قطار گریزان به عقب باز نمی گردد
قطار گریزان رد پایی بر جا نمی نهد
قطار گریزان در رگهای من می سوزد
گریزان اما همیشه یکنواخت/یکسان بنظر می آید



Writer: PIRNER, DAVID

Call you up in the middle of the night
Like a firefly without a light
You were there like a slow torch burning
I was a key that could use a little turning

So tired that I couldn't even sleep
So many secrets I couldn't keep
Promised myself I wouldn't weep
One more promise I couldn't keep

It seems no one can help me now
I'm in too deep
There's no way out
This time I have really led myself astray
CHORUS
Runaway train never going back
Wrong way on a one way track
Seems like I should be getting somewhere
Somehow I'm neither here nor there

Can you help me remember how to smile
Make it somehow all seem worthwhile
How on earth did I get so jaded
Life's mystery seems so faded
I can go where no one else can go
I know what no one else knows
Here I am just drownin' in the rain
With a ticket for a runaway train

Everything is cut and dry
Day and night, earth and sky
Somehow I just don't believe it

CHORUS
Bought a ticket for a runaway train
Like a madman laughin' at the rain
Little out of touch, little insane
Just easier than dealing with the pain

Runaway train never comin' back
Runaway train tearin' up the track
Runaway train burnin' in my veins
Runaway but it always seems the same


متن آواز از پیوند زیر برگرفته شده و ویدئوی این آواز را هم می توانید با نشانی در پی آمده ببینید
www.lyrics007.com/Soul%20Asylum%20Lyrics/Runaway%20Train%20Lyrics.html
www.youtube.com/watch?v=OzzKBxlIiEQ&feature=share

Friday, November 18, 2011

- آوازEvery body's talkin - با برگردان فارسی-گیل آوایی


همه دارند حرف می زنند
هاری نیلسون

همه با من حرف می زنند
یک کلمه از آنچه می گویند نمی شنوم
فقط واخوانی از صدایشان در گوش من است

مردم از خیره ماندن دست می کشند
چهره هاشان را نمی بینم
فقط سایه ای از چشمهاشان را می بینم

جایی می روم که خورشید از میانه ی باران می درخشد
جایی می روم که با تنپوشهایم جور باشد
رها می شوم از بادهای شمال شرق
بر نسیم تابستانی قایق می رانم
و چون سنگی از اقیانوس می پرم
می خواهم بروم ببینم چه می توانم بیابم
Harry Nilsson
Every body's talkin

Everybody's talking at me
I don't hear a word they're saying
Only the echoes of my mind

People stopping staring
I can't see their faces
Only the shadows of their eyes

I'm going where the sun keeps shining
Thru' the pouring rain
Going where the weather suits my clothes
Backing off of the North East wind
Sailing on summer breeze
And skipping over the ocean like a stone
I'm ganna see wat can find

Monday, November 07, 2011

همدردی، استیو رولاند/برگردان به فارسی :گیل آوایی


این هم برگردان فارسی آواز همدردی با صدای استیو رولاند



همدردی
نویسندگان :
بروگان، جیمیز  ئی/بیبُوت. حیسون/لوبکوف. سرگی
.
نویسندگان :
بروگانريال جیمیز  ئی/بیبُوت. حیسون/لوبکوف. سرگی

امشب وقتی در را قفل می کنی و به رختخواب می روی
فقط فکر کن به کسانی که در سرما و تاریکی شبند.
چون عشق آنقدر وجود ندارد که دنبالش باشی
نه دوست داشتن آنقدر وجود ندارد که دنبالش بگردی

و همدردی چیزی ست که نیاز داریم دوستِ من
و همدردی چیزی ست که نیاز داریم
و همدردی چیزی ست که نیاز داریم دوست من
چون عشق آنقدر وجود ندارد که دنبالش باشی
نه دوست داشتن آنقدر وجود ندارد که دنبالش بگردی

حالا نیمی از دنیا، از نیمِ دیگر دنیا متنفر است
و نیمی از دنیا همۀ غذا را دارند
و نیمی دیگر سر نهاده و بی صدا می میرند
چون عشق آنقدر وجود ندارد که دنبالش باشی

و همدردی چیزی ست که نیاز داریم دوستِ من
و همدردی چیزی ست که نیاز داریم
و همدردی چیزی ست که نیاز داریم دوست من
نه، دوست داشتن آنقدر وجود ندارد که دنبالش بگردی

Sympathy
Steve Rowland & The Family Dogg

Now when you climb into your bed tonight
And when you lock and bolt the door
Just think about those out in the cold and dark
’cause there’s not enough love to go ’round
No there’s not enough love to go ’round

And sympathy is what we need my friends
And sympathy is what we need
And sympathy is what we need my friends
’cause there’s not enough love to go ’round
No there’s not enough love to go ’round
Now half the world hates the other half
And half the world has all the food
And half the world lies down and quietly starves
’cause there’s not enough love to go ’round
No there’s not enough love to go ’round
No there’s not enough love to go ’round
No there’s not enough love to go ’round
And sympathy is what we need my friends
And sympathy is what we need
And sympathy is what we need my friends
’cause there’s not enough love to go ’round
No there’s not enough love
No there’s not enough love to go ’round

نسل عشق ترانه ای از باب سینکلار/برگردان به فارسی: گیل آوایی


نسل عشق
باب سینکلار

از جامائیکا تا همه ی جهان
فقط عشق است، آری عشق
کودکانمان چرا باید در خیابانها بازی کنند؟
با قلبهای شکسته و رویاهای پژمرده
عشق و آشتی برای هر کس که دیدار می کنی
نگران نباش، خیلی دلنشین است

کافیست به رنگین کمان بنگری، خواهی دید
آفتاب می درخشد تا درخشش ابدی
آنقدر عشق در دل خود دارم
هیچ کس نمی تواند آن را از هم به دَرَد، اری نمی تواند از هم جدا کند
نسل عاشق را احساس کن
آره آره اره آره
برای هیچ چیز نگران نباش
همه چیز درست می شود
برای چیزی نگران نباش

 برای هیچ چیز نگران نباش
همه چیز درست می شود
برای چیزی نگران نباش
همه چیز درست می شود

از جامائیکا تا همه ی جهان
فقط عشق است، آری عشق
کودکانمان چرا باید در خیابانها بازی کنند؟
با قبهای شکسته و رویاهای پژمرده
عشق و آشتی برای هر کس که دیدار می کنی
نگران نباش، خیلی دلنشین است

کافیست به رنگین کمان بنگری، خواهی دید
آفتاب می درخشد تا درخشش ابدی
آنقدر عشق در دل خود دارم
هیچ کس نمی تواند آن را از هم به دَرَد، اری نمی تواند از هم جدا کند
Bob Sinclar: Love Generation


From Jamaica to the world
It's just love, it's just love, yeah

Why must our children play in the streets?
Broken hearts and faded dreams
Peace and love to everyone that you meet
Don't you worry, it could be so sweet

Just look to the rainbow, you will see
Sun will shine till eternity
I've got so much love in my heart
No one can tear it apart, yeah

Feel the love generation
Yeah, yeah, yeah
Feel the love generation
C'mon, c'mon, c'mon, c'mon, yeah

Feel the love generation
Yeah, yeah, yeah, yeah

Feel the love generation
Ooh, yeah, yeah

Don't worry about a thing
It's gonna be alright
Don't worry about a thing
It's gonna be alright

Don't worry about a thing
It's gonna be alright
Gonna be, gonna, gonna, gonna be alright

Why must our children play in the streets?
Broken hearts and faded dreams
Peace and love to everyone that you meet
Don't you worry, it could be so sweet

Just look to the rainbow, you will see
Sun will shine till eternity
I've got so much love in my heart
No one can tear it apart, yeah

نامه گیل آوایی

6نوامبر2011
می نویسم
از چه نمی دانم
از کجا بیاغازم را بگو
آنقدر گفتنی مانده که واژه ها
بازی شان گرفته تا نقش زنند
بر همین کاغذ که هنوز
اشکهای مرا می شمارند
این
چندمین کاغذست!؟ نمی دانم
خیسِ خیس
کلام بر نمی تابند کاغذهای به اشک
باید کاری کرد
اما می نویسم
باز هم در می گذرم
تو چطوری، من چطورم!
تکرار دلم را سالهاست می چزاند
شده ام
مثل همین نارنجهای خانه ام
از آه و هوارِ من کز کرده اند کنار پنجره ای که هیچ تازگی ندارد
درختانِ همیشه
یکسان
یک قد
به یک فاصله
فصلها را
یکی یکی تا اینجای غربتِ من آمده اند
باد هم آسمان یک نواخت را تاخت می زند
با همان گامهای تنهایی من
گاهانِ هوار با دریایی که نمی دانم کدام کرانه اش
به دیار می برد مرا
بقالِ محله عربت قسمت می کند با من
به شوقی که یک کلمه فارسی آموخته است
هنوز از پی اینهمه سال عراق را ایران و ایران را عراق اشتباه می کند
وازدگی ی من که مسئله ی او نیست، وا می روم هر بار به هر سوالش
که چون گپی زده باشد با من، می پرسد هر بار

دیوانگیست سالهای رفته برتو
که همیشه ی روزگار هم
کابوسی را انگار گرفتار آمده ای
یادها به همان تازگی می آشوباند ترا
وقتی که به نیمه ی سر به هوایت خیال پر می دهی
آینه هشدار روزگاران رفته است بی تعارف!
چشمها باور نمی کنند
دو گانگی بودنت در یک روند جاری ی تا ریقِ رحمت، فاصله نیست!
و تازگی ی همه آنچه در کوله با خود کشانده ای
تا همان نگاه در آینه
و ناباوری ی کوهواری که بر سر تو خراب می شود

چه می توان کرد
حالا که ویرم گرفته
می خواهم بنویسم
تا کجایش تاب بیاورم
پیاله می داند و زخمه هایی که تنهایی مرا هوار می کنند

اینجا
خبرها را تشنه تر از تو می جویم
آنجا چه می گذرد

می دانی
روز و شب ندارد
زیر پل حافط
شبِ زمستانی خوابم می برد
بی پناهی ی همه ی تاریخ را می گریم
هراسِ یک دنیا در من فریاد می شود
وقتی رفتگر شهر کودک مرا در کارتن پوزخند می زند
هر بامداد کوچه های شهر می گردم
میان زباله از پی لقمه ای
و شلاق می خورم
هر روز
هر شب
زندانها را از تو بیشتر بیاد دارم
تازه تو از زندانهای آشکار ممکن است شاید خبری بشنوی
زندانهای پنهان را بارها گشته ام
گزمه های هار را هر لحظه باز می نگرم
لبخندهای من هنوز طناب دار به هیچ می انگارد
هر روز هر لحظه به هزار خشم می سوزم
زنم در کدام خیابان
خواهرم در کدام ویرانه
دخترم در کدام بیغوله
مادرم در کدام بند
پدرم در کدام گور
حراج می شوند
آه
وطنم تاوان کدام بی پناهی می دهد
ما که همه ی تاریخیم
کجای تاریخ از تباهی گذشت
کاین فاجعه سر پایانش نیست گویی
ما به سرِ فاجعه رسیده ایم باز! از همانجاییکه آخرش می پنداشتیم!
تو می خوانی وُ من
ویرِ نوشتنم گرفته است برایت بنویسم باز
هیچ جای این گذار بی خون نمی گذرد!
خاک سیرایی اش نیست انگار!
کشته پشته فریاد است
خنده های زورکی ات را باور نمی کنم
وقتی به بی چرایی محض
گریز می زنی به "من چه ولش کن"!
چه غربت وارونه ایست وطن
زنجیرها
آوازهای رهایی را بهتر می شناسند
سلولها پُرند از نفسهای تازه
شهر مرده می شمارد
خانه ها، خلوت باخته اند
همه در عریانی محض پنهان می شوند
دوگانگی درد آوریست
روزمرگی ی این روزگارسرکردن
می بینی!؟
نوشتنِ من هم تاختِ بی کله ایست با تو فریاد شمردن
چه می توان کرد!؟
کوله ی من اشکهای همه تاریخ با خود می برد
بگو
تا یک دریا رو کنم!

Wednesday, October 26, 2011

آواز هلندی: بدرودی در کار نیست - برگردان فارسی>گیل آوایی

مارکو بورستاتو: بدرودی در کار نیست

بدرودی در کار نیست
من می روم اما ترا ترک نمی کنم
باید باورم کنی عشق من، اگر چه دردناک است
می خواهم که ترکم کنی
و به زندگی ات فردا ادامه دهی
اما اگر تنهایی و می هراسی
برای تو هستم. همچون باد
که حس می کنی و می باری
بیا

کاری که می کنی دنبال کن چونان نور و ماه
مرا در هر چیزی بجز آنچه که به تو خوش نیاید، جستجو کن
نام را زمزمه کن و من بسویت می آیم
بنگر چیزی که نادیدنیست
چیزی که باور داری، حقیقت است
چشمانت را باز کن
می بینی که با توهستم
همه ی کاری که باید بکنی
باورداشتن به من و حرف من است
 بدرودی در کار نیست
 همچون بادی می آیم که می بارد و تو آمدنم را حس می کنی همانطور که باد و باران را
 کاری که می کنی دنبال کن چونان نور و ماه
مرا در هر چیزی بجز آنچه که به تو خوش نیاید، جستجو کن
نام را زمزمه کن و من بسویت می آیم
 به آسمان نگاه کن به دریا بنگر
جاییکه قدم می زنی ، آری من نیز باتو گام برمی دارم
هر گام و هر لحظه
هرجا که باشی
 هر کاری که بکنی هرجا که بروی
هرگاه که نیازم داشته باشی
کافیست اسمم را زمزمه کنی
و من بیایم

بدرودی در کار نیست

Marco Borsato: Afscheid Nemen Bestaat Niet

Afscheid nemen bestaat niet
Ik ga wel weg maar verlaat je niet!
M'n lief je moet me geloven, al doet het pijn.

Ik wil dat je me los laat...
en dat je morgen weer verder gaat!
Maar als je eenzaam of bang bent...
zal ik er zijn! Kom als de wind

die je voelt en de regen!
Volg wat je doet als het licht van de maan!
zoek me in alles dan kom je me tegen!
Fluister mijn naam...en ik kom eraan!

Zie...wat onzichtbaar is!
Wat je gelooft is waar!
Open je ogen maar en...
dan zal ik bij je zijn!
Alles wat jij moet doen...
is mij op mijn woord geloven!

Afscheid nemen bestaat niet...

'k kom als de wind die je voelt en de regen!
Volg wat je doet als het licht van de maan!
zoek me in alles dan kom je me tegen!
Fluister mijn naam...en ik kom eraan!

Kijk in de lucht, kijk naar de zee!
Waar je ook zult lopen, ja ik loop met je mee!
Iedere stap en ieder moment...
waar je dan ook bent!


Wat je ook doet, waar je ook gaat...
wanneer je me nodig hebt...
fluister gewoon mijn naam...
en ik kom eraan!!!

Afscheid nemen bestaat niet...!

Saturday, October 08, 2011

سه شعر از توماس ترانسترومر با برگردان فارسی - گیل آوایی


سه شعر از توماس ترانسترومر
با برگردان فارسی
گیل آوایی
هشت اکتبر2011


 
ماه آوریل و سکوت

بهار می آرامد متروک
برکه ی تاریک مخملین
بی بازتاب از کنار من می خزد
همه ی آنچه که می درخشند
گلهای زردند
که با سایه ی خود می کشم
چونان ویولنی در جعبه ی سیاهش
تنها چیزی که می خواهم بگویم
سوسوهای نور ِ رسیدن
مانند نقره در یک بنگاه رهنی است

April and Silence

Spring lies deserted.
The velvet-dark ditch
crawls by my side without reflections.
All that shines
are yellow flowers.
I’m carried in my shadow
like a violin in its black case.
The only thing I want to say
gleams out of reach
like the silver
in a pawnshop.

چشم انداز و خورشید


خورشید از پشت خانه بیرون می آید
میانه ی خیابان می ایستد
و در ما نفس می کشد
با باد سرخ اش
اینسبروک[1] ، باید ترا ترک کنم
اما فردا
آفتاب سوزانی خواهد بود
در جنگل نیمه مرده
جاییکه ما باید کار و زندگی کنیم



Landscape with Suns

The sun emerges from behind the house
stands in the middle of the street
and breathes on us
with its red wind.
Innsbruck I must leave you.
But tomorrow
there will be a glowing sun
in the gray, half-dead forest
where we must work and live.

میانه ی زمستان


نور آبی
از لباس من می تابد
میانه ی زمستان
دایره زنگی ِ یخ را به صدا در می آورد
چشمانم را می بندم
دنیای ساکتی است
یک شکاف است
جاییکه مرده ها
از مرزها عبور دادند


Midwinter

A blue light
radiates from my clothing.
Midwinter.
Clattering tambourines of ice.
I close my eyes.
There is a silent world
there is a crack
where the dead
are smuggled across the border.



[1] اسم یک شهر است

Thursday, October 06, 2011

برگردان یک آواز هلندی به فارسی - گیل آوایی : هنوز آنجاست


هنوز آنجاست
مارکو بورستاتو
خواننده ی نامدار هلندی
برگردان آواز از هلندی به فارسی: گیل آوایی


آری هنوز همانجاست
حسی عمیق از درون من
آه چگونه پس از تو دوباره بیاغازم

هنوز همانجاست
دو روح با یک اندیشه
من همیشه در انتظار تو خواهم ماند

آری هنوز همانجاست
آه هنوز حس می کنم
دستان نرم ِ همچون ابریشمت را
همچنانکه مرا با لبخندت می توانستی به هر جایی بکشانی

آه من حس می کنم هنوز

با چشمان بسته
می دانم ترا می یابم
چهره ات را می بینم

آه آه آه

با چشمان بسته
می دانم ترا می یابم
چهره ات را می بینم
چگونه به سوی من لبخند می زنی

با چشمان بسته ام
با چشمان بسته ام
Marco Borsato
Het is er nog


Ja het is er nog
Het gevoel heel diep van binnen.
Oh wat moet ik toch beginnen zonder jou

Ja het is er nog
Twee zielen één gedachten
Ik zal voor altijd blijven wachten op jou


Ja het is er nog
Oh ik voel het nog
Jou handen zacht als zijde
Zoals jij me kon verleiden met je lach

Oh ik voel het nog

Met m'n ogen dicht
Weet ik jou te vinden
Zie ik jou gezicht

Oehoe oehoe oehoe (3x)

Met m'n ogen dicht
Weet ik jou te vinden
Zie ik jou gezicht
Hoe je naar me lacht

Met m'n ogen dicht

Oehoe oehoe oehoe (4x)

برگردان یک آواز هلندی به فارسی - گیل آوایی

عشقی برای یک زندگی
 
مارکو بورستاتو
خواننده نام آشنای هلندی
برگردان آواز از هلندی به فارسی: گیل آوایی


تن تو از پنجره، سایه روشن بامداد را چو آینه می تاباند
عشق برای یک زن چه می تواند بکند
و من می گریم در حالیکه تو می خندی اگر نرمی ترا به نوازش می گیرم
آنجا که آینده ما به آرامی پیش می رود( رشد می کند)

نه نه هرگز ندانسته ام که زندگی تازه
 به زن و مردی داده باشم
آنهمه قدرت و آنهمه زیبایی ببار آورد
و تو می خندی وقتی می گویم تو چه زیبایی هستی
و همه زیبایی در احساس من است هر گاه ترا زیباترینها حس کرده ام

هنوز به من نزدیکتر می شود
زندگی تازه خود را به رهایی می کشاند
که از آن تو و من است
و آن همه ی چیزیست از توان ِ من و تو که از آن اوست
آه آه
همه ی آنچه که همیشه خواسته ام به تو بگویم
نیازی به توضیح بیشتر نیست
گذشته ی ما آینده ی دیگری ندارد
و من می گریم در حالیکه تو می گویی چیزی را که من فراموش کردم
عشق تو برای مردی در من هرگز حسی نیانگیخت

هنوز نزدیکتر می شود
زندگی تازه خود را رها می کند
و از آن تو و من است
و عشق برای زندگی
و همه ی چیزی که می گوییم هستیم
آنقدر کوچک و ناچیز است

و عشق به زندگی
از نیروی تو و من است

هنوز نزدیکتر می شود
زندگی تازه خود را رها می کند
و از آن تو و من است
و عشق برای زندگی
و همه ی چیزی که می گوییم هستیم
آنقدر کوچک و ناچیز است

و عشق به زندگی
از نیروی تو و من است


وتن تو به یک زبان سخن می گوید
زبانیکه من از هیچکس نشنیده ام
اما من همه ی آن را می فهمم
کلمه به کلمه اش می فهمم

و ما می خندیم و می گرییم
به همه ی زندگی که در بطن توست
نیرویی که به ما می دهد
ما را بیشتر به هم نزدیک می کند


هنوز نزدیکتر می شود
زندگی تازه خود را رها می کند
و از آن تو و من است
و عشق برای زندگی
و همه ی چیزی که می گوییم هستیم
آنقدر کوچک و ناچیز است

و عشق به زندگی
از نیروی تو و من است


هنوز نزدیکتر می شود
زندگی تازه خود را رها می کند
و از آن تو و من است
و عشق برای زندگی
و همه ی چیزی که می گوییم هستیم
آنقدر کوچک و ناچیز است

و عشق به زندگی
از نیروی تو و من است

Marco Borsato
Een Liefde Voor Het Leven



Ochtendschemer danst over je lichaamEn spiegelt in het raam
Wat de liefde voor een vrouw kan doen
En ik huil terwijl je lacht als ik je zachtjes streel
Op de plek waar onze toekomst langzaam groeit

Nee nee, nooit heb ik geweten dat nieuw leven
Aan een man en vrouw gegeven
Zoveel kracht en zoveel schoonheid brengt
En je lacht als ik je zeg dat jij het mooiste bent
En het allermooiste draagt wat ik ooit heb gevoeld

't Komt steeds dichterbij
Nieuw leven maakt zich vrij
En het is van jou en mij
Een liefde voor het leven
En alles wat wij zijn is zijn
Een liefde voor het leven
Uit de kracht van jou en mij
Ohoh
Alles wat ik jou ooit wilde zeggen
Hoef ik niet meer uit te leggen
't Verleden heeft geen toekomst meer
En ik huil terwijl je zegt wat ik je ooit misdeed
Jouw liefde voor de man in mij nooit heeft aangetast

't Komt steeds dichterbij
Nieuw leven maakt zich vrij
En het is van jou en mij
Een liefde voor het leven
En alles wat wij zijn, zo ongeremd en klein
Een liefde voor het leven
Uit de kracht van jou en mij

't Komt steeds dichterbij
Nieuw leven maakt zich vrij
En het is van jou en mij
Een liefde voor het leven
En alles wat wij zijn is zijn
Een liefde voor het leven
Uit de kracht van jou en mij
En je lichaam spreekt een taal
Die ik nimmer heb gehoord
Maar ik versta het allemaal
Ik versta het woord voor woord
En we lachen en we huilen
Om al dat leven diep in jou
De kracht die het ons geeft
Brengt ons meer dan ooit dichter bij elkaar

't Komt steeds dichterbij
Nieuw leven maakt zich vrij
En het is van jou en mij
Een liefde voor het leven
En alles wat wij zijn, zo ongeremd en klein
Een liefde voor het leven
Uit de kracht van jou en mij

't Komt steeds dichterbij
Nieuw leven maakt zich vrij
En het is van jou en mij
Een liefde voor het leven
En alles wat wij zijn is zijn
Een liefde voor het leven
Uit de kracht van jou en mij

't Komt steeds dichterbij
Nieuw leven maakt zich vrij
En het is van jou en mij
Een liefde voor het leven