Thursday, January 20, 2011

برای کشتنمان آمدند گزمگان ِ الله - گیل آوایی





برای کشتنمان آمدند گزمگان ِ الله
بی آنکه بدانیم

شهیدمان خواستند
بی آنکه بخواهیم
رستگاری به ریا بردند ریاکارانه
الله قالب کردند
بی  آنکه خدایمان بشناسند
بی آنکه " الله "ی خواسته باشیم
بی آنکه بخواهیم

و قران ستودند
بی آنکه اَوِستایی دانسته باشند
باد کاشتند
طوفانمان دادند
خاک وُ باد وُ آتش وُ آب، آلودند
تا جان وُ جهانمان زهرآجین ی "الله " ِ شان شود
چونانکه آلوده پاس مقدس
تقدسانه ستودند به یاوه های وحی ِجنون
جهل به جهالت لابه کردند
نعره کشان ِ منبر و محراب
حرب به آشتی
نفرت به عشق
و بر ستایش اهوراییمان خرافه کشیدند
به لابه ی توبه و ندبه

بی آنکه خواسته باشیم
بی آنکه بخواهیم

و چنین بود از قاتلان ِخویش وُ نیاکانمان
اسطوره ساختیم
به خونباری شمشیر دو سر
که خون چکان ِجنایت 1400ِساله بدوش کشیم
عارفانه

بی آنکه بخواهیم
بی آنکه مجالمان بوده باشد

تا حکومت "الله " بر زمین
ستیز ِهماره ی چله های زمستانمان شود

خون سیاووشان خاک
گواه پایداری " نه ِ" ما بود
بی آنکه بدانند
بی آنکه بخواهند بدانند تازیان

Tuesday, January 18, 2011

یک یاداشت : من از دین شما از حکومت شما از خدای شما بیزارم که کمر به نابودی ایران بسته اید تا صاحب زمانتان در منجلاب متعفن اسلامتان ظهور کند – گیل آوایی

هرچه که در سر پر از خرافه و توهمات مالیخولیایی جانیان حکومت اسلامی بگذرد و هر مزخرفاتی که باور داشته باشند و هر گل و گندی که بخواهند بر سر اسلام ناب محمدی شان بریزند، از نگاه ما نه پشیزی می ارزد و نه اصولن مشکل یا مشغله ی ماست آنچه که کارد به استخوانمان رسانده است ریاکاری این جانیان و ویرانه ای است که از همین تفکر و توهم و باور بر جای مانده و هر لحظه از عمر نکبتبار این حکومت که می گذرد بر دامنه ی آن افزوده می شود، بی آیندگی و فقر و فرهنگ بغایت خشن و غیر انسانی ناشی از همین حکومت است که ایرانی و ایران را در چنگال خون آشامان اسلامی گرفتار کرده است.


می گویند که چرا اینهمه از اسلام این حشرات بیزارم. چرا از قران و محمد و علی و......به اعتراض فریاد می کنم! نمی دانم چرا اینهمه تعصب و توجه و بها دادن به اسلامشان هست اما وقتی فرزند بی دفاع مردم مرا که با هزار خون دل خوردن به ثمر رسانده شده است با یا زهرا یا حسین گفتن از ساختمان به زمین پرتاب می کنند و نعره می کشند یا زهرا از ما قبول کن!!!، وقتی که دختر بی دفاع اسیر در دستان حکومت اسلامی را تجاوز می کنند، می کشند و حتی جنازه اش را تحویل نمی دهند، وقتی که شلاقهای ناروا بر پیکر زن و مرد و پیر و جوان این آب و خاک با آیه قرآن و حکم و فتوای آیت الله ها فرود می آیند، وقتی که دست یک بیچاره ی فقیر ِ گرسنه ای بخاطر دزدی رفع نیازش دست می برند اما میلیارد ها دزد را به وزرات و وکالت می رسانند وقتی که آیت الله هایی با خمس و ذکات و سهم امام و صدقه و خیرات روزگار می گذراندند حسابهای میلیاردها دلاری در اینجا و آنجای این جهان دارایی می رسانند و به هیچ جا و هیچ کس هم پاسخگو نیستند که از کجا آورده اند!!!، وقتی که اشک دخترک ایرانی بخاطر شب بی شام سر بالین گذاشتن را می بینم و ارقام نجومی رشوه و دزدی و غارت میلیاردها دلار را هم که همین ولایت وقیح با همین آیت الله ها بالا می کشند و به هزار باره نعره ی همین آخوندهای امثال مطهری و خمینی و فسیلهای دیگری از این دست، مرور می کنم که قسط و عدالت علی چنان بود که اگر خلخالی از یک زن نصارا گم می شد چنین وچنان می کرد یا از بیت المال به برادر نابینایش عقیل نمی داد و مو از ماست می کشید!!! همه و همه را کنار هم قرار می دهم، به فغان خونبارشی می رسم که اینهمه بر ملت و میهن من چه بی رحمانه فریب رفت و نعره های دروغین منبر و مسجد چه کلاهبردانه بلاهت همگان را در پی داشت ( و دارد هنوز!!!)

اینها را وقتی کنار هم می گذارم و نه فتوای جهاد از سوی باورمندان مرجع و آیات عظام خبری می شود و نه نشانی است ازسینه درانی هایی حتی در حد یک فتوای قتل سلمان رشدی که باز از کیسه همین مردم فقیر ِ بجان آمده جایزه های نجومی برای قتلش اختصاص داده شده،!! براستی در یک لحظه، تاکید می کنم برای یک لحظه بی طرفانه دیدن، با اینهمه بی عددالتی، دروغ، ریاکاری، کلاهبرداری و حرۘافی های فریبکارانه، چرا نباید از این دین و از این خدا و ازین محمد و علی و صد و بیست وچهار هزار پیغمبرش!!! بیزار نباشم! همین اسلام، من ایرانی را به چنین فلاکت خونبار کشانده است که زندانها پر از فرهیختگان سرزمین من و خاورانهای وطنم فریاد حق خواهی جانهای شیفته میهن من است!
اگر اسلام غیر از این است که به نوشته های من معترضید! چرا خود به دفاع از اسلام خودتان بر نمی آیید!؟ جهادتان کو!؟ مگر نه اینکه حکومت اسلامی از همان حوزه های خرافه و بلاهت و توهم بیرون آمده است!؟
مگر نه اینکه این حکومت، یک حکومت اسلامی است و معیارها و ملاکها و اصول و فروع دینتان را پیاده می کند!؟ مگر نه اینکه این حکومت، یک حکومت اسلامی است! حکومت اسلامی!!!خمینی مگر آیت الله و مرجع تقلید نبود! مگر سید اولاد پیغمبر نبود!!! همین خون آشام سالها در همان نجف خرافه بافته بود!! و از همانجا گورش را به میهن من کشید و اینهمه جنایت را هم! و همین تحفه پایه گذار چنین حکومت جهل و جنایت و بی عدالتی است!! چرا در مقابل جنایتهای این حکومت، حوزه های علمیه!! از نجف گرفته تا مشهد، خامنه ای جنایتکار را بزیر نمی کشید!؟ این جنایتکار با همه ی قاتلانی تحت فرمانش باید محاکمه شوند! اینها نه فقط دین را ازمردم  گرفتند بلکه دنیا را نیز بر سرشان خراب کرده اند. !؟ مگر ادعاها و تهمتها و دروغهای آشکار را از زبان امامان جمعه یعنی برپای دارندگان یکی از اصلی ترین نماد دینی تان نماز جمعه! از منبر و مسجد و هزار گور ِ دیگر نمی شوید!؟ نمی بیند!؟ این تجاوز یا کفر یا فساد فی العرض تان نیست!؟چرا از همان عدل و قسط و شجاعت ذوالفقارانه ی علی تان دفاع نمی کنید!؟ سرور آزادگانتان حسین چنین اسارت هولناک را برای ایران و ایرانی همراه داشته و دارد! چرا ککتان هم نمی گزد!؟
یک ملت بجان آمده است. فریاد دادخواهی هزاران قربانی ِ جنایت حکومت اسلامی به آسمان رسیده است! فریبکاری و ریاکاری اسلامی تا کی!؟
نقل قولها و احادیث و تفاسیر رنگ و وارنگ در همه ی دهن درانیهای شما بسیار است! چرا در واقعیت خونبار حکومت اسلامی این احادیث و تفاسیر رنگ و وارنگ کاربرد عینی ندارد!؟ چرا بجای اعتراض به یک قلم به آنهمه قتل و غارت اسلامی به خیابانها نمی آیید! هر جنایتکاری شده است سردار و سپاهی لشکر بقیه الله العظم!!! لشکر محمد رسوا الله!! پایگاه و قرارگاه امام حسین، ابوالفضل، فاطمه ی زهرا!!!! همه اینها برای سرکوب و به خاک و خون کشیدن ملت ایران است. قاتلان ملت ایران با همین نیروهای جهل و جنایت به تلاوت قرآن و فتواهای آیت الله ها با همین لشکرها در قرارگاهها وزندانها حکم اجرا می کنند و نواله می گیرند! هیچکدام از دست اندر کاران حکومت اسلامی صلاحیت مدیریتی در یک حکومت را ندارند تنها ملاک مزدوری، ریاکاری، چاپلوسی، دروغ و جنایتکاریشان است برای خدمت به اسلام ناب محمدی!!! خودشان می گویند! خودشان ادعایش را دارند! ولایت وقیح اش روز روشن جلوی چشم میلیونها انسان، آشکارا دروغ می گوید، تهمت می زند! تهدید می کند! جان و مال و ناموس یک ملت را بدست همین جنایتکاران سردار و سپاه  لشکر محمد رسول الله و بقیه الله و........به هزار جنایت می برند! کفر و توهین و نفرت به اسلام کدام است!؟
به نوشتار من اعتراض می کنید اما با این جنایتکاران چه می کنید!؟ شماها یک از هزارهایی که مدعی هستید انجام دهید! تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!



گیل آوایی

بیست و هشت دیماه 1389
www.shooram.blogspot.com


Sunday, January 16, 2011

دروغ، ریاکاری، قتل، غارت و خیانت شناسه های حکومت اسلامی در ایران - گیل آوایی



< همه پلیدیها و کژیها و هر جنایت هولناک را کنار هم بگذارید، می شود مجموعه ای متعفن و خرافه مست که حکومت اسلامی ولایت فقیه اش در ایران که به دار و ندار یک ملت و یک سرزمین چنگ انداخته است. اگر دیروزهای خونبار تاریخی، سپاه اسلام با توهم و توحش و صدور اسلام نحس ِبرآمده از خیالبافی های چوپانی صحراگرد، به ایران یورش برد و ایرانی به لال و مجوس و برده و در خاک خود غریب، غارت شد و میراثهای انسانی و تمدن هزاره و ثروت بی مانندش دست مایه قوام و دوام گرفتن خلافت شوم اسلام در آن آغازه های اسلام شد، امروز ِسیاه ِ تاریخ معاصر، در دوره ای که باید سرنوشت سازترین گامهای ترقی و پیشرفت و ساختن میهنمان را بر می داشتیم، به همان شکل خونبار تاریخی، بار دیگر همان جنایت اسلامی تکرار شده و با دین خون و انتقام و نفرت و غذاب و بندگی، به خاک و کشیده شدیم و هر پلیدی و تباهی و ریاکاری و خیانت بر جان و مال و خاک ما حکم می راند. در چنین سیه روزی ِ روزگار تحمیلی ِالله بر ایران زمین! خدای قادر متعال که بی رضایت و خواستش آب از آب تکان نمی خورد، صاحب زمان رو می نماید به چاه جمکرانی که از خون و سفره ی بی نان تهیدستان وطنم آباد می شود و ولایت شومش در هیبت کریه ترین و وقیح ترین انسان نمایی بنام آیت الله خامنه ای، فرزند ِخلف ِخون آشامی بنام خمینی، جانهای شیفته ی ایران را بر سر دار می برد، فرهیختگان را می کشد، به زندان می برد، تجاوز و قتل ودروغ و ریاکاری و خیانت و غارت، اساس حاکمیتش می شود و ریاست تدارکاتچی اش هاله نور می بیند و چاقوکشی، میدان ِسرکوب و جهالت و خرافه را عربده می کشد. فرزند ایرانی در آتش فقر و یک لقمه نان، تاکید می کنم، در آتش فقر و یک لقمه نان! اشک حسرت می ریزد اما ثروت سرزمین ِهمان فرزند ایرانی ِغارت شده، چنان به تاراج می رود که حسابهای میلیارد دلاری همپالکیهای ولایت وقیح، روز بروز انباشت تر می شود و رشوه های میلیونها دلاری در کیسه های زباله به بهای خرافه فکنی و گستردن جنایت و جهل داده می شود، تروریستهای بی همه چیز را که هیچ چیزشان به ایران و ایرانی ربط ندارد، با میلیاردها دلار از ثروت سرزمین فرزند گرسنه ی ایرانی، پرداخت می شود تا ترقه بتراکند و موشکی با پول ایرانی هوا کند که اسلام ناب محمدی به جنایت و خون و خیانت و بی وطنی ریشه بدواند. براستی ایران و ایرانی تاوان کدام ساده دلی، بهای کدام دست و دلبازانه همزیستی انسانی اش را می پردازد که به تکرار از یک سوراخ ِ الله، به چندین باره گزیده می شود سیه روزی و سیاهکاریهای آیت الله ِوقاحت مالیخولیای اسلام با صاحب زمان همیشه در چاه، تا کجا باید باشد!؟ یک روده ی راست در شکم این حضرات نیست! یک حرف درست بر زبان نمی رانند! با دروغهای توجیه شده ی اسلام ناب محمدی، چنان بی اعتبار و بی اعتماد و آبرو باخته شده اند که حتی اگر بر حسب اشتباه و استثنا، حرف راستی از زبانشان در آید، همگان به سخره اش می گیرند!!! مگر می شود در حکومت اسلامی حرف راست زد! و بی مجازات نبود!؟ احمدی نژاد ابله می شود رئیس جمهور! رئیس دانا استاد دانشگاه که به بلاهت خیانتبار همین رئیس جمهور ولایت وقیح! اعتراض می کند، به زندان برده می شود!!! آخوندی که دین از سیاست جدا می خواهد به غیرانسانی ترین شیوه سرکوب و زندانی می شود اما آیت الله دیگری فتوای لواط و قتل و تجاوز و کشتار می دهد! همانی که پشکل به نان بربری می خورد!!!! حسابهای بانکی میلیارد دلاری در اینجا و انجا به غارت انباشت می کند!!! قسط و عدل علی که در عمل پیاده شده است! غیرتمندان اسلامی که سینه چاکان یک کاریکاتور دانمارکی می شوند، سکوت بی غیرتانه برای جهاد علیه اینهمه دروغ و ریا و پلیدی را چگونه تفسیر و توجیه می کنند! اینان حتی از بچه بودایی که در خیابانهای ویتنام و کامبوج و میانمار به حاکمیت زور! اعتراض کرده و خود را به آتش کشیدند، کمترند اما ادعایشان ناکجای .....پاره می کند! بی شرمی تا کجا! آیا شهادت و بهشت و زندگی ابدی همه اش حرف و برای همسایه بود!؟ چه زمانی سیاهتر از همین زمان که اسلامیان چنین به جنایت و خون ملتی را از یک زندگی انسانی محروم کرده اند!؟ بیش از سه دهه است که از جان و مال و آینده یک ملت دزدیده می شود تا در آرژانتین ساختمانی بر سر یهودیان آوارشود، در سرزمین همان اسلام ناب محمدی که برازنده همین حکومت اسلامی است، بمبی منفجر شود و جماعتی به خاک و خون کشیده شود، جنایت از پی جنایت از بوینوس آیریس تا ظهران و بیروت و کابل و بغداد و .......تا در خاک بلازده ی خودمان حتی!!!! آتش خون و جنایت گیرانده بماند که این قاتلان بر سر کار بمانند و حکومت الله بر زمین را نمایندگی کنند و تاوان خونبارش را از اشک حسرت برای یک لقمه ی نان ِ کودک ایرانی پرداخت کنند! ای نفرت بر شما نفر بر اسلامتان نفرت بر خدایتان نفرت بر قرآنتان نفرت به فرهنگ و باورهای خرافه تان نفرت بر شما که جز نفرت چیزی نیافریدید قتل و خیانت و دروغ از سر و کول ِ همه تان بالا می رود. بیچارگی و فقر و اعتیاد و فحشا و تجاوز و جنایت و جهالت در حاکمیت شما چنان روزمره شده است که اگر غیرازآن باشد! عجیب می نماید! قسط و عدل و عدالت علی را به رسواترین و آشکارترین شکل معنا داده اید. دروغ را با دروغ اصلاح می کنید! ریاکاری را با ریاکاری! دزدی را با دزدی، جنایت را با جنایت! و اینهمه! با تفسیر و تعبیر آیه و حدیث و نمادهای 1400 سال اسلام ناب محمدی اش بر سر یک ملت و یک سرزمین آوار کردید. ننگ از همه ی شما می بارد. اسلام شما تحقیر انسان است و باورهای شوم شما جنایت علیه بشریت. زندانهاتان از پاکترین و شریفترین انسانها پر است و حاکمیت تان از جانی ترین، ریاکارترینهای انسان نما حکم می راند. چقدر از خدا و اسلام و باورهای جنایتکارانه و خونبارتان بیرارم. نفرت بر شما جانیان اینهمه حقارت و سیه روزی را سبب شدید. از نان شب کودک ایرانی دزدیدید و به قاتلانی دادید که بمبی در بیروت منفجر کنند، نخست وزیر سرزمین بلازده لبنان کشته شود که ریشه بدوانید در ناکجایی که نه سر پیازید نه ته پیاز!!!! از سفره تهیدستان می دزدید و کلاه شرعی بر سرشان بجای نان قالب می کنید و به قاتلانی که یک و نیم میلیون انسان را به نام همین اسلام نحس به گروگان گرفته اند در غزه ماه به ماه بیست پنج میلیون دلار!!! می دهید تا آن خرافه های شرم آورتان را پاس بدارند! همه و هرچه که دارید از عبا و عمامه و هر لقمه ای که می خورید و کیا و بیایی که دارید، از آن ملت ایران است و از آنان به جنایت گرفته اید. از ملت می دزدید اما از خدا و صاحب زمان نحس تان فرمان می برد. این یک نقد و زمینی و همینجاییست آن یک خیال بافی چهارده قرن بلاهت از جانورانی همچون باقر مجلسی است! نه حساب پس می دهید نه حتی به یک از هزار ریاکاری تان پاسخ گویید! این کجای همخوانی با آن شور و شورا کردنهاتان و تقوا و پرهیزکاری، است!؟ دختر بی دفاع سرزمین تحت حاکمیت خودتان را که اسیر و بی پناه در چنگ خون اشامتان دارید، تجاوز می کنید و می کشید و می سوزانید! به کدام ریاکاری اسلامتان باید پیوند داد! بیچاره ی بجان آمده را یک مرغ دزدیده دست می برید و دزدهای میلیاردی به وزارت و ریاست پاداش می دهید!! میلیاردها دلار از ثروت همین مردم به خاک و خون کشیده شده را بر اصل و اساس کدام باور اسلام ناب محمدی! به غارت می برید و در اینجا و آنجای جهان به باد می دهید! آیا می دانید روزی هر خشت از مسجد و امام و امام زاده تان در میهن بلازده ام، سند ی از جنایتها و ریاکاری هایتان خواهد بود تا بدانند مردمان که اسلام چه بلایی بر ما و سرزمین ما آورده است! روزی شما و خدایتان در میهن بلازده مان به محاکمه کشیده خواهید شد تا جهان اسلام تان بدانند وقتی خدایتان به قدرت رسد چه هیولای خون آشامی می شود با خشم و بیزاری از حکومت اسلامی گیل آوایی بیست و شش دیماه 1389 http://www.shooram.blogspot.com/



Friday, January 14, 2011

پارادوکس ِ یک سکوت داد - گیل آوایی

نیمه شب دوشنبه در پناه روشنای شب
دهم ژانویه 2011
ساعت دو و چهل و پنج دقیقه


1

آوازهای زمستانی را
آنقدر می خوانم
آنقدر می خوانم
که روزگار
فصلی دگر بزاید
از دل تک فصلی اینهمه طوفان

طوفان وُ دشت وُ یک کرانه انتظار!

خیل ِ سواران بی تاخت
نُت ِ بی آواییست که ساز خویش به باد داده است
مشت از چه خشم!؟ بگو!
وقتی سنگ تنها میداندار فاجعه است
و بیهوده چاه از چاله، راه به بیراهه دادن
آی !
چه می گویی!؟
آوازهای شبهای سنگی
سحر نمی زاید!

خشم دریا چه بود
جز ساحل فرو کوفتن
خوشا بخت سینه گستر ساحلی صبور!

پاهای من
اندازه ی همه ی فصلها دویده است
پایکوبی ِ لج بود
سیری ناپذیری ِ سنگلاخ!

تنها حادثه
سهم مرا رقم زد!
حادثه
و
سهم ِ من!


2

سوار ِ تاخت باخته
کرانه ی بی انتهاییست
فاصله ی دو فریاد
وای اگر گوش شنوایی نباشد
از یک فریاد
تا فریادی دیگر
تنها نقطه ی بی پایان است
تمامی ناتمام را

آوازهای تو
واخوان تست در تو
سکوت یک انفجار
در خود شکستن
حالا بگو
بنشیند از برای تو
تئوری ببافد
اگر هفت آسمانت یک! ستاره داشت! باز حرفی!

3

بیهوده چرخ در آسمان آبیِ کوله ها
وابینی وُ بر شمردن دلشوره های خاک
هنوز کابوس می تَنَد
تار و پود ِ دار

جانهای شیفته
پرکشیدن
آنک که نخستین خشت بر نهاد
تا همین جای تازه شدن
حتی دشت
بی رمقی کاروانهای بی توشه را
دل می گیراند
وقتی زهرخنده ی داربود
مرز ِ بودن نبودن
چارپایه ها
از چه زیر پای تو نبود!
ماندی و بودنی که با اینهمه شیدایی
کوله بار کنی
قافله باخته

راه
تشنه رهگذران آوازهای تو بود
تو نبودی
به همه میراثی که مهره مار داده بود
گنجبان آنهمه به تاراج
اما ببین
یک دم باز نماندن
زمستان و آوازهایی که تا آنسوی تاب و قرار
می خوانم
می خوانم
تا فصلی دیگر زاده شود

رفتی و می روم
نه با میراثی به ارث مانده
در چرخ وُ واچرخ تکرار وُ تکرار وُ کوچ بی انتها
در حسرت پرواز تازه شدن
خیال
خیال
خیال!
خاک
از سترونی تاریخ بغض کرده است!


آوازهای زمستانی را
آنقدر می خوانم
آنقدر می خوانم
که زمستان ِخاک
رو ببازد
به فصلی تازه!

تنها کلید سُل و ملودیهای غم انگیز خاک
ته چاه بماند


4

بیا
بیا
که زمین هم
از بغض اینهمه اندوه واره های ما
بجان آمده است

جنگل افشان تو
حسرت باد را به رقص
تاب برده است
و سکوت تو
کدام گره از سردر گمی کلاف ِ بی سر و ته تکرار
وا کرده است!؟
تو مانده ای وُ من وُ کوهی
که غرور بیهوده را به آهی وا می نهد
سوگ و اندوه و بر شمردن اینهمه داغ و دار و چارپایه
خیابان
از برای شادمانی
کز کرده است
چونان کودکی به لج
که به یک ناز دل می بازد

له له پایکوبی ماست
شانه به شانه
دست در دست
آوازهای فراموش شده
باز به یک تلنگر مهربانی مان
ساز می شوند
تو
من
آه اگر رقصی بیاغازی
میان انبوه سوگهای تحمیلی

میدانی
دل
به
دلم
نیست

Thursday, January 13, 2011

بودن یا نبودن، بحث در این است: حاکمیت ملی/ دمکراتیک ِایرانی، آری یا نه!؟ - گیل آوایی

اینکه چرا جدلهای درون حکومت اسلامی، جنگ زرگرانه است، باید به این نکته توجه کرد که هرآنچه بصورت جدل، شاخ و شانه کشیدنها در درون حکومت اسلامی است برای قدرت بیشتر و منافع بیشتر ِ مافیای همین حکومت است اما برای نیروی تقابل با همه ی این حکومت، سرنگونی کامل حکومت است و از این نگاه هر آنچه که نتیجه ی جدلهای درون حکومتی باشد، هیچکدامشان بر شاخه نشستن و بن بریدن نیست بلکه در حفظ این حکومت کوشیدن است. نگاهی چنین به واقعیتهای سیاسی ایران بلازده ی اسلامی، به مثابه نخستین حرکت بازی شطرنج است برای پیاده کردن طرح یک بازی که منطق حرکتهای بعدی را رقم می زند با این سرنوشت ِ فرو رفتن در منجلاب اسلامی یا خشکاندن آن و چشم انداز یک پیروزی شایسته و بایسته ای که از مسئولیت و راستکاری مبارزه برخوردار است.
همه ی طرفهای درگیر در درون حکومت، یک نقطه ی مشترک دارند و آن تداوم همین حکومت است. به همین دلیل وقتی به چالشها و جدلها و روند پر شتاب تنشهای جامعه بطور کلی می نگریم، هر مبارزه از بیرون حکومت، یعنی مردم ایران، در همان نتیجه ی جدلها که اشاره شد، متفاوتند. آن یک سرنگونی یا تغییر حکومت اسلامی را در سر ندارد اما این یک سرنگونی حکومت اسلامی را طلب می کند
برای باز کردن این مسئله به رو در رویی همه ی حکومت اسلامی با همه مجموعه ها و زیرمجموعه هایش وقتی نگاهی می افکنیم می بینیم که هر مرحله از روند شکل گیری لایه ای از درون همین حکومت بطور مشخص نیروهای نظامی، شبه نظامی و زیرمجموعه های آن مانند بسیج، نیروهای شبه اطلاعاتی و سازمانهای مخفی آن موسوم به لباس شخصی ها و نیروهای سرخود، در هر مرحله از در اختیار داشتن نقاط کلیدی قدرت و بدنبال آن اختصاص هر چه بیشتر سهم اقتصادی و توسعه منابع و منافع همین بخش که امروز آشکارا شاهد آنیم، مراکزی از قوای سه گانه و انحصار مدیریتی همه حکومت قدرتمندتر شده است و در مقابل، همه ی آنانی که پشیبان و حامیان و آموزگاران اصلی همین نیروهای نظامی بوده اند، مرحله به مرحله به موضع ناکارایی (آچمزی) کشیده شدند بگونه ای که وقتی به محموعه ی حرکتها و تصمیمها و نقاط کلیدی سیاسی، اقتصادی، مدیریتی این حکومت نگاه می کنیم، دو راه برای بخشهای دیگر حکومت باقی نمانده است یا تسلیم و فرمانبرداری و همسویی با نظامیان البته با هژمونی نظامیان، باشند و یا از میدان کارایی سیاسی و راهبردی حکومت اسلامی بیرون روند. همین شیوه ی برخورد با درون حکومتی ِحکومت اسلامی چنان شده است که یا سکوت یا تسلیم و هراس از بخش مورد اشاره یعنی سپاه است. موضع گیریهای خامنه ای مبنی بر همسویی و درکنار نظامیان قرار گرفتن، یکی از جنبه های اجتناب ناپذیر شرایطی است که امروز شاهدیم.
جابجاییهای تا کنونی و توافقهای درون حکومتی از هر چهره و گروه با هر پیوند قدرتمند یا ضعیف شان از جایگاه تاثیر گذاری بر روند سیاسی، اقتصادی و مدیریتی کشور، ماندن یا خارج شدن از همان چارچوبهای توافق شده ی از پیش است که با عنوان قانون اساسی و تعاریف نهادهای قدرت و مدیریت در حکومت اسلامی است. گروهی ایستادن بر همان اصول را برای مهارگروه مقابل خود می بیند و گروه مقابل برای رهایی از پابندهای مورد دستاویز حریف و از دایره ی قدرت و تصمیم گیری خارج کردن، در پی تغییر یا بکلی کنار گذاشتن آن است که بحث قانون اساسی و پایبندی به قانون از همین جدال ریشه می گیرد همانی که از یک سو موسوی و کروبی و خاتمی، در یک کلام اصلاح طلبان شعارش را می دهند و در مقابل اصرار بر همه چیز از دریچه ولایت و رهبری و کم رنگ وحتی کنار گذاشتن همان قانون و گره های مورد تکیه اصلاح طلبان از بخش نظامی ِ در پی ِ انحصار کامل قدرت و حکومت، طلب می شود. و این جدال از هر دو سو، موضوعی نیست که مبارزه ی مردم با حکومت را بنمایاند.
در هر دو سوی چالشهای سیاسی امروز، چگونگی شناخت و باور، نقش تعیین کننده ای در پیشبرد رو در رویی با حکومت اسلامی یا تغییر ساختار سیاسی ایران بازی می کند.
در یک سوی چالشها، حکومت اسلامیست با دردست داشتن نیروی سرکوب و همه ی امکانات مالی، نظامی و سازمانی جامعه، و در سوی دیگر مردم و نیروهای باورمند به نیروی مردمی اند. سویی که مردم قرار دارند با روزمرگی همین حکومت دچار فریبکاریها و ریاکاریها و در عین حال نیازهای قوت لایموتشان یعنی گذران همان روز مرگی اند. جدلهای درون حکومتی، نیروهای تشکیل دهنده ی آن را بتناسب شدت و ضعف جدالشان ناگزیر به بهره گیری از پتانسیل مردمی می کند اما متاثر از همان نگاه به تداوم حکومت اسلامی و حفظ آن است که همسویی و بودن و بهره مند شدن از نیروی مردمی را معنا می دهد.
در دیگر سو، اما، چگونگی نگاه به درون این حکومت، یارگیریهای مبارزاتی را مشخص می سازد. توهم به اینکه با چهره های درون ِحکومت اسلامی، بطور مشخص اصلاح طلبان، می توان دگرگونی و تحول در ساختار سیاسی حکومت ایجاد نمود، پیوندی در این ساختار تقابل یا مبارزه در حکومت اسلامی می آفریند که خواه یا ناخواه در چنبره ی همین حکومت ماندن را بدنبال داشته و انحراف و تحمیق و ریاکاری در نیروی مبارزات مردمی، که همه این حکومت را هدف قرار داده است . باید توجه داشت به همان نسبت که ارزیابی بیرونی از درون حکومت، حرکتها و یارگیریهای نیروهای سیاسی را از نظر به عمل می کشاند، ارزیابی نیروهای درون حکومتی یعنی خود ِ حکومتاسلامی از این نیروهای بیرونی و یارگیریها و وضعیت و قدرت تاثیر گذاری شان است که در هر دوسو برخوردها و سازمانیابی و جهت های مبارزه را کانالیزه می کند. نمونه های تا کنونی همه شاهد این مدعاست از به خیابان آمدن دانشجویان و اعتصابات کارگری گرفته تا جابجایی مدیریتی در حکومت اسلامی، جز چرخ زدن در همین گرداب حکومت اسلامی چیز دیگری نبوده است و ضربه های هولناکی نیز از همین روند به پیکر نیروهای درگیر با حکومت اسلامی وارد کرده است که سردار ِ هار سپاه ِ همین حکومت جنایتکار نعره کشید که می خواهند مارها از سوراخ بدرآیند و سرمار را بکوبند! همان که سر بریدند و زبان بریدند و کشتند و تجاوز کردند.
با این نگاه می توان دریافت که چگونه حکومت اسلامی تا کنون دوام آورده و چگونه با بحرانهای خود ساخته اعتراضات را از مسیر اصلی آن خارج کرده و به مهار و مسیر ِ آسیب نرساندن به موجودیت حکومت اسلامی کشانده است.
بنابراین هر چه هست و هر چه که ازدل این تنشها و جدلهای درون حکومتی نتیجه دهد، یعنی از هر کجای این مجموعه یا زیر مجموعه حکومت اسلامی، پیروز جدلهای درون حکومتی حکومت اسلامی باشند، نهایت آن تداوم حاکمیت اسلامی با همه ی سیه روزی ها و حقارتها و غارتهای تا کنونی است.
نمونه های تاکنونی نیز از همان زمان برکناری بازرگان و بنی صدر تا خامنه ای و رجایی و رفسنجانی و خاتمی و تحفه ی صاحب زمان، احمدی نژاد، با همه تحولات جنگ و پس از جنگ و رویدادهای خونبار داخلی از قتل عام زندانیان تا سرکوبها و قتلها و ترورهای خونبار، همه و همه از همین جدلهای درون حکومتی با هدف ِ نه تغییر یا مردمی بودن حکومت اسلامی بلکه تداوم آن با شیوه ها و تقسیم منافع و منابع بین خود حکومت اسلامی بوده است. چشم ِ انتظار به تحولی ریشه ای از این جدلها داشتن که از درون این حکومت با چنین ساختار و هدفها و درونمایه های تقابل با هم، یک خود فریبی و انحراف محض ست اگر آگاهانه نباشد چه در صورت آگاهانه برخورد نمودن یا سر در آخور همین حکومت داشتن است و ریاکاری وحشتناک سیاسی!ا
از جدلهای تاکنونی ِدرون حکومتی ِ حکومت اسلامی، چیزی که بتواند به نفع مردم در مبارزه برای یک زندگی انسانی و رهایی از حکومت مافیایی اسلامی باشد، دست نمی دهد و چرخ و واچرخ در دایره بسته ی این حکومت است. به همین دلیل اگر مبارزه ای با حکومت اسلامی باید، مبارزه با کل این حکومت است نه چشم دوختن به جدلهای درون حکومتی ِحکومت اسلامی که مجموعه ی این تنشها و جدلها را جنگ زرگرانه ارزیابی کرده و می کنم.
بحث این است که حکومت اسلامی باشد یا نباشد! بحث بود یا نبود خامنه ای یا احمدی نژاد نیست. بحث کروبی یا موسوی نیست. اینان را آنطور که هستند باید دید نه آنطور که ما می خواهیم باشند. اینان نه ماهیت، نه ظرفیت، نه اصولن خواستی آنچنانی دارند که مردم ما می خواهند یا دارند. در بزنگاههای بسیاری دیده و شنیده ایم که همین باصطلاح اصلاح طلبان که امروز بازی را چنان در جدلهای درونی حکومت اسلامی باخته اند که برای ماندن یا نماندنشان اسمان ریسمان می بافند، گفته اند که از درون نظامند و برای سرنگونی این حکومت نیستند. از زبان همینان دوران طلایی امام و قانون اساسی و بازگشت به قانون و خواستهایی از این دست فریاد شده و می شود که در مقابل مرگ بر دیکتار، مرگ بر اصل ولایت فقیه و......فریادهای بسیار روشن مردم در همین راستا، تفاوتی از زمین تا آسماان دارند.
پرسش بسیار روشن و بی پرده ای، هم اکنون در جامعه ی آگاه ما مطرح است که پاسخ به آن جایگاه با مردم بودن یا بر مردم بودن را مشخص می کند:
تغییر کامل حکومت اسلامی حتی در همان چارچوب بقول همین اصلاح طلبان، یعنی انتخابات ازاد، از سوی اصلاح طلبان پذیرفته است یا نه؟ اگر است! چه تضمینی فراتر از گفته های خمینی خون آشام است که برابری زن و مرد و حتی کمونیستها هم آزادند، می توانند ارئه نمایند!؟
بودن یا نبودن، بحث در این است: حاکمیت ملی/ دمکراتیک ِایرانی، آری یا نه!؟
مصداق فریاد بسیاری از جوانان به خاک و خون کشیده شده همین رویدادهای پس از زورچپان کردن یک چاقوکش به عنوان رییس جمهور، با موسوی تا آخر هستند اما با او به جمهوری اسلامی بر نمی گردند! آیا اقای موسوی با همین جوانان که خون داده اند، تا آخر این چنینی هستند!؟
این قلم مارگزیده ایست که از ریسمان سیاه و سفید می ترسد! و عطای خدای سیاسی حکومت اسلامی را به لقایش بخشیده است " نه نفت مجانی، نه برق مجانی و نه ساخته شدن نه فقط این دنیا بلکه آن دنیا و بالاخره اقتصاد مال خر است" ، را دیگر حتی به پوزخندی نمی خرد! دوران طلایی امام، دوران خونبار ملت ایران است. قانون اساسی حکومت اسلامی، قانونی بغایت ارتجاعی و ضد انسانی و سراپا تضاد و تناقض است( مثل همین اسلام که بسیاری دمکراسی اسلامی آن را شکر می خورند!). ما نه آن دوران طلایی و نه این قانون ضد انسانی را می خواهیم.
ما، هم ایرانی هستیم، هم تا پای جان برای ابادانی و سربلندی وطنمان می کوشیم! آیا به حق ما برای زیستن در وطن آرمانی ما احترام گذاشته می شود بی آنکه اوین، خاوران، کهریزک حواله مان شود!؟
با همه خوش بینی که بی شباهت به طنز خنده داری نیست، چنین خواست و حقی را آقایان موسوی، کروبی و در یک کلام اصلاح طلبان تضمین می کنند!؟
سه دهه از حکومت اسلامی چنین بوده که ایرانی در وطن خود شهروند درجه ی دوم! حتی بیگانه به حساب آمده و با او برخورد شده است! ما در سه دهه از حکومت اسلامی در وطن خود، غریب بوده ایم و هستیم هنوز! خودی ها و غیر خودی ها، دادگاهها و بیدادگاهها، تقسیم ثروت و منابع طبیعی و صنعتی وطنمان، همه و همه چنان بوده است که ایرانی وطن باخته برای کمترین و ساده ترین حقوق انسانی با حکومت اسلامی جنگیده و می جنگد و تاوان می دهد! ا
هنوز دادخواهی ها نسبت به جنایاتی که بر ما رفته و محاکمه و مجازات آمران و عاملان این جنایتها در پرده ی فراموشی همه ی اصلاح طلبان لاپوشانی می شود. هنوز آشتی بین قاتل و مقتول از زبان کسانی مثل رفسنجانی مطرح می شود هنوز................................. جنایات حکومت اسلامی چنان است که براستی میان این حکومت و مردم دریای خون است! باچنین فاصله نجومی مردم با حکومت اسلامی آیا راهی جز سرنگونی این حکومت باقی مانده است! پاسخ این پرسش را مردم می دهند اما اصلاح طلبان و احزاب و سازمانهای سیاسی که هنوز خود ارضایی ِ سیاسی می کنند!، بدور از عوام فریبی و کوتاه آمدنهای مصلحت جویانه پاسخ دهند که چه خواهند کرد!؟

با احترام

گیل آوایی
بیست و سه دیماه 1389

Saturday, January 08, 2011

آنانیکه به قیمت خون مردم، نان بر سر سفره های زن و فرزند خود می برند، به خودشان بیایند اینهمه فریاد می کنیم - گیل آوایی




حتمن بسیارانی بیاد دارند که زمانی کامیون طلا از سوی سردمداران حکومت اسلامی لوء رفت و در جنوب ایران گیر افتاد،اما با فرافکنی های ریاکارانه تبدیل به مس، بعد چدن بعد هم آهن پاره شد! این ماجرا را مانند بسیاری دیگر از رویدادها و غارتهای ایران و ایرنی در سه دهه از این حکومت بی ریشه و بی وطن ِ پر مدعا با آن نعره های قسط و عدل علی و مزخرفات حزب اللهی خر کن! بگذارید کنار گیر افتادن ایرانی با میلیونها دلار در روسیه و ماجرای قرارداد دفتر پدر خوانده ی مافیای قاتلان اسلامی، خامنه ای، با دولت چین که ذخایر نفت و گاز جنوب را به تاراج می برد و به ثمن بخس با چین معامله می کند آنهم با شرایطی که استعماری ترین، خیانتبارترین قراردادهای تا کنونی تاریخ ایران، در مقابل آن هیچ است بگونه ای که سنگ قبر و پرده بکارت و عبا و عمامه مهر نماز از کنار همین قراردادهای بدتر از استعماری، از چین بازار ایران را پر می کند! و همینطور حسابهای میلیارد دلاری آیت الله های پر مدعای بی چشم و رو که برخی از آنها لوء رفته و نیز دیگر غارتهای منابع طبیعی و صنعتی ایران از هر سوراخی که توانسته اند به تاراج برده اند، را بگیرید تا به بهانه های خرید از بازار سیاه اتمی و نظامی و لاپوشانی هایی از این دست تا گیر افتادن بیش از هیجده میلیارد دلار پول دزدیده شده از سفره بی نان ایرانیان، در ترکیه که از آن تاریخ چرخش صد و هشتاد درجه ای دولت ترکیه سمت و سوی بیشتری می گیرد و دو آتشه تر شدن احمدی نژاد فوکولی، رجب طیب اردوغان را آشکار می کند با آن ماجرای رسوا و پوپولیستی کشتی ماوی مرمره!!! که خوش رقصی هیجده میلیاردلاری دولت ترکیه از زیر قبای اسلامی اردوغان بیرون می زند که تعریف و تمجید ترکهای چنگ انداخته به دلارهای باد آورده از ایران از زبان پدر خوانده ی مافیای قاتلان اسلامی در ایران! بدنبال آن لابه می شود. اینها را کنار هم بگذارید و ببینید سفره های خالی تهیدستان ایران از چه روی هر روز تهی تر و از نان هم دریغ می شود

در کنار چنین وانفسای دزدی و غارت و بی حساب کتابی، گماشتگی عده ای شکنجه گر و قاتل و دزد بنام نماینده در مجلسی فرمایشی که عنوان مجلس شورا یدک می کشد آنهم اسلامی و آیت الله ابلهی که بلاهت و حقارت و چاکر منشی از همه ی آن می بارد،به ریاست قوه قضائیه و خلاصه اینکه زنجیره ای از بی آبرو ترین، رسوا ترین، چاپلوس ترین، ابله ترین، لمپن ترین ها در یک مجموعه ای بنام حکومت اسلامی، به جان و مال و سرزمین ما می افتند و وقیحانه، هر نابکارانه ای را بنام خدای الرحمان و رحیم! و صد البته صاحب زمان این بی آبرویان، انجام می دهند و یارانه از قوت لایموت مردم تهیدست می ربایند و به روزینامه ها و حوزه ها ی بلاهت پرور و سراپا خرافه ومفت خوری داده می شود و مسجد و منبر و گنبد طلای سرور آزادگان، لاپوشان جنایت و غارت می گردد که از این همه می رسیم به یک پرسش بسیار ساده از آنانی که مزد بگیر دون پایه و هیچ پایه ی!!! حکومت مالیخولیای اسلامی می شوند و تیغ بر مردم به جان آمده می کشند و نداها و سهرابها می کشند و ترانه ها تجاوز می کنند و پیکر بی جانشان را می سوزانند! و زندانها از استاد دانشگاه و دانشجو و فرهیخته پر می کنند و نان به چنین جنایتهایی می خورند! و آن پرسش این است که براستی زمانی که به هر نماد زن و فرزندشان از لقمه ی نان گرفته تا روسری و چادر و جانماز و شورت و کرست تا عبادتهاشان و زیارت و سیاحت، می نگرند، در مقابل چنین غارتها و قتلها و خیانت ها چه می اندیشند! براستی مزدوری ِچه کسانی می کنند!؟ آنانیکه تکیه بر مقام و منصب بسیار گنده تر از لیاقتشان تکیه زده و مجری طرحها و فرمانهای مافیای حکومت اسلامی می شوند با عناوین دهن پرکن و مزدور خر کن ِ سردار و امیر و چه و چه، بزک ِ بلاهت و نالایقی شان می کنند، به این پرسش ساده لحظه ای فکر کرده اند که از چه غارت و دزدی ای، نواله به مزدوری گردن می نهند!؟

آیا تا کنون یک لحظه به این نکته فکر کرده اند بالا دستی هاشان چگونه مردم و مملکت را غارت می کنند و به دست همین بی چرا زندگان! هر صدای اعتراضی را خفه می کنند و جانی ترینها را پاداش می دهند و شایسته ترین ها را سرکوب می کنند!؟

سرزمین ما سزاوار اینهمه خیانت و ناروایی و ریاکاری نیست! مردم ما در یک دوره سرنوشت ساز تاریخی اسیر سیاهترین استبداد خونبار شده اند. کسانی که تیغ بر مردم می کشند، مزدوری سیاهکارترین و ریاکارترین خدافروشان خرافه مست می کنند. به سیه روزی مردم تهیدست، به جوانان بیکار و معتاد و زنان بی پناه این آب و خاک بنگرید که ثروت ملی شان به تاراج و یغما می رود و مشتی بیچاره ی مزدور، سپر بلای چنین جانیان مالیخولیایی می شوند.

برای لختی اندیشیدن به این دو ویدئو کلیپ که یکی را خود ساخته ام و یکی از اینترنت برگرفته ام توجه کنید

توجه شان بیدارباش شان است که نیاندیشند وجدان بیدار در این سرزمین بلازده ی اسلام نحس خالی شده است و بدانند که روز حساب هم خواهد بود، آنان که بالادستشان است برای گریزشان همه چیز آماده کرده اند اما این مزدوران ِ نواله گیر بخود آیند که در کجای این قتل و غارت و خیانتند




آنکس که حقیقت را نمی داند، نادان است اما آنکس که حقیقت را می داند ولی انکار می کند جنایتکار است(1)، ما حقایق تلخی که در حکومت خونبار اسلامی روی داده و می دهد و ملت ما را به سیه روزی فقر و فحشا و اعتیاد و هزار فاجعه کشانده است، فریاد کرده و می کنیم. دیروزها اگر حکومت اسلامی ما را در مقابل همه ی فریادها و اعتراضها به جنایتها و غارتها و ریاکاریهایشان،  به شایعه پراکنی و ضد انقلاب و وابسته به امریکا و اسرائیل بودن، برچسب می زدند! امروز خود به این واقعیتهای هولناک ّ ایران و ایرانی، برباد ده اعتراف می کنند اما با وقاحت ِ فقط برازنده خودشان( همان بی چشم و رویی آخوندی!!)، ناشنیده و نادیده می انگارند. حرف و حساب بالا دستیهای این حکومت مالیخولیایی، جداست، اما آنانیکه به قیمت خون مردم، نان بر سر سفره های زن و فرزند خود می برند، به خودشان بیایند اینهمه فریاد می کنیم. فردای روز حساب چه می کنند!؟

با احترام
گیل آوایی
هشت ژانویه 2011

1- به گفتآوری از برتولت برشت است

Friday, January 07, 2011

یک اشاره: در ریاکاری ِحکومت اسلامی، خدا و شیطان هم لنگ اندخته اند تا چه رسد به صاحب زمان شان!!!!- گیل آوایی

یک اشاره: در ریاکاری ِحکومت اسلامی، خدا و شیطان هم لنگ اندخته اند تا چه رسد به صاحب زمان شان!!!!- گیل آوایی
هفت ژانویه 2011


حتمن در خبرها شنیده اید که سرپرست وزارت امور خارجه ی ولایت وقیح به عراق سفر کرده و پیام ولایت قاتلان را به آیت الله سیستانی، رهبر شیعیان جهان، داده است. و اما از متن پیام چیزی منتشر نشد همانگونه که سفرهای پی در پی خامنه ای به قم و مشهد در خبرها آمده بود.
حکومت اسلامی ایران با ترساندن روحانیت از عواقب سرنگونی حکومت که اگر سرنگون شود نه از تاک نشان ماند و نه تاکنشان! می کوشد از یک سو پشتیبانی روحانیت را برای اسلامی بودن حکومت جلب کند و از سوی دیگر همین ساختار خونینی که دارد به یک وجهه و اعتبار و ثبات درونی شان برساند.
برخورد های معترض و جبهه گرفتن حوزه های نجف و قم ( همان مراکز آخوند پروری که جانیانی همچون خمینی، خامنه ای، یزدی، جنتی، تمساح و....فرزندان خلف آن مراکزند!) راه بر طرحهای مافیای حاکم به پدرخواندگی خامنه ای را دشوار کرده است. آیا همه ی این حوزه ها و چهره هایی مثل ایت الله سیستانی، وجه المعامله این حکومت قرار خواهند گرفت، آینده ی نزدیک نشان خواهد داد، هر چه هست، نجف و قم در مسیر دو طرفه ی مجاب شدن از سوی مافیای حاکم، مورد پیامها و سفرهای پدرخوانده مافیای حکومت اسلامی است.
اما
آن سفرها و این پیام به سیستانی هرچه که بوده باشد و هرچه که هست، چیزی از اصل ماجرا عوض نمی کند. همه این تلاشها برای مرحله ی دیگر سناریوییست که با افتضاحات موسوم به انتخابات ریاست جمهوری در ولایت وقیح طراحی شده و می شود وبه اجرا درامده و می آید.
رویدادها و بحران آفرینی های مصنوعی و حتی رسانه ای حکومت اسلامی در قالب گروگانگیری خبرنگاران خارجی و صدور احکام اعدام و سنگسار و هیاهوهای رسانه ای مربوط به آن، همه و همه در مسیر اجرای طرحهای پشت پرده ایست که نشانه های آن را فقط و فقط می توان از دل چنین رفت و آمدها و پیام دادنها و گروگانگیری ها و برنامه های پر سر و صدای یارانه های نقدی و...... دریافت.
حکومت اسلامی به مثابه ویرانه ای که باید بکلی از پهنه سیاسی/ اجتماعی/فرهنگی ایران پاک شود، در فکر نقش ایوان این ویرانه است. حکومت اسلامی جنایتکار تر از آن است که مافیای حوزه های علمیه با مراجع تقلید و رهبری شیعیان جهان بازتولید یا جنایتهایش لاپوشانی شود.
حکومت اسلامی به سرانجامی رسیده است که همانند موجودیت جنایتبارانه و هولناکش باید خونبار سرنگون شود. حال یا بدست توانای ملت ایران سرنگون خواهد شد و یا در ناگزیری شوربختانه ای از هر نگاه! از سوراخ موش بیرون کشیده خواهد شد. این سرنوشت محتوم حکومت اسلامی است و به خواست و نخواست هیچ طرف این حکومت نحس یا درگیر با آن ربطی نمی یابد و تغییری در چند و چون سرنگونی اش نمی دهد.
این حکومت چنان آلوده و اعتبار و اعتماد باخته است که نه راه پس و نه راه پیش دارد. نه می تواند به دگرگون شدن درونی بپردازد و نه می تواند با قتل و بحران و ماجراجویی تداوم یابد. حکومت اسلامی بمثابه فرورفته در باتلاقی می ماند که هر چه می جنبد، فرو تر می رود.
نه قاتلان حاکم و نه آیت الله ها و مراجع رنگ و وارنگ آن! می توانند نجاتش دهند. هر چه یا هر که به هر شکلی به این حکومت نزدیک شود، حتی به پند و اندرز و متقاعد کردن اینکه چه باشد یا چه بکند، جز آلوده ی جنایتهای این حکومت شدن، دست آورد دیگری نخواهد داشت. امروز خود این حضرات آیت لله ها و مراجع تقلیدشان در ایران هم از مافیای سپاه با پدرخواندگی خامنه ای حساب می برند آنقدر که از همین جنایتکاران در آستین پرورانده هراس دارند از جهنم و گناهان کبیره صغیره شان! نمی هراسند.
این حضرات پدرکشتند و تخم کین کاشتند و پدر کشته را کی بود آشتی!؟

میان ملت ایران و جانیان حکومت اسلامی دریای خون است! آیا می توانند دریای خون را ماست مالی کنند!؟
آینده ی نه چندان دور نشان خواهد داد




Wednesday, January 05, 2011

جنگ زرگرانه در حکومت اسلامی یا صد رحمت به سنگ پای قزوین! - گیل آوایی

آتش خشم ملت ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد!
بازی های جنگ زرگرانه در حکومت اسلامی ماجراییست که از همان ابتدای این حکومت نحس، روندی حساب شده از سوی معرکه گردانان اصلی این حکومت شکل گرفت. از همان زمانی که خمینی پلید در تهدید دولت دست نشانده خودش گفت که می آید تهران و انقلابی عمل می کند!

از همان زمان سر در آوردن تدریجی جریانهای سیاسی از درون همین حکومت، آغاز شد که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای تحمیق و انحراف افکار طرفداران حزب الهی اش در مقابل سازمان مجاهدین خلق ایران جا انداخت و همانطور تداوم همین حرکت به سر درآوردن سردار سازندگی بقول نواله گیران فریبکار و سیاسی کاران ریاکار، اکبرشاه و امیرکبیر و....نام گرفت و دیدیم ماجرای روحانیون مبارز و اصلاح طلبان و مشارکت و......قارچهای سیاسی یکی از پی دیگری جای خالی احزاب راستین ِ سرکوب ِخونین شده، را گرفتند و در تکمیل چنین شیوه جنگ زرگرانه شان، مجال کوچکترین صدای اعتراض و اعلام وجود به احزاب و چهره های سیاسی راسیتن ندادند! از چپ ترین گرفته تا راست ترینش!

چهره هایی همچون پروانه و داریوش فروهررا چنان خونبار کشتند و دریغا از مجال اعتراضی بایسته از مردممان حتی دانشجویان ما در مقایسه با اعتراضاتشان به بستن روزنامه ای یا گفتن بالای چشم خاتمی ابروست! که می کردند!

و شرایط کنونی به اصطلاح مخالف حکومت، با پرچمداری همه ی آنهاییست که در روند سرکوب نیروهای سیاسی، سرکوب دانشگاهها، سرکوب شوراهای کارگری، اخراجها و دستگیریهای فله ای، جای خالی مخالف راستین را مزدورانه بازی کردند اما سرکوبها و ترورها و غارتها را زیر سیبیلی رد کردند! همین خاتمی ها و موسوی ها و کروبی ها و یزدی ها و نهضت آزادی و مشارکت و انقلاب اسلامی نبوی و فرزندان خلف این ریاکاران، روشنفکرنمایانی در شمایل طنز پرداز و روزنامه نگار و مفسر و تئوریسین، نقش بازی کردند و رسیدن به این مرحله که سگهای هار دیروز سهم انحصاری می خواهند و تیغ می کشند بر هر کس و هر جریانی که با آنها در این انحصار خواهی نباشند!

اما

ریاکاری همچنان باقی می ماند و جنگ زرگرانه ای که تو گویی این سرزمین قحط الرجال است و نه بوده حزب سیاسی ای و نه بوده مبارز و مخالفی راستین! استاد دانشگاه زندانی می شود! مرثیه خوان ابلهی میدان دار و شنکنجه گر قاتل سردبیر! و دم خروس همین مبارزان اصلاح طلب زمانی بیرون می زند که به همین حشرات مراجعه می کنند یا ارجاع می دهند! ( اینان چه فکر کرده اند!؟ ملت تا اینحد از عقل و هوش و واقع نگری عاجز مانده اند!؟)

یکی قطار اتمی اش بی ترمز می شود و یکی کف خواسته های اصلاح طب می گوید و این می شود فرهنگ سیاسی این حشرات که حتی نفس کشیدنشان در سرزمین بلازده ی ما، مایه حقارت و توهین به ایران و ایرانیست

از این نگاه است که تقابل با همه ی این حکومت خود را نشان می دهد.

از همین نگاه است که این چهره ها نه در پی رهایی از بختک حکومت ننگین اسلامی که چرخ زدن در دایره متعفن اسلام سیاسی شان آشکار می شود.

از همین نگاه است که جنبش سبز هم به مثابه انتحار پنجاه و هفت، ملت و مملکت ما را به خاک و خون می کشد و انقلاب دزد، بر همه ی دار و ندار این مردم حاکم می شود.

دیروز اگر به مرجع تقلید، به آیت الله، به سیدی که اولاد پیغمبر بود، مردمی با ایمان و باور دینی شان اعتماد کردند به این سیه روزی مرگبار رسیدند و اینک پس از آن آیت الله خون آشام، نوچه هایش ادای مخالف و اوپوزیسیون حکومت اسلامی را در می آورند و هزار درد ِکاری تر اینکه سازمانها و نیروهای سیاسی، با همه ی تجربه خونبار همین حاکمیت نحس با همین! چهره های درون ِهمین! حکومت قاتل و غارتگر و بی وطن، برای همین چهره ها!! آستین بالا می زنند و همان توهم را می پراکنند که تو گویی خمینی 1342 همان خمینی 1357 نبوده و موسوی دهه شصت موسوی امروز نیست و خاتمی روباه بدتر از همه شان هم!

طرح این گفتمان نه از آن روی است که مبارزه با حاکمیت سراپا خون و جنایت را تضعیف کنم یا بخواهم فریاد اعتراض به کسی یا کسانی بکشم که در تهدید و مرگ همین حکومت قرار گرفته اند، بلکه می خواهم همان اشتباه هماره را یادآور شوم که چشممان را نبندیم و نبینیم چیزی که واقعیت درونیشان است و باور نداشته باشیم که از کوزه همان بیرون نمی تراود که در اوست!!!! نه! به هزار خونگریه و خونفریاد نه!!! آیت الله اش را همینجور اندیشیدیم! آیت الله اش را همینجور که می خواستیم و دوست داشتیم ببینیم دیدیم نه آنجور که واقعیت اش بود!!! موسوی را آنجور که واقعیتش است ببینیم، کروبی را همانجور که است ببینیم نه اینجور که دوست داریم ببینیمش!

به همین دلیل باید آگاهانه برخورد کرد. باید آگاهانه دید. با همه این حکومت باید مبارزه کرد. سرنگونی تمام این حکومت مرز ِ راست و ناراست است. سرنگونی کل این حکومت مرز مبارزه و مبارز راستین با دروغین است

مردم ما بر پایه همان شعار که با موسوی تا آخر هستند اما به حکومت اسلامی بر نمی گردند! باید راه از چاه را بخوبی دریابند. تعصب کور و قهرمان سازی از کس یا کسانی که درونمایه قهرمانی ندارند! یک خودفریبی و تُف سربالاست!

دیروز اگر خواندن یک کتاب دشوار بود، دیروز اگر نوشتن یا پخش یک اعلامیه ساده خطر مرگ بود، امروز به سادگی آب خوردنی می توان با خبر بود. می توان دانست. می توان راست از ناراست را دریافت. می توان به سرعت برق و باد از رویدادها و دگرگونی ها و فریبکاریها و دزدیها و ریاکاری ها باخبر شد

بجای آفریدن و ستودن دون کیشوتهایی که جنگ با آسیابهای بادی در سر می پرورانند!!! از چهره های ملی و فرهیختگان وطنمان پشتیبانی کنیم!

چرا حکومت اسلامی از دادگاهی کردن موسوی و کروبی می هراسد اما وکیل و استاد دانشگاه و رهبران و فرهیختگان ملی را به هزار بلا و مرگ گرفتار می کند!؟ این نمونه تنها بیدارباش، یک بخود آمدن است یک نهیب زدن به خود است که یکی از پایه های هار شدن همین جانیان است و سوارشدنشان برگرده ما!

با هر دروغ و ریاکاری و تحقیر و توهین حکومت اسلامی بجنگیم. راههای مبارزه راستین با این حکومت از همین ستیزهای تا کنونی دشوارتر نیست. اینهمه خون داده ایم و به خون نشسته ایم! خون دادنهای ما این نبود که قاتلی به دادخواهی ما از قتلی که خود معرکه گردانش بوده رسیدگی کند! نداها و سهرابها و ترانه ها آنچنان خوبنار به خاک و خون کشیده نشدند که به خبرگان و مراجع تقلید و خامنه ای جنایتکار و دار و دسته های حقیرش شکایت برده شود یا پند و اندرز داده شود که چه کنند چه نکنند!

انحرافها همینهایند! ریاکاریها همینهایند!

اگر رسیدگی به قتل و سرکوب مردم بی دفاع مورد نظر راستین همین مخالفان یا بقول خودشان همراهان جنبش سبز بود! باید از یک دادگاه و یک دادرسی بی طرف بین المللی درخواست می شد! برای برسی تقلب و دزدیدن آراء مردم، باید از سازمان ملل درخواست می شد نه از همان کارگردانان اصلی این ماجرای رسوا!!

چرا نکردند!؟ چرا نمی کنند!؟

هم اینک هم باید از سازمان ملل برای همین منظور درخواست کنند

مشخصن می گویم آقایان موسوی و کروبی چرا چنین نکردند؟ چرا چنین خواستی را مصرانه دنبال نمی کنند؟

بجای آمادگی برای دادگاهی علنی از سازمان ملل برای برسی و تحقیق کمک بخواهد!

هم اینک باید به قتلها و ترورها و شکنجه ها و پایمال کردن حقوق انسانی و سرکوب باورمندان به اسلام غیر حکومت اسلامی از سوی سازمان ملل بررسی شود

چرا نمی شود!؟

چرا چنین اقدامی نمی کنند!؟

چرا بحثهای انحرافی پیش کشانده می شود؟ اگر تا کنون زنده مانده اند نه بخاطر قدرت خودشان است بلکه از همین مردم به پا خواسته می هراسند!

اینهمه جانهای شیفته به خاک و خون کشیده نشدند که این حضرات ننه من غریبم در بیاورند و از جانیانی همچون خامنه ای و مجلس شورایش و مجلس خبرگانش و ......... با واسطه بازی و این مرجع تقید آن آخوند و آیت الله کردن، درخواست رسیدگی و تغییر شیوه حکومت نمایند! مگر همه اینها از آغاز تا انتها نبودند!؟ مگر می شود طراح قتل و غارت و جنایت به جرایم و جنایات خود رسیدگی کند!؟ اینها خودشان را به نفهمی زده اند یا مردم را تا این حد ناآگاه پنداشته اند!؟

همینها ریاکاریست

همینها فریبکاریست

همینها نشان از سر در یک آخور داشتن است!

کل این حکومت قاتل است. همه ی تار و پود این حکومت جنایتکار است. چنین حکومت با حاکمان قاتل و دزد و جنایتکارش، صلاحیت دادرسی یا دادگاهی را ندارد. هر چه هست و هر دادرسی یا دادگاهی اگر که باید، باید از بیرون این حکومت باشد. بیرون حکومتی که این جانیان در مقابلش پاسخگو باشند! فرزندان به خاک و خون کشیده شده ی ایران از حریری لبنان کمتر نیستند! اقای موسوی و کروبی هم حسن نصرالله نیستند که از بیم دست داشتن در جنایت از رای دادگاه بهراسند!

کمترین خواسته مردم دادرسی بی طرفانه است نسبت به جنایتهایی که حکومت اسلامی مرتکب شده است نه آنکه آقای خاتمی عوامفریبی می کند. این حکومت قاتل خود قتل کرده است کجا صلاحیت یا حتی ماهیت ازادی دادن و فانونمداری دارد!؟ (خاتمی مردم را تحمیق نکند خود به حماقت زدن حرف دیگریست!)

با توجه به موج همدردی و همبستگی بین المللی ای که ایجاد شده، سازمان ملل و مجامع دیگر بین المللی را به دادخواهی فرا بخوانند تا به اینهمه جنایتی که برما رفته رسیدگی کنند! این خواسته ای نیست که همین اقایان ِ همراه جنبش سبز نتوانند بکنند!

چرا به این خواسته عمل نکردند و نمی کنند!؟

آیا مردم ایران سزاوار اینهمه ریاکاری و فریبکاری و غارتند!؟

آن خمینی خون آشام در اشک شوق مردم آمد و در منجلاب رفت! ایا همه اینها چنین سرنوشتی باید داشته باشند!؟

همه ی حکومت اسلامی روزی اسیر آتش خشم و دادخواهی ملت ایران خواهند شد.

آتش خشم ملت ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد!





گیل آوایی

www.shooram.blogspot.com

15 دیماه 1389



Tuesday, January 04, 2011

عربده های جنایتبار حکومت اسلامی و تاوان خونبار ملت ما- گیل آوایی

عربده های جنایتبار حکومت اسلامی و تاوان خونبار ملت ما
حکومت اسلامی جز زبان زور نمی فهمد
گیل آوایی



بی هیچ پرده پوشی ای باید جنایتباری عربده جویانی که از موش مردگی ی دیروز به قدرت خونبار کنونی رسیده اندرا فریاد کرد. به هزار باره باید فریاد کرد. از آن جنایتهای دیرینه ی تاریخی از صدر اسلام با قاتلان ِ نیاکان ما که با عنوان نماینده، جانشین، امام و....خلیفه ی مسلمین گرفته تا لابه کنان عمامه بسری که چون انگلی از پیکر ملت و مملکت ما ارتزاق کرده اند و بر ما و همه ی دار و ندار ما تاخته اند.

گفتن از این عربده ها بدون هراس از آن جهنم عربزبان این حشرات و بی ترس از پل صراط و عذاب الهی و مزخرفاتی ازاین دست باید باشد و فراوان هم فریاد که تا ما باشیم و پای منبر و وعظ و خطابه این قاتلان نان به صدقه و خمس و ذکات و سهم امام خور! ننشینیم و به آیه و حدیث و تاخت و تازهای خرافه مستانه شان سر در لاک خرافه و بندگی و نفرت نبریم و از اصل و تبار و آیین و شناسه های ملی و تاریخی خود دور نشویم.

شاید گفتن ما در این حکومت خونبار گفتمان بدیهی باشد اما نسلهای آینده ی این آب و خاک باید در یابند که چه قاتلانی در پس این عبا و عمامه نهفته اند که در این دوره ی حساس و سرنوشت ساز ما و سرزمین ما را به تباهی برده و تیشه به ریشه ما زده و می زنند

یادمان باشند آن مسجد و منبر رفتنهای آخوندهایی همچون همین خمینی جلاد، همین مطهری ابله که آیینهای باستانی و ملی ما را به سخره می گرفتند و مردم ما پای منبر وعظ و خطابه اش به آنهمه توهین و ناسزا گوش فرا می دادند. یادمان باشد که روشنفکر اسلامی مان شریعتی ها بودند و هستند هنوز هم از همین دین و ایمان و اسلام جنایتکار، چگونه گلو می ترکانند و سفسطه وار جنایتهای رفته بر ما را ماست مالی و لاپوشانی کرده و می کنند

یادمان باشد که در این سرزمین، چه بی دریغ مهربانی کردیم و با همه چیز خود به میدان آمدیم اما تاراج شدیم، غارت شدیم و خیانت دیدیم. نمکشان خوراندیم و نمکدان شکستند. یادمان باشد که همین خامنه ای خرافه مست، همان آخوند زه وار در رفته موش مردنی ای است که به چنین خونخواری و جاه و مقام رسیده است

یادمان باشد که جلادان دیروز رئیس جمهور و نماینده مجلس و استاندار و فرماندار و امام جمعه امروزند. یادمان باشد که مرجع تقلید رفته در لاک هزار توی حوزه ی خود نامیده ی " علمیه!!" به خمس و ذکات و نان از بلاهت و خرافه خوردند، به ثروت نجومی و حسابهای میلیاردی رسیده اند و حکم به جنایتهای خونبار و قتل و غارت ما و سرزمین ما می دهند

یادمان باشد که احمدی نژادها همان بچه حزب الهی های دیروزند که پاداش جنایتهای دیروزشان را از ایت الله های امروز می گیرند

این جانیان که به هیچ تعبیر و تفسیر و آیه و دلیلی، لیاقت و شایستگی مقام و موقعیت و ثروت و کیا و بیا کنونی را ندارند، برای حفظ آن دست به هرجنایتی می زنند. چنین حاکمیت خونباری با سلام و صلوات نه تنها کنار رفتنی نیست بلکه چنین برخوردی از مقابل را نشانه ی قدرت و برازندگی خود می پندارد. این حکومت جز زبان زور نمی فهمد. وقتی در چنین حاکمیت کور و کر و لال، همه ی دار و ندار ما تاراج می رود، جوانان بی آینده ی ما یا در گوشه زندان شکنجه و تجاوز می شوند یا در گوشه ی بیغوله ای در آتش اعتیاد و بیکاری و فقر می سوزند، زنان و دختران بی پناه ما یا به فحشاء کشیده می شوندو یا در چنگال شوم کسانی از تبار همین حاکمان خرافه مست، اسیرند و راه به جایی نمی برند

وقتی گوش شنوایی نیست! آتش سلاح،باید فریاد ملت باشد. آتش خشمی که باید این جانیان را بزور بزیر بکشد

مرگ تدریجی در زندگی روزمرگی سه دهه از این حکومت بمراتب بدتر و تن دادن به سیه روزی بیش از پیش هزار بار بدتر از "مرگ یک بار شیون هم یکبار" است

ما هیچ راهی جز سرنگونی این حکومت نداریم. و این حکومت با سلام و صلوات رفتنی نیست. سرنوشت خود را خودمان بدست گیریم پیش از اینکه به چنان وضعیتی از نوع کره شمالی یا سرزمین ژنرالها(پاکستان) دچار شویم. از درون این حکومت هرکه با هر بینش و باور و حتی اصالت و درستکاری باشد، قادر به رهایی مان از این حکومت نیست. حکومت اسلامی در تعاریف متعارف یا کلاسیک سیاسی نمی گنجد. این حکومت یک حکومت دینی است! این حکومت یک حکومت الهی است! این حکومت نه به قانون بشری و ارزشهای جامعه انسانی پایبند است و نه اصولن به مردم تحت حاکمیت خود حساب پس می دهد! این حکومت با تاخیر هزار ساله بر سر کار است و همان منطق تقابل را می فهمد ! همان منطق زور را!
برای بزیر کشیدن این حکومت نحس و خونبار باید با زبان زور برخورد کرد
مردم ما از کارگر و کشاورز و کارمند گرفته تا نظامی و غیر نظامی در روزمرگی این حکومت، با پوست و گوشت و استخوان خویش هزار درد بی درمان در حکومت اسلامی را لمس کرده و در آن می سوزند. و دریغا با هر میدان آمدنی بخون کشیده شدند.

هر فریادی بقول همین جنایتکاران حاکم، با مشت آهنین پاسخ داده شده است هیچ صدای اعتراض و رسانه ای که حرف مردم بگوید در این حکومت نیست. وقتی چنین جنایت و خیانت و غارت و زورگویی حکومت اسلامی بر جزئی ترین نماد و نمود زندگی و شرف انسانی ما حاکم است! آیا نباید از خود دفاع نمود!؟

جوانان میهن مان بگویند آیا با زبان زور نباید با این جانیان روبرو شد!؟

تردیدی نیست که نه زمان، زمان گاندی است و نه ایران، هندوستان گاندی! نه زمان، زمان چه گواراست نه ایران کوبا و مکزیک وبولیوی!

اما

ما ایرانیان از دل هزاران ستیز تاریخی بیرون آمده ایم. ما وارثان ایرانزمینیم. ما پیش از اینکه هرچه یا هرکه باشیم، ایرانی هستیم. ما با تکیه بر خواستگاههای ملی/تاریخ/فرهنگی خود از وطن و شرف ملی ما در مقابل بی وطنان حاکم دفاع می کنیم بی آنکه در پی الگو یا شیوه ای بیرون یا نا همگون با تاریخ و فرهنگ و هویت ما باشیم.

مبارزه ما از دل باورهای ملی ما شکل می گیرد و با حاکمیت بی وطن و ضد ایرانی، بازبان زور که می فهمند، روبرو می شویم

آیا به این باور رسیده ایم!؟

یادمان باشد که در راه وطنمان بیش از هرچیز و پیش از هرچیز، مسئولیم. از وطن خود در مقابل حاکمان بی وطن که بر دار و ندار ما و سرزمین ما می تازند، دفاع کنیم

چنین باد

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


با مهر



گیل آوایی
چهارده دی ماه 1389

Monday, January 03, 2011

مصاحبه ی حدود پنج سال پیش - گیل آوایی

این مصاحبه پنج سال پیش توسط بخش سیاسی ادبیات و فرهنگ با من صورت گرفته که برای ماندنش در آرشیو وبلاگم، باز انتشارش می دهم اگر چه شاید خواندن دوباره اش خالی از لطف نباشد
با مهر
گیل آوایی

گفتگو با آقای گیل آوایی شاعر، نویسنده و تلاشگر حقوق بشر درتبعید



مجله ادبیات و فرهنگ بر آن است تا سلسله گفتگوهایی را با کارشناسان امور سیاسی واجتماعی به انجام برساند که دراین گفتگوها رخدادهای ِ سیاسی و اجتماعی اخیر ایران مورد بررسی قرار خواهد گرفت. از جایی که گفتگوی حضوری با آقای گیل آوایی امکان پذیر نبود از ایشان خواهش کردیم تا پاسخ های خودشان را با پست الکترونیکی برای مجله ادبیات و فرهنگ بفرستند با سپاس فراوان از همکاری ایشان متن کامل این پرسش و پاسخ را با یکدیگر مرور می نماییم.



آقای گیل آوایی با درود و سپاس فراوان ازاینکه دعوت مارا پذیرفتید.

خواهش می کنم کمی ازخودتان بگویید تا خوانندگان مجله ادبیات و فرهنگ بیشتر با شما و کارهای فرهنگی و سیاسی تان آشنا شوند.



پاسخ:



من 50 بهار را پشت سرگذاشته ام و از دیار باغهای چای و شالیزاران گیلانم. هر ازگاهی به شعر و داستان و نوشتن مقالات سیاسی/اجتماعی در حد توان و یافته هایم، می پردازم . اول بار در سال 1990 به خارج از وطن پا گذاشتم و در هلند پس از گذار از دوره بسیار کمر شکن پناهنگی زندگی می کنم که هنوز با کوله ای مانند بسیارانی از هم وطنان و یاران در تبعیدم، چشم به راه بازگشت به میهن هستم اگر بختک جنایتکاران حاکم از سر میهن بلازده مان دور شود.



پرسشها:



آقای گیل آوایی همانطوریکه شاهد هستید اینروزها فشار برقشرهای مختلف جامعه ازجمله فعالان سیاسی ومدنی، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران و زنان و... افزایش یافته است ورژیم حاکم برایران باشتاب هرچه بیشتری به اعدامها، اعتراف گیریهای تلویزیونی، اخراج استادان دانشگاه ها وسنگسار وسرکوب، ادامه می دهد بفرمایید پایه واساس ِاینگونه برخوردها چیست؟



پاسخ:



اگر در یک جمله بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم، این است که اساس و پایه جنایتهایی که نام بردید حکومت جنایتبار اسلامی است.

اما در باز کردن این مسئله لازم است به ماهیت حکومت اسلامی بپردازیم که بر چه تفکر و فرهنگی استوار است. حکومت اسلامی از نوع بدترین نظام استبدادی یعنی استبداد دینی است و چون تفکر و باورهای دینی در حکومت اسلامی قادر به پاسخگویی به نیازهای جامعه انسانی نیست، ناتوانی خود را با جنایت و سرکوب و قتل و هزار بلای خانمانسوز، لاپوشانی می کند. اینکه چرا چنین جنایتهایی افزایش یافته، باید گفت که شرایط مرحله به مرحله برای حکومت اسلامی سخت تر می شود و هرگاه خطر سرنگونی را بیش از پیش حس می کند به سرکوب بیشتر و عریان تر روی می آورد. به باور من سرکوب و زهر چشم گرفتنهای کنونی حکومت اسلامی تازگی ندارد. در هر دوره از عمر نکبت بار خویش، به اشکال مختلف به این سیاست روی آورده است. کشتار دهه شصت هنوز مورد دادخواهی بسیارانی است و اعدامها وجنایتهایی که بویژه با قتلهای زنجیره ای و سرکوب بی رحمانه دانشجویان و بگیر و به بندهای پس از خیمه شب بازی اصلاح طلبان با به میدان فرستادن خاتمی که مثل فیلی بر گوش این حاکمیت جهل و جنون آویزان است. همینطور است سالهای پس از آن و میدان فرستادن دلقکی خرافه مست با هاله نور که همگان شاهدیم. همه اینها نشان از پایان نیافتگی جنایت و بدنبال آن ناپایداری و بی ثباتی و کابوس سرنگونی حکومت اسلامی است. به عبارت دیگر جامعه ای که این جانیان حاکمش باشند، همواره با سرکوب و قتل و جنایت و بیکاری و فقر و فحشا و اعتیاد همراه است. که صد البته باید به پایگاه طبقاتی این جانیان توجه کرد و فرهنگ و مناسبات اجتماعی – اقتصادی ای که به جامعه تحمیل می کنند. که این خود جای برسی دقیق دارد که اگر در سوالات بعدی جا داشت به آن خواهم پرداخت.



شما می دانید که نقض حقوق بشر در بسیاری از کشورها همچون عربستان سعودی، سودان و افغانستان و...صورت می پذیرد ولی با آنان مانند رژیم ایران برخورد نمی شود همچنین بفرمایید ارزیابی دولت ایالات متحده آمریکا و دولتمردان اروپایی در مقابل ایران چیست؟



پاسخ:



ببینید اگر بخواهیم کشورهای دیگری در این راستا که نام بردید با جمهوری اسلامی مخرج مشترکی بگیریم، تفکر اسلامی و ساختار دینی آنهاست که در این حیطه باید کشورهای عربی و مسلمان را به حساب آورد. مثلا در عربستان یا کویت یا دیگر کشورهای استعمار ساخته ی نیم وجبی که پایگاه همیشگی غرب در خلیح همیشه فارس بوده اند، با شمشیر گردن می زنند به عنوان مجازات یا زنان از حقوق یک انسان امروز برخوردار نیستند و دیگر نمادهای جامعه با تعریف شایسته ای که از جامعه انسانی داریم پایمال می شود، اما مشکل ما در مرحله نخست خانه و خانواده خودمان است یعنی میهنی که به آن تعلق داریم و به مردمانش عشق می ورزیم و اصل اول در برخورد با مقوله های بین المللی و ستیزها و همبستگی های جهانی ماست و آن ایران است و اگر تبعیضی در برخورد غرب با کشورهای فاقد استاندارد جهانشمول حقوق انسانی وجود دارد، تا جاییکه به کشور ما برخورد می کند، تقدم اعتراض یا خواست جهانی ما می گردد. زمانی که از تبعیض به کشور خود رها شدیم یا که کشور خود را از این پدیده ها دور ساختیم انگاه قادر به برخورد با مسایل بیرون از مرزهای خود خواهیم بود. در یک کلام از نظر من مشکل من نیست که در عربستان جنایتکاران حاکم چه می کنند و چگونه مجازات می کنند یا زنانش از چه حقوقی برخوردارند. مشکل من نیست درمصر یا لبنان یا فلسطین چه گلی به سر مردم می زنند زمانیکه فقر و فحشا و اعتیاد و بیکاری و سرکوب و قتل و غارت در کشور من بیداد می کند، تمامی تمرکز و تلاش و توان من برای میهن من است و آنچه که مردم وطن من از آن رنج می برند، مشکل من است. از شعار دادنها و اوتوپیایی برخورد کردن بیزارم.

مثلی است ایرانی که می گوید : موش در سوراخ نمی رفت، جارویی هم به دمش می بست. حال این مثل در مورد کسانی صدق می کنند که در کشورشان جنایتهای هولناک و خونباری رخ می دهد و قادر به دادخواهی بیداد رفته برخود و مردمانش نیستند اما به خرده گیری از کشورهای غربی مثلا ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها می پردازند. تردیدی نیست که باید از نظر جهانی پیوند با مبارزات انسانهای فرهیخته و آزاد و جانهای شیفته در برون از مرزهامان داشته باشیم اما نخست باید دید که در کجای زمین ایستاده ایم، چه امکاناتی در دسترس داریم و چه کاری می توانیم انجام دهیم! یک کبوتر در دست داشتن بهتر از هزار کبوتر در آسمان است. تقدم اصلی و ضروری ما پایمال شدن حقوق انسانی در کشور ماست و مبارزه بی امان با حکومت جهل و جنون اسلامی.

و اما اینکه برخورد غرب بویژه کشورهای اروپایی با حکومت اسلامی چگونه است، باید بگویم که هر کشوری از زاویه منافع ملی خود با حکومت اسلامی برخورد می کند الا حکومت اسلامی که خود به غارت کشوری که بر آن حاکم است می پردازد و اصولا منافع ملی نمی شناسد!

ارزیابی دولتهای اروپایی و امریکایی نیز برخورد با حکومت اسلامی را با سود و زیان منافع کشور خویش تنظیم می کنند. اینکه چه جنایتهایی در داخل ایران رخ می دهد و چه حکومت ننگینی به ایران و ایرانی حاکم گردیده است همانطوریکه در بالا اشاره کردم اگربه منافع آنها زیانی وارد نیاید برای آنها اهمیتی ندارد. نگاهی به گذشته نه چندان دور این واقعیت را روشن می کند. مثلا محکومیت چندین باره حکومت اسلامی در مجامع بین المللی حقوق بشر و پارلمان اروپا و سازمان و ملل و غیره

ولی هر گاه منافع امریکا و اروپا ایجاب نمود با آن برخورد کرده اند با شدت و ضعفهایی که دیده ایم.



محمد خاتمی رییس جمهور پیشین جمهوری اسلامی در سخنرانی اخیرش ، بار دیگر ازمعنویت، عرفان واخلاق و مقدسات و... سخن به میان آورده است بفرمایید آیا این ازهمان شیوه های مردم فریبی ِ برای کشاندن مردم به پای صندوق های رأی( انتخابات مجلس) نیست؟



پاسخ:



این همان فریبکاری همیشگی و تاریخی و ذاتی این انسان نمایان بر آمده از سوراخهای فسیل وار حوزه های علمیه است. اینان پیدایش تفکر و باورشان پوپولیسم زشت و فریبکاری محض است. اگر بیاد داشته باشید خاتمی زمانی به میدان فرستاده شده بود که حکومت اسلامی در دادگاه میکونوس بخاطر ترور رهبران سیاسی مخالف حکومت اسلامی در دادگاه اروپایی ( آلمان) محکوم شده بود و کشورهای اروپایی حتی سفیران خود را از ایران فراخوانده بودند، اما با چنین شرایطی خاتمی با فریبکاری همچون پدرخوانده جنایتکارش، خمینی، توانست حکومت اسلامی را از آن شرایط بیرون آورد و ژست گفتگوی تمدنها را پیش کشید و دیدیم که چه در ایران کردند بویژه در زمان همین خاتمی فریبکار که بقول زنده یاد نادر نادرپور، سگ زرد برادر شغال است، صورت گرفت . خاتمی نیز سگ زردی بود که جنایتهایش را شاهدیم. درد بزرگ ما ایرانی ها این است که حافظه تاریخی نداریم و محکوم به تکرار اشتباه مان هستیم. خمینی را با آن همه رای و اعتماد و باور تجربه کردیم و خاتمی را باز هم با رایی بیست میلیونی! این درد مزمن ماست.
و عجب و عجیب اینکه هنوز روشن فکرنمایانی فریبکار و قلم به مزدانی نخود هر آش، در رسای این فریبکار قلم می زنند!



چنین به نظر می رسد که درآینده ای نزدیک ازسوی ایالات متحده ی امریکا، سپاه پاسداران درلیست بلند بالای ِ تروریستها قرار گیرد اگر این تصمیم عملی شود عکس العمل رژیم در داخل و خارج ازکشورچه خواهد بود؟



پاسخ:
نخست بگویم که این سیاه بازیهای امریکا را نباید بگونه سر سری و ساده اندیشانه دید. حکومت اسلامی و سپاه پاسدارانش سالهاست که در ترور و عملیات تروریستی دست دارند. مگر انفجار پایگاه تفنگداران دریایی امریکا در لبنان نبود!؟ مگر انفجار خبیر عربستان نبود!؟ مگر انفجار یهودیان در آرژانتین نبود!؟ مگر ترورهای علنی در وین، برلین، رم، برن، پاریس و............. نبود!؟ مگر همین تابستان گذشته پشتیبانی و تسلیح حزب الله لبنان و حماس و فتح الاسلام نبود!؟

مگر نقش بسیار مهم سپاه پاسداران و سازمانها و شرکتهای علنی و غیر علنی آن نبود که در سطح بین المللی به خرید و تدارک سلاح و مهمات و حتی از بازار سیاه فعالیت می کرده و می کند!؟ مگر سپاه قدس سپاه پاسداران تازه فعال یا شناخته شده است که اینان ندانسته باشند و تازه پی برده باشند!؟ چطور شد که تازه پی برده اند که سپاه پاسداران تروریست است و باید در لیست سیاهشان قرار گیرد! بنظرم این هم از همان تاکتیکهای جنگ روانی و فریب دادن افکار عمومی جهان است تا غذای تبلیغاتی به رسانه ها داده شود و آمادگی افکار عمومی برای پیشبرد مرحله ی دیگری از تاکتیک از پیش طراحی شده که پس از عراق باید پیاده شود.

اینکه عکس العمل رژیم چه خواهد بود! تفاوتی نخواهد کرد. حکومت اسلامی هر لحظه بیش از پیش به گوشه رینگ کشانده می شود. هیچ راهی جز ماندن بر پاهای خود و تکیه بر سرکوب و مهار اعتراضات داخلی و ادامه دفاع تهاجمی اش با بلوف های چنین کردن وچنان کردنش بپردازد.

ما دو سیاست یا رو در رویی در منطقه خود ( خاورمیانه ) داریم:

1- سیاست دگرگونی ساختار سیاسی منطقه از سوی امریکا و ایجاد خاورمیانه بزرگ

2- سیاست لجبازی برای ماندن بر سر قدرت از سوی حکومت اسلامی به هر قیمت



من در چندین مقاله به این موضوع پرداخته ام. وجود و حضور حکومت اسلامی در خاورمیانه با سیاست امریکا در تضاد کامل است نه اینکه یک نیروی ضد امریکایی باشد! به هیچ وجه! تاکنون هم بنوعی به منافع امریکا کمک فراوانی کرده که هیچ رژیم وابسته به آمریکا در منطقه نکرده است! تقابل این دو بر سر این است که حکومت اسلامی ضرورت پیدایش و بر سرکار بودنش را از دست داده است و از نظر منافع استراتژیک غرب باید برود و حکومت اسلامی تلاش می کند بر سر قدرت بماند. که این تقابل را من به خودکشی جمهوری اسلامی یا کشته شدن تشبیه کرده ام.

همه سیاستها و موضعی که حکومت اسلامی می گیرد باید در این راستا دید و فریبکاریست اگر آنها را دشمنی با امریکا و ضد امپریالیستی بودن آن بنگاریم. و از سوی دیگر برخورد ها و تاکتیکهای امریکا در خاورمیانه هم در جهت حفظ منافع جهانی اش است و دمکراسی و آزادی و غیره، فریبکاریست. نه امریکا برای دمکراسی در منطقه نیرو نظامی اش را پیاده کرده و نه حکومت اسلامی تضاد طبقاتی یا نگرشی خصمانه با منافع امپریالیسم دارد. هر دوی این سیاست، ضد مردمی و ضد انسانی و خانمانسوز است تا جاییکه منافع ملی ما و دیگرمردمان منطقه خاورمیانه ایجاب می کند.



آقای گیل آوایی شما آزادی و دموکراسی را چگونه تعریف می کنید؟

پاسخ:

آزادی برای من رهایی و عاری بودن از تابوهاییست که مرا از خواست و زندگی انسانی ام باز بدارد و مرز آن تا جاییست که آزادی دیگری آغاز می شود. و اما دمکراسی گذشته از واژه لغوی آن که لاتین است و دمو یعنی مردم و کراسی یعنی حکومت که به مفهوم حکومت مردم بر مردم یا همان مردم سالاریست؛ از نظر من هرحکومت مردم بر مردم را نیز دمکراسی نمی دانم مثلا مردمی بخواهند آزادانه حکومتی را برگزینند که با تفکر و فرهنگ هزاره گذشته حکومت کند مثل طالبان یا حکومت اسلامی یا حماس و جریانهای مشابه آن در الجزایر و پاکستان و اندونزی و غیره
بنابراین دمکراسی برای من یا از نظر من، یعنی حاکمیتی که جامعه انسانی را بدور از پایبندها و زنجیرهای فکری یا فرهنگی و تحمیل ضد ارزشهایی که نماد یک جامعه انسانی را از بالندگی و رشد و شایستگی زندگی انسانی باز بدارد است. از این رو دمکراسی را بگونه نسبی تعریف می کنم و بطور مطلق آن باور ندارم. من به حاکمیت سیاه و جنایتکاری که با انتخابات آزاد حتی بر سر کار آید را بر نمی تابم. من با نوع دمکراسی ایدئولوژیک ( مذهبی و توتالیتر) مخالفم.

بنابراین دمکراسی از نظر من آنگونه که مقدس و تغییر ناپذیر یا بی مرز تعبیر می کنند، نیست.
اگر امریکا به ایران حمله کند، یعنی جنگ در بگیرد، موضع شما چیست؟


پاسخ:

ببینید بنظرمن بجز آمریکا و حکومت اسلامی، نیروی مهمترِ دیگری هست که نبایستی آنرا دست کم گرفت که این نیرو، مردم میهن من است. تنها نیرویی که می تواند معادله را بنفع خود تغییر دهد. کنار حکومت اسلامی قرار گرفتن خیانت است و فریبکاری اگر مردم را نیز به این سیاست دعوت کنیم. همسویی با امریکا نیز خیانت و فریبکاریست. هیچکدام از دو سوی این بحران یا خطریعنی حکومت اسلامی و امریکا، تامین کننده منافع ما نیست. نه امریکا برای دمکراسی سربازانش را به منطقه فرستاده است و نه حکومت اسلامی برای یک جامعه انسانی و تامین منافع ملی ما جنگ می کند یا بجنگ می پردازد. هر دو این دوسو، دشمنان ما هستند. بنابراین باید به نیروی خود یعنی ملت مان تکیه کنیم. باید با این نیرو همسو و هم راه شد. باید این نیرو را سازمان داد. باید با تمرکز اعتراضات و اعتصابات و مبارزات در داخل پیش از آنکه جنگی در گیرد، حکومت اسلامی را سرنگون کرد.

شما می دانید که جمهوری اسلامی سالهاست دولتمردان ِ اروپایی و آمریکایی را در رابطه با پرونده هسته ای به بازی گرفته است به نظر شما این وضع تا چه وقت می تواند ادامه داشت ؟ آیا براستی بازی دادن اروپا آمریکا بود یا گرفتن تضمین امنیتی برای ماندن بر سر قدرت؟



پاسخ:

باید بگویم که برخورد حکومت اسلامی در مقوله هسته ای با غرب از دو زاویه پیش رفته است.

1- رسیدن به نقطه ی اطمینان بخشی که خطر سرنگونی را دور کند. ( بمب هسته ای )

2- برخورد سیاسی و مذاکره و رسیدن به نقطه مشترکی که موجودیت حکومت اسلامی را حفظ نماید ( تضمین )

بنابراین مقوله هسته ای هم تاکتیک و هم استراتژی برای حکومت اسلامی بوده و هست. این نکته را نباید از نظر دور داشت که اروپا هیچگاه سیاست مستقل و مشخصی در مقابل حکومت اسلامی نداشته است. تمام مدتی که بنوعی با حکومت اسلامی به ماه عسل مذاکره انتقادی تن داد، از سویی منافع سرشار و بسیار غارتگرانه ای در کوتاه مدت بدست آورد و در راستای آن، زمان بشدت مورد نیاز حکومت اسلامی نیز ایجاد شد. اما روندی که پیش گرفته شد خواه ناخواه به یک مرحله ناگزیر می رسید که رسیده است. با این تفاوت که حکومت اسلامی در این ماجرا بازنده اصلی شده و از بسیاری از امکانات و شانسهایی که داشته محروم شده است. اکنون اروپا بیش از پیش با سیاست امریکا همسویی می کند. اکنون حکومت اسلامی شانسهای زیادی برای برون رفت از بحران را از دست داده است. البته برون رفت از بحران بصورت مقطعی است نه دایمی چرا که حکومت اسلامی در تحول استراتژیک خاورمیانه محکوم به سرنگونیست. حال این سرنگونی بدست مردم صورت گیرد یا از طریق جنگ. یعنی همان خودکشی و کشته شدن که در مقابل حکومت اسلامی است که تا کنون حکومت اسلامی کشته شدن را برگزیده است.



تروریسم و بحران زایی و اتحاد با سوریه و حزب الله و حماس و شرکت فعال و مستقیم در بحران عراق، چه نفعی برای جمهوری اسلامی دارد؟ اصولا چرا به چنین گرایشها و تاکتیکهایی روی آورده است؟

پاسخ:

حکومت اسلامی بیش از هر کشوری به این حقیقت پی برده است که آمریکا به عراق نیامده است که از آن بزودی خارج شود. و نیز پر واضح است که امریکا در مسیر تامین منافع جهانی و حفظ قدرت خود در تعیین ویا تاثیر گذاری در سیاست جهانی و بقول معروف همان سیاست گلوبالیزاسیونش، به تحت کنترل داشتن منطقه بویژه خلیج فارس نیاز دارد. تا کنون نیز در این مسیر سرمایه گذاریهای عظیمی انجام داده و پایگاهای دائمی نیز ایجاد کرده و در دست ساخت دارد. و هم به این نکته بخوبی واقف است که تغییر حکومت اسلامی در ایران و حکومت بشار اسد در سوریه و درنهایت سر و سامان دادن به اختلاف دیرپای اعراب و اسراییل، از برنامه های جدی و قطعی حضور نظامی امریکا در منطقه است. به همین دلیل درگیر کردن هرچه بیشتر امریکا در عراق و نیز بحرانی تر کردن منطقه فلسطین و لبنان را با همه توان و امکان خود پیش گرفته است. حکومت اسلامی از تابستان گذشته بویژه بطور پیگر و جدی و علنی با امریکا و اسراییل جنگ را شروع کرده است.

حکومت اسلامی با سازمان دادن و پشتیبانی و مسلح کردن نیروهای درگیر با امریکا و اسراییل در منطقه، همه تلاش خود را بکار می برد تا امریکا را هرچه بیشتر در گیر بحران نماید و در این راستا به افکار عمومی غرب بویژه مردم خود امریکا و برنامه اعتراضی ضد جنگ چشم دوخته است تا مفری برای حکومت اسلامی پیش آید.

در مجموع این قایم با شک بازی های حکومت اسلامی و آمریکا ( مذاکره در عراق و برخورد پر نوسان از هر دوسو) روندی نیست که بقا یا تضمینی برای بقای حکومت اسلامی به ارمغان آورد. حکومت اسلامی بی هیچ تردیدی یا از طریق اعتراضات داخلی توسط مردم و یا با جنگ و عواقب ناشی از آن سرنگون خواهد شد.

است.



به عنوان یک کارشناس در امور جامعه و سیاست، آیندهء رژیم جمهوری اسلامی را چگونه می بینید؟

سرنگونی


چرا پس از گذشت سالها پراکند گی، نیروهای اپوزیسیون درخارج از کشورهنوز ازیک همبستگی فرا گیرو سرنوشت ساز برخوردار نیستند؟



پاسخ:
سوال بسیار کلی و در عین حل مهمی است. مهم ازاین نظر که انگشت بر درد مزمنی می گذارد که پرداختن به آن زمان زیادی می طلبد و نیز تجزیه و تحلیلی طولانی که از عهده یک یا دو مصاحبه بر نمی آید.

عوامل زیادی در این نا هم پیوستگی یا عدم اتحاد دخیل است.از جمله عوامل فکری، فرهنگی، عدم تحمل کردن دیگران، پایگاه طبقاتی، وابستگی های سیاسی و مالی ، توانمندی ها و جایگاه هر نیرو یا سازمان، شکستهای مختلف و از سر گذراندن اشتباهات و ضربه های کمر شکن و برگزینی طرح و برنامه و تاکتیکهایی که برخی تا مرز خیانت رفته است و.............

ولی وضع کنونی نیروهای سیاسی با سالهای پیش کاملا متفاوت شده است و سمت و سوی مشخص تر و کاری تری بخود گرفته است. صف بندی ها مشخص تر از گذشته است. موضوع همبستگی و کار مشترک یکی از مسائل مطرح و ضروری است که همه نیروها از هر طیف به آن پرداخته و می پردازند.

ولی در شرایط کنونی ما هیچ راهی جز مبارزه مشترک و ایجاد یک همبستگی فراگیر نداریم. این یک ضرورت است که همه به آن پی برده ایم.



آیا می توان نیروهایی را که با جمهوری اسلامی مرزبندی کامل دارند دور یک میز جمع آوری کرد اگر شدنی است بفرمایید چگونه و از کجا بایستی آغاز کرد و یا اینکه آرزویی محال است و باید آنرا برای همیشه به دست فراموشی سپرد.


پاسخ:

مسئله مرزبندی صرف با حکومت اسلامی برای نشستن دور یک میز کافی نیست یا حداقل تا کنون نبوده است. مسئله خواستگاهها و چگونگی مبارزه و توان و امکاناتی است که تاثیر می گذارد برای نشستن دور یک میز!

در این زمینه دو مقاله همراه با دو طرح نوشته ام که متاسفانه از بخت کافی برخوردار نشده است و نیروهای سیاسی از آن استقبال نکرده اند.

و اما آروزی شدنی یا محال را بنظرم روند مبارزات و اعتراضات داخل تعیین خواهد کرد. نیروهایی که از پتانسیل همبستگی و کار مشترک برخوردار نیستند ولی بناچار به مبارزه روی خواهند آورد.

هر چه شرایط مبارزه در داخل منسجم تر و تهاجمی تر شود، نزدیکی نیروهای سیاسی و تشکیل یک مرکز رهبری یا سازمان دهی مبارزه را ضروری تر می کند. روند مبارزات داخل از درون خود رهبری اش را می آفریند. نیروهای سیاسی جدی در مبارزات کنونی، راهی جز مبارزه ندارند وپیروز هم خواهند شد.

با سپاس از شما که به پرسشها پاسخ گفتید و امیدوارم که درگفتگوهای دیگرنیز ما را همراهی بفرمایید.

پاسخ:
من هم از شما بخاطر تلاشتان سپاس گزارم.


پرسشگر:
دبیر جامعه وسیاست



Sunday, January 02, 2011

حکومت اسلامی باید برود چه بخواهد چه نخواهد- گیل آوایی

حکومت اسلامی چونان دیوانه ای که باورش شده است با عربده کشیدنها و جنایتباریهایش میدان قرق کرده است و هر کتک و تنبیه و کوتاه آمدنهای مصلحت اندیشانه ی بسیاری حتی از درون خود را نشان ِ قدرت خود و ضعف مقابل می بیند، با انکارخودفریبانه و ریاکارانه ای در واقعیت هولناکی دست و پا می زند و ابلهانه خواهان ضربه دیگریست مصداق آن دیوانه ای که از زورمندی کتک بخورد و بگوید اگر می توانی یکی دیگر بزن! اما شوربختی ِ این دیوانه هار، دامنگیر یک ملت و یک مملکت شده است. تاوان چنین دیوانگیهای حکومت هار ِ اسلامی را نه فقط خود حکومت و حکومتیان می دهند بلکه سرنوشت یک ملت و مملکت در چنان خطر هولناکی دست و پا می زند که حتی تصور آن تن هر آدمی را می لرزاند.
یک مشت دیوانه، یک مشت خرافاتی، یک مشت دزد بی همه چیز! جان و مال و مملکت و آینده ی همه این سرزمین را به ریاکاری و فریب و دروغ و غارت، نشسته اند. آنانی که معرکه گردانان اصلی در این حکومت سراپا خون و خیانتند، بخوبی می دانند چه در انتظارشان است و درکابوس بلای خونبار آن، که دامن همه شان را می گیرد، بسر می برند و شگفتا همه آنچه که روی می دهد، این بی وطنان برای از دست دادن هر فرصتی، هیچ فرصتی را از دست نمی دهند! و در بلاهتی این چنین مملکت و ملت ما را در یک شرایط بسیار بسیار خطرناک و آینده سوز و همه چیز برباد ده، گرفتار کرده اند.
شرایط ما و وطن ما بسیار حساس و خطرناک است
واقعیت این است که حکومت اسلامی با همه جان کندنهایش که بر سر قدرت بماند، رفتنی است. خودشان می دانند، ما می دانیم، همه ی دنیا می دانند. و اما چگونه رفتن این حکومت است که همه ی ما را هشدار می دهد و به میدان می خواند. همه ی ما از هر اندیشه و مرامی که باشیم در چنین لب پرتگاهی، برای نجات کنون و آینده ی این آب وخاک باید بدور از هر اما و اگر و شاید، بر پایه اصول ملی و میهنی وارد کارزار همبسته و فراگیر شویم. هرچه در این حرکت ملی و میهنی کوتاهی کنیم به هر دلیل وشکلی که باشد، یک اشتباه دردناک ملی است اگر خیانتش ندانیم.
فردای ایران در یک روند هولناکِ بسیار تیره و تار است. آنانی که در هرم حکومت مالیخولیای صاحب زمانی به نواله ی بیشتر خیانت و غارت مشغولند، نه شرافت انسانی، نه اخلاقی و نه اصولن رگی ملی در آنان است! اینان در خرافه ی بلاهت و جهالتی که قرنها در زاد وآفرینش شان تاخیر دارند، به هیچ اصل و اصول و پایه ای جز چاپیدن و ریاکاری و خرافه و کلاه شرعی برای هرچه بیشتر دامن زدن به این حاکمیت ریاکارانه و نحس اسلامی پایبند نیستند. اینان بمعنی واقعی کلمه، لمپنانی بی بته هستند که با تو سری! خنده ی مشمئزکننده ای سر می دهند و باد به پرچمانه ارتزاق می کنند.
نگاهی به صف بندیهای بین المللی از یک سو و ساختار جهنمی حکومت در داخل با آن شکل گیری پس از آخرین افتضاحات موسوم به انتخابات ریاست جمهوری و اتحاد عمل و برخوردهای بی سابقه کشورهای قابل حساب در معادلات بین المللی، از سوی دیگر؛ رسیدن به پرتگاه تعیین تکلیف را در چشم انداز بسیار نزدیک قرار می دهد که این میانه سرنوشت ِ فقط و فقط میهن ما و ملت ماست که جانمایه ی همه فریادهای این قلم و بسیارانی دیگر است.
آنانیکه به نیروهای خارجی و سرنگونی حکومت اسلامی دل بسته اند بی شباهت به بی مسئولیتی همین جانیانی نیستند که قدرت به هرقیمت را تن داده و به هرجنایت و خیانت و غارت و ریاکاری دست می زنند که به عمر این حکومت نحس بیافزایند. به زبانی دیگر حاکمان اسلامی ِگرفتار در مالیخولیای صاحب زمانشان، روی سکه ای هستند که روی دیگر آن کسانی یا جریانهایی که امید به نیروهای خارجی بسته اند تا این حکومت را به زیر بکشند.
نیروهای خارجی تحت هیچ شرایطی برای آزادی و منافع ملی ما خون سربازانش را بزمین نمی ریزند. نیروهای خارجی فقط و فقط بدنبال منافع خود و پرهیز از دو شکل حکومت در ایران وارد عمل می شوند
یک: پرهیز از یک حاکمیت دمکراتیک و ملی که صد البته تن به چپاول و غارت و عقب ماندگی ایران و ایرانی نمی دهد
دو: ماندگاری همین حکومت با بحران آفرینیها و ماجراجویی های غیرقابل مدیریت و مهار است
شرایط کنونی میهن ما به همان اندازه که حساس و خطرناک و سرنوشت ساز است، به همان اندازه نیز میدان برای مبارزه گشوده است و در مرحله ای قرارمان می دهد که هم از حکومت خونبار اسلامی رهایی یابیم و هم از سرنوشت شومی جلوگیری کنیم که اگر این حکومت بدست نیروهای بیگانه بزیر کشیده شود.
شرایط پس از به میدان آمدن مردم در بویژه پس از یک دست شدن قدرت در حکومت اسلامی (موسوم به کودتا)، از نگاه بین المللی، هیچگاه صف بندی کشورهای خارجی بدینگونه نبوده است و در داخل نیز حرکت مردم در ستیز با حکومت اسلامی به حضور سراسری و مبارزه هماهنگ، چنین نبوده که هست. نمونه های محکومیتها و قطع رابطه و تحریم و همسویی جهانی با مبارزه مردم تحول بزرگی است که پیشتر از آن برخوردار نبوده ایم. به عبارتی دیگر هم از درون( ملی) و هم از برون ( بین المللی) شرایط کنونی با گذشته متفاوت بوده و سرنگونی این حکومت را عملی می کند.
برای جایگزینی یا تغییر ساختار کنونی سیاسی در ایران با سمت و سویی که منافع ملی ایران تامین گردد، تنها عامل و نیرویی که قادر به تنظیم معادلات مربوط به وطن ما در سطح ملی و بین المللی باشد، نیرویی ملی با عزمی عملگرایانه، کارآمد در مبارزه ای سازمانیافته و هدفمند است.
و در کمترین و عملگرایانه ترین شکلی که بتوان مبارزه ای همبسته و فراگیر داشت، همپا و همراه و همزمان مردم بودن با درونمایه راهبری راستین جهت دور داشتن جریانهای ریاکار و پوپولیست است. خواستها واصرار ِ این زمانی به اصولی که بسیار فراتر از شرایط مشخص کنونی و خاص فضایی دمکراتیک با امنیتهای لازم اجتماعی/سیاسی/فرهنگی است نه تنها به پریشانی و آشفتگی و پراکنده کاری دامن زده می شود بلکه ماندن در همان چرخه سه دهه ی گذشته بدست می دهد. کمکاری یا دور ماندن چنین نیروی راستین ملی و هدفمند، میدان به نابجایان، ناروایان و متوهمانی می دهد که سواری بنوبت می گیرند از مردمی که سه دهه تاوان فریبکاری یک آیت الله خون آشام را داده اند.
آنچه که از دهان برخی چون گروههایی بنام اصلاح طلب یا همراهان جنبش سبز تلاش می کنند که جا اندخته شود، تداوم رسمیت دادن به حکومت اسلامی و گشت و بازگشت در دایره ی بسته و متعفن همین حکومت است. حکومتی که نه قانونش با زمانه ی کنون همخوانی دارد، نه باورش با جهان امروز هماهنگ است و نه اصولن با ملیت و هویت ایرانی سازگار است. سخن از آزادی در این حکومت با قانون اساسی حکومت اسلامی، مصداق کامل منار و گنجشک است! و گردن گذاشتن به انتخابات در این حکومت ِسراپا ننگ و حقارت و ریاکاری، دور کردن قاتلان فرزندان این آب و خاک از مجازات، رهانیدن حکومت اسلامی از سرنگونی محتومش است. سخنانی از نوع آزادی و اجرای قانون وقانونمداری و ازادی زندانیان سیاسی در مسیر همان گفتمان یاران برون مرزی این جاهلان است که از کیسه خلیفه می بخشند و فراموش نمی کنند! اینان خود را به چنان فریبکاری خودشیفته ای زده اند که آدمی انگشت به دهان حیران می ماند با اینهمه جنایت و غارت و خانه خرابی، چه می گویند و چه می کوشند!خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است! این حکومت به چنان مرحله از آلودگی، پلیدی، ریاکاری و رشد سگهای هاری رسیده است که تنها راه نجات از این باتلاق متعفن، خشکاندن کل باتلاق است. و این همان ناگزیری ای است که بر سر حکومت اسلامی چه بخواهد چه نخواهد، خواهد آمد.
و بر همه ما ایرانیان است که تکلیف این حکومت ننگ و تحقیر را خود روشن کنیم پیش از آنکه دیگرانی کنند که بود و نبود ما و منافع ملی ما در نظرگاهشان هیچ جایی ندارد. ما می توانیم و همه ی امکانات آن را نیز در اختیار داریم. بخود آمدن و به خود تکیه کردن و از انحصارگرایی و دگم اندیشی پرهیز نمودن، چشم به بیگانه نداشتن، بایسته های چنین بخودآمدن است. در شرایط کنونی سرنگونی همه ی حکومت اسلامی مرز بین دوست و دشمن و نیز همراه ِنیمه راه است.

با مهر

گیل آوایی
دوازده دیماه 89