Tuesday, January 04, 2011

عربده های جنایتبار حکومت اسلامی و تاوان خونبار ملت ما- گیل آوایی

عربده های جنایتبار حکومت اسلامی و تاوان خونبار ملت ما
حکومت اسلامی جز زبان زور نمی فهمد
گیل آوایی



بی هیچ پرده پوشی ای باید جنایتباری عربده جویانی که از موش مردگی ی دیروز به قدرت خونبار کنونی رسیده اندرا فریاد کرد. به هزار باره باید فریاد کرد. از آن جنایتهای دیرینه ی تاریخی از صدر اسلام با قاتلان ِ نیاکان ما که با عنوان نماینده، جانشین، امام و....خلیفه ی مسلمین گرفته تا لابه کنان عمامه بسری که چون انگلی از پیکر ملت و مملکت ما ارتزاق کرده اند و بر ما و همه ی دار و ندار ما تاخته اند.

گفتن از این عربده ها بدون هراس از آن جهنم عربزبان این حشرات و بی ترس از پل صراط و عذاب الهی و مزخرفاتی ازاین دست باید باشد و فراوان هم فریاد که تا ما باشیم و پای منبر و وعظ و خطابه این قاتلان نان به صدقه و خمس و ذکات و سهم امام خور! ننشینیم و به آیه و حدیث و تاخت و تازهای خرافه مستانه شان سر در لاک خرافه و بندگی و نفرت نبریم و از اصل و تبار و آیین و شناسه های ملی و تاریخی خود دور نشویم.

شاید گفتن ما در این حکومت خونبار گفتمان بدیهی باشد اما نسلهای آینده ی این آب و خاک باید در یابند که چه قاتلانی در پس این عبا و عمامه نهفته اند که در این دوره ی حساس و سرنوشت ساز ما و سرزمین ما را به تباهی برده و تیشه به ریشه ما زده و می زنند

یادمان باشند آن مسجد و منبر رفتنهای آخوندهایی همچون همین خمینی جلاد، همین مطهری ابله که آیینهای باستانی و ملی ما را به سخره می گرفتند و مردم ما پای منبر وعظ و خطابه اش به آنهمه توهین و ناسزا گوش فرا می دادند. یادمان باشد که روشنفکر اسلامی مان شریعتی ها بودند و هستند هنوز هم از همین دین و ایمان و اسلام جنایتکار، چگونه گلو می ترکانند و سفسطه وار جنایتهای رفته بر ما را ماست مالی و لاپوشانی کرده و می کنند

یادمان باشد که در این سرزمین، چه بی دریغ مهربانی کردیم و با همه چیز خود به میدان آمدیم اما تاراج شدیم، غارت شدیم و خیانت دیدیم. نمکشان خوراندیم و نمکدان شکستند. یادمان باشد که همین خامنه ای خرافه مست، همان آخوند زه وار در رفته موش مردنی ای است که به چنین خونخواری و جاه و مقام رسیده است

یادمان باشد که جلادان دیروز رئیس جمهور و نماینده مجلس و استاندار و فرماندار و امام جمعه امروزند. یادمان باشد که مرجع تقلید رفته در لاک هزار توی حوزه ی خود نامیده ی " علمیه!!" به خمس و ذکات و نان از بلاهت و خرافه خوردند، به ثروت نجومی و حسابهای میلیاردی رسیده اند و حکم به جنایتهای خونبار و قتل و غارت ما و سرزمین ما می دهند

یادمان باشد که احمدی نژادها همان بچه حزب الهی های دیروزند که پاداش جنایتهای دیروزشان را از ایت الله های امروز می گیرند

این جانیان که به هیچ تعبیر و تفسیر و آیه و دلیلی، لیاقت و شایستگی مقام و موقعیت و ثروت و کیا و بیا کنونی را ندارند، برای حفظ آن دست به هرجنایتی می زنند. چنین حاکمیت خونباری با سلام و صلوات نه تنها کنار رفتنی نیست بلکه چنین برخوردی از مقابل را نشانه ی قدرت و برازندگی خود می پندارد. این حکومت جز زبان زور نمی فهمد. وقتی در چنین حاکمیت کور و کر و لال، همه ی دار و ندار ما تاراج می رود، جوانان بی آینده ی ما یا در گوشه زندان شکنجه و تجاوز می شوند یا در گوشه ی بیغوله ای در آتش اعتیاد و بیکاری و فقر می سوزند، زنان و دختران بی پناه ما یا به فحشاء کشیده می شوندو یا در چنگال شوم کسانی از تبار همین حاکمان خرافه مست، اسیرند و راه به جایی نمی برند

وقتی گوش شنوایی نیست! آتش سلاح،باید فریاد ملت باشد. آتش خشمی که باید این جانیان را بزور بزیر بکشد

مرگ تدریجی در زندگی روزمرگی سه دهه از این حکومت بمراتب بدتر و تن دادن به سیه روزی بیش از پیش هزار بار بدتر از "مرگ یک بار شیون هم یکبار" است

ما هیچ راهی جز سرنگونی این حکومت نداریم. و این حکومت با سلام و صلوات رفتنی نیست. سرنوشت خود را خودمان بدست گیریم پیش از اینکه به چنان وضعیتی از نوع کره شمالی یا سرزمین ژنرالها(پاکستان) دچار شویم. از درون این حکومت هرکه با هر بینش و باور و حتی اصالت و درستکاری باشد، قادر به رهایی مان از این حکومت نیست. حکومت اسلامی در تعاریف متعارف یا کلاسیک سیاسی نمی گنجد. این حکومت یک حکومت دینی است! این حکومت یک حکومت الهی است! این حکومت نه به قانون بشری و ارزشهای جامعه انسانی پایبند است و نه اصولن به مردم تحت حاکمیت خود حساب پس می دهد! این حکومت با تاخیر هزار ساله بر سر کار است و همان منطق تقابل را می فهمد ! همان منطق زور را!
برای بزیر کشیدن این حکومت نحس و خونبار باید با زبان زور برخورد کرد
مردم ما از کارگر و کشاورز و کارمند گرفته تا نظامی و غیر نظامی در روزمرگی این حکومت، با پوست و گوشت و استخوان خویش هزار درد بی درمان در حکومت اسلامی را لمس کرده و در آن می سوزند. و دریغا با هر میدان آمدنی بخون کشیده شدند.

هر فریادی بقول همین جنایتکاران حاکم، با مشت آهنین پاسخ داده شده است هیچ صدای اعتراض و رسانه ای که حرف مردم بگوید در این حکومت نیست. وقتی چنین جنایت و خیانت و غارت و زورگویی حکومت اسلامی بر جزئی ترین نماد و نمود زندگی و شرف انسانی ما حاکم است! آیا نباید از خود دفاع نمود!؟

جوانان میهن مان بگویند آیا با زبان زور نباید با این جانیان روبرو شد!؟

تردیدی نیست که نه زمان، زمان گاندی است و نه ایران، هندوستان گاندی! نه زمان، زمان چه گواراست نه ایران کوبا و مکزیک وبولیوی!

اما

ما ایرانیان از دل هزاران ستیز تاریخی بیرون آمده ایم. ما وارثان ایرانزمینیم. ما پیش از اینکه هرچه یا هرکه باشیم، ایرانی هستیم. ما با تکیه بر خواستگاههای ملی/تاریخ/فرهنگی خود از وطن و شرف ملی ما در مقابل بی وطنان حاکم دفاع می کنیم بی آنکه در پی الگو یا شیوه ای بیرون یا نا همگون با تاریخ و فرهنگ و هویت ما باشیم.

مبارزه ما از دل باورهای ملی ما شکل می گیرد و با حاکمیت بی وطن و ضد ایرانی، بازبان زور که می فهمند، روبرو می شویم

آیا به این باور رسیده ایم!؟

یادمان باشد که در راه وطنمان بیش از هرچیز و پیش از هرچیز، مسئولیم. از وطن خود در مقابل حاکمان بی وطن که بر دار و ندار ما و سرزمین ما می تازند، دفاع کنیم

چنین باد

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


با مهر



گیل آوایی
چهارده دی ماه 1389

Monday, January 03, 2011

مصاحبه ی حدود پنج سال پیش - گیل آوایی

این مصاحبه پنج سال پیش توسط بخش سیاسی ادبیات و فرهنگ با من صورت گرفته که برای ماندنش در آرشیو وبلاگم، باز انتشارش می دهم اگر چه شاید خواندن دوباره اش خالی از لطف نباشد
با مهر
گیل آوایی

گفتگو با آقای گیل آوایی شاعر، نویسنده و تلاشگر حقوق بشر درتبعید



مجله ادبیات و فرهنگ بر آن است تا سلسله گفتگوهایی را با کارشناسان امور سیاسی واجتماعی به انجام برساند که دراین گفتگوها رخدادهای ِ سیاسی و اجتماعی اخیر ایران مورد بررسی قرار خواهد گرفت. از جایی که گفتگوی حضوری با آقای گیل آوایی امکان پذیر نبود از ایشان خواهش کردیم تا پاسخ های خودشان را با پست الکترونیکی برای مجله ادبیات و فرهنگ بفرستند با سپاس فراوان از همکاری ایشان متن کامل این پرسش و پاسخ را با یکدیگر مرور می نماییم.



آقای گیل آوایی با درود و سپاس فراوان ازاینکه دعوت مارا پذیرفتید.

خواهش می کنم کمی ازخودتان بگویید تا خوانندگان مجله ادبیات و فرهنگ بیشتر با شما و کارهای فرهنگی و سیاسی تان آشنا شوند.



پاسخ:



من 50 بهار را پشت سرگذاشته ام و از دیار باغهای چای و شالیزاران گیلانم. هر ازگاهی به شعر و داستان و نوشتن مقالات سیاسی/اجتماعی در حد توان و یافته هایم، می پردازم . اول بار در سال 1990 به خارج از وطن پا گذاشتم و در هلند پس از گذار از دوره بسیار کمر شکن پناهنگی زندگی می کنم که هنوز با کوله ای مانند بسیارانی از هم وطنان و یاران در تبعیدم، چشم به راه بازگشت به میهن هستم اگر بختک جنایتکاران حاکم از سر میهن بلازده مان دور شود.



پرسشها:



آقای گیل آوایی همانطوریکه شاهد هستید اینروزها فشار برقشرهای مختلف جامعه ازجمله فعالان سیاسی ومدنی، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران و زنان و... افزایش یافته است ورژیم حاکم برایران باشتاب هرچه بیشتری به اعدامها، اعتراف گیریهای تلویزیونی، اخراج استادان دانشگاه ها وسنگسار وسرکوب، ادامه می دهد بفرمایید پایه واساس ِاینگونه برخوردها چیست؟



پاسخ:



اگر در یک جمله بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم، این است که اساس و پایه جنایتهایی که نام بردید حکومت جنایتبار اسلامی است.

اما در باز کردن این مسئله لازم است به ماهیت حکومت اسلامی بپردازیم که بر چه تفکر و فرهنگی استوار است. حکومت اسلامی از نوع بدترین نظام استبدادی یعنی استبداد دینی است و چون تفکر و باورهای دینی در حکومت اسلامی قادر به پاسخگویی به نیازهای جامعه انسانی نیست، ناتوانی خود را با جنایت و سرکوب و قتل و هزار بلای خانمانسوز، لاپوشانی می کند. اینکه چرا چنین جنایتهایی افزایش یافته، باید گفت که شرایط مرحله به مرحله برای حکومت اسلامی سخت تر می شود و هرگاه خطر سرنگونی را بیش از پیش حس می کند به سرکوب بیشتر و عریان تر روی می آورد. به باور من سرکوب و زهر چشم گرفتنهای کنونی حکومت اسلامی تازگی ندارد. در هر دوره از عمر نکبت بار خویش، به اشکال مختلف به این سیاست روی آورده است. کشتار دهه شصت هنوز مورد دادخواهی بسیارانی است و اعدامها وجنایتهایی که بویژه با قتلهای زنجیره ای و سرکوب بی رحمانه دانشجویان و بگیر و به بندهای پس از خیمه شب بازی اصلاح طلبان با به میدان فرستادن خاتمی که مثل فیلی بر گوش این حاکمیت جهل و جنون آویزان است. همینطور است سالهای پس از آن و میدان فرستادن دلقکی خرافه مست با هاله نور که همگان شاهدیم. همه اینها نشان از پایان نیافتگی جنایت و بدنبال آن ناپایداری و بی ثباتی و کابوس سرنگونی حکومت اسلامی است. به عبارت دیگر جامعه ای که این جانیان حاکمش باشند، همواره با سرکوب و قتل و جنایت و بیکاری و فقر و فحشا و اعتیاد همراه است. که صد البته باید به پایگاه طبقاتی این جانیان توجه کرد و فرهنگ و مناسبات اجتماعی – اقتصادی ای که به جامعه تحمیل می کنند. که این خود جای برسی دقیق دارد که اگر در سوالات بعدی جا داشت به آن خواهم پرداخت.



شما می دانید که نقض حقوق بشر در بسیاری از کشورها همچون عربستان سعودی، سودان و افغانستان و...صورت می پذیرد ولی با آنان مانند رژیم ایران برخورد نمی شود همچنین بفرمایید ارزیابی دولت ایالات متحده آمریکا و دولتمردان اروپایی در مقابل ایران چیست؟



پاسخ:



ببینید اگر بخواهیم کشورهای دیگری در این راستا که نام بردید با جمهوری اسلامی مخرج مشترکی بگیریم، تفکر اسلامی و ساختار دینی آنهاست که در این حیطه باید کشورهای عربی و مسلمان را به حساب آورد. مثلا در عربستان یا کویت یا دیگر کشورهای استعمار ساخته ی نیم وجبی که پایگاه همیشگی غرب در خلیح همیشه فارس بوده اند، با شمشیر گردن می زنند به عنوان مجازات یا زنان از حقوق یک انسان امروز برخوردار نیستند و دیگر نمادهای جامعه با تعریف شایسته ای که از جامعه انسانی داریم پایمال می شود، اما مشکل ما در مرحله نخست خانه و خانواده خودمان است یعنی میهنی که به آن تعلق داریم و به مردمانش عشق می ورزیم و اصل اول در برخورد با مقوله های بین المللی و ستیزها و همبستگی های جهانی ماست و آن ایران است و اگر تبعیضی در برخورد غرب با کشورهای فاقد استاندارد جهانشمول حقوق انسانی وجود دارد، تا جاییکه به کشور ما برخورد می کند، تقدم اعتراض یا خواست جهانی ما می گردد. زمانی که از تبعیض به کشور خود رها شدیم یا که کشور خود را از این پدیده ها دور ساختیم انگاه قادر به برخورد با مسایل بیرون از مرزهای خود خواهیم بود. در یک کلام از نظر من مشکل من نیست که در عربستان جنایتکاران حاکم چه می کنند و چگونه مجازات می کنند یا زنانش از چه حقوقی برخوردارند. مشکل من نیست درمصر یا لبنان یا فلسطین چه گلی به سر مردم می زنند زمانیکه فقر و فحشا و اعتیاد و بیکاری و سرکوب و قتل و غارت در کشور من بیداد می کند، تمامی تمرکز و تلاش و توان من برای میهن من است و آنچه که مردم وطن من از آن رنج می برند، مشکل من است. از شعار دادنها و اوتوپیایی برخورد کردن بیزارم.

مثلی است ایرانی که می گوید : موش در سوراخ نمی رفت، جارویی هم به دمش می بست. حال این مثل در مورد کسانی صدق می کنند که در کشورشان جنایتهای هولناک و خونباری رخ می دهد و قادر به دادخواهی بیداد رفته برخود و مردمانش نیستند اما به خرده گیری از کشورهای غربی مثلا ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها می پردازند. تردیدی نیست که باید از نظر جهانی پیوند با مبارزات انسانهای فرهیخته و آزاد و جانهای شیفته در برون از مرزهامان داشته باشیم اما نخست باید دید که در کجای زمین ایستاده ایم، چه امکاناتی در دسترس داریم و چه کاری می توانیم انجام دهیم! یک کبوتر در دست داشتن بهتر از هزار کبوتر در آسمان است. تقدم اصلی و ضروری ما پایمال شدن حقوق انسانی در کشور ماست و مبارزه بی امان با حکومت جهل و جنون اسلامی.

و اما اینکه برخورد غرب بویژه کشورهای اروپایی با حکومت اسلامی چگونه است، باید بگویم که هر کشوری از زاویه منافع ملی خود با حکومت اسلامی برخورد می کند الا حکومت اسلامی که خود به غارت کشوری که بر آن حاکم است می پردازد و اصولا منافع ملی نمی شناسد!

ارزیابی دولتهای اروپایی و امریکایی نیز برخورد با حکومت اسلامی را با سود و زیان منافع کشور خویش تنظیم می کنند. اینکه چه جنایتهایی در داخل ایران رخ می دهد و چه حکومت ننگینی به ایران و ایرانی حاکم گردیده است همانطوریکه در بالا اشاره کردم اگربه منافع آنها زیانی وارد نیاید برای آنها اهمیتی ندارد. نگاهی به گذشته نه چندان دور این واقعیت را روشن می کند. مثلا محکومیت چندین باره حکومت اسلامی در مجامع بین المللی حقوق بشر و پارلمان اروپا و سازمان و ملل و غیره

ولی هر گاه منافع امریکا و اروپا ایجاب نمود با آن برخورد کرده اند با شدت و ضعفهایی که دیده ایم.



محمد خاتمی رییس جمهور پیشین جمهوری اسلامی در سخنرانی اخیرش ، بار دیگر ازمعنویت، عرفان واخلاق و مقدسات و... سخن به میان آورده است بفرمایید آیا این ازهمان شیوه های مردم فریبی ِ برای کشاندن مردم به پای صندوق های رأی( انتخابات مجلس) نیست؟



پاسخ:



این همان فریبکاری همیشگی و تاریخی و ذاتی این انسان نمایان بر آمده از سوراخهای فسیل وار حوزه های علمیه است. اینان پیدایش تفکر و باورشان پوپولیسم زشت و فریبکاری محض است. اگر بیاد داشته باشید خاتمی زمانی به میدان فرستاده شده بود که حکومت اسلامی در دادگاه میکونوس بخاطر ترور رهبران سیاسی مخالف حکومت اسلامی در دادگاه اروپایی ( آلمان) محکوم شده بود و کشورهای اروپایی حتی سفیران خود را از ایران فراخوانده بودند، اما با چنین شرایطی خاتمی با فریبکاری همچون پدرخوانده جنایتکارش، خمینی، توانست حکومت اسلامی را از آن شرایط بیرون آورد و ژست گفتگوی تمدنها را پیش کشید و دیدیم که چه در ایران کردند بویژه در زمان همین خاتمی فریبکار که بقول زنده یاد نادر نادرپور، سگ زرد برادر شغال است، صورت گرفت . خاتمی نیز سگ زردی بود که جنایتهایش را شاهدیم. درد بزرگ ما ایرانی ها این است که حافظه تاریخی نداریم و محکوم به تکرار اشتباه مان هستیم. خمینی را با آن همه رای و اعتماد و باور تجربه کردیم و خاتمی را باز هم با رایی بیست میلیونی! این درد مزمن ماست.
و عجب و عجیب اینکه هنوز روشن فکرنمایانی فریبکار و قلم به مزدانی نخود هر آش، در رسای این فریبکار قلم می زنند!



چنین به نظر می رسد که درآینده ای نزدیک ازسوی ایالات متحده ی امریکا، سپاه پاسداران درلیست بلند بالای ِ تروریستها قرار گیرد اگر این تصمیم عملی شود عکس العمل رژیم در داخل و خارج ازکشورچه خواهد بود؟



پاسخ:
نخست بگویم که این سیاه بازیهای امریکا را نباید بگونه سر سری و ساده اندیشانه دید. حکومت اسلامی و سپاه پاسدارانش سالهاست که در ترور و عملیات تروریستی دست دارند. مگر انفجار پایگاه تفنگداران دریایی امریکا در لبنان نبود!؟ مگر انفجار خبیر عربستان نبود!؟ مگر انفجار یهودیان در آرژانتین نبود!؟ مگر ترورهای علنی در وین، برلین، رم، برن، پاریس و............. نبود!؟ مگر همین تابستان گذشته پشتیبانی و تسلیح حزب الله لبنان و حماس و فتح الاسلام نبود!؟

مگر نقش بسیار مهم سپاه پاسداران و سازمانها و شرکتهای علنی و غیر علنی آن نبود که در سطح بین المللی به خرید و تدارک سلاح و مهمات و حتی از بازار سیاه فعالیت می کرده و می کند!؟ مگر سپاه قدس سپاه پاسداران تازه فعال یا شناخته شده است که اینان ندانسته باشند و تازه پی برده باشند!؟ چطور شد که تازه پی برده اند که سپاه پاسداران تروریست است و باید در لیست سیاهشان قرار گیرد! بنظرم این هم از همان تاکتیکهای جنگ روانی و فریب دادن افکار عمومی جهان است تا غذای تبلیغاتی به رسانه ها داده شود و آمادگی افکار عمومی برای پیشبرد مرحله ی دیگری از تاکتیک از پیش طراحی شده که پس از عراق باید پیاده شود.

اینکه عکس العمل رژیم چه خواهد بود! تفاوتی نخواهد کرد. حکومت اسلامی هر لحظه بیش از پیش به گوشه رینگ کشانده می شود. هیچ راهی جز ماندن بر پاهای خود و تکیه بر سرکوب و مهار اعتراضات داخلی و ادامه دفاع تهاجمی اش با بلوف های چنین کردن وچنان کردنش بپردازد.

ما دو سیاست یا رو در رویی در منطقه خود ( خاورمیانه ) داریم:

1- سیاست دگرگونی ساختار سیاسی منطقه از سوی امریکا و ایجاد خاورمیانه بزرگ

2- سیاست لجبازی برای ماندن بر سر قدرت از سوی حکومت اسلامی به هر قیمت



من در چندین مقاله به این موضوع پرداخته ام. وجود و حضور حکومت اسلامی در خاورمیانه با سیاست امریکا در تضاد کامل است نه اینکه یک نیروی ضد امریکایی باشد! به هیچ وجه! تاکنون هم بنوعی به منافع امریکا کمک فراوانی کرده که هیچ رژیم وابسته به آمریکا در منطقه نکرده است! تقابل این دو بر سر این است که حکومت اسلامی ضرورت پیدایش و بر سرکار بودنش را از دست داده است و از نظر منافع استراتژیک غرب باید برود و حکومت اسلامی تلاش می کند بر سر قدرت بماند. که این تقابل را من به خودکشی جمهوری اسلامی یا کشته شدن تشبیه کرده ام.

همه سیاستها و موضعی که حکومت اسلامی می گیرد باید در این راستا دید و فریبکاریست اگر آنها را دشمنی با امریکا و ضد امپریالیستی بودن آن بنگاریم. و از سوی دیگر برخورد ها و تاکتیکهای امریکا در خاورمیانه هم در جهت حفظ منافع جهانی اش است و دمکراسی و آزادی و غیره، فریبکاریست. نه امریکا برای دمکراسی در منطقه نیرو نظامی اش را پیاده کرده و نه حکومت اسلامی تضاد طبقاتی یا نگرشی خصمانه با منافع امپریالیسم دارد. هر دوی این سیاست، ضد مردمی و ضد انسانی و خانمانسوز است تا جاییکه منافع ملی ما و دیگرمردمان منطقه خاورمیانه ایجاب می کند.



آقای گیل آوایی شما آزادی و دموکراسی را چگونه تعریف می کنید؟

پاسخ:

آزادی برای من رهایی و عاری بودن از تابوهاییست که مرا از خواست و زندگی انسانی ام باز بدارد و مرز آن تا جاییست که آزادی دیگری آغاز می شود. و اما دمکراسی گذشته از واژه لغوی آن که لاتین است و دمو یعنی مردم و کراسی یعنی حکومت که به مفهوم حکومت مردم بر مردم یا همان مردم سالاریست؛ از نظر من هرحکومت مردم بر مردم را نیز دمکراسی نمی دانم مثلا مردمی بخواهند آزادانه حکومتی را برگزینند که با تفکر و فرهنگ هزاره گذشته حکومت کند مثل طالبان یا حکومت اسلامی یا حماس و جریانهای مشابه آن در الجزایر و پاکستان و اندونزی و غیره
بنابراین دمکراسی برای من یا از نظر من، یعنی حاکمیتی که جامعه انسانی را بدور از پایبندها و زنجیرهای فکری یا فرهنگی و تحمیل ضد ارزشهایی که نماد یک جامعه انسانی را از بالندگی و رشد و شایستگی زندگی انسانی باز بدارد است. از این رو دمکراسی را بگونه نسبی تعریف می کنم و بطور مطلق آن باور ندارم. من به حاکمیت سیاه و جنایتکاری که با انتخابات آزاد حتی بر سر کار آید را بر نمی تابم. من با نوع دمکراسی ایدئولوژیک ( مذهبی و توتالیتر) مخالفم.

بنابراین دمکراسی از نظر من آنگونه که مقدس و تغییر ناپذیر یا بی مرز تعبیر می کنند، نیست.
اگر امریکا به ایران حمله کند، یعنی جنگ در بگیرد، موضع شما چیست؟


پاسخ:

ببینید بنظرمن بجز آمریکا و حکومت اسلامی، نیروی مهمترِ دیگری هست که نبایستی آنرا دست کم گرفت که این نیرو، مردم میهن من است. تنها نیرویی که می تواند معادله را بنفع خود تغییر دهد. کنار حکومت اسلامی قرار گرفتن خیانت است و فریبکاری اگر مردم را نیز به این سیاست دعوت کنیم. همسویی با امریکا نیز خیانت و فریبکاریست. هیچکدام از دو سوی این بحران یا خطریعنی حکومت اسلامی و امریکا، تامین کننده منافع ما نیست. نه امریکا برای دمکراسی سربازانش را به منطقه فرستاده است و نه حکومت اسلامی برای یک جامعه انسانی و تامین منافع ملی ما جنگ می کند یا بجنگ می پردازد. هر دو این دوسو، دشمنان ما هستند. بنابراین باید به نیروی خود یعنی ملت مان تکیه کنیم. باید با این نیرو همسو و هم راه شد. باید این نیرو را سازمان داد. باید با تمرکز اعتراضات و اعتصابات و مبارزات در داخل پیش از آنکه جنگی در گیرد، حکومت اسلامی را سرنگون کرد.

شما می دانید که جمهوری اسلامی سالهاست دولتمردان ِ اروپایی و آمریکایی را در رابطه با پرونده هسته ای به بازی گرفته است به نظر شما این وضع تا چه وقت می تواند ادامه داشت ؟ آیا براستی بازی دادن اروپا آمریکا بود یا گرفتن تضمین امنیتی برای ماندن بر سر قدرت؟



پاسخ:

باید بگویم که برخورد حکومت اسلامی در مقوله هسته ای با غرب از دو زاویه پیش رفته است.

1- رسیدن به نقطه ی اطمینان بخشی که خطر سرنگونی را دور کند. ( بمب هسته ای )

2- برخورد سیاسی و مذاکره و رسیدن به نقطه مشترکی که موجودیت حکومت اسلامی را حفظ نماید ( تضمین )

بنابراین مقوله هسته ای هم تاکتیک و هم استراتژی برای حکومت اسلامی بوده و هست. این نکته را نباید از نظر دور داشت که اروپا هیچگاه سیاست مستقل و مشخصی در مقابل حکومت اسلامی نداشته است. تمام مدتی که بنوعی با حکومت اسلامی به ماه عسل مذاکره انتقادی تن داد، از سویی منافع سرشار و بسیار غارتگرانه ای در کوتاه مدت بدست آورد و در راستای آن، زمان بشدت مورد نیاز حکومت اسلامی نیز ایجاد شد. اما روندی که پیش گرفته شد خواه ناخواه به یک مرحله ناگزیر می رسید که رسیده است. با این تفاوت که حکومت اسلامی در این ماجرا بازنده اصلی شده و از بسیاری از امکانات و شانسهایی که داشته محروم شده است. اکنون اروپا بیش از پیش با سیاست امریکا همسویی می کند. اکنون حکومت اسلامی شانسهای زیادی برای برون رفت از بحران را از دست داده است. البته برون رفت از بحران بصورت مقطعی است نه دایمی چرا که حکومت اسلامی در تحول استراتژیک خاورمیانه محکوم به سرنگونیست. حال این سرنگونی بدست مردم صورت گیرد یا از طریق جنگ. یعنی همان خودکشی و کشته شدن که در مقابل حکومت اسلامی است که تا کنون حکومت اسلامی کشته شدن را برگزیده است.



تروریسم و بحران زایی و اتحاد با سوریه و حزب الله و حماس و شرکت فعال و مستقیم در بحران عراق، چه نفعی برای جمهوری اسلامی دارد؟ اصولا چرا به چنین گرایشها و تاکتیکهایی روی آورده است؟

پاسخ:

حکومت اسلامی بیش از هر کشوری به این حقیقت پی برده است که آمریکا به عراق نیامده است که از آن بزودی خارج شود. و نیز پر واضح است که امریکا در مسیر تامین منافع جهانی و حفظ قدرت خود در تعیین ویا تاثیر گذاری در سیاست جهانی و بقول معروف همان سیاست گلوبالیزاسیونش، به تحت کنترل داشتن منطقه بویژه خلیج فارس نیاز دارد. تا کنون نیز در این مسیر سرمایه گذاریهای عظیمی انجام داده و پایگاهای دائمی نیز ایجاد کرده و در دست ساخت دارد. و هم به این نکته بخوبی واقف است که تغییر حکومت اسلامی در ایران و حکومت بشار اسد در سوریه و درنهایت سر و سامان دادن به اختلاف دیرپای اعراب و اسراییل، از برنامه های جدی و قطعی حضور نظامی امریکا در منطقه است. به همین دلیل درگیر کردن هرچه بیشتر امریکا در عراق و نیز بحرانی تر کردن منطقه فلسطین و لبنان را با همه توان و امکان خود پیش گرفته است. حکومت اسلامی از تابستان گذشته بویژه بطور پیگر و جدی و علنی با امریکا و اسراییل جنگ را شروع کرده است.

حکومت اسلامی با سازمان دادن و پشتیبانی و مسلح کردن نیروهای درگیر با امریکا و اسراییل در منطقه، همه تلاش خود را بکار می برد تا امریکا را هرچه بیشتر در گیر بحران نماید و در این راستا به افکار عمومی غرب بویژه مردم خود امریکا و برنامه اعتراضی ضد جنگ چشم دوخته است تا مفری برای حکومت اسلامی پیش آید.

در مجموع این قایم با شک بازی های حکومت اسلامی و آمریکا ( مذاکره در عراق و برخورد پر نوسان از هر دوسو) روندی نیست که بقا یا تضمینی برای بقای حکومت اسلامی به ارمغان آورد. حکومت اسلامی بی هیچ تردیدی یا از طریق اعتراضات داخلی توسط مردم و یا با جنگ و عواقب ناشی از آن سرنگون خواهد شد.

است.



به عنوان یک کارشناس در امور جامعه و سیاست، آیندهء رژیم جمهوری اسلامی را چگونه می بینید؟

سرنگونی


چرا پس از گذشت سالها پراکند گی، نیروهای اپوزیسیون درخارج از کشورهنوز ازیک همبستگی فرا گیرو سرنوشت ساز برخوردار نیستند؟



پاسخ:
سوال بسیار کلی و در عین حل مهمی است. مهم ازاین نظر که انگشت بر درد مزمنی می گذارد که پرداختن به آن زمان زیادی می طلبد و نیز تجزیه و تحلیلی طولانی که از عهده یک یا دو مصاحبه بر نمی آید.

عوامل زیادی در این نا هم پیوستگی یا عدم اتحاد دخیل است.از جمله عوامل فکری، فرهنگی، عدم تحمل کردن دیگران، پایگاه طبقاتی، وابستگی های سیاسی و مالی ، توانمندی ها و جایگاه هر نیرو یا سازمان، شکستهای مختلف و از سر گذراندن اشتباهات و ضربه های کمر شکن و برگزینی طرح و برنامه و تاکتیکهایی که برخی تا مرز خیانت رفته است و.............

ولی وضع کنونی نیروهای سیاسی با سالهای پیش کاملا متفاوت شده است و سمت و سوی مشخص تر و کاری تری بخود گرفته است. صف بندی ها مشخص تر از گذشته است. موضوع همبستگی و کار مشترک یکی از مسائل مطرح و ضروری است که همه نیروها از هر طیف به آن پرداخته و می پردازند.

ولی در شرایط کنونی ما هیچ راهی جز مبارزه مشترک و ایجاد یک همبستگی فراگیر نداریم. این یک ضرورت است که همه به آن پی برده ایم.



آیا می توان نیروهایی را که با جمهوری اسلامی مرزبندی کامل دارند دور یک میز جمع آوری کرد اگر شدنی است بفرمایید چگونه و از کجا بایستی آغاز کرد و یا اینکه آرزویی محال است و باید آنرا برای همیشه به دست فراموشی سپرد.


پاسخ:

مسئله مرزبندی صرف با حکومت اسلامی برای نشستن دور یک میز کافی نیست یا حداقل تا کنون نبوده است. مسئله خواستگاهها و چگونگی مبارزه و توان و امکاناتی است که تاثیر می گذارد برای نشستن دور یک میز!

در این زمینه دو مقاله همراه با دو طرح نوشته ام که متاسفانه از بخت کافی برخوردار نشده است و نیروهای سیاسی از آن استقبال نکرده اند.

و اما آروزی شدنی یا محال را بنظرم روند مبارزات و اعتراضات داخل تعیین خواهد کرد. نیروهایی که از پتانسیل همبستگی و کار مشترک برخوردار نیستند ولی بناچار به مبارزه روی خواهند آورد.

هر چه شرایط مبارزه در داخل منسجم تر و تهاجمی تر شود، نزدیکی نیروهای سیاسی و تشکیل یک مرکز رهبری یا سازمان دهی مبارزه را ضروری تر می کند. روند مبارزات داخل از درون خود رهبری اش را می آفریند. نیروهای سیاسی جدی در مبارزات کنونی، راهی جز مبارزه ندارند وپیروز هم خواهند شد.

با سپاس از شما که به پرسشها پاسخ گفتید و امیدوارم که درگفتگوهای دیگرنیز ما را همراهی بفرمایید.

پاسخ:
من هم از شما بخاطر تلاشتان سپاس گزارم.


پرسشگر:
دبیر جامعه وسیاست



Sunday, January 02, 2011

حکومت اسلامی باید برود چه بخواهد چه نخواهد- گیل آوایی

حکومت اسلامی چونان دیوانه ای که باورش شده است با عربده کشیدنها و جنایتباریهایش میدان قرق کرده است و هر کتک و تنبیه و کوتاه آمدنهای مصلحت اندیشانه ی بسیاری حتی از درون خود را نشان ِ قدرت خود و ضعف مقابل می بیند، با انکارخودفریبانه و ریاکارانه ای در واقعیت هولناکی دست و پا می زند و ابلهانه خواهان ضربه دیگریست مصداق آن دیوانه ای که از زورمندی کتک بخورد و بگوید اگر می توانی یکی دیگر بزن! اما شوربختی ِ این دیوانه هار، دامنگیر یک ملت و یک مملکت شده است. تاوان چنین دیوانگیهای حکومت هار ِ اسلامی را نه فقط خود حکومت و حکومتیان می دهند بلکه سرنوشت یک ملت و مملکت در چنان خطر هولناکی دست و پا می زند که حتی تصور آن تن هر آدمی را می لرزاند.
یک مشت دیوانه، یک مشت خرافاتی، یک مشت دزد بی همه چیز! جان و مال و مملکت و آینده ی همه این سرزمین را به ریاکاری و فریب و دروغ و غارت، نشسته اند. آنانی که معرکه گردانان اصلی در این حکومت سراپا خون و خیانتند، بخوبی می دانند چه در انتظارشان است و درکابوس بلای خونبار آن، که دامن همه شان را می گیرد، بسر می برند و شگفتا همه آنچه که روی می دهد، این بی وطنان برای از دست دادن هر فرصتی، هیچ فرصتی را از دست نمی دهند! و در بلاهتی این چنین مملکت و ملت ما را در یک شرایط بسیار بسیار خطرناک و آینده سوز و همه چیز برباد ده، گرفتار کرده اند.
شرایط ما و وطن ما بسیار حساس و خطرناک است
واقعیت این است که حکومت اسلامی با همه جان کندنهایش که بر سر قدرت بماند، رفتنی است. خودشان می دانند، ما می دانیم، همه ی دنیا می دانند. و اما چگونه رفتن این حکومت است که همه ی ما را هشدار می دهد و به میدان می خواند. همه ی ما از هر اندیشه و مرامی که باشیم در چنین لب پرتگاهی، برای نجات کنون و آینده ی این آب وخاک باید بدور از هر اما و اگر و شاید، بر پایه اصول ملی و میهنی وارد کارزار همبسته و فراگیر شویم. هرچه در این حرکت ملی و میهنی کوتاهی کنیم به هر دلیل وشکلی که باشد، یک اشتباه دردناک ملی است اگر خیانتش ندانیم.
فردای ایران در یک روند هولناکِ بسیار تیره و تار است. آنانی که در هرم حکومت مالیخولیای صاحب زمانی به نواله ی بیشتر خیانت و غارت مشغولند، نه شرافت انسانی، نه اخلاقی و نه اصولن رگی ملی در آنان است! اینان در خرافه ی بلاهت و جهالتی که قرنها در زاد وآفرینش شان تاخیر دارند، به هیچ اصل و اصول و پایه ای جز چاپیدن و ریاکاری و خرافه و کلاه شرعی برای هرچه بیشتر دامن زدن به این حاکمیت ریاکارانه و نحس اسلامی پایبند نیستند. اینان بمعنی واقعی کلمه، لمپنانی بی بته هستند که با تو سری! خنده ی مشمئزکننده ای سر می دهند و باد به پرچمانه ارتزاق می کنند.
نگاهی به صف بندیهای بین المللی از یک سو و ساختار جهنمی حکومت در داخل با آن شکل گیری پس از آخرین افتضاحات موسوم به انتخابات ریاست جمهوری و اتحاد عمل و برخوردهای بی سابقه کشورهای قابل حساب در معادلات بین المللی، از سوی دیگر؛ رسیدن به پرتگاه تعیین تکلیف را در چشم انداز بسیار نزدیک قرار می دهد که این میانه سرنوشت ِ فقط و فقط میهن ما و ملت ماست که جانمایه ی همه فریادهای این قلم و بسیارانی دیگر است.
آنانیکه به نیروهای خارجی و سرنگونی حکومت اسلامی دل بسته اند بی شباهت به بی مسئولیتی همین جانیانی نیستند که قدرت به هرقیمت را تن داده و به هرجنایت و خیانت و غارت و ریاکاری دست می زنند که به عمر این حکومت نحس بیافزایند. به زبانی دیگر حاکمان اسلامی ِگرفتار در مالیخولیای صاحب زمانشان، روی سکه ای هستند که روی دیگر آن کسانی یا جریانهایی که امید به نیروهای خارجی بسته اند تا این حکومت را به زیر بکشند.
نیروهای خارجی تحت هیچ شرایطی برای آزادی و منافع ملی ما خون سربازانش را بزمین نمی ریزند. نیروهای خارجی فقط و فقط بدنبال منافع خود و پرهیز از دو شکل حکومت در ایران وارد عمل می شوند
یک: پرهیز از یک حاکمیت دمکراتیک و ملی که صد البته تن به چپاول و غارت و عقب ماندگی ایران و ایرانی نمی دهد
دو: ماندگاری همین حکومت با بحران آفرینیها و ماجراجویی های غیرقابل مدیریت و مهار است
شرایط کنونی میهن ما به همان اندازه که حساس و خطرناک و سرنوشت ساز است، به همان اندازه نیز میدان برای مبارزه گشوده است و در مرحله ای قرارمان می دهد که هم از حکومت خونبار اسلامی رهایی یابیم و هم از سرنوشت شومی جلوگیری کنیم که اگر این حکومت بدست نیروهای بیگانه بزیر کشیده شود.
شرایط پس از به میدان آمدن مردم در بویژه پس از یک دست شدن قدرت در حکومت اسلامی (موسوم به کودتا)، از نگاه بین المللی، هیچگاه صف بندی کشورهای خارجی بدینگونه نبوده است و در داخل نیز حرکت مردم در ستیز با حکومت اسلامی به حضور سراسری و مبارزه هماهنگ، چنین نبوده که هست. نمونه های محکومیتها و قطع رابطه و تحریم و همسویی جهانی با مبارزه مردم تحول بزرگی است که پیشتر از آن برخوردار نبوده ایم. به عبارتی دیگر هم از درون( ملی) و هم از برون ( بین المللی) شرایط کنونی با گذشته متفاوت بوده و سرنگونی این حکومت را عملی می کند.
برای جایگزینی یا تغییر ساختار کنونی سیاسی در ایران با سمت و سویی که منافع ملی ایران تامین گردد، تنها عامل و نیرویی که قادر به تنظیم معادلات مربوط به وطن ما در سطح ملی و بین المللی باشد، نیرویی ملی با عزمی عملگرایانه، کارآمد در مبارزه ای سازمانیافته و هدفمند است.
و در کمترین و عملگرایانه ترین شکلی که بتوان مبارزه ای همبسته و فراگیر داشت، همپا و همراه و همزمان مردم بودن با درونمایه راهبری راستین جهت دور داشتن جریانهای ریاکار و پوپولیست است. خواستها واصرار ِ این زمانی به اصولی که بسیار فراتر از شرایط مشخص کنونی و خاص فضایی دمکراتیک با امنیتهای لازم اجتماعی/سیاسی/فرهنگی است نه تنها به پریشانی و آشفتگی و پراکنده کاری دامن زده می شود بلکه ماندن در همان چرخه سه دهه ی گذشته بدست می دهد. کمکاری یا دور ماندن چنین نیروی راستین ملی و هدفمند، میدان به نابجایان، ناروایان و متوهمانی می دهد که سواری بنوبت می گیرند از مردمی که سه دهه تاوان فریبکاری یک آیت الله خون آشام را داده اند.
آنچه که از دهان برخی چون گروههایی بنام اصلاح طلب یا همراهان جنبش سبز تلاش می کنند که جا اندخته شود، تداوم رسمیت دادن به حکومت اسلامی و گشت و بازگشت در دایره ی بسته و متعفن همین حکومت است. حکومتی که نه قانونش با زمانه ی کنون همخوانی دارد، نه باورش با جهان امروز هماهنگ است و نه اصولن با ملیت و هویت ایرانی سازگار است. سخن از آزادی در این حکومت با قانون اساسی حکومت اسلامی، مصداق کامل منار و گنجشک است! و گردن گذاشتن به انتخابات در این حکومت ِسراپا ننگ و حقارت و ریاکاری، دور کردن قاتلان فرزندان این آب و خاک از مجازات، رهانیدن حکومت اسلامی از سرنگونی محتومش است. سخنانی از نوع آزادی و اجرای قانون وقانونمداری و ازادی زندانیان سیاسی در مسیر همان گفتمان یاران برون مرزی این جاهلان است که از کیسه خلیفه می بخشند و فراموش نمی کنند! اینان خود را به چنان فریبکاری خودشیفته ای زده اند که آدمی انگشت به دهان حیران می ماند با اینهمه جنایت و غارت و خانه خرابی، چه می گویند و چه می کوشند!خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است! این حکومت به چنان مرحله از آلودگی، پلیدی، ریاکاری و رشد سگهای هاری رسیده است که تنها راه نجات از این باتلاق متعفن، خشکاندن کل باتلاق است. و این همان ناگزیری ای است که بر سر حکومت اسلامی چه بخواهد چه نخواهد، خواهد آمد.
و بر همه ما ایرانیان است که تکلیف این حکومت ننگ و تحقیر را خود روشن کنیم پیش از آنکه دیگرانی کنند که بود و نبود ما و منافع ملی ما در نظرگاهشان هیچ جایی ندارد. ما می توانیم و همه ی امکانات آن را نیز در اختیار داریم. بخود آمدن و به خود تکیه کردن و از انحصارگرایی و دگم اندیشی پرهیز نمودن، چشم به بیگانه نداشتن، بایسته های چنین بخودآمدن است. در شرایط کنونی سرنگونی همه ی حکومت اسلامی مرز بین دوست و دشمن و نیز همراه ِنیمه راه است.

با مهر

گیل آوایی
دوازده دیماه 89



Thursday, December 30, 2010

جنبش سبز بدون فکر و آماجهای ملی، جنبش نیست - گیل آوایی

یک واقعیت را بدور از هر گونه پوپولیسم و شخصیت پرستی و قهرمان سازی ای که جامعه ی ما گرفتار آن است، می خواهم بگویم که اعتراضات پس از افتضاحات ریاست جمهوری در حاکمیت خونبار اسلامی، برایند سه دهه از مبارزه و سرکوب و تحقیر است که در یک فرصت مناسب برای چندمین بارفریاد خود را هوار زده است و این بار نیز همانند سالهای سرکوب دانشجویان در زمان ریاست تدارکاتچی ِ گفتگوی تمدنها، خود را نشان داده است اما زیرمجموعه ای از درون حاکمیت با توان و گستردگی بیشتری از یک سو همسو با نفرت و اعتراض عمومی و از سوی دیگر مهار پتانسیل نیرومند اعتراضات، با آن همراه بوده است.

در این گفتمان قصد آن ندارم که بخواهم شرایط را که بطرز بسیار تاسفباری سخت و عرصه بر چهره های همسو با جنبش سبز، بطور مشخص، اقایان موسوی و کروبی ( پهلوانان درون حکومت و خاتمی بمثابه یالانچی پهلوان این جماعت همراه جنبش سبز!) تنگ شده است، بگونه ای وزنه ی سگ های هار ولایت فقیه را سنگین تر کنم بلکه می خواهم این واقعیت نهفته و ناگویا حتی تابویی را بازگو کنم که به معنی واقعی کلمه: موسوی بهانه است کل رژیم نشانه است! و این یعنی فکر و ایده و خواست ِ نهادینه ی اعتراضات و به پا خواستن میلیونها ایرانیست که همه بلندگوها و تلاشها در پی آنند تا آن را در دایره بسته ای بنام حکومت اسلامی و قانون اساسی محدود نموده و آن را بنام جنبش، قالب کنند.

بارها و بارها از زبان فرهیختگانی دلیر شنیده ایم که جنبش دارای تعریف و شناسه های خاص خود وفکر وُ هدف وُ برنامه ی مشخصی است که با گوهره ی آن، حرکتها و اعتراضات سمت و سو دارد و پیش می رود درغیر اینصورت نه تنها جنبش نیست بلکه با توجه به آنچه که در سه دهه از حاکمیت سیاه اسلامی از سر گذرانده ایم، این اعتراضات نیز همچون حرکتهای اعتراضات پیشین در چنگال چه کنم های جماعتی معروف به اصلاح طلب و مشارکت و غیره است که همه چیز می تواند باشد مگر جنبش!

خمیره اعتراضات و خواستگاههای شناخته شده و فریاد زده شده در میان میلیونها ایرانی ِ به میدان آمده و نیز بسیاری از نماد و نمودهای هم اینک ِمردم ما، چیزی جز رها شدن از کل حکومت اسلامی و دست یافتن به ساختاری ملی و رسیدن به هویت و اصل ور یشه ملی/تاریخی، در یک کلام ایرانی؛ نیست.

چرایی طرح این گفتمان نیز روشن است. و آن اینکه آنچه از زبان و هر چه که آقایان کروبی و موسوی و یالانچی پهلوانشان، خاتمی، و نیز هوچیگران ِموسوم به طنز پرداز و تئوریسین اسلام بزک کن! و مفسر درون و برون مرزشان می گویند و خیلی هم حق به جانبانه هوچی گری می کنند، این است که گویا مشکل رای من کو در حکومت اسلامی و تضاد احمدی نژادها با موسوی هاست یعنی حکومت اسلامی و ساختار جهنمی اش بحث بجان آمدگان این حکومت جهنمی، محلی از اعراب ندارد بلکه فقط همانی باشد که روزگاری سردار سازندگی اش نمایندگی می کرد و نیز زمانی یالانچی پهلوانی که حتی شهامت دفاع از تنبانش را نداشته اشت! مصداق همان دوران طلایی امام در داخل و " هم ایران هم لبنان ِ " خارج از ایران!
آیا براستی تضاد ِ بود یا نبود احمدی نژادها سبب اینهمه از خود گذشتگی و بخون کشیده شدن فرزندان این آب و خاک بود!؟
آیا موسوی و کروبی کسانی بودند که چنین به میدان آمدنی را در چنته ی سیاسی/اجتماعی/فکری خود داشتند!؟
به هزار زبان، به هزار فریاد به یک دنیا دلیل و مدرک ِ برآمده از همین حکومت نحس اسلامی و سه دهه از جنایتهایش، چنین نیست! نبوده و نخواهد بود!
وقاحت بی حد اوباشان قاتلی که آشکارا به یکدست کردن حکومت و دروغ و ریاکاری وقیحانه در بازی دادن مردم شرایط یک اعتراض سراسری را فراهم کرد و همانانی که در همین ریاکاری وا مانده بودند تنها به نیروی معترض یعنی مردم می توانستند روی آورند و این نه همسویی خواستگاهها و درونمایه هاشان بود بلکه بخاطر ناگزیری و راه به هیچ جا نداشتنشان بود و این خود در روند شدت و اوج گیری اعتراضات رخ نمود که اینان نه همراه و همسوی اعتراضات در مسیر خواست و هدف مردم که در حیطه و دایره بسته ی همین حکومت بود و این نکته ی جدایی شان بود با خواست راستین مردم ما

این جدایی همانجایی رخ نمود که اعتراضات مردم به سوی شکایت به مجلس خبرگان و مصلحت نظام و قوه قضائیه همین قاتلان جهت داده شد و آن شد که دیدیم و از سرگذراندیم و بار دیگر تاوان خونباری از سرگذرانده و می گذرانیم که خود ِ این حضرات همراه ِ اعتراضات به اهرم و ابزار حاکمیت هار اسلامی در سرکوب مردم بجان آمده شدند و هستند هنوز!

نمونه های مشخص و عینی ِ بسیاری تفاوت دو نگاه و دو خواستگاه و هدف را میان جنبش سبز و اعتراضات درون حکومتی را آشکار می کند

آن بخش از اعتراضات که همین حکومت و قانون اساسی و دوران شوم خمینی را دوران طلایی می داند، یک اعتراض است و هیچ سنخیتی با شناسه های یک جنبش ندارد
اما
آن بخش از اعتراضات که حکومت اسلامی را با همه مجموعه و زیر مجموعه هایش را نمی خواهد و زندگی انسانی را می جوید، یک جنبش است که جنبش سبزش می دانیم و می شناسیم

دو نگاه به هویت و شناسه ها و خواستها را می توان بخوبی نام برد

یک نگاه اسلامی/دینی را که در قالب ملی مذهبی یا عناوین اصلاح طلب و روحانیت چه و چه نمایندگی می کند و به باور این قلم همان نگاه هولناک خمینی است در خوشبینانه ترین شکلش شریعتی و مجاهد و نهضت آزادی و غیره است که آزمون و تاوانش را در این سه دهه، از سر گذرانده و می گذرانیم

و نگاه دیگر یک نگاه ملی و برآیند یک دگردیسی فکری/فرهنگی ما ایرانیان است که برآمده از بجان آمدن از همه ی ریاکاریها و فریبکاریها و غارتهای حاصل از سه دهه از حکومت اسلامی است
و همین نگاه دوم گوهره ی اعتراضات بوده و است.
شاید به جرات بتوان گفت که در تاریخ معاصر یکی از نادرترین دوره های ماست که چنین آماجهای ملی و میهنی خواست همه مردم ماست بی آنکه خدای سیاسی اسلام بر آن سایه ی شومش را داشته باشد!
رهایی از فرهنگ اسلامی و حتی نفرت از فرهنگ اسلامی و بیزاری از خدای سیاسی و روحانیت ریاکار، بر جسته ترین نماد اعتراضات و حرکتها و برخوردهای مردم ماست.

عوامفریبیهای حکومت اسلامی با هوچی گریهایی که توسط مزدوران نواله گیرش که بدرستی توسط مردم هواداران ساندیسی نام نهاده شده اند، نمونه های طرفداری از این حکومت به حساب نمی آید و در برآورد کلی جامعه ما در حد صفر درصد است و آنچه در نمایه ی آزادانه و درونی و خمیره جامعه ما ایرانیان بدست می دهد کل این حکومت، ناروا، ناخواسته، نابجا و غیر قانونی و حتی نامشروع است.

از همین جاست که حرکتهای اعتراضی بویژه یکساله اخیر را وقتی از درونمایه ملی و بازتاب دهنده ی خواستگاههای اصلی و فراگیر مردم ما را نشان می دهد یک جنبش است که جنبش سبزش می دانیم وآنچه کی می کوشند قالب نمایند و از چنین محتوا و خواستی فاصله گرفته شود، چیزی جز یک اعتراض از همان نوع بحران آفرینی و نقش سوپاپ اطمینان ساختن در این حکومت خونبار نیست

اگر به آزادی و حقوق راستین مردمی را اعتقادی است و کسی، هر کسی که بگویی و بخواهی، به چنین خواست و آزادی ای باور و پایبندی ای است، امکان نفی کامل حکومت اسلامی و گزینش حکومت مورد نظر یا خواست مردم است همان گفتمان که در اوج اعتراضات سال پیش داشته ام که سرنگونی همه ی حکومت اسلامی نقطه ی پالایش جنبش از ناخالصی ها همراهش است.
آیا کسانی همچون موسوی، کروبی، خاتمی و اصلاح طلبانشان به چنین حق و خواسته ای پایبند و باورمندند!؟

به باور این قلم، جنبش سبز خواست و درونمایه سرنگونی همه ی حکومت اسلامی را دارد در غیر اینصورت نه تنها جنبش نیست بلکه یک حرکت اعتراضی و ابزار مهار اعتراضات مردمی در مسیر نجات حکومت اسلامی از سرنگونی است!؟
روند تکاملی اعتراضات، چند و چون این ماجرا را نشان خواهد داد.
ایران و ایرانی در گذر تاریخ ماندگاری اش را بارها و بارها به دشمنان این آب و خاک نشان داده است اینبار نیز با پس گردنی سگهای هار اسلامی را به جایگاه صدقه و خمس و دکاتشان تُف خواهند کرد!خامنه ای با آن صاحب زمانش، حقیرتر از آن است که با لابه هایش به حساب آید!!ا

با مهر

گیل آوایی
پنجشنبه 9 دی ماه 1389


Tuesday, December 28, 2010

اتحاد برای سرنگونی کل ِحکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است- گیل آوایی

حکومت اسلامی در ایران ِ اسلام زده ی ما، ریشه ی اصلی سیه روزی و از هم پاشی اقتصاد، جامعه، اخلاق، فرهنگ و در یک کلام همه ی بایسته های یک جامعه ی انسانی است. پرداختن ِ این حکومت یا در این حکومت، به تک تک مقوله هایی همچون حقوق بشر، ازادی بیان، برابری زن و مرد، بیکاری و فقر و جهالت و ریاکاری و غارت و....... همه و همه یک فریبکاری و یک انحراف آفرینی ِ آزار دهنده است. چرا که نبود همه ی آنچه که بر آن انگشت گذاشته ام؛ ریشه در همین حاکمیت اسلامی دارد که در هیچ یک از نماد و نمود بودنش در زمانه ما، نه فقط همخوانی ندارد بلکه در کلیتش ناروا، نابجا، ضد ملی و اسباب تحقیر ما و سرزمین ماست

و در گذر رویدادها و برخوردهای اجتماعی/سیاسی در حاکمیت اسلامی، اگر حتی یک لحظه از سرنگونی کل این حکومت نکتبار، فاصله گرفته شود، نه تنها یک انحراف بلکه در غلتیدن به بحرانها و ماجراجوییهای داخلی و خارجی حکومت اسلامی است که همواره از چنین برخوردی، اصل ِ سیه روزیهای ما و سرزمین ما را لاپوشانی کرده است.

یادمان باشد که از همان قتل ِ قاتل دکتر سامی گرفته تا قتل فرزند امامشان! و از انقجار حزب نحس موسوم به جمهوری!اسلامی گرفته تا هشت سال جنگ، از کشتار زندانیان بی دفاع سیاسی گرفته تا ترورهای داخل و خارج، از انفجار در صحن هشتمین امامشان گرفته تا مردم فریبی های دوران طلایی امام!، از سرکوب خونبار دانشجویان گرفته تا واجبی خوراندن مزدورانش و ترور هر از گاهی مهره های سوخته اش، از قتلهای موسوم به زنجیره ای گرفته تا جو سازی های سرخ و خاکستری و صدور بلندگوهای معروف به اصلاح طلبان و جنگاوران ِ جنگ زرگری که شایستگی همین حکومت و روشنفکرنمایان از نوع خودشان را دارند، و سرانجام سر در آوردن مار از آستین همین حشرات و هاله ی نور و پاسدارمزدورهای موسوم به سردار، وسرکوب بی امان و تجاوزها و شکنجه ها و کهریزکها و غارتهای میلیاردی، همه و همه ریشه در موجودیت حکومت نحس اسلامی دارد و پرداختن به هریک از جنبه های زیرمجموعه ای ِ این حکومت یک زنگ تنفس برای همین حکومت است تا جانی دوباره بگیرد

و این همان شیوه ایست که در به پاخاستن دانشجویان زمان ریاست تدارکاتچی های اسلامی و حتی در همین تازه ترین اعتراض میلیونی مردم پس از فریب بزرگ انتخاباتی، بکار رفت و اعتراضات و شکایات را به مزدورخانه های همین حکومت از نوع قوه قضاییه و خبرگان رهبری و مصلحت نظام و مراجع تقلید و.......در چنبره ی هزار تو و خونین همین حکومت کانالیزه کردند و آن شد و آن به سر مردم آمد که همه ی ما هنوز شاهدیم و تاوانش می دهیم.

واقعیت این است که هر نیرو و هر تفکری که نسبت به حکومت اسلامی و عوامل تئوریک یا نمادهای فرهنگی/اخلاقی، پدر معنوی!!!ودست آویزهایی از این دست در چنین حکومت خونبار، توهمی داشته باشد یا راه برون رفت از درون چنین حاکمیت نکتبار بنمایاند یا داشته باشد، همانی می شود که تا کنون بر سر این مردم و این سرزمین آوار شده است

به باور این قلم، اصلاح طلبی یک کلاه گشاد فریبکاری است که همین حکومت بر سر مردم گذاشته است. تکیه بر قوانین این حکومت یا نمادهای تاریخی اسلام، یک خود فریبی بیمارگونه و تداوم سیه روزی مردم و سرزمین ماست. نه قانون اساسی این حکومت شوم، ظرفیتهای بایسته ی جامعه ی انسانی امروز را دارد و نه اصولن عوامل اجرایی آن از ظرفیت مدیریتی برخوردارند. چنین قانون اساسی و سایه مرگبار شرع مقدس شان، نه در این حکومت حتی در زمان بینانگذار خون آشامش، خمینی، قابلیت اجرایی یافت و نه اصولن در هیچ زمان دیگری می تواند راه برون رفتی برای رسیدن به حداقلهای یک جامعه ی انسانی باشد. تکیه به چنین نقطه های متوهمانه جز یک خودفریبی بیمارگونه نیست اگر ریاکارانه اش ندانیم!

آنچه که پیش روی ماست یعنی حکومت اسلامی، برآیند همه ی این برداشتها و فرهنگ و باور خونبار است. برآیندی که در یک باتلاق متعفن گرفتار است و در همان باتلاق دست و پا می زند. هر چه که در همین منجلاب جستجو شود و در همین منجلاب پناه جسته شود، همانی می شود که تا کنون از سرگذرانده ایم

پرداختن به حقوق بشر بدون سرنگونی این حکومت یک گمراهی و انحراف است.

اعتراض به قتل و ترور با نوشتن یا درخواست از قاتل یا تروریست که چنین و چنان کند یا بشود، یک انحراف و یک خوش بینی بیمارگونه و حتی ریاکارانه است. کجای جهان قاتلی به پرونده ی قتل خود رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان غارتگری به پرونده غارتش رسیدگی کرده است!؟ کجای جهان برای گریز از بحران به عامل یا عاملین بحران پناه برده اند!؟ کجای جهان ریشه ی سیه روزی یک ملت را آماج مبارزه با همان ریشه ی سیه روزی، قرار داده اند!؟ کجای جهان از قاتلان فرزندانش اسطوره ساخته اند!؟ و این نمونه ها آنقدر خونبار و تاسف آور و کارد به استخوان رسان است که تمامی ندارد!

از همین نگاه، ضرورت یک اتحاد ملی، اهمیت خود را می نمایاند. از همین نگاه تشکیل چنین اتحاد فراگیر ملی نه تنها ضروری که یک وظیفه ملی است

ما نه فقط باید با پرداختن به نمونه های مقطعی و موضعی بحران یا جنایت در این حکومت خونبار، از اصل خواسته یا بایسته ی خود که سرنگونی همه ی این حکومت اسلامی، غافل نشویم بلکه همواره در به همراه کردن افکار عمومی و خواست از مجامع بین المللی سرنگونی این حکومت را سر فصل هر حرف و شعار و خواسته ی خود قرار دهیم. ملت ایران همه ی این حکومت خونبار را نمی خواهد. ملت ایران هیچ دوره از دوران شوم این حکومت را نمی خواهد. ملت ایران از حکومت اسلامی و خدای سیاسی اش بجان آمده است.

در چنین روزگار سیاه اسلامی در سرزمین ما، برای مبارزه و به زیر کشیدن همه ی حکومت اسلامی، شکل گیری یک اتحاد ملی با ساختارهای سازمان ده و ارائه طرح و برنامه برای همه جنبه های مورد نیاز ما و سرزمین ما، می تواند حکومت اسلامی از درون و برون مرز، تهی و بی اختیار کند. می تواند اعتراضات را در مسیر بایسته ای رهنمون شود.
سرنگونی کل ِ حکومت اسلامی یک ضرورت و یک وظیفه ی ملی است یادمان باشد که با مبارزه ی سازمانیافته و هدفمند می توان سرکوبها و دیکتاتوری سازمانیافته را درهم ریخت
هرگونه پریشانی و پراکندگی ِ برخورد با حکومت اسلامی و یا همسویی و درغلتیدن به حرکتها و اعتراضات موضعی و حتی مصنوعی همین حکومت ننگین، دور ماندن از اصل خود و گرفتار ماندن در همین ساختار مافیایی قاتلان اسلامی است.
اگر مردم ما هنوز گرد ِ چهره ها و نیروهای دروغین مبارزه با سیه روزی های حکومت نحس اسلامی می گردند، ناشی از همین پریشانی و پراکندگی و سازمان نیافتگی یک اتحاد/جبهه ی فراگیر ملی است.

ایا به چنین ضرورت و وظیفه ی ملی عمل می کنیم!؟



با مهر

گیل آوایی

سه شنبه هفت دی ماه 1389

Sunday, December 26, 2010

غول اسلام و وحشت آیت الله ها – گیل آوایی

غول اسلام و وحشت آیت الله ها – گیل آوایی



از آنچه که در الجزایر و سومالی و سودان و پاکستان و افغانستان یعنی القاعده با همه ماجراجویی های ابلهانه اش که آب به آسیاب همه آن کشورهایی می ریزند که هماره ی تاریخ بر گرده کشورهای فقیر و خاک بر سر! سوار شده و می شوند؛ بگذریم، غولی از چراغ جادوی آیت الله ها و مراجع تقلید در ایران اسلامی بیرون آمده است که خود ِاین خرافه مستان ِ نان به صدقه و سهم بلاهت ِامام خور، از هیبت خونبار و سرکوبگرانه ی آن به وحشت افتاده اند.

می گویم به وحشت افتاده اند زیرا به راحتی آب خوردنی یک آیت الله، یک مرجع تقلید شیعه، بدست جانیان اسلامی یعنی جوجه حزب اللهی های دیروز، سکه ی یک پول می شود اما جز هارت و پورتهای توخالی و راه به هیچ جا نبردن، کاری نمی کنند! کجا شد آن فتوای جهاد!؟ کجا شد آن عمامه از سر بر گرفتن و پا برهنه در کوچه خیابانهای شهر راه افتادن و فریاد ِ وا اسلاما سر دادن!؟

نکبتی از اینهمه بیشتر!؟

دختر بی دفاع تجاوز و شکنجه و اعدام می شود

پسر بی دفاع تجاوز و شکنجه و اعدام می شود

آیت اللهی در بیدادگاه خود ِ این حضرات به چنان جهنمی گرفتار می آید که از دل آن خاورانها خونباران شده اند

مسیحی و سنی و یهودی و بهایی و زرتشتی به تبهکارانه ترین وجه به مسلخ کشانده می شوند

روز روشن به نام صاحب زمان و حسین و علی و محمد، دروغ و ریاکاری بار مردم می شود

به راحتی آب خوردنی، یک ابله! هاله ی نور می بیند و صندلی برای صاحب زمان خالی می گذارد و وقیحِ حقیر وُ بی مقدار وُ جاهل وُ خون آشام را نماینده ولایت ِ الله جا می زنند و از سفره خالی تهیدستان می دزدند و حسابهای میلیاردی انباشت می کنند!

اما نه فتوای جهادی علیه اینهمه ظلم و بیداد و بی آبرویی اسلام و مسلمینشان داده می شود و نه به رگ خدای قهار و آگاه به همه چیز! بر می خورد که بی اجازه و رضایش آب از آب تکان نمی خورد

دو رویی و ریاکاری و بلاهت و خرافه و حقارت و غارت و دزدی سراپای جامعه و حکومت اسلامی را گرفته است اما مسلمین آماده ی شهادت که برای قتل یک نویسنده رگ گردن می جهانند، برای اینهمه سیه روزی ِ یک سرزمین و یک ملت، به قول خودشان اسلامی، غیرتمندانه نرد فلسفه می بازند و حرّافی های از نوع همان ابله پرورانه ای، بسنده می کنند

و مرگخنده ی این همه وقاحت اسلام سیاسی آنجا به اوج می رسد که آخوندک ِ بی همه چیز به ولایت وقیح اش می نازد و مزخرفات مجیزگویان ِ نان به نرخ روز خور در شمایل خبرگان و مصلحت و امام جمعه و مزدورنمایندگان بی مقدار مجلس شورایش! به خود می باوراند که پُخی است و سر در تعفن ِ حکومت نکبتارش فرو می برد و گله های هار، بار می کند. وچنین مشتبه می شودش که روزگار چنین می ماند و سرزمین به غارت رفته ی ایران هم در چنبره هزار تعفن اسلامی میدان ترکتازی جانیان اسلامی اسیر ابدی خواهد بود! یعنی همان خود فریبی بیمارگونه ای که همه ی دیکتاتورها جز در منجلاب خود بزرگ بینی مدفون شدن، سرنوشت دیگری نیست از برایشان.

سرزمین ما از دل هزاران دوره های خونبار سربلند بیرون آمده است

سرزمین ما پوزه دیکتاتورهای بمراتب خونبارتر از حکومت نحس اسلامی را به خاک مالیده است

بی هیچ تردیدی دوره خونبار این حکومت نیز بسر خواهد رسید

اما

روز حساب، همه جانیانی که امروز چنین سرنوستشان را به مشتی دزد و ابله و ریاکار و خرافه مست، پیوند داده اند، چه خواهند کرد!؟

آنانی که با خون مردم، نان بر سفره حقارتبار زن و فرزندانشان می نهند! با خون هزاران فرزند این آب و خاک در فردای ایران چه خواهند کرد!؟



گیل آوایی

دی ماه 1389

Thursday, December 23, 2010

حکومت جانیان اسلامی و سرنوشت یک ملت - گیل آوایی

حکومت جانیان اسلامی و سرنوشت یک ملت
گیل آوایی

امروز هیچکس نیست که ریاکاری و قتل وغارت درحکومت اسلامی را انکار کند. حکومت الله بختکی اسلامی، جان و مال و آینده ملت و میهن ما را در چنان گرداب هولناک ِ تباهی می برد که برون رفت از آن تا نسلها غیرقابل پیش بینی است.

دروغ و ریاکاری در همه ی جنبه های اجتماعی و اخلاقی جامعه ریشه دوانده است. خرافات بیداد می کند. قدرت و حکومت دردست مشتی ابله جنایتکار جمع شده و به هر پلیدی و جنایتی برای در قدرت ماندن دست می زنند.

جانیان حاکم در حکومت نحس اسلامی، خود نیز بخوبی می دانند که در چه منجلاب متعفنی گرفتار آمده اند و برای لحظه ای رهیدن از این کابوس چنان به هرج و مرج و بحران آفرینی و بیشتردر بحران غلتیدن دامن می زنند که اصل ماجرا را شاید لاپوشانی کنند.

آخوندک ِحقیری در میان مجیزهای مشتی مزدور ِ حقیر تر از خود، باورش شده است که چیزی بارش است و می تواند از این باتلاق ِخود آفریده رهایی یابد. مرگ و نباهی و فریبکاری و دزدی و حقارت از بالا تا پایین این حکومت ِفاسد و نالایق را در خود گرفته است. همه شان به راحتی آب خوردنی دروغ می گویند و هر حقیقت عریان و آشکاری را، خود فریبانه! انکار می کنند و با وقاحتی که فقط از خود این جانیان بر می آید، بر دروغها و ریاکاری شان اصرار می ورزند، تو گویی که خود انکاری از اصل حقیقت می کاهد!

و اینهمه از این حکومت ننگین، برآمده از همان گام نخستین فریبکاری آیت اللهی بود که جنایتکارانه و فریبکارانه بر گرده ی مردم سوار شد و از همان فردای قدرت گرفتنش، کشت و برد و دروغ گفت و خود فریفت و مردم را نیز.

روند جهل و جنایت در حکومت اسلامی، یک پدیده ی تازه و خاص ِ تازه به دوران رسیده های حزب اللهی دیروز نیست! حاکمیت کنونی، پدیده ای نیست که با خمینی، خامنه ای یا گله های احمدی نژادی خلق شده باشد. آنچه که امروز بر جان و مال و ناموس مردم وسرزمین ما آوار شده است، برآیند سه دهه حکومت خونباراسلامی است. همان حکومتی که بخیتارها را ترور کرد، همان حکومتی که ابلهانی همچون احمدی نژادِ اول، رجایی! را به ریاست جمهوری نشاند، دست جنایتکار دیوانه ای همچون خلخالی را باز گذاشت. این روندیست که فرزند خویش به دار آویخت، به مزدور خویش واجبی خوراند! این همان روندیست که مرحله به مرحه ابله ترین و جانی ترینها را میدان و پاداش داد و رساند به اینجایی که امروز تیغ بر خودشان می کشند و کشیده اند.

مجموعه ی این روند برامد یک تفکر و باور قهقراییست که در 1400 سال پیش ریشه دارد از همان زمانی که محمد ولایت فیقه شد و حسین سرور آزادگان! و قاتل و جنایتکاری همچون علی! نماد عدل و انصاف و عرفان گردید و حسن و حسین و تقی و رضا و....امامت بی پایان صاحب زمانش، رسید و مالیخولیای خداوُ خرامستی های ابلهی، همچون مصباح و خامنه ای و تحفه های هاله ی نوری اش شد. و در گذر همه ی قرنها و دهه و سالهای تا اینک! سر به درآوردن سفسطه گرانی را به همراه داشت که عصر حاضر شریعتی و سروش و امثال آن را بازیافت! می نمایند که تمامی شان از یک آبشخور ارتزاق کرده و می کنند. و این آبشخور چیزی نیست جز همین اسلامی سیاسی با آن باتلاق متعفنی که تاوانش را داده و می دهیم و می بینیم و باز می بینیم که در این باورِ نفرت و انتقام و سیه روزی ما، هیچ چهره و جا و فرمولی برای رستگاری و زندگی انسانی نیست! هر آنچه بگویند و ببافند و تئوریزه کنند، از کوزه همان برون تراود که در اوست! از همین جاست که چرخه تکرار و در یک باتلاق متعفن چرخ زدن تنها نماد و نمود این تفکر و حکومت است.

مشکل ما و جامعه ما با بینش و منش این آیت الله آن ایت الله یا این مرجع توده ی عامه آن مرجع توده ی عامه نیست. قهقرایی بودن این یا مترقی بودن آن نیست چه همه شان در یک دایره حماقت و خرافه و پس ماندگی، دنیا و جامعه و انسان را تعبیر و تفسیر می کنند و همواره با پتانسیل بیشینه، برای تحمیق و نفرت و مرگ و کشتار و بندگی و ریاکاری سرنوشت جامعه و مردم باورمند به همین تحفه ها را رقم می زنند.

شرایط کنونی نیز برآمدی از همین روند هولناک است. مشتی خرافه مست! مشتی ریاکار! مشتی جنایتکار ِ قاتل! مشتی از بی چشم و روترینهای تا حتی غیر قابل تصور! همه ی رشته های کار را در دست گرفته اند و با وقاحت هرچه تمامتر، هر نابخردانه و نادانسته و بلاهتی را فرموله می کنند و از خدا و محمد گرفته تا صاحب زمان و رهبر خونبارش توجیه پذیری و لاپوشانی می سازند.

نفرت و بلاهت و ریاکاری و بحران و قتل و غارت اساس همه کارشان است و به بی شرمانه ترین وجه سر در برف کرده و به انکار همه چیز مگر قدرت خود می پردازند.

در چنین چالش و تنشهای خونباری، سرنوشت یک ملت و مملکت رقم می خورد. اگر به باز دچار خوش باوری شویم که گویا از میان این تفکر جنایتکارانه قهرمانی خواهد آمد که کشتی سوراخ این خرافه مستان را به ساحل نجات! برساند، یک توهم دردآوریست که تنها سر در مغاک کردن جنایتکاران کنونی خواهد بود تا شرایط و امکان دیگری باز سر در آوردن که این حرکت چیزی جز رهانیدن جانیان و قاتلان اسلامی از خشم و مجازات مردم نیست! از همین نگاه است که عمیقن باور دارم که:

1- حکومت اسلامی در منجلاب متفعنی دست پا می زند که هیچ راه برون برای رسیدن به زندگی انسانی از آن نیست

2- برای ساختن جامعه ای انسانی و شایسته ی انسان، هیچ راهی جز دور ریختن همه ی این حکومت با همه ی مجموعه و زیرمجموعه های آن نیست. این مهم بدست نمی آید مگر به خود، ریشه ی خود، ملیت و تاریخ و آماجهای ایرانی خود تکیه کنیم!

از همین نگاه باید از فرهیختگان و چهره های ملی، میهنی خود دفاع کنیم با مبارزه ای سازمانیافته، حکومت تا مغز استخوان ریاکار و ضد ملی و جنایتکار بزیر بکشیم.

براستی جامعه ما از چهره های شایسته و فرهیخته ی ملی تهی نیست. چرا از ابلهانی برآمده از همین حکومت اسلامی و تفکر قهقرایی آن پشتیبانی می شود و به آن پرداخته می شود اما راه و روش و منش و آماجهای چهره هایی که جان بر سر آرمانهای میهنی شان نهاده اند، دنبال نمی شود. خون فروهرها هنوز دادخواهی همه ما را معنا می دهد. ما چه کرده و می کنیم!؟

هنوز خاورانهای ما از سیاووشان سرزمین ما خونبار است! ما چه کرده و می کنیم!؟

هنوز قتلگاههای اوین شریفترین فرزندان سرزمین ما را سلاخی می کنند، ما چه کرده و می کنیم!؟

چرا بجای الله اکبر و حسین حسین گفتن! سرود ملی ایران را فریاد نمی کنیم!؟

چرا خواستگاههای ملی را آماج حرکتها و مبارزات خود نمی کنیم!

از این حکومت و از برآمدگان ِاز این حکومتف جز ناکارامدی وبلاهت و ننگ و سیه روزی و غارت و قتل و نفرت، چیزی دیگر بدست نمی دهد!

سرنوشت ما و وطن و آینده ی وطن ما به خود ما بستگی دارد که چه کنیم و چه بخواهیم!



با مهر

گیل آوایی

دسامبر2010



Friday, December 17, 2010

از کمک ماهانه ی 25 میلیون دلاری حکومت اسلامی ایران به حماس! تا کاج یازده میلیون دلاری در ابوظبی!-گیل آوایی



دراخبار رادیو شنیدم که یک کاج کریسمس یازده میلیون دلاری در ابوظبی یعنی همان شیخ نشین نیم وجبی که ادای یک کشور را در می آورد،برپا می شود و با شنیدن این خبر تصویر غم انگیزی در مقابل چشمانم جان گرفت نه اینکه از شکوه یک جشن در جایی از این دنیای غم انگیز دچار بخل و حسادت شده باشم! نه! بلکه از بلای خانمانسوزی دلم بدرد آمد که در ایران بلازده ی ما حکومتی بر سر کار است که ماهانه 25 میلیون دلار به حماس در غزه کمک می کند اما خانوار ایرانی از داشتن یک وعده غذا!، محروم است و کودک ایرانی در حسرت یک لقمه نان شب، بی شام سر به بالین می نهد و حکومتی که نه ربطی به عرب یا فلسطین و غزه دارد و نه سر پیاز آن ماجرا و نه ته پیاز آن است از سفره ی تهیدستان ایران می دزدد و به شکم مشتی خرافه مست ِ قاتل می چپاند! اما

از نژاد وُ مرام وُ فرهنگ وُ تفکر و قوم وُ قبیله ی همان مشتی خرافه مست قاتل، که نان به تحمیق و گرو کشی مردم گرفتار آمده در تیره روزی وا اسلاما،می خورد؛ کشوری عربی! برای جشن کریسمس درخت کاج یازده میلیون دلاری برپا می کند!

این را بگذارید کنار ماجرای آن کشتی ماوی مرمره که هنوز هم سنگ آن را به ناروا به سینه می زنند و حقارت و واپسگرایی و دزدی و فریبکاری خودشان را لاپوشانی می کنند!(تو گویی سرطانی که با خمینی به ایران آورده شد، ریشه دوانده و با اردوغان یعنی احمدینژاد فوکولی در ترکیه! می رود آن کشور را نیز در نوبت پس از ایران قرار دهد یعنی همان بلایی که بر سر ایران زمان شاه آمد، بر سر ترکیه ی آتاتورک بیاید! خوابی که می رود به کابوس واقعی ترکها تعبیر شود.)

از ماجرای اعراب دهه ها می گذرد ودر همه ی این سالها، بیش از هر ملت و ملیتی در منطقه، اعراب هستند با بیشینه ی منابع نفتی و گازی در منطقه و ثروتهایی چنان گسترده و فراوانی که همه خاورمیانه می توانست کاج یازده میلیون دلاری هر ساله برپا کند و در نیکبختی و آزادی و شرایطی انسانی زندگی کنند اما هماره دیده و شنیده ایم که در یک جایش گورهای دسته جمعی برپا می شود، در جایی دختری را چال می کنند، در جایی به شمشیر گردن می زنند، در جایی رئیس حمهورش سی سال بر سر ریاست می ماند و فرزندش جانشینش! و درجایی انتخابات مردمی است و دیکتاتور جای دیکتاتور می نشیند و با همه ی این شرایط و دوره های غم انگیز در حقارت و غارت و خرافه و مرگ بر این و مرگ بر آن سیاهی لشکر چاق می کنندو اعراب در فقر و فلاکت و هزار درد بی درمان روزگار می گذرانند، هیچکس هم ککش نمی گزد! و در این وانفسای اعراب از بیخ عرب حکومتی در ایران بلا زده ی ما بر سر کار می آید که تخته گاز مجیز همین از بیخ عربان می گوید و از جان و مال ایرانی می دزدد و غارت می کند به سیاهکارترین و ارتجاعی ترین نیروهای سیاسی همین اعراب ِ از بیخ عرب! می بخشد! و همینجای ماجراست که درد به استخوان ایرانی می رسد که این جانیان از کدام سوراخ قهقرای تاریخ سر بدر آورده اند!کاج یازده میلیون دلاری در شیخ نشین عربی! کمک 25 میلیون دلاری به حماس از سوی حکومت اسلامی در ایران ایرانی ِ غیر ِ عرب!

و این همان تصویر غم انگیزاست که با شنیدن خبر در مقابل چشمانم جان گرفت!
http://shooram.blogspot.com/2010/10/blog-post_6845.htmlاین فریاد مرا بگذارید کنار این یکی که به فغان آمدم:
وای اگر از پس امروز بود فردایی - گیل آوایی

Thursday, December 16, 2010

چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟ - گیل آوایی

چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟


تردیدی نیست که ملاک آزادی و حقوق انسانی و کرامت انسان از نگاه همه ی آنانی که برای برقراری یک جامعه ی آزاد و مردم سالار مبارزه می کنند با آنچه که حکومت اسلامی نعره می کشد و لابه می کند، تفاوت صدو هشتاد درجه ای دارد و کاملن در دو سوی نیکی و پلیدی قرار می گیرد اما در چند و چون چنین ملاک و نگاه به انسان و کرامت انسانی به تفکر و باورهای شخص بر می گردد که آنرا تبیین می کند یکی از تجربه های خونبار ما ایرانیان از سر گذراندن نشیب و فرازهای همین مقوله است در تب و تاب جامعه ی ما که اگر از دورهای آن بگذریم و به همین سه دهه از حاکمیت خونبار اسلامی نگاه کنیم در می یابیم که هر آنچه بر سر ما و سرزمین ما آوار شده و حرمت و کرامت از جامعه و مردم ما زدوده است، ملاکهای دینی یا در یک کلام همان بینش آخوندی به جامعه و فرهنگ و انسان است.

اگر یادمان باشد زمانی اکبر محمدی در اوین فریاد نسل جوانمان را دلیرانه سر داد و بیرحمانه سلاخی شد و در همان زمان اکبر گنجی را داشتیم در کش و قوس اعتصاب غذا و عالی جنابان سرخ و خاکستری پوشش اما آن اکبر محمدی را بر نتافتند ولی این اکبر گنجی را با همه وکیل و بوق و کرنا نگه داشتند و سرانجام به این سوی جهان پرتاب کردند که دیدیم و شنیدیم همان سفسطه های اکبر گنجی را با بخشیدن و فراموش نکردن یعنی همان بخشش از کیسه خلیفه ای که پرده از پشت ماجرا کشید که جانیان اگرگوشت هم را بخورند استخوان را دور نمی ریزند مصداق همان شهید لاجوری گفتن از دهان خاتمی و خفقان گرفتنش در ماجرای پر کشیدن بزرگترین شاعر سرزمینمان شاملو!

و حال همین ماجرا را بی آنکه دلم بخواهد باز می یابم با ماجرای محمد نوریزاد با همان نگاههای اسلام سیاسی و جهنمی که همین اسلام سراسر نفرت و انتقام و فریبکاری و زندگی الله بختکی، قسمت ما و سرزمین مان کرده است تو گویی که از این منجلاب متعفن آخوندی جز این هم برنمی آید

همه این نمونه ها را وقتی کنار هم می گذاریم بروشنی در می یابیم که گرایشهای همین دین سراپا تعفن و نفرت و انتقام و ریاکاری سوار بر گرده بسیارانی می شود که در خفقان خونبار حکومت همین اسلام جهنمی در چنبره ی فرهنگ و تفکری که اشاره رفت؛ راه رهایی می جویند و این خود دردهزار باره را هوار می کند که از یک سوراخ چند بار باید گزیده شد!؟

فریب خوردن و لاپوشانی کردن و نگفتنها و آشکارنکردنهای هولناک همان بلایی را بر سر ما و سرزمین ما آوار می کند که تاوانش را از اوینها تا خاورانهای وطنمان داده ایم و اگر بخود نیاییم و خود بازنیابیم و به ارزشها و ملاکهای ریشه ای /تاریخی/ملی خود باز نگردیم، اسیر همین جانورانی می شویم که شوربختی و سیه روزی هزار و چهارصدساله را به همان فریبکاریهای هزار رنگ تاکنونی به سرزمینمان و مردممان تحمیل می کنند!

واقعیت این است که اگر همان تلاشهای در ستیز با حکومت پهلوی و شناخت امپریالیسم و سوسیالیسم ، صرف شناخت راستین تاریخ و فرهنگ و مردم خودمان می شد و در می یافتیم که همین تفکر و فرهنگ دین سیاسی چه جهنمی در چنته دارد، به هزار فریاد تن به خون آشامی همچون خمینی نمی دادیم. و این تجربه خونبار به هزار زبان هوارمان باید بدهد که عطای این فرهنگ و تفکر دین سیاسی را به لقایش ببخشیم و از حسین و یزید بازی و اشکهای ابلهانه یا حسین یاحسین دست برداریم و به خود و سرزمین خود و ریشه های ملی و تاریخی مان بازگردیم تا بتوانیم این اهرمینان هزار چهره را به گور بایسته شان بسپاریم

براستی با کدام منطق و شناسه و ضرورتی، از قاتلان و شکنجه گران و دین خویان خرافه مست، اسطوره می سازیم!؟ چرا قاتلان شریفترین فرزندان این آب و خاک را بزک می کنیم و با این همه تجربه های خونبار هنوز گرد این جانیان، الله اکبر و حسین حسین می گوییم!؟

آیا وطنمان از چهره های راستین ملی تهیست!؟

آیا خفقان و سرکوب و پریشانیهای خونبار در حکومت اسلامی باید ما را در یک منجلاب متعفن فروتر برد!؟

بی تردید ایران ماندگار است و ایرانی راه خود را خواهد رفت اما هرچه زودتر بخود آییم و خود را بیابیم، از تاوان دادنهای هولناک بیشتر جلوگیری خواهیم کرد.

با مهر

گیل آوایی

پنجشنبه 25 آذر 1389



Tuesday, December 14, 2010

برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین! – گیل آوایی

همانطور که بارها نوشته ام و گفته ام، از نگاه من و بسیاری از هم اندیشان من کل این حکومت با همه ی مجموعه ها و زیرمجموعه هایش نابجا، ناروا، بی اعتبار و غیرقانونیست و همه ی حرف و تلاش و خواسته ی من تقابل پیگیرانه با این حکومت، ستیز با این حکومت و دور ریختن فرهنگ و تفکر و باورهای قهقرایی و خرافه مستانه ی این خدافروشان است حال چه با خاتمی باشد چه با موسوی یا کروبی یا مصباح و خامنه ای و نوچه های قاتلش که به جاه و مقام رسیده اند.

با این نگاه جدلهای زرگرانه ی درون این حکومت از نوع مجلس با دولت یا قوه ی مجریه با قوه قضاییه یا خبرگان و مصلحت نظام و رهبر و چه و چه، هر چه که باشد در مسیر ماندگاری این حکومت نکبتبار است و هر گونه تحول یا دگرگونی از درون این حکومت چرخش مکرر در دایره فریبکاری و غارت و خیانت و سرکوب و سیه روزی ملت و مملکت است.

و از همینجاست که به موضع گرفتنها و حرفها و اعتراضات و تحلیلهای همه شان از خامنه ای گرفته تا رفسنجانی و از خاتمی گرفته تا کروبی و موسوی می نگرم که همه شان در همین چهارچوب و در همین حکومت نحس است هیچکدامشان بیرون از این حکومت خون و جنایت نمی گویند و نمی خواهند و همین نقطه تقابل با خواست ِ ملت و همه نیروهای درگیر با این حکومت است.

جابجاییهای درون این حکومت هرچه که باشد، هر چهره ای که باشد تا زمانیکه همین ساختار با همین باندهای پلیدی و تباهی ِ بیش از سی سال برجاست یا باشد، نه فقط هیچ گامی به پیش در مسیر رهایی از بختک شوم حکومت اسلامی نیست و نخواهد بود بلکه انحراف و سرخوردگی نیروهای در تقابل با این حکومت را در پی خواهد داشت.

ما تا کنون دو روند ِ کاملن مشخص را به موازات هم شاهد بوده ایم . یک روند مبارزه با این حکومت و روند دیگر تحولات درون حکومتی همین جانیان بوده است با این وجه مشترک که روند تقابل با این حکومت اسیر بحران زایی و ماجراجویی و حرکتهای فریبکارانه ی روند درون حکومتی بوده است. بحران آفرینی داخلی با قتلهای فرهیختگان جامعه همچون فروهرها و سرکوبهای دانشگاهها از یک سو و از سوی دیگر ترورها و تقابلهای متوهمانه با غرب و ماجراجوییهای فلسطین و عراق و لبنان ویک بار با ژستهای سردار سازندگی و بار دیگر با اصلاح طلبی و یک بار با اصول گرایان تمامیت خواه و یکبار با ماجرایی که هم اینک شاهدیم، به عمرننگین همین حکومت افزوده اند و بر سر کار مانده اند.

تردیدی نیست که این حکومت خواه یا ناخواه در مسیر اجتناب ناپذیر فروپاشی به هر شکل خواهد بود و به همان شکلی که دست آموزان آیت الله ها از اسید پاشیدن به چهره مردم گرفته تا قتل و شکنجه و خوش خدمتیهایی از این دست چنان مورد عنایت و رحمت همین آیت الله ها قرار گرفته اند که امروز خود از آنان حساب می برند، روزی همین قاتلان و شکنجه گران ِ به جاه و مقام رسیده به همین سرنوشتی دچار می شوند که منتظری ها و کروبی ها و رفسنجانیها دچار شده اند. این سرنوشت ناگزیر همه ی اینان است اما بحث و خواسته و همه ی فریاد من سرنوشت ما و مملکت ماست که در چنبره جنایتکاران اسلامی چنین به تباهی و سیه روزی گرفتار آمده است. برای رهایی راستین از بختک حکومت اسلامی تقابل با همه ی این حکومت است و دل خوش نداشتن به جابجاییها و تغییر چهره های این حکومت ننگین!ا

مشکل نه فقط خامنه ای یا مصباح یا منتظری و کروبی بلکه اسلام سیاسیت. مشکل نابجا ترین و خونبارترین نوع حکومت یعنی حکومت دینی است. مشکل خدای سیاسی است که باید به مسجدها برگردانده شود. دایره بختک وار دین سیاسی، اساس تیره روزی و زنجیر نکبتباریست که پای متوهمان سیاسی باورمند به دین اسلام سیاسی را بسته است. باید از این بختک رهایی یافت و راه رهایی ما جز تکیه بر آماجهای ملی و میهنی و دور ریختن دین سیاسی با همه ی باورمندان سادیست یا بی آزار آن است

با احترام
گیل آوایی

دسامبر2010

Tuesday, November 23, 2010

آخوند هر جا که باشد همان وقاحت بی مانندش را دارد - گیل آوایی


آخوند هر جا که باشد همان وقاحت بی مانندش را دارد
آخوند هر جا که باشد همان وقاحت بی مانندش را دارد. همان وقاحتی که باد به پرچمانه هر سوی که منافعش ایجاب کند سرخم می کند و برای توجیه آن نیز هزار حرف و حدیث و حکایت دینی می آورد. یکی از این نمونه ها نمک کوری ِ حسن نصرالله هست و آن لابه کردنهای ابلهانه اش که چون موشی در سوراخ  رفته و دنیا را در حد همان سوراخ می بیند منتها طعم شیرین دلارهای مفتی که مفتخورانه از اربابان جنایتکارش به بهای خون ایرانیان می گیرد، به انکار یک ملت همان پُخی  می خورد که بارها از دهان آخوندهای وطنی از نوع مطهری و خمینی و....شنیده ایم.
واقعیت این است که عربها هیچوقت همسایه های نجیبی نبودند و هر گاه که مجالش را یافتند برای ما ایرانیان چنگ و دندان کشیده اند. بی آنکه بخواهم دچار خود بزرگ بینی یا شوینسیم ایرانی شوم به هزار نمونه می توان از دورهای تاریخ گرفته تا همین سه دهه از حکومت اسلامی در ایران چنین همسایگی اعراب را مثال آورد. یاسر عرفات زمانی گفته بود که صدام برادرشان است و ایرانیان همسایه شان( نقل به معنا) و  همین را داشته باشید و سر و صداهای امارات را بیاد بیاورید بر سر مالکیت جزایر سه گانه خلیج فارس حتی وقاحت این تازه به دوران رسیده ها که هنوز برگه ی هویت یک کشور بودنشان خشک نشده! نام تاریخی و جاودانه خلیج فارس را خلیج عربی می گویند! در کنار چنین بلاهت همگانی ِاعراب،  برخورد سوریه را هم بیاد بیاورید که برسر ادعای پوچ امارات علیرغم همه ی مفتخوریهایش از جیب ایرانیان، طرف امارات را گرفت بر سر همان ادعای مالکیت جزایر سه گانه در خلیج فارس
مجموع اینها را وقتی از این حشرات می بینی به هزار حسرت به زمانه و روزگاری که بر سر ما توسط همین حکومت خون آشام اسلامی آوار شده است، تف می کنی که چه بر سر ما می آید آنهم در چه مرحله از تاریخ معاصر که شاید بالنده ترین گامهای ترقی و پیشرفت را می بایست بر می داشتیم
و در چنین گرفتار آمدن ِما، آخوند ابلهی در لبنان  لابه ای می کند که از دهان آخوندهای وطنی فراوان شنیده ایم و درد زمانی به استخوان می رسد که خاتمی برادر همان رئیس جمهور تدارکاتچی! به چنین جاکشی شکایت می برد و به او نامه می نویسد!
اینان هیچوقت با ایرانیان نبودند. اینان در هماره ی تاریخمان با تفکر و باورهای اسلامی شان همواره ریشه ی ما ایرانیان را هدف قرار داده اند حال چه دانسته چه نادانسته. اگر دوستی ای هم داشته اند مصداق همان دوستی خرس بوده است!
دریغ و درد که با همین  تفکر و باور و فرهنگ از قاتلان ایرانیان اسطوره ساخته اند و یک ملت و ممکت را به سیه روزی و انحراف کشانده اند.

Wednesday, November 17, 2010

اقتدار وحشت در توحش اسلامی، بربریتی که پرده از چهره اسلام سیاسی کشیده است- گیل آوایی

به این خبر توجه کنید: آیت الله خامنه ای رویدادهای پس از انتخابات را «امتحان الهی» توصیف کرد
آیت الله خامنه ای به مناسبت عید قربان در سخنانی از عبور سرافرازنه ملت از فتنه پس از انتخابات گفت. آقای خامنه ای رویدادهای پس از انتخابات را امتحان الهی توصیف کرد که ملت، قدرتمندانه و با درک ضروریات زمان و اقدامات لازم از آن عبور کرد و به حیات تازه ای رسید. 
آقای خامنه ای همچنین بار دیگر منتقدان را به منفی بافی، ایجاد یأس و تفرقه در نظام اسلامی به نیابت از دشمنان متهم کرد و آن را خیانت نامید.( به گفتآوری از رادیو فردا)ا

اینها مزخرفات آخوندیست که همه چیز را باخته است و در کمال خودفریبی و خود شیفتگی با وقاحت بی مانندی چنین وانمود می کند که امتحان الهی است. نمی دانم آنانی که به خدا و یپغمبر و دوازده امام و چهارده معصومشان باور دارند و هنوز بر همان باورشان رگ غیرت می جهانند به انتقاد و ایرادی به این دین سراپا نکبت و جنایت!، با خواندن این بخش از سخنان رهبر قاتلان چه می گویند یا چه می اندیشند!

آیا این مردک نمی داند که حسابهای میلیاردی اش از خون شریفترین فرزندان این آب و خاک است! آیا این مردک نمی داند قتل عامهایی که بدست قاتلان لمپنش که هم اینک وزیر و وکیل و رئیس شده اند و به جاه و مقام رسیده اند، صورت گرفته است!؟ آیا این مردک نمی داند امتحان الهی اش با خون ترانه ها و نداها و سهرابها بوده که هنوز داغ آن نه فقط بردل پدر و مادر و یک ملت که بر دل همه ی بشریت امروز است!؟ تجاوز به یک دختر بی دفاع و بی پناه، سپس سوزاندنش توسط آخوند جنایتکار تر از خودش، امتحان الهی است!؟

آنانی که عنوان آیات الله و مراجع و چه و چه یدک می کشند چنین وقاحتی را نمی بینند!؟ نمی دانند!؟ اسلامشان با چنین وقاحتی هر جنایت و خیانت و فریبکاری را روا می دارد و روز روشن به این اسانی امتحان الهی اش می گویند، را بر می تابند!؟ اسلامشان در خطر نیست!؟

آیا مردم ما سزاوار اینهمه جنایت و خیانت و دروغ و خرافه ی اسلامی بودند که بر سرشان آورده اند و می آورند!؟

یک مشت قاتل ِ مسلمان ِ تازه به دوران رسیده، چنین به تاراج یک ملت نشسته اند. آیا این حشرات فردای ایران را اندیشیده اند که روز حساب هم خواهد بود! روز دادخواهی همین ملت. همین ملتی که در سوگ و اندوه فرزندانش به جان آمده اند!

حکومت اسلامی، حکومت جنایت است. حکومت نفرت و قتل و غارت است. حکومت اسلامی حکومت حقارت و درماندگی و انتقام موهوم است. حکومت اسلامی چهره ی تمام نمای دین سیاسی است که شریفترین انسانها را به بند می کشد و قاتلان را پاداش می دهد. حکومت اسلامی، حکومت مردکی همچون خامنه ای است که پلیدترین وقاحت دینی را به نمایش گذاشته است.

حکومت اسلانمی اقتدار وحشت در توحش اسلامی است که در زمانه ی ما پرده از چهره اسلام سیاسی کشیده است.

دیر یا زود این حکومت هم به سر نوشت بسیاران تاریخی اش سرنگون خواهد شد. دیر یا زود روزی می رسد پرده از فریبکاریهای همه ی این آیت الله ها و مراجع و .....کشیده خواهد شد همانگونه خودشان پرده از چهره خون آشامی اسلامی سیاسی کشیده اند! آن روز مزخرفاتی از این دست با اعمال نکبتباری که خود مرتکب شده اند، خود و خدا و صاحب موهومشان باید پاسخگو باشند!

آن روز دیر نیست!ا

گیل آوایی
هفدهم نوامبر2010

Sunday, October 17, 2010

ننگ و تحقیر و حقارت از سراپای حکومت اسلامی می بارد از اصولگرایش گرفته تا اصلاح طلبش - گیل آوایی

ننگ و تحقیر و حقارت از سراپای حکومت اسلامی می بارد از اصولگرایش گرفته تا اصلاح طلبش

 
حتی یک نگاه ساده به مهره های ریز و درشت حکومت اسلامی از همان خمینی خون آشامش که آیت الله بود و مرجع تقلید ِباورمندان ِمسلمانش گرفته تا رهبر قاتلان و لمپنان کنونی اش خامنه ای حقیر، هیچ چیز جز پلیدی و فریبکاری و زشتی و ریا و حقارت و تحقیر در بیننده نمی انگیزاند. وقتی به همه ی نمادهای نابجا، ناروا و ناهمگون با خواستگاهها و بایسته ها و شایسته های ایران و ایرانی می نگریم، چونان آدمی مسخ در بی چرایی محض، وا می مانیم که در چنبره ی چه حقارت و تحقیری مصلوب می شویم و هر روز بهترین فرزندان آب و خاکمان را در قتلگاههای حکومت نحس اسلامی به خاک و خون می کشند و زنجیرها بر گرده هامان تنگتر و دردبارتر حس می کنیم

و این ماجرای یک دهه دو دهه هم نیست. میراث 1400 سال تجاوز و تحمیل پلیدانه ترین خرافه ها و ریاکاریهای بیگانه با همه چیز ماست. و دریغ و دردا که از قاتلانه خود اسطوره ساخته و می سازیم!

اما آنچه که این حکومت از رهبرش تا زیر مجموعه های اصولگرا و اصلاح طلبش بر ما و سرزمین ما روا می دارند یک سوی ماجراست و سوی دیگر توهم بسیارانی به این حکومت و جنگ زرگرانه ی درونی این حکومت شرم آور است و چرخ زدن در همان دایره ی فریبکارانه ی اصلاح طلب و قسم هایشان است و نادیدن دم خروس از عبای فریب و ریای این حشرات!

روزگاری نه چندان دور نسل من در پی یک انتحار ملی ناگزیر از همراهی و همگامی با توده ی مردم در حمایت از یک آیت الله نمک کور، به مسلخ کشیده شد و رسیدیم به اینجایی که به پیر و جوان و زن و مردمان رحم نشد و خاورانها و قتلگاههای بیشمار در جای جای میهنمان دست آورد چنین حمایت و همراهی و همگامی شد اما با از سر گذرانیهای خونبار تاکنونی، به هزار سند و مدرک و دلیل و شناخت به جایی رسیده ایم که به یقین فریاد زنیم که هیچ شخص یا گروه یا سازمان یا حزب اسلامی از درون این حکومت با هر مشخصه و برنامه و شعار و ادعایی که باشد، نه ظرفیت برآورد آرزوها و خواستهای ما ایرانیان را دارد و نه اصولن چنین ماهیتی در توان و باورشان است. و از همین نگاه به همه آنانی که از چهره های اسلامی بویژه چهره هایی که از درون این حکومت شرم آور برآمده اند، امید رهایی از بختک اسلامی دارند، فریاد می زنم و می زنیم که این تحفه ها را آن طور که هستند ببینید نه آنطور که می اندیشید هستند !

شرایط سیاسی در کشور ما بگونه ایست که گویی غرق شدگانی هستیم که هر نابجا و ناروایی را نجات می پنداریم و دست می بریم بسویش! عجبا که مصداق آنکه از یک سوراخ چندباره گزیده شدن را گرفتار آمده ایم چشم به راه از بیراهه دوخته و مسخ، یک بیراهه را دنبال می کنیم.

در حکومت اسلامی هیچ یک از چهره های برآمده از درون این حکومت برای ایران و ایرانی چاره ساز و راه گشا نیست مگر اینکه در باتلاق متعفن حکومت اسلامی بیش از پیش فرو رفتن است. هر که با هر ادعا و شعار و انتقاد و موضع گیری ای از درون این حکومت، در کلیتش همان چارچوبی را در باور و اندیشه و خواست خویش دارد که حکومت اسلامی اش می شناسیم حال با هر یدک چسبانیدنی به این ساختار نکبتبار که باشد.

هیچکدام اینان ویژگیهای همسویی تمام عیار با خواستهای ایرانی ِ ایرانیان ندارند. هیچکدام اینان برای سربلندی ایران و ایرانی نیستند( حتی اگر هم بخواهند، نمی توانند). هیچکدام اینان ظرفیت و توان برآوردن آماجهای ایران و ایرانی را ندارند. سرکوبهای هولناک حکومت نحس اسلامی نباید ما را در مسیر همان باتلاق متعفنی پیش ببرد که خود سرانجام چنان مسیریست!

ماهیت فکری و خواستهای همه ی چهره ها و سازمانهای ریز و درشت اسلامی را بخوبی بنگریم. به همان اندازه که خامنه ای رهبر قاتلان اسلامی نماد حقارت و تحقیر ایرانیان است، موسوی و کروبی و خاتمی و آیت الله های قافیه باخته در این حکومت ننگین، فردای همین سیه روزی را در چنته دارند. چه بخواهند چه نخواهند! آنکه آیت الله و مولایشان بود به چنین قتلگاههای خونباری کشاند همه را، از اینان دیگر چه انتظاری می توان داشت. مگر بیمارگونه از یک سوراخ باز هم گزیده شویم.

روی سخنم با جوانان میهن من است. روی سخنم با همه کسانیست که از این حکومت ننگین تحقیر می شوند و داغ و درد حاکمیت نحسش را بر خود و سرزمین خود دارند. روی سخنم به خوش باورانیست که خود را ناگزیر از دنباله روی و باور کردن بخشهایی از این حکومت قاتل و بی مایه می دانند. تا زمانیکه هر گام و داد و خواست خود را از کل این حکومت با هر آب و رنگ و اسم و رسم و شعار و گفتمانی که باشد، رها نکنید و خواست مستقل ملی و میهنی خود را نداشته باشید، در بر همین پاشنه ای می چرخد که از خمینی جلاد تا خامنه ای جنایتکار کشیده شده است!

همه ی این حضرات مایه ننگ و بی آبرویی و تحقیر ایران و ایرانی اند. چه آنکه خمینی خون اشام را مولای خویش و دورانش را دوران طلایی می داند و چه ریز مردک حقیری که به جنایتکاری چون نصرالله شکایت می برد! چه آن مزدور بی مزدی که دوست هر بیگانه ی بی مایه ای است الا ایرانی و چه آن عمامه بسری که نگرانی ی اسلامش است و ایران مستمسک فرصت طلبانه اش! با همه ی فریبکاریها و ریاکاریها از همه ی چهره ها و تشکلهای ریز و درشت این حکومت باید رسیده باشیم به اینکه همه این حکومت را با همه ی بزک شده ها و بزک نشده هایش را دور بریزیم و راه چاره خود با دستان پرتوان مردم خود با خواستهای مستقل ملی و میهنی خویش بجوییم. فقط ما، تاکید می کنیم فقط ما ایرنیان بر بستر ارزشهای ملی و میهنی خود بدور از هر رنگ و لعاب اسلامی و مسلمانی، می توانیم از باتلاقی که افتاده ایم نجات یابیم. هرچه به بازی درون این حکومت ننگین تن دهیم و توهم بیمارگونه ی سه دهه را تداوم بخشیم، همین سرنوشتی خواهیم داشت که اکنون دچاریم! یک روز سردار سازندگی اش می آید و ترورها و قتلهای هولناک راه می اندازد و فتیله ی آن را بالا و پایین می کشید، یک روز گفتگوی تمدنها و سرکوبهای هولناک جوانان ما را راه می اندازد و یک روز هم سگهای هاری از آستین هزار لای شان رها می کنند تا به همه کس و همه چیز یورش برند! همه ی این حکومت با همه ی چهره ها و تشکلهایش جز برای تحقیر و حقارت ما نیست! باید همه شان را دور ریخت!

چه بخواهیم چه نخواهیم، این تنها راه ماست اگر در پی رسیدن به جامعه ای بایسته و شایسته ی ایران و ایرانی هستیم.



با مهر

گیل آوایی

هفده اکتبر 2010

Saturday, October 16, 2010

آماجهایی برای تشکیل پارلمان و دولت در تبعید - گیل آوایی

بخشی از نوشتارم در تاریخ آوریل 2007 که در رابطه با تشکیل پارلمان و دولت در تبعید پیشنها کرده بودم. چنین ضرورتی کماکان به قوت خود باقیست و آن را بار دیگر به همه نیروها وشخصیتهای سیاسی پیشنهاد می کنم.
>>> به صراحت و روشنئ باید گفت که هیچ راه برون رفتئ برائ گام برداشتن در شرایط بسیار حساس کنونئ نیست مگر اینکه تمامئ نیروهائ سیاسئ زیر چتر اتحاد، دست به تشکیل کنگره و پارلمان در تبعید زده و دولت در تبعید را برپا کنند. آماجهائ فورئ و ضرورئ را
با توجه به چشم انداز کوتاه مدتش، به شرح زیر پیشنهاد مئ کنم:

اصول مشترک پذیرندگان کارپایه تشکیل پارلمان و دولت موقت در تبعید:

1- سرنگونئ حکومت اسلامئ در همه اشکال و کلیت و تمامیت آن

2- کاربست موقت قانون اساسئ برخواسته از انقلاب مشروطیت با توجه به اینکه بخشهائ مربوط به دین و نوع حکومت آن ملغئ مئ باشد.

3- تشکیل پارلمان در تبعید و دولت موقت و تامین نیازها و شرایط لازم برائ تشکیل مجلس موسسان و تصویب قانون اساسئ و برگزارئ انتخابات برائ تعیین نوع حکومت و مجلس قانون گذارئ طبق قانون اساسئ تصویب شده

4- برابرئ بئ قید و شرط همه شهروندان در کلیه زمینه ها

5- آزادئ بئ قید و شرط بیان و مطبوعات

6- جدایئ کامل دین از سیاست به هر شکل آن

7- تامین کار یا حقوق بیکارئ ، تامین مسکن یا پرداخت کمک هزینه مسکن، درمان و آموزش رایگان برائ همه شهروندان و برخوردار کردن آنان از زندگئ انسانئ و زدودن فقر به هر شکل آن

8- عارئ کردن ایران از انرژئ و سلاح هسته ائ و تلاش در خلع سلاح هسته ائ در جهان و برچیدن نیروگاههائ هسته ائ بمنظور حفظ محیط زیست

9- در کلیه زمینه هائ بین المللئ، اصل منافع ملئ ایران بوده وبرقرارئ رابطه با کلیه کشورها در همین راستا

10- اساس حاکمیت سیاسئ بر مبنائ انتخابات آزاد و بدور از هر گونه اعمال نفوذ یا شیوه هائ فریبکارانه است که چگونگئ آن در قانون مشخص خواهد شد.

11- پارلمان در تبعید و دولت موقت متعهد به تامین آزادئ و امنیت لازم برائ فعالیت هائ آزادانه سازمانها و احزاب برائ برگزارئ انتخابات مجلس موسسان و تدوین قانون اساسئ تازه حداکثر در فاصله یک سال

12- دولت موقت متعهد به پاسدارئ از تمامیت ارضئ و استقلال میهن وتامین نیازهائ همه امور و حفظ ساختار نظامئ، انتظامئ طبق قانون اساسئ یاد شده در بند 2 تا تدوین و تصویب قانون اساسئ و تحویل کلیه امور به دولت منتخب مئ باشد

13- انحلال کامل کلیه سازمانها و نیروها و انجمنها و تشکل هائ علنئ و غیر علنئ حکومت اسلامئ و وابستگان مذهبئ یا حوزوئ و دینئ

14- هیچ حزب یا سازمان سیاسئ به هر دلیل و توجیه، حتئ اتکا به انتخابات خارج از برنامه اعلام شده در کارپایه فوق و یا روابط با هر کشور یا تشکل بین المللئ خارج از توافق این کارپایه، حق تغییر یا تضعیف کارپایه یا اجرائ برنامه جداگانه خود را ندارد

15- هر گونه وابستگئ به کشور یا سازمان برون مرزئ وبیگانه در جهت اعمال نفوذ و تغییر مسیر سیاسئ ممنوع مئ باشد

16- کلیه تشکل ها و جبهه ها و فدراسیون یا اتحادیه هائ تشکیل شده توسط پذیرندگان کارپایه فوق پیش از این کارپایه لغو و کلیه توان و امکانات در اختیار کارپایه ئ فوق خواهد بود.

17- پیشگیرئ از هرج و مرج و مجازات هائ کور پس از سرنگونئ حکومت اسلامئ و تشکیل دادگاه ها با هیئت هائ منصفه و وکیل مدافع حتئ برائ محاکمه جانیان حکومت اسلامئ،
کلیه محاکمات براساس قوانین حقوقئ و قضایئ مصوبه پس از انقلاب مشروطه و در صورت نبود یا خلاء قانونئ در موارد خاص، قاضئ و هیئت منصفه نسبت به آن مجاز به اتخاذ رائ خواهند بود.

18 – تامین امنیت برائ همه آنانئ که تا پیش از سرنگونئ حکومت اسلامئ به دولت موقت پناه آورند و در سرنگونئ حکومت اسلامئ بکوشند