Friday, January 21, 2011

یارانه های نقدی ِ آیت الله ها و مفتخورزادگان موسوم به آقازاده ها، چقدر است!؟ - گیل آوایی

 بسیارانی از ما شنیده و فراوان هم شنیده ایم گفته اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. این را نه فقط ما که همان تحفه های لمیده در مغاکهای حوزه های بقول خودشان علمیه! اما بقول من و مایی چون من، حوزه های جفنگیه! نیز حتی در منبرها و وعظهاشان گفته اند: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

این را داشته باشید، حکومت اسلامی را ببینید که مشروعیت و موجودیت و هویت و فرمانبرداری از صاحب زمان و قانونیت خویش را از اسلام می گیرد اما بر جان و مال ملت و مملکتی چنگ انداخته به هیچ یک از مردم و فرهیختگان و برگزیدگان آن پاسخگو نیست اما به هر خرابه ی خرافه فکنی ای از مسجد و منبر گرفته تا چاه جمکران و گنبد و بارگاه امام و امامزده از کیسه ی همین ملت و مملکت دست ودلبازانه می بخشد و بالا می کشد وهزینه می کند و کش می رود و خرافه می پراکند و در اوج وقاحتی که فقط برازنده ی حکومت اسلامیست، نسبت به فقر کمر شکن مردم و سفره خالی مردم نه تنها رحم نمی کند بلکه برای حل ساده ترین معضل معیشتی مردم وا می ماند.

همه ی ما بحث یارانه ها و قطع یارانه ها و پرداخت یارانه های نقدی را شنیده ایم. تنها صدای اعتراض علنی را هم از دهان فریبرز رئیس دانا، استاد اقتصادمان، شنیدم که چه برنامه ریاکارانه و خانمان برباد دهیست ولی علیرغم اثرات خانه خراب کن این برنامه که رئیس باصطلاح جمهور ابله حکومت اسلامی، همچنان بر طبل بلاهت و وقاحت اسلامی اش می کوبد و مردم تهیدست را از لقمه ی نان شب محروم می دارد و سرنخ همه ی واردات و صادرات و صنایع و منابع مالی/ اقتصادی کشور را به دست غارتگران سیری ناپذیر ِلمپنِ همین حکومت می دهد که کمر به نابودی میهن و ملت بسته اند و بر کوچک و بزرگ این مملکت رحم نمی کنند.

اصل برنامه یارانه یا سوبسیدهای دولتی چیزی نیست که در کشوری نباشد. یعنی در هر کشوری که بخواهید انگشت بگذارید بنوعی از سوی دولت یارانه یا سوبسید وجود دارد. در کشوری، دولت آن کشور برای تشویق و بالابردن تولید کشاورزی به بخش کشاورزی یارانه اختصاص می دهد، به بخش آموزش و درمان یارانه می دهد به بخش تولید صنایع یارانه می دهد و همینطور بخشهای دیگر مثل تحقیق و تحصیل و فرهنگ جامعه بنوعی تحت حمایتهای مالی دولت قرار می گیرد و این حمایتها نیز در کشورهای با ساختار دمکراتیک و قانونمند از سوی دولت برسی و کارشناسی و به روز می شود و به تایید پارلمان آن کشور می رسد( یعنی به تناسب تورم و شرایط اقتصادی و درآمدها و نظایر آن بازبینی و توازن لازم ایجاد می گردد) و برای اجرا به دولت ابلاغ می شود.

ولی همین یارانه ها در کشور بلا زده ی ما نه تنها قطع می شود بلکه به ریاکارانه ترین شکل نیز اجرا می گردد و با کمال وقاحت و فریبکاری قیافه حق بجانب هم می گیرند.


نگاهی گذرا به اختصاص بودجه از خزانه ملت! برای ساخت مصلی، گنبد امامها و امامزاده ها ( که از خیر سر ابلهان مثل قارچ همه جا، جا خوش کرده اند حتی در بهترین نقاط طبیعی!)، مساجد، انتشار کتابهای صد من یک غاز، رسانه هایی از نوع کیهان لمپن تر از خامنه ای!، واردات ِ هر بنجلی از پرده بکارت آقازاده ها بخوانس حرامزاده ها! گرفته تا نخود و لوبیا و برنج و عسل سرطانزا و چه و چه! که کمر تولید و صنعت ملی را شکسته است، بخوبی نشان می دهد که قطع یارانه از کجا و پرداخت نواله ای از بخشی از آن قطع شده ها! به مردم که ازکیسه مردم دزدیده شده است نه تنها پرده از فریبکاری حکومت اسلامی بر می کشد بلکه چنان فاجعه ای را پیش رو می گذارد که غارت منابع ملی در داخل شکم سیری ناپذیر این جانیان را پر نمی کند بلکه به اعتبارات و وامها و گردن گذاشتن به شرایط منابع مالی جهانی باز هم ازکیسه همین مردم بلازده نه تنها ظرفیتهای کنونی مملکت را غارتگرانه بالا می کشند بلکه از اعتبار نسلهای آینده نیز خرج می کنند بدین معنی که نسلهای آینده نیز بدیهی ها و عملکردهای غارتگرانه ی این جانیان را باید تاوان دهند. قطع یارانه ها از سوخت ( بنزین و نفت و گاز و......)، قطع یارانه ها ( به هرشکل) از قند و شکر و مرغ و گوشت و..... اکر در راستای تامین سرمایه گذاریها در بخش کشاورزی، دامپروی و کلا صنایع زیر بنایی و استراتژیک کشور بود باز می شد سنگی به دل گذاشت که سختی و گرسنگی ها و محرومیت را در یک مدت مشخص برنامه ریزی شده تحمل نمود و پذیرفت اما وقتی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد وارد می شود و هر آشغال چینی بازار ایران را اشباء می کند و اقلام وارداتی چنان گسترده و پیش پا افتاده است که در یک کلام توهین به ملت و مملکت و حتی بسیار حقارت آمیزاست، دم خروس از زیر عبای خامنه ای و مافیای بیت رذالتش، بیرون می زند که اینها مانند بسیاری از ادعاهای دهن پرکن، چه ریاکارانه به تاراج همه ی دار و ندار ایران و ایرانی نشسته اند
همه اینهایی که اشاره رفت گذشته از آن فریبکاری ذاتی ِحکومت اسلامی، در جهت بالاکشیدن غارتگرانه داروندار ملت و میهنمان، یک نکته را روشن می کند که سوبسیدها یا همان یارانه ها که قطع می شود، قطع یارانه ها نه فقط برای مردم و صنایع و تولید وجنبه هایی از این دست بلکه باید کلیه بخشهای اسلامی این حضرات را نیز در بر بگیرید یعنی نه به مسجد و حوزه علمیه ای از کیسه مردم ببخشند و نه به آیت الله و مرجع و عمامه بسری با هر بهانه یا با هر دلیلی که بگویی. وقتی مردم نیازمند لقمه نانی هستند وقتی که فرزند ایرانی از بیکاری و فقر خود را به آتش می کشد، دارایی این مملکت را خرج مصلی و گنبد و آخوند پروری کردن باید قطع شود بعبارت دیگر هیچ حوزه و مرکز آخوند پروری، هیچ انجمن و تکیه و صندوقهای واهی دینی نباید از کیسه ملت بودجه یا یارانه بگیرند. هر گونه کمک به این مراکز از کیسه ملت، قطع شود نه تنها که قطع شود بلکه همه ی آیت الله ها و مساجد و حوزه های علمیه و مراجع تقلید از هرگونه تبادلات مالی تحت هر نام خمس و ذکات و سهم امام و نذورات باید به دولت مالیات نیز بپردازند

وقتی ملتی برای شام شبش معطل است هزینه های چاپ و انتشار کتب دینی صدمن یک غاز!!! کمک به حوزه های علمیه و معاف بودن همه ی این مفت خوری ها باید قطع شود و این همان گفتمان آغازین است :چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

تردیدی نیست که حکومت اسلامی فریبکارتر، بی ریشه تر، بی مسئولیت تر از آن است که بتواند یا حتی بخواهد یک قدم راست بگذارد. همه ی این خدا فروشیها و صاحب زمان بازیها برای سرکیسه کردن مردم، به خاک سیاه نشاندن مردم برای هرچه بیشتر غارت کردن ایران و ایرانیست. وقتی به عملکرد و یاوه بافی های شان و دو دستی چسبیدن به ریسمان الهی و وحدت برای قتل و غارت و کشتار مردم و بالا کشیدن هر آنچه که بتوانند، دیدن حسالهای نجومی همین جانیان که مثلن فلان آیت الله در حساب بانکی خارج از کشور( داخل کشور را خودشان سرپوش گذاشته اند با مزدوران نواله گیرشان!) در می یابی که اینهمه ماجرای ولایت و رهبر و دفتر و دستک برای چه و از کجا آب می خورد

نگاهی به این فهرست شاید بخشی از غارت این جانیان را بنمایاند و مشت نمونه خروار است. با نگاه به این گزارش از وضعیت حسابهای حکومت مالیخولیای اسلامی، به فریادهای ما دیروز برچسب شایعه پراکن و وابسته به امریکا و اسرئیل و آسمان ریسمان بافتن می زدند اما افشاگریها و آشکار شدن دزدیهای نجومی و در یک کلام حاکمیت اسلام ناب محمدی بر همگان چنان آشکار و رسوا می شود که وقیحانه به تیغ سانسور و لاپوشانی قرار می دهند.

آیا یک نفر! یک نفر در این حکومت جهل و جنون نیست بگوید که یک آیت الله از کجای..........اینهمه پول آورده است آنهم به دلار و یورو و پوند در حسابهای بانکی خارج از کشور!!!؟

شاید آنانی که هنوز سنگ عدل علی و قسط و برابری اسلامی و دین و ایمان اسلامی به سینه می زنند! پاسخی به این همه جنایت و غارت حکومت اسلامی داشته باشند! تا دریابند از حرف تا عمل، کجای کارند!

توجه شما را به این فهرست که منبع آن نیز در زیر گزارشش آمده جلب می کنم شاید درد این قلم رااز دیدن اشک دختر بچه ای که به هنگام مصاحبه می گریست و غرورش را در تُن صدای بغض آلودش می پوشاندو از بخواب رفتن بی شامش می گفت. شام یعنی همان لقمه نانی که همسایه هایش می رساندند اما نرسید و گرسنه خوابش برده بود. وای اگر سیل خروشان اشکهای فرزندان میهنم جاری شود!



با مهر

گیل آوایی

ژانویه 2011

فهرستی از میلیاردها دلار، یورو، پوند، دزدیده شده از مردم ایران توسط مقامات حکومت اسلامی که در خارج از ایران مخفی شده است



BILLIONS STOLEN BY IRANIAN REGIME AND HIDDEN OVERSEAS! -
میلیاردها پول دزدیده شده توسط سران حکومت اسلامی در ایران

by Secular Democracy & Human Rights For IRAN on Wednesday, January 19, 2011 at 10:03am

بیش از شصت عضو رژیم ایران از طریق فعالیتهای اینترنتی کشف شده اند که مردم ایران پول دزدیده اند. پولهای دزدیده شده بصورت پوند، دلار و یورو در بانکهای خارج از ایران نگهداری می شود. پولهای فوق از این قرارند

More than 60 members of the Iranian Regime have been exposed by internet activists as having stolen money from the people of Iran. This money is now being held as billions of dollars, British pounds and Euros in banks outside Iran. It amounts to more than :




یک میلیارد دلار امریکا
چهار میلیارد یورو
یک میلیارد پوند
ONE BILLION US DOLLARS
4 BILLION EUROS
1 BILLION POUNDS STERLING

فهرست کامل در برگیرنده اسامی برخی از مهمترین اعضاء حکومت اسلامی شامل رئیس مجلس شورای اسلامی ( علی لاریجانی 16 میلیون دلار و 297میلیون یورو) و مصباح یزدی (مشاور و الهام بخش دینی پسر خامنه ای و یکی از پرطرفدارترین برخورد شدید و خشن با تظاهرکنندگان در اعتراضات صلح آمیز) که جمعن 137 میلیون دلار و 110 میلون یورو و 65 میلیون پوند انگلیس در نقاط مختلف جهان ذخیره شده است

The full list contains names of some of the most prominent members of the Regime, including Speaker/Leader of the Parliament, Ali Larianji (16 milloin US dollars and 297 million Euros) and Mesbaah Yazdi (Spiritual/religious adviser to Supreme Leader Khamenei's son, and one of the most vocal mullahs in the country calling for harsh retribution against peaceful protestors) who has a total of 137 million US dollars, 110 million Euros and 65 million UK pounds stashed around the World.

فهرست کامل پولهایی که تا کنون ردگیری شده اند بشرح زیر است. این اطلاعات از یک منبع موثق و قابل اعتماد بدست آمده که نقش و مسئولیت بالایی در صنعت بانکداری خاورمیانه دارد. مشخصات او بدلایل مشخص باید پوشیده بماند

The full list of the money that has been traced so far is given below. The information comes from a highly-respected and credible source who has a highly-placed role within the banking industry in the Middle East. For obvious reasons, his/her identity must remain protected.

» پنجاه و پنج میلیون و هفتصدهزار دلار غلامحسین الهام
25 میلیون دلار در دبی
13 میلیون دلار در ترکیه
17 میلیون دلار در سوئیس
700000دلار در بیروت
Gholam Hossein Elham : 55.7 million USD
25m USD in Dubai
13m USD in Turkey
17m USD in Switzerland
0.7m USD in Beirut

س.ح. پناهیان » یازده میلیون دلار و چهار میلیون یورو
11 میلیون دلار و 4 میلیون یورو
11 میلیون دلار در بانک شریعت
4 میلیون یورو در مالزی
S.H. Panahian: 11 million USD; 4 million Euros
11m USD in the Islamic Bank of Sharjeh
4m Euros in Malaysia

مسعود کاظمی » چهل و نُه میلیون و دوریست هزار دلار
45 میلیون یورو در آلمان
4 میلیون دویست هزار دلار در دبی
Masoud Kazemi: 49.2 million USD
45m Euros in Germany
4.2m USD in Dubai


علی هاشم بهرام امانی » بیست و هشت میلیون و دویست هزار دلار و یازده میلیون یورو
پنج میلیون دویست هزار دلار در کویت
یازده میلیون یورو در بلژیک
23 میلیون دلار در دبی
مبلغ نا مشخصی در سوئیس
Ali Hashemi Bahramani: 28.2 million USD; 11 million Euros
5.2m USD in Kuwait
11m Euros in Belgium
23m USD in Dubai
An unknown amount in Switzerland


محمد محمدی» بیست و نُه میلیون دلار و هشت میلیون یورو
دوازده میلیون دلار در دبی
هفده میلیون دلار در کویت
هشت میلیون یورو در ترکیه
Mohamad Mohamadi: 29 million USD; 8 million Euros
12m USD in Dubai
17m USD in Kuwait
8m Euros in Turkey

مهدی احمدی نژاد» چهل و چهار میلیون دلار و سصت و سه میلیون یورو
هیجده میلیون یورو در بلژیک
چهل و پنج میلیون یورو در سوئیس
چهل و چهار میلیون دلار در بانک اسلامی شارجه
Mehdi Ahmadi Nejad: 44 million USD; 63 million Euros
18m Euros in Belgium
45m Euros in Switzerland
44m USD in the Islamic bank at Sharjeh


نازیه خامنه ای » هفت میلیون دلار و شصت و پنج میلیون یورو و صد و بیست و دو میلیون پوند
هفت میلیون دلار در ترکیه
شصت و پنج میلیون یورو در آلمان
صد و بیست پوند در بریتانیا
Naziyeh Khamenehiee : 7 million USD; 65 million Euros, £122 million sterling
7m USD in Turkey
65m Euros in Germany
122m pounds sterling in Great Britain


صادق محصولی » بیست و چهار میلیون دلار و هفده میلیون یورو
چهارده میلیون یورو در امارات متحده عربی
بیست و چهار میلیون دلار در ترکیه
سه میلیون یورو در مالزی
Sadegh Mahsouli: 24 million USD; 17 million Euros
14m Euros in the United Arab Emirates
24m USD in Turkey
3m Euros in Malaysia


مجتبی خامنه ای» هفتصد و شصت و شش میلیون دلار و دو میلیارد و دویست میلیون یورو و یک میلیارد پوند
یک میلیارد پوند در بریتانیا( این مبلغ در بریتانیا بلوکه شده است)
دو میلیارد و دویست میلیون یورو در آلمان
هفتصد و شصت و شش میلیون دلار در قطر
مبلع نا مشخصی در سوئیس
Mojtaba Khameneiee: 766 million USD; 2.2 BILLION Euros; £1 BILLION sterling; +
1 Billion pounds sterling in Great Britain (this has been blocked)
2.2 Billion Euros in Germany
766m USD in Qatar
An unknown amount in Switzerland


حسین معادی خواه » بیست و دو میلیون دلار و چهل و پنج میلیون یورو بشرح زیر:
پانزده میلیون دلار در کویت
چهل و پنج میلیون یورو در اطریش
هفت میلیون دلار در امارات متحده عربی
Hossein Ma`adi khah: 22 million USD; 45 million Euros
15m USD in Kuwait
45m Euros in Austria
7m USD in the United Arab Emirates


عیسی کلانتری » یک میلیون و دویست هزار دلار و سه میلیون و دویست هزار یورو
سه میلیون و دویست هزار یورو در بلژیک
یک ملیون و دویست هزار دلار در ایتالیا
Isa Kalantari: 1.2 million USD; 3.2 million Euros
3.2m Euros in Belgium
1.2m USD in Italy


حسین طائب» صدو بیست و دو میلیون دلار و چهل و دو میلیون یورور
صد و بیست میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و دو میلیون یورو در ایتالیا
Hossein Taeb: 122 million USD; 42 million Euros
122m USD in the United Arab Emirates
42m Euros in Italy


مسعود حجاریان » صدو پنج میلیون و هفتصد هزار دلار
نود و دو میلیون دلار در اطریش
سیزده میلیون و هفتصد هزار دلار در قطر
Masoud Hajarian Kashani: 105.7 million USD
92m USD in Austria
13.7m USD in Qatar


سردار احمد وحیدی» دویست و نوزده میلیون دلار
سی و دو میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و پنج میلیون دلار در ترکبه
صدوبیست و دو میلیون دلار در آلمان( این مبلغ بلوکه شده است)
Sardar Ahmad Vahidi: 219 million USD
32m USD in the United Arab Emirates
65m USD in Turkey
122m USD in Germany (this has been blocked)


عباس کدخدایی » سی و نُه میلیون و یکصدهزار دلار و دو میلیون و پانصدهزاریورو
دو میلیون و پانصد هزار یورو در ایتالیا
هفت میلیون و یکصد هزار دلار در کویت
سی و دو میلیون دلار در دبی
Abas Kadkhodaiee: 39.1 million USD; 2.5 million Euros
2.5m EU in Italy
7.1m USD in Kuwait
32m USD in Dubai


مجتبی مصباح یزدی» چهارصد و پنج میلیون دلار و پنجاه و پنج میلیون یورو
صد و هشتاد و چهار میلیون دلار در دبی
دویست و بیست و یک میلیون دلار در شرکت النخل
پنجاه و پنج میلیون یورو در اسپانیا
Mojtaba Mesbaah Yazdi: 405 million USD; 55 million Euros
184m USD in Dubai
221m USD in the Alnakhl Corporation
55m Euros in Spain


علی مصباح یزدی» صد و سی و هفت میلیون دلار و صد و ده میلیون یورو و شصت و پنج میلیون پوند
چهل و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
هفده میلیون دلار در ترکیه
شصت و پنج میلیون پوند در بانک بارکلی در بریتانیا
شصت و پنج میلیون دلار در افریقای جنوبی
صد و ده میلیون یورو در آلمان
Ali Mesbaah Yazdi 137 million USD; 110 million Euros; £65 million sterling
45m USD in the United Arab Emirates
17m USD in Turkey
65m Pounds sterling in Barclays Bank, Great Britain
75m USD in South Africa
110m Euros in Germany


حسین فیروز آبادی » پانصد و پنج میلیون دلار
سیصد و بیست میلیون دلار در مالزی
شصت و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و سه میلیون دلار در کویت
هفده میلیون دلار در ترکیه
مبلغ نامشخصی در حساب بانکی در سوئیس
Hessin Firouz Abadi: 505 million USD
320m USD in Malaysia
65m USD in the United Arab Emirates
103m USD in Kuwait
17m USD in Turkey
Unknown amount in account in Switzerland


پرویز فتاح» سی و هشت میلیون دلار و پنج میلیون و دویست هزار یورو
شانزده میلیون دلار در ترکیه
پنج میلیون و دویست هزار یورو در ترکیه
بیست و دو میلیون دلار در سوئیس
Parviz Fatah: 38 million USD; 5.2 million Euros
16m USD in Turkey
5.2m Euros in Turkey
22m USD in Switzerland

حسین شجونی» صد و بیست وچهار میلیون و هفتصد هزار دلار
شصت و شش میلیون و پانصد هزار دلار در دبی
سی و نُه میلیون دلار در کویت
یازده میلیون و دویست هزار دلار در بیروت
هشت میلیون دلار در مالزی
Hassan Shajooni: 124.7 million USD
66.5m USD in Dubai
39m USD in Kuwait
11.2m USD in Beruit
8m USD in Malaysia

ح. عسگر اولادی» هشتصد و پنجاه و سه میلیون دلار و صد و بیست میلیون یورو
صد و هفتادو دو میلیون دلار در بلژیک
صدو بیست میلیون یورو در آلمان
چهارصد و بیست میلیون دلار در شرکت النخل
چهل و دو میلیون دلار در ترکیه
دویست و نوزده میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در یک حساب سری در سوئیس
H Asgar Oladi: 853 million USD; 120 million Euros
172m USD in Belgium
120m Euros in Germany
420m USD in the Alnakhl Company
42m USD in Turkey
219m USD in Malaysia
Unknown amount in a secret bank account in Switzerland

حسین جنتی» چهارصد و هفتاد میلیون دلار
دویست و هشتادو هشت میلیون دلار در دبی
مبلغ نامشخصی در یک بانک در ترکیه که با دویست میلیون دلار تضمین شده است
صدو پنجاه میلیون دلار در ژاپن
سی و دو میلیون دلار در مالزی
Hossein Jannati: 470 USD
288m USD in Dubai
An unknown amount in a bank in Turkey which has been guaranteed for 200m USD
50m USD in Japan
32m USD in Malaysia

سکینه خامنه ای» صد و پنجاه میلیون دلار
بیست و پنج میلیون دلار در مالزی
چهارده میلیون دلار در قطر
صدو دوازده میلیون دلار در دبی
Sakineh Khamenehie: 151 million USD
25m USD at Malaysia
14m USD in Qatar
112m USD in Dubai

اسفندیار رحیم مشایی» هفتادو هشت میلیون و دویست هزار دلار
پنج میلیون و دویست هزار یورو در آلمان
سی و دو میلیون یورو در ایتالیا
چهل و یک میلیون دلار در دبی
Esfandyar Rahim Mashaiee: 78.2 million USD
5.2m Euros in Germany
32m Euros in Italy
41m USD in Dubai

ح.محمدی عراقی پنجاه میلیون و هشتصدهزار دلار و پنجاه و شش میلیون یورو
چهل و هشت میلیون و چهارصد هزار دلار در دبی
دو میلیون و چهارصد هزار دلار در بیروت
پنجاه و شش میلیون یورو در اسپانیا
H Mohamadi Araghi: 50.8 million USD; 56 million Euros
48.4m USD in Dubai
2.4m USD in Beirut
56m Euros in Spain

علی اکبر ولایتی» سیصد میلیون دلار و شش میلیون یورو
دویست و چهل و چهار میلیون دلار در آلمان
شش میلیون یورو در اطریش
پنجاه و شش میلیون دلار در مالزی
Ali Akbar Velayati: 300 million USD; 6 million Euros
244m USD in Germany
6m Euros in Austria
56m USD in Malaysia


محمد محمدی ری شهری» چهارصدو ده میلیون دلار و چهل و سه میلیون یورو
دویست و چهل و یک میلیون دلار در شرکت النخل
صد و بیست و یک میلیون دلار در دبی
چهل و هشت میلیون دلار در آلمان
چهل و سه میلیون یورو در ایتالیا
Mohamad Mohamadi Reyshahri : 410 million USD; 43 million Euros
241m USD in the Alnakhl Company
121m USD in Dubai
48m USD in Germany
43m Euros in Italy

محسن هاشمی بهرامانی» سی و پنج میلیون دلار و شصت و پنج میلیون یورو
سی و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و پنج میلیون یورو در بلژیک
Mohsen Hashemi Bahramani: 35 million USD; 65 million Euros
35m USD in the United Arab Emirates
65m Euros in Belgium

معصومه هاشمی ثمره» شانزده میلیون ونهصد هزار دلار
یازده میلیون دلار در قطر
پنچ میلیون ونهصد هزار دلار در مالزی
Masoomeh Hashemi Samareh: 16.9 million USD
11m USD in Qatar
5.9m USD in Malaysia

علی لاریجانی» شانزده میلیون دلار و دویست و نودو هفت میلیون یورو
صدو هشتادو پنج میلیون یورو در اطریش
شانزده میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و دوازده میلیون یورو در مالزی
Ali Larijani: 16 million USD; 297 million Euros
185m Euros in Austria
16m USD in the United Arab Emirates
112m Euros in Malaysia

عباس آخوندی» چهارده میلیون و دویست هزار دلار
نه میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و چهار میلیون دلار در کویت
نود و دو میلیون دلار در مالزی
Abas Akhondi: 14.2 million USD
9m USD in the United Arab Emirates
5.2m USD in the Bank of Beruit


محسن رفیق دوست» دویست و شصت و پنج میلیون دلار
صدو بیست و نه میلیون دلار در بلژیک
چهل و چهار میلیون دلار در کویت
نود و دو میلیون دلار در مالزی
Mohsen Rafighdoust: 265 million USD
129m USD in Belgium
44m USD in Kuwait
92m USD in Malaysia


حمید حسینی » سی میلیون دلار و هشتاد و دو میلیون یورو
سی میلیون دلار در مالزی
هشتاد و دو میلیون دلار در اسپانیا
Hamid Hosseini: 30 million USD; 82 million Euros
30m USD in Malaysia
82m Euros in Spain



محمد حسینی » بیست و چهار میلیون دلار و یازده میلیون پوند
چهارده میلیون دلار در امارات متحده عربی
هفت میلیون دلار در کویت
سه میلیون دلار در ترکیه
یازده میلیون پوند در بریتانیا
Mohamad Hosseini: 24 million USD; £11 million sterling
14m USD in the United Arab Emirates
7m USD in Kuwait
3m USD in Turkey
11m Pounds Sterling in Great Britain

محمد حسینی» چهارده میلیون دلار
سه میلیون و دویست هزار دلار در ترکیه
یازده میلیون وچهارصد هزار دلار در کویت
Mahmoud Hosseini: 14.6 million USD
3.2m USD in Turkey
11.4m USD in Kuwait

مجتبی هاشمی ثمره» دویست میلیون دلار و بیست و هشت میلیون یورو
بیست و هشت میلیون یورو در اسپانیا
هفتادو شش میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و بیست و چهار میلیون دلار در مالزی

Mojtaba Hashemi Samareh: 200 million USD; 28 million Euros
28m Euros in Spain
76m USD in the United Arab Emirates
124m USD in Malaysia

کامران دانشجو» هفت میلیون و دویست هزار دلار و هفتاد و شش میلیون یورو
هفتاد و شش میلیون یورو در اطریش
هفت میلیون و دویست هزار دلار در مالزی

Kamran Daneshjou: 7.2 million USD; 76 million Euros
76m Euros in Austria
7.2m USD in Malaysia


احمد رضا رادان» دویست و هشتاد و چهار میلیون دلار
نود و هشت میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و پنج میلیون دلار در کویت
صد و بیست و یک میلیون دلار در افریقای جنوبی
Ahmad Reza Radan : 284 million USD
98m USD in the United Arab Emirates
65m USD in Kuwait
121m USD in South Africa


یداله جوانی» بیست و هفت میلیون دلار و بیست و سه میلیون یورو
بیست و دو میلین دلار در امارات متحده عربی
پنج میلیون دلار در هند

بیست و سه میلیون یورو در پرتغال
Yadollah Javani: 27 million USD; 23 million Euros
22m USD in United Arab Emirates
5m USD in India
23m Euros in Portugal

غلامرضا فیاض» صدو پنج میلیون و نهصد هزار دلار
شصت و پنج میلیون دلار در مالزی
چهل میلیون و نهصد هزار دلار در کویت
Gholam Reza Fayaz: 105.9 million USD
65m USD in Malaysia
40.9m USD in Kuwait


علی رضا فیاض » بیست و سه میلیون دلار و بیست وچهار میلیون یورو
بیست و سه میلیون دلار در امارات متحده عربی
هفده میلیون یورو در ترکیه
هفت میلیون یورو در ایتالیا
Ali Reza Fayaz: 23 million USD; 24 million Euros
23m USD in the United Arab Emirates
17m Euros in Turkey
7m Euros in Italy


علی مباشری » شصت و یک میلیون دلار و دوازده میلیون یورو
دوازده میلیون یورو در بلژیک
نوزده میلیون دلار در مالزی
چهل و دو میلیون دلار در کویت
Ali Mobasheri: 61 million USD; 12 million Euros
12m Euros in Belgium
19m USD in Malaysia
42m USD in Kuwait


محمد نقدی » نود میلیون دلار و صد و چهل و دو میلیون یورو
صد و چهل و دو میلیون یورو در امارات متحده عربی
بیست و چهار میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و شش میلیون دلار در مالزی
Mohamad Naghdi: 90 million USD; 142 million Euros
142m Euros in the United Arab Emirates
24m USD in the United Arab Emirates
66m USD in Malaysia


فرهاد دانشجو » هفت میلیون و نهصد میلیون دلار
دو میلیون و سیصد میلیون دلار در امارات متحده عربی
پنج میلیون و ششصد هزار دلار در ترکیه
Farhad Daneshjou: 7.9 million USD
2.3m USD in the United Arab Emirates
5.6m USD in Turkey

خسرو دانشجو » هیجده میلیون دلار
یازده میلیون دلار در ترکیه
هفت میلیون دلار در جمهوری چک
Khosro Daneshjou: 18 million USD
11m USD in Turkey
7m USD in the Czech Republic


حمید حسینی
چهار میلیون و دویست هزار دلار در مالزی
بیست و هشت میلیون دلار در امارات متحده عربی
Hamid Hosseini: 32.2 million USD
4.2m USD in Malaysia
28m USD in the United Arab Emirates


محمد باقر خرازی
صد و بیست میلیون دلار در لبنان
هشتاد و شش میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و دو میلیون دلار در بانک بارکلی افریقای جنوبی
Mohamad Bagher Kharazi: 248 million USD
120m USD in Lebanon
86m USD in the United Arab Emirates
42m USD in Barclays Bank, South Africa


مهدی هاشمی ثمره » چهل و نه میلیون و هفتصد هزار دلار
پنج میلیون و هفتصد هزار دلار در ترکیه
چهل و چهار میلیون دلار در کویت
Mehdi Hashemi Samareh: 49.7 million USD
5.7m USD in Turkey
44m USD in Kuwait


حمید رسایی » هفتاد و شش میلیون دلار و سی و دو میلیون یورو و هیجده میلیون پوند
شصت و دو میلیون دلار در مجارستان
سی و دو میلیون یورو در آلمان
هیجده میلیون پوند در بریتاینا
چهارده میلیون دلار در امارات متحده عربی
Hamid Rasay: 76 million USD; 32 million Euro; £18 million sterling
62m USD in Hungry
32m Euros in Germany
18m Pounds Sterling in Great Britain
14m USD in the United Arab Emirates


حسین موسوی اردبیلی » صد و شصت و سه میلیون دلار
بیست و یک میلیون دلار در کویت
یازده میلیون دلار در امارات متحده عربی
سی و دو میلیون دلار در مالزی
Hossein Mousavi Ardebili: 163 million USA
21m USD in Kuwait
110m USD in the United Arab Emirates
32m USD in Malaysia


علی مباشری » بیست و دو میلیون و چهارصد هزار دلار و هفت میلیون یورو
هفت میلیون یورو در اطریش
بیست و دو میلیون و چهارصد هزار دلار در امارات متحده عربی
Ali Mobasheri: 22.4 million USD; 7 million Euros
7m Euros in Austria
22.4m USD in the United Arab Emirates


حسین شریعتمداری » یک میلیارد و سی و پنج میلیون دلار و شصت و پنج میلیون یورو
دویست و بیست و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
پنجاه و چهار میلیون دلار در شرکت النخل
شصت و پنج میلیون یورو در بانک " اچ اس بی سی " بریتانیا
صدو پنجاه و شش میلیون دلار در مالزی
شصد میلیون دلار در بانک سنت پیترزبورگ روسیه
Hossein Shariat Madari: 1.035 BILLION USD; 65 million Euros
225m USD in the United Arab Emirates
54m USD in the Alnakhl Company
65m Euros in HSBC Bank, Great Britain
156m USD in Malaysia
600m USD in St. Petersburg Bank, Russia


حسین شاهمرادی » صد و بیست وهفت میلیون دلار
پنجاه و شش میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و چهار میلیون دلار در مالزی
هفت میلیون دلار در هند
Hossein Shahmoradi: 127 million USD
56m USD in the United Arab Emirates
64m USD in Malaysia
7m USD in India


کامران دانشجو » شصت و هفت میلیون دلار
بیست وچهار میلیون دلار در ژاپن
چهل و سه میلیون دلار در مالزی
Kamran Daneshjou: 67 million USD
24m USD in Japan
43m USD in Malaysia


داود احمدی نژاد » شصت و سه میلیون دلار و چهل و هشت میلیون یورو
پنجاه و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و هشت میلیون یورو در امارات متحده عربی
هشت میلیون دلار در بانک سنت پیترزبورگ روسیه
Davoud Ahmadi Nezhad: 63 million USD; 48 million Euros
55m USD in the United Arab Emirates
48m Euros in the United Arab Emirates
8m USD in the St. Petersburg Bank, Russia

عبداله عراقی » دویست و هشتادوهفت میلیون دلار
هشتاد و چهار میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و بیست و هفت میلیون دلار در لبنان
هفتادو شش میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در حساب مخفی در سوئیس
Abdollah Araghi: 287 million USD
84m USD in the United Arab Emirates
127m USD in The Lebanon
76m USD in Malaysia
An unknown amount in a secret account in Switzerland



بهاءالدین حسینی هاشمی » صد و بیست و پنج میلیون دلار
چهل و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
هشتاد میلیون دلار در مالزی
Baha-odin Hosseini Hashemi: 125 million USD
45m USD in the United Arab Emirates
80m USD in Malaysia



محی الدین فاضل هرندی » نود و هفت میلیون دلار
پنجاه و دو میلیون دلار در عمان
چهل و پنج میلیون دلار در عربستان سعودی
Mohi Odin Fazel Harandi: 97 million USD
52m USD in Oman
45m USD in Saudi Arabia



احمد جنتی » شصد و پنجاه و دو میلیون دلار و چهارصد و پنجاه میلیون یورو
چهارصد و پنجاه میلیون یورو در بلژیک
صد و چهل و سه میلیون دلار در شرکت النخل
صد و بیست و چهار میلیون دلار در امارات متحده عربی
دویست و شصت و هفت میلیون دلار در مالزی
صد و هیجده میلیون دلار در افریقای جنوبی
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Ahmad Jannati: 652 million USD; 450 Euros
450m Euros in Belgium
143m USD in the Alnakhl Company
124m USD in the United Arab Emirates
267m USD in Malaysia
118m USD in South Africa
An unknown amount in a secret account in Switzerland

علی جنتی » صد و نود میلیون دلار و پنجاه و پنج میلیون یورو
سی و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و پنجاه و پنج میلیون دلار در ترکیه
پنجاه و پنج میلیون یورو در آلمان
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Ali Janati: 190 million USD; 55 million Euros
35m USD in the United Arab Emirates
155m USD in Turkey
55m Euros in Germany
An unknown amount in a secret account in Switzerland


حسین صفار هرندی » پنجاه و هشت میلیون دلار
سی و هشت میلیون دلار در امارات متحده عربی
بیست میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Hossein Safar Harandi: 58 million USD
38m USD in the United Arab Emirates
20m USD in Malaysia
An unknown amount in a secret account in Turkey


مرتضی رفیق دوست » صد و بیست میلیون یورو
صد و بیست میلیون یورو در آلمان
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Morteza Rafighdoust: 120 million Euros
120m Euros in Germany
An unknown amount in a secret account in Switzerland



م- ه یا ح، پارسا » پنجاه و پنج میلیون دلار
چهل و سه میلیون دلار در ترکیه
دوازده میلیون دلار در مالزی
M H Parsa: 55 million USD
43m USD in Turkey
12m USD in Malaysia

فاطمه عسگر اولادی » پنجاه و نُه میلیون دلار
چهل و سه میلیون دلار در قطر
شانزده میلیون دلار در ترکیه
Fatemeh Asgar Oladi: 59 million USD
43m USD in Qatar
16m USD in Turkey


علی اکبر محتشمی » چهارصد و ده میلیون دلار
صدو بیست و پنج میلیون دلار در شارجه
هشتاد و پنج میلیون دلار در کویت
دویست میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Ali Akbar Mohtashemi: 410 million USD
125m USD in Sharjeh
85m USD in Kuwait
200m USD in Malaysia
An unknown amount in a secret account in Switzerland


یاسر بهرامانی هاشمی » چهارده میلیون دلار و بیست و چهار میلیون یورو
بیست و دو میلیون یورو در آلمان
دوازده میلیون یورو در اطریش
چهارده میلیون دلار در امارات متحده عربی
Yaser Bahramani Hashemi: 14 million USD; 24 million Euros
22m Euros in Germany
12m Euros in Austria
14m USD in the United Arab Emirates



غلامعلی حداد عادل » پنجاه و هفت میلیون دلار
دوازده میلیون دلار در ترکیه
دو میلیون و چهارصد میلیون دلار در مالزی
چهل و سه میلیون دلار در امارات متحده عربی
Gholam Ali Haddad Adel : 57.4 USD
12m USD in Turkey
2.4m USD in Malaysia
43m USD in the United Arab Emirates


منبع : من گزارش می دهم از شبکه سی ان ان شماره سند 421699
 Source: http://ireport.cnn.com/docs/DOC-421699


Thursday, January 20, 2011

برای کشتنمان آمدند گزمگان ِ الله - گیل آوایی





برای کشتنمان آمدند گزمگان ِ الله
بی آنکه بدانیم

شهیدمان خواستند
بی آنکه بخواهیم
رستگاری به ریا بردند ریاکارانه
الله قالب کردند
بی  آنکه خدایمان بشناسند
بی آنکه " الله "ی خواسته باشیم
بی آنکه بخواهیم

و قران ستودند
بی آنکه اَوِستایی دانسته باشند
باد کاشتند
طوفانمان دادند
خاک وُ باد وُ آتش وُ آب، آلودند
تا جان وُ جهانمان زهرآجین ی "الله " ِ شان شود
چونانکه آلوده پاس مقدس
تقدسانه ستودند به یاوه های وحی ِجنون
جهل به جهالت لابه کردند
نعره کشان ِ منبر و محراب
حرب به آشتی
نفرت به عشق
و بر ستایش اهوراییمان خرافه کشیدند
به لابه ی توبه و ندبه

بی آنکه خواسته باشیم
بی آنکه بخواهیم

و چنین بود از قاتلان ِخویش وُ نیاکانمان
اسطوره ساختیم
به خونباری شمشیر دو سر
که خون چکان ِجنایت 1400ِساله بدوش کشیم
عارفانه

بی آنکه بخواهیم
بی آنکه مجالمان بوده باشد

تا حکومت "الله " بر زمین
ستیز ِهماره ی چله های زمستانمان شود

خون سیاووشان خاک
گواه پایداری " نه ِ" ما بود
بی آنکه بدانند
بی آنکه بخواهند بدانند تازیان

Tuesday, January 18, 2011

یک یاداشت : من از دین شما از حکومت شما از خدای شما بیزارم که کمر به نابودی ایران بسته اید تا صاحب زمانتان در منجلاب متعفن اسلامتان ظهور کند – گیل آوایی

هرچه که در سر پر از خرافه و توهمات مالیخولیایی جانیان حکومت اسلامی بگذرد و هر مزخرفاتی که باور داشته باشند و هر گل و گندی که بخواهند بر سر اسلام ناب محمدی شان بریزند، از نگاه ما نه پشیزی می ارزد و نه اصولن مشکل یا مشغله ی ماست آنچه که کارد به استخوانمان رسانده است ریاکاری این جانیان و ویرانه ای است که از همین تفکر و توهم و باور بر جای مانده و هر لحظه از عمر نکبتبار این حکومت که می گذرد بر دامنه ی آن افزوده می شود، بی آیندگی و فقر و فرهنگ بغایت خشن و غیر انسانی ناشی از همین حکومت است که ایرانی و ایران را در چنگال خون آشامان اسلامی گرفتار کرده است.


می گویند که چرا اینهمه از اسلام این حشرات بیزارم. چرا از قران و محمد و علی و......به اعتراض فریاد می کنم! نمی دانم چرا اینهمه تعصب و توجه و بها دادن به اسلامشان هست اما وقتی فرزند بی دفاع مردم مرا که با هزار خون دل خوردن به ثمر رسانده شده است با یا زهرا یا حسین گفتن از ساختمان به زمین پرتاب می کنند و نعره می کشند یا زهرا از ما قبول کن!!!، وقتی که دختر بی دفاع اسیر در دستان حکومت اسلامی را تجاوز می کنند، می کشند و حتی جنازه اش را تحویل نمی دهند، وقتی که شلاقهای ناروا بر پیکر زن و مرد و پیر و جوان این آب و خاک با آیه قرآن و حکم و فتوای آیت الله ها فرود می آیند، وقتی که دست یک بیچاره ی فقیر ِ گرسنه ای بخاطر دزدی رفع نیازش دست می برند اما میلیارد ها دزد را به وزرات و وکالت می رسانند وقتی که آیت الله هایی با خمس و ذکات و سهم امام و صدقه و خیرات روزگار می گذراندند حسابهای میلیاردها دلاری در اینجا و آنجای این جهان دارایی می رسانند و به هیچ جا و هیچ کس هم پاسخگو نیستند که از کجا آورده اند!!!، وقتی که اشک دخترک ایرانی بخاطر شب بی شام سر بالین گذاشتن را می بینم و ارقام نجومی رشوه و دزدی و غارت میلیاردها دلار را هم که همین ولایت وقیح با همین آیت الله ها بالا می کشند و به هزار باره نعره ی همین آخوندهای امثال مطهری و خمینی و فسیلهای دیگری از این دست، مرور می کنم که قسط و عدالت علی چنان بود که اگر خلخالی از یک زن نصارا گم می شد چنین وچنان می کرد یا از بیت المال به برادر نابینایش عقیل نمی داد و مو از ماست می کشید!!! همه و همه را کنار هم قرار می دهم، به فغان خونبارشی می رسم که اینهمه بر ملت و میهن من چه بی رحمانه فریب رفت و نعره های دروغین منبر و مسجد چه کلاهبردانه بلاهت همگان را در پی داشت ( و دارد هنوز!!!)

اینها را وقتی کنار هم می گذارم و نه فتوای جهاد از سوی باورمندان مرجع و آیات عظام خبری می شود و نه نشانی است ازسینه درانی هایی حتی در حد یک فتوای قتل سلمان رشدی که باز از کیسه همین مردم فقیر ِ بجان آمده جایزه های نجومی برای قتلش اختصاص داده شده،!! براستی در یک لحظه، تاکید می کنم برای یک لحظه بی طرفانه دیدن، با اینهمه بی عددالتی، دروغ، ریاکاری، کلاهبرداری و حرۘافی های فریبکارانه، چرا نباید از این دین و از این خدا و ازین محمد و علی و صد و بیست وچهار هزار پیغمبرش!!! بیزار نباشم! همین اسلام، من ایرانی را به چنین فلاکت خونبار کشانده است که زندانها پر از فرهیختگان سرزمین من و خاورانهای وطنم فریاد حق خواهی جانهای شیفته میهن من است!
اگر اسلام غیر از این است که به نوشته های من معترضید! چرا خود به دفاع از اسلام خودتان بر نمی آیید!؟ جهادتان کو!؟ مگر نه اینکه حکومت اسلامی از همان حوزه های خرافه و بلاهت و توهم بیرون آمده است!؟
مگر نه اینکه این حکومت، یک حکومت اسلامی است و معیارها و ملاکها و اصول و فروع دینتان را پیاده می کند!؟ مگر نه اینکه این حکومت، یک حکومت اسلامی است! حکومت اسلامی!!!خمینی مگر آیت الله و مرجع تقلید نبود! مگر سید اولاد پیغمبر نبود!!! همین خون آشام سالها در همان نجف خرافه بافته بود!! و از همانجا گورش را به میهن من کشید و اینهمه جنایت را هم! و همین تحفه پایه گذار چنین حکومت جهل و جنایت و بی عدالتی است!! چرا در مقابل جنایتهای این حکومت، حوزه های علمیه!! از نجف گرفته تا مشهد، خامنه ای جنایتکار را بزیر نمی کشید!؟ این جنایتکار با همه ی قاتلانی تحت فرمانش باید محاکمه شوند! اینها نه فقط دین را ازمردم  گرفتند بلکه دنیا را نیز بر سرشان خراب کرده اند. !؟ مگر ادعاها و تهمتها و دروغهای آشکار را از زبان امامان جمعه یعنی برپای دارندگان یکی از اصلی ترین نماد دینی تان نماز جمعه! از منبر و مسجد و هزار گور ِ دیگر نمی شوید!؟ نمی بیند!؟ این تجاوز یا کفر یا فساد فی العرض تان نیست!؟چرا از همان عدل و قسط و شجاعت ذوالفقارانه ی علی تان دفاع نمی کنید!؟ سرور آزادگانتان حسین چنین اسارت هولناک را برای ایران و ایرانی همراه داشته و دارد! چرا ککتان هم نمی گزد!؟
یک ملت بجان آمده است. فریاد دادخواهی هزاران قربانی ِ جنایت حکومت اسلامی به آسمان رسیده است! فریبکاری و ریاکاری اسلامی تا کی!؟
نقل قولها و احادیث و تفاسیر رنگ و وارنگ در همه ی دهن درانیهای شما بسیار است! چرا در واقعیت خونبار حکومت اسلامی این احادیث و تفاسیر رنگ و وارنگ کاربرد عینی ندارد!؟ چرا بجای اعتراض به یک قلم به آنهمه قتل و غارت اسلامی به خیابانها نمی آیید! هر جنایتکاری شده است سردار و سپاهی لشکر بقیه الله العظم!!! لشکر محمد رسوا الله!! پایگاه و قرارگاه امام حسین، ابوالفضل، فاطمه ی زهرا!!!! همه اینها برای سرکوب و به خاک و خون کشیدن ملت ایران است. قاتلان ملت ایران با همین نیروهای جهل و جنایت به تلاوت قرآن و فتواهای آیت الله ها با همین لشکرها در قرارگاهها وزندانها حکم اجرا می کنند و نواله می گیرند! هیچکدام از دست اندر کاران حکومت اسلامی صلاحیت مدیریتی در یک حکومت را ندارند تنها ملاک مزدوری، ریاکاری، چاپلوسی، دروغ و جنایتکاریشان است برای خدمت به اسلام ناب محمدی!!! خودشان می گویند! خودشان ادعایش را دارند! ولایت وقیح اش روز روشن جلوی چشم میلیونها انسان، آشکارا دروغ می گوید، تهمت می زند! تهدید می کند! جان و مال و ناموس یک ملت را بدست همین جنایتکاران سردار و سپاه  لشکر محمد رسول الله و بقیه الله و........به هزار جنایت می برند! کفر و توهین و نفرت به اسلام کدام است!؟
به نوشتار من اعتراض می کنید اما با این جنایتکاران چه می کنید!؟ شماها یک از هزارهایی که مدعی هستید انجام دهید! تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!



گیل آوایی

بیست و هشت دیماه 1389
www.shooram.blogspot.com


Sunday, January 16, 2011

دروغ، ریاکاری، قتل، غارت و خیانت شناسه های حکومت اسلامی در ایران - گیل آوایی



< همه پلیدیها و کژیها و هر جنایت هولناک را کنار هم بگذارید، می شود مجموعه ای متعفن و خرافه مست که حکومت اسلامی ولایت فقیه اش در ایران که به دار و ندار یک ملت و یک سرزمین چنگ انداخته است. اگر دیروزهای خونبار تاریخی، سپاه اسلام با توهم و توحش و صدور اسلام نحس ِبرآمده از خیالبافی های چوپانی صحراگرد، به ایران یورش برد و ایرانی به لال و مجوس و برده و در خاک خود غریب، غارت شد و میراثهای انسانی و تمدن هزاره و ثروت بی مانندش دست مایه قوام و دوام گرفتن خلافت شوم اسلام در آن آغازه های اسلام شد، امروز ِسیاه ِ تاریخ معاصر، در دوره ای که باید سرنوشت سازترین گامهای ترقی و پیشرفت و ساختن میهنمان را بر می داشتیم، به همان شکل خونبار تاریخی، بار دیگر همان جنایت اسلامی تکرار شده و با دین خون و انتقام و نفرت و غذاب و بندگی، به خاک و کشیده شدیم و هر پلیدی و تباهی و ریاکاری و خیانت بر جان و مال و خاک ما حکم می راند. در چنین سیه روزی ِ روزگار تحمیلی ِالله بر ایران زمین! خدای قادر متعال که بی رضایت و خواستش آب از آب تکان نمی خورد، صاحب زمان رو می نماید به چاه جمکرانی که از خون و سفره ی بی نان تهیدستان وطنم آباد می شود و ولایت شومش در هیبت کریه ترین و وقیح ترین انسان نمایی بنام آیت الله خامنه ای، فرزند ِخلف ِخون آشامی بنام خمینی، جانهای شیفته ی ایران را بر سر دار می برد، فرهیختگان را می کشد، به زندان می برد، تجاوز و قتل ودروغ و ریاکاری و خیانت و غارت، اساس حاکمیتش می شود و ریاست تدارکاتچی اش هاله نور می بیند و چاقوکشی، میدان ِسرکوب و جهالت و خرافه را عربده می کشد. فرزند ایرانی در آتش فقر و یک لقمه نان، تاکید می کنم، در آتش فقر و یک لقمه نان! اشک حسرت می ریزد اما ثروت سرزمین ِهمان فرزند ایرانی ِغارت شده، چنان به تاراج می رود که حسابهای میلیارد دلاری همپالکیهای ولایت وقیح، روز بروز انباشت تر می شود و رشوه های میلیونها دلاری در کیسه های زباله به بهای خرافه فکنی و گستردن جنایت و جهل داده می شود، تروریستهای بی همه چیز را که هیچ چیزشان به ایران و ایرانی ربط ندارد، با میلیاردها دلار از ثروت سرزمین فرزند گرسنه ی ایرانی، پرداخت می شود تا ترقه بتراکند و موشکی با پول ایرانی هوا کند که اسلام ناب محمدی به جنایت و خون و خیانت و بی وطنی ریشه بدواند. براستی ایران و ایرانی تاوان کدام ساده دلی، بهای کدام دست و دلبازانه همزیستی انسانی اش را می پردازد که به تکرار از یک سوراخ ِ الله، به چندین باره گزیده می شود سیه روزی و سیاهکاریهای آیت الله ِوقاحت مالیخولیای اسلام با صاحب زمان همیشه در چاه، تا کجا باید باشد!؟ یک روده ی راست در شکم این حضرات نیست! یک حرف درست بر زبان نمی رانند! با دروغهای توجیه شده ی اسلام ناب محمدی، چنان بی اعتبار و بی اعتماد و آبرو باخته شده اند که حتی اگر بر حسب اشتباه و استثنا، حرف راستی از زبانشان در آید، همگان به سخره اش می گیرند!!! مگر می شود در حکومت اسلامی حرف راست زد! و بی مجازات نبود!؟ احمدی نژاد ابله می شود رئیس جمهور! رئیس دانا استاد دانشگاه که به بلاهت خیانتبار همین رئیس جمهور ولایت وقیح! اعتراض می کند، به زندان برده می شود!!! آخوندی که دین از سیاست جدا می خواهد به غیرانسانی ترین شیوه سرکوب و زندانی می شود اما آیت الله دیگری فتوای لواط و قتل و تجاوز و کشتار می دهد! همانی که پشکل به نان بربری می خورد!!!! حسابهای بانکی میلیارد دلاری در اینجا و انجا به غارت انباشت می کند!!! قسط و عدل علی که در عمل پیاده شده است! غیرتمندان اسلامی که سینه چاکان یک کاریکاتور دانمارکی می شوند، سکوت بی غیرتانه برای جهاد علیه اینهمه دروغ و ریا و پلیدی را چگونه تفسیر و توجیه می کنند! اینان حتی از بچه بودایی که در خیابانهای ویتنام و کامبوج و میانمار به حاکمیت زور! اعتراض کرده و خود را به آتش کشیدند، کمترند اما ادعایشان ناکجای .....پاره می کند! بی شرمی تا کجا! آیا شهادت و بهشت و زندگی ابدی همه اش حرف و برای همسایه بود!؟ چه زمانی سیاهتر از همین زمان که اسلامیان چنین به جنایت و خون ملتی را از یک زندگی انسانی محروم کرده اند!؟ بیش از سه دهه است که از جان و مال و آینده یک ملت دزدیده می شود تا در آرژانتین ساختمانی بر سر یهودیان آوارشود، در سرزمین همان اسلام ناب محمدی که برازنده همین حکومت اسلامی است، بمبی منفجر شود و جماعتی به خاک و خون کشیده شود، جنایت از پی جنایت از بوینوس آیریس تا ظهران و بیروت و کابل و بغداد و .......تا در خاک بلازده ی خودمان حتی!!!! آتش خون و جنایت گیرانده بماند که این قاتلان بر سر کار بمانند و حکومت الله بر زمین را نمایندگی کنند و تاوان خونبارش را از اشک حسرت برای یک لقمه ی نان ِ کودک ایرانی پرداخت کنند! ای نفرت بر شما نفر بر اسلامتان نفرت بر خدایتان نفرت بر قرآنتان نفرت به فرهنگ و باورهای خرافه تان نفرت بر شما که جز نفرت چیزی نیافریدید قتل و خیانت و دروغ از سر و کول ِ همه تان بالا می رود. بیچارگی و فقر و اعتیاد و فحشا و تجاوز و جنایت و جهالت در حاکمیت شما چنان روزمره شده است که اگر غیرازآن باشد! عجیب می نماید! قسط و عدل و عدالت علی را به رسواترین و آشکارترین شکل معنا داده اید. دروغ را با دروغ اصلاح می کنید! ریاکاری را با ریاکاری! دزدی را با دزدی، جنایت را با جنایت! و اینهمه! با تفسیر و تعبیر آیه و حدیث و نمادهای 1400 سال اسلام ناب محمدی اش بر سر یک ملت و یک سرزمین آوار کردید. ننگ از همه ی شما می بارد. اسلام شما تحقیر انسان است و باورهای شوم شما جنایت علیه بشریت. زندانهاتان از پاکترین و شریفترین انسانها پر است و حاکمیت تان از جانی ترین، ریاکارترینهای انسان نما حکم می راند. چقدر از خدا و اسلام و باورهای جنایتکارانه و خونبارتان بیرارم. نفرت بر شما جانیان اینهمه حقارت و سیه روزی را سبب شدید. از نان شب کودک ایرانی دزدیدید و به قاتلانی دادید که بمبی در بیروت منفجر کنند، نخست وزیر سرزمین بلازده لبنان کشته شود که ریشه بدوانید در ناکجایی که نه سر پیازید نه ته پیاز!!!! از سفره تهیدستان می دزدید و کلاه شرعی بر سرشان بجای نان قالب می کنید و به قاتلانی که یک و نیم میلیون انسان را به نام همین اسلام نحس به گروگان گرفته اند در غزه ماه به ماه بیست پنج میلیون دلار!!! می دهید تا آن خرافه های شرم آورتان را پاس بدارند! همه و هرچه که دارید از عبا و عمامه و هر لقمه ای که می خورید و کیا و بیایی که دارید، از آن ملت ایران است و از آنان به جنایت گرفته اید. از ملت می دزدید اما از خدا و صاحب زمان نحس تان فرمان می برد. این یک نقد و زمینی و همینجاییست آن یک خیال بافی چهارده قرن بلاهت از جانورانی همچون باقر مجلسی است! نه حساب پس می دهید نه حتی به یک از هزار ریاکاری تان پاسخ گویید! این کجای همخوانی با آن شور و شورا کردنهاتان و تقوا و پرهیزکاری، است!؟ دختر بی دفاع سرزمین تحت حاکمیت خودتان را که اسیر و بی پناه در چنگ خون اشامتان دارید، تجاوز می کنید و می کشید و می سوزانید! به کدام ریاکاری اسلامتان باید پیوند داد! بیچاره ی بجان آمده را یک مرغ دزدیده دست می برید و دزدهای میلیاردی به وزارت و ریاست پاداش می دهید!! میلیاردها دلار از ثروت همین مردم به خاک و خون کشیده شده را بر اصل و اساس کدام باور اسلام ناب محمدی! به غارت می برید و در اینجا و آنجای جهان به باد می دهید! آیا می دانید روزی هر خشت از مسجد و امام و امام زاده تان در میهن بلازده ام، سند ی از جنایتها و ریاکاری هایتان خواهد بود تا بدانند مردمان که اسلام چه بلایی بر ما و سرزمین ما آورده است! روزی شما و خدایتان در میهن بلازده مان به محاکمه کشیده خواهید شد تا جهان اسلام تان بدانند وقتی خدایتان به قدرت رسد چه هیولای خون آشامی می شود با خشم و بیزاری از حکومت اسلامی گیل آوایی بیست و شش دیماه 1389 http://www.shooram.blogspot.com/



Friday, January 14, 2011

پارادوکس ِ یک سکوت داد - گیل آوایی

نیمه شب دوشنبه در پناه روشنای شب
دهم ژانویه 2011
ساعت دو و چهل و پنج دقیقه


1

آوازهای زمستانی را
آنقدر می خوانم
آنقدر می خوانم
که روزگار
فصلی دگر بزاید
از دل تک فصلی اینهمه طوفان

طوفان وُ دشت وُ یک کرانه انتظار!

خیل ِ سواران بی تاخت
نُت ِ بی آواییست که ساز خویش به باد داده است
مشت از چه خشم!؟ بگو!
وقتی سنگ تنها میداندار فاجعه است
و بیهوده چاه از چاله، راه به بیراهه دادن
آی !
چه می گویی!؟
آوازهای شبهای سنگی
سحر نمی زاید!

خشم دریا چه بود
جز ساحل فرو کوفتن
خوشا بخت سینه گستر ساحلی صبور!

پاهای من
اندازه ی همه ی فصلها دویده است
پایکوبی ِ لج بود
سیری ناپذیری ِ سنگلاخ!

تنها حادثه
سهم مرا رقم زد!
حادثه
و
سهم ِ من!


2

سوار ِ تاخت باخته
کرانه ی بی انتهاییست
فاصله ی دو فریاد
وای اگر گوش شنوایی نباشد
از یک فریاد
تا فریادی دیگر
تنها نقطه ی بی پایان است
تمامی ناتمام را

آوازهای تو
واخوان تست در تو
سکوت یک انفجار
در خود شکستن
حالا بگو
بنشیند از برای تو
تئوری ببافد
اگر هفت آسمانت یک! ستاره داشت! باز حرفی!

3

بیهوده چرخ در آسمان آبیِ کوله ها
وابینی وُ بر شمردن دلشوره های خاک
هنوز کابوس می تَنَد
تار و پود ِ دار

جانهای شیفته
پرکشیدن
آنک که نخستین خشت بر نهاد
تا همین جای تازه شدن
حتی دشت
بی رمقی کاروانهای بی توشه را
دل می گیراند
وقتی زهرخنده ی داربود
مرز ِ بودن نبودن
چارپایه ها
از چه زیر پای تو نبود!
ماندی و بودنی که با اینهمه شیدایی
کوله بار کنی
قافله باخته

راه
تشنه رهگذران آوازهای تو بود
تو نبودی
به همه میراثی که مهره مار داده بود
گنجبان آنهمه به تاراج
اما ببین
یک دم باز نماندن
زمستان و آوازهایی که تا آنسوی تاب و قرار
می خوانم
می خوانم
تا فصلی دیگر زاده شود

رفتی و می روم
نه با میراثی به ارث مانده
در چرخ وُ واچرخ تکرار وُ تکرار وُ کوچ بی انتها
در حسرت پرواز تازه شدن
خیال
خیال
خیال!
خاک
از سترونی تاریخ بغض کرده است!


آوازهای زمستانی را
آنقدر می خوانم
آنقدر می خوانم
که زمستان ِخاک
رو ببازد
به فصلی تازه!

تنها کلید سُل و ملودیهای غم انگیز خاک
ته چاه بماند


4

بیا
بیا
که زمین هم
از بغض اینهمه اندوه واره های ما
بجان آمده است

جنگل افشان تو
حسرت باد را به رقص
تاب برده است
و سکوت تو
کدام گره از سردر گمی کلاف ِ بی سر و ته تکرار
وا کرده است!؟
تو مانده ای وُ من وُ کوهی
که غرور بیهوده را به آهی وا می نهد
سوگ و اندوه و بر شمردن اینهمه داغ و دار و چارپایه
خیابان
از برای شادمانی
کز کرده است
چونان کودکی به لج
که به یک ناز دل می بازد

له له پایکوبی ماست
شانه به شانه
دست در دست
آوازهای فراموش شده
باز به یک تلنگر مهربانی مان
ساز می شوند
تو
من
آه اگر رقصی بیاغازی
میان انبوه سوگهای تحمیلی

میدانی
دل
به
دلم
نیست

Thursday, January 13, 2011

بودن یا نبودن، بحث در این است: حاکمیت ملی/ دمکراتیک ِایرانی، آری یا نه!؟ - گیل آوایی

اینکه چرا جدلهای درون حکومت اسلامی، جنگ زرگرانه است، باید به این نکته توجه کرد که هرآنچه بصورت جدل، شاخ و شانه کشیدنها در درون حکومت اسلامی است برای قدرت بیشتر و منافع بیشتر ِ مافیای همین حکومت است اما برای نیروی تقابل با همه ی این حکومت، سرنگونی کامل حکومت است و از این نگاه هر آنچه که نتیجه ی جدلهای درون حکومتی باشد، هیچکدامشان بر شاخه نشستن و بن بریدن نیست بلکه در حفظ این حکومت کوشیدن است. نگاهی چنین به واقعیتهای سیاسی ایران بلازده ی اسلامی، به مثابه نخستین حرکت بازی شطرنج است برای پیاده کردن طرح یک بازی که منطق حرکتهای بعدی را رقم می زند با این سرنوشت ِ فرو رفتن در منجلاب اسلامی یا خشکاندن آن و چشم انداز یک پیروزی شایسته و بایسته ای که از مسئولیت و راستکاری مبارزه برخوردار است.
همه ی طرفهای درگیر در درون حکومت، یک نقطه ی مشترک دارند و آن تداوم همین حکومت است. به همین دلیل وقتی به چالشها و جدلها و روند پر شتاب تنشهای جامعه بطور کلی می نگریم، هر مبارزه از بیرون حکومت، یعنی مردم ایران، در همان نتیجه ی جدلها که اشاره شد، متفاوتند. آن یک سرنگونی یا تغییر حکومت اسلامی را در سر ندارد اما این یک سرنگونی حکومت اسلامی را طلب می کند
برای باز کردن این مسئله به رو در رویی همه ی حکومت اسلامی با همه مجموعه ها و زیرمجموعه هایش وقتی نگاهی می افکنیم می بینیم که هر مرحله از روند شکل گیری لایه ای از درون همین حکومت بطور مشخص نیروهای نظامی، شبه نظامی و زیرمجموعه های آن مانند بسیج، نیروهای شبه اطلاعاتی و سازمانهای مخفی آن موسوم به لباس شخصی ها و نیروهای سرخود، در هر مرحله از در اختیار داشتن نقاط کلیدی قدرت و بدنبال آن اختصاص هر چه بیشتر سهم اقتصادی و توسعه منابع و منافع همین بخش که امروز آشکارا شاهد آنیم، مراکزی از قوای سه گانه و انحصار مدیریتی همه حکومت قدرتمندتر شده است و در مقابل، همه ی آنانی که پشیبان و حامیان و آموزگاران اصلی همین نیروهای نظامی بوده اند، مرحله به مرحله به موضع ناکارایی (آچمزی) کشیده شدند بگونه ای که وقتی به محموعه ی حرکتها و تصمیمها و نقاط کلیدی سیاسی، اقتصادی، مدیریتی این حکومت نگاه می کنیم، دو راه برای بخشهای دیگر حکومت باقی نمانده است یا تسلیم و فرمانبرداری و همسویی با نظامیان البته با هژمونی نظامیان، باشند و یا از میدان کارایی سیاسی و راهبردی حکومت اسلامی بیرون روند. همین شیوه ی برخورد با درون حکومتی ِحکومت اسلامی چنان شده است که یا سکوت یا تسلیم و هراس از بخش مورد اشاره یعنی سپاه است. موضع گیریهای خامنه ای مبنی بر همسویی و درکنار نظامیان قرار گرفتن، یکی از جنبه های اجتناب ناپذیر شرایطی است که امروز شاهدیم.
جابجاییهای تا کنونی و توافقهای درون حکومتی از هر چهره و گروه با هر پیوند قدرتمند یا ضعیف شان از جایگاه تاثیر گذاری بر روند سیاسی، اقتصادی و مدیریتی کشور، ماندن یا خارج شدن از همان چارچوبهای توافق شده ی از پیش است که با عنوان قانون اساسی و تعاریف نهادهای قدرت و مدیریت در حکومت اسلامی است. گروهی ایستادن بر همان اصول را برای مهارگروه مقابل خود می بیند و گروه مقابل برای رهایی از پابندهای مورد دستاویز حریف و از دایره ی قدرت و تصمیم گیری خارج کردن، در پی تغییر یا بکلی کنار گذاشتن آن است که بحث قانون اساسی و پایبندی به قانون از همین جدال ریشه می گیرد همانی که از یک سو موسوی و کروبی و خاتمی، در یک کلام اصلاح طلبان شعارش را می دهند و در مقابل اصرار بر همه چیز از دریچه ولایت و رهبری و کم رنگ وحتی کنار گذاشتن همان قانون و گره های مورد تکیه اصلاح طلبان از بخش نظامی ِ در پی ِ انحصار کامل قدرت و حکومت، طلب می شود. و این جدال از هر دو سو، موضوعی نیست که مبارزه ی مردم با حکومت را بنمایاند.
در هر دو سوی چالشهای سیاسی امروز، چگونگی شناخت و باور، نقش تعیین کننده ای در پیشبرد رو در رویی با حکومت اسلامی یا تغییر ساختار سیاسی ایران بازی می کند.
در یک سوی چالشها، حکومت اسلامیست با دردست داشتن نیروی سرکوب و همه ی امکانات مالی، نظامی و سازمانی جامعه، و در سوی دیگر مردم و نیروهای باورمند به نیروی مردمی اند. سویی که مردم قرار دارند با روزمرگی همین حکومت دچار فریبکاریها و ریاکاریها و در عین حال نیازهای قوت لایموتشان یعنی گذران همان روز مرگی اند. جدلهای درون حکومتی، نیروهای تشکیل دهنده ی آن را بتناسب شدت و ضعف جدالشان ناگزیر به بهره گیری از پتانسیل مردمی می کند اما متاثر از همان نگاه به تداوم حکومت اسلامی و حفظ آن است که همسویی و بودن و بهره مند شدن از نیروی مردمی را معنا می دهد.
در دیگر سو، اما، چگونگی نگاه به درون این حکومت، یارگیریهای مبارزاتی را مشخص می سازد. توهم به اینکه با چهره های درون ِحکومت اسلامی، بطور مشخص اصلاح طلبان، می توان دگرگونی و تحول در ساختار سیاسی حکومت ایجاد نمود، پیوندی در این ساختار تقابل یا مبارزه در حکومت اسلامی می آفریند که خواه یا ناخواه در چنبره ی همین حکومت ماندن را بدنبال داشته و انحراف و تحمیق و ریاکاری در نیروی مبارزات مردمی، که همه این حکومت را هدف قرار داده است . باید توجه داشت به همان نسبت که ارزیابی بیرونی از درون حکومت، حرکتها و یارگیریهای نیروهای سیاسی را از نظر به عمل می کشاند، ارزیابی نیروهای درون حکومتی یعنی خود ِ حکومتاسلامی از این نیروهای بیرونی و یارگیریها و وضعیت و قدرت تاثیر گذاری شان است که در هر دوسو برخوردها و سازمانیابی و جهت های مبارزه را کانالیزه می کند. نمونه های تا کنونی همه شاهد این مدعاست از به خیابان آمدن دانشجویان و اعتصابات کارگری گرفته تا جابجایی مدیریتی در حکومت اسلامی، جز چرخ زدن در همین گرداب حکومت اسلامی چیز دیگری نبوده است و ضربه های هولناکی نیز از همین روند به پیکر نیروهای درگیر با حکومت اسلامی وارد کرده است که سردار ِ هار سپاه ِ همین حکومت جنایتکار نعره کشید که می خواهند مارها از سوراخ بدرآیند و سرمار را بکوبند! همان که سر بریدند و زبان بریدند و کشتند و تجاوز کردند.
با این نگاه می توان دریافت که چگونه حکومت اسلامی تا کنون دوام آورده و چگونه با بحرانهای خود ساخته اعتراضات را از مسیر اصلی آن خارج کرده و به مهار و مسیر ِ آسیب نرساندن به موجودیت حکومت اسلامی کشانده است.
بنابراین هر چه هست و هر چه که ازدل این تنشها و جدلهای درون حکومتی نتیجه دهد، یعنی از هر کجای این مجموعه یا زیر مجموعه حکومت اسلامی، پیروز جدلهای درون حکومتی حکومت اسلامی باشند، نهایت آن تداوم حاکمیت اسلامی با همه ی سیه روزی ها و حقارتها و غارتهای تا کنونی است.
نمونه های تاکنونی نیز از همان زمان برکناری بازرگان و بنی صدر تا خامنه ای و رجایی و رفسنجانی و خاتمی و تحفه ی صاحب زمان، احمدی نژاد، با همه تحولات جنگ و پس از جنگ و رویدادهای خونبار داخلی از قتل عام زندانیان تا سرکوبها و قتلها و ترورهای خونبار، همه و همه از همین جدلهای درون حکومتی با هدف ِ نه تغییر یا مردمی بودن حکومت اسلامی بلکه تداوم آن با شیوه ها و تقسیم منافع و منابع بین خود حکومت اسلامی بوده است. چشم ِ انتظار به تحولی ریشه ای از این جدلها داشتن که از درون این حکومت با چنین ساختار و هدفها و درونمایه های تقابل با هم، یک خود فریبی و انحراف محض ست اگر آگاهانه نباشد چه در صورت آگاهانه برخورد نمودن یا سر در آخور همین حکومت داشتن است و ریاکاری وحشتناک سیاسی!ا
از جدلهای تاکنونی ِدرون حکومتی ِ حکومت اسلامی، چیزی که بتواند به نفع مردم در مبارزه برای یک زندگی انسانی و رهایی از حکومت مافیایی اسلامی باشد، دست نمی دهد و چرخ و واچرخ در دایره بسته ی این حکومت است. به همین دلیل اگر مبارزه ای با حکومت اسلامی باید، مبارزه با کل این حکومت است نه چشم دوختن به جدلهای درون حکومتی ِحکومت اسلامی که مجموعه ی این تنشها و جدلها را جنگ زرگرانه ارزیابی کرده و می کنم.
بحث این است که حکومت اسلامی باشد یا نباشد! بحث بود یا نبود خامنه ای یا احمدی نژاد نیست. بحث کروبی یا موسوی نیست. اینان را آنطور که هستند باید دید نه آنطور که ما می خواهیم باشند. اینان نه ماهیت، نه ظرفیت، نه اصولن خواستی آنچنانی دارند که مردم ما می خواهند یا دارند. در بزنگاههای بسیاری دیده و شنیده ایم که همین باصطلاح اصلاح طلبان که امروز بازی را چنان در جدلهای درونی حکومت اسلامی باخته اند که برای ماندن یا نماندنشان اسمان ریسمان می بافند، گفته اند که از درون نظامند و برای سرنگونی این حکومت نیستند. از زبان همینان دوران طلایی امام و قانون اساسی و بازگشت به قانون و خواستهایی از این دست فریاد شده و می شود که در مقابل مرگ بر دیکتار، مرگ بر اصل ولایت فقیه و......فریادهای بسیار روشن مردم در همین راستا، تفاوتی از زمین تا آسماان دارند.
پرسش بسیار روشن و بی پرده ای، هم اکنون در جامعه ی آگاه ما مطرح است که پاسخ به آن جایگاه با مردم بودن یا بر مردم بودن را مشخص می کند:
تغییر کامل حکومت اسلامی حتی در همان چارچوب بقول همین اصلاح طلبان، یعنی انتخابات ازاد، از سوی اصلاح طلبان پذیرفته است یا نه؟ اگر است! چه تضمینی فراتر از گفته های خمینی خون آشام است که برابری زن و مرد و حتی کمونیستها هم آزادند، می توانند ارئه نمایند!؟
بودن یا نبودن، بحث در این است: حاکمیت ملی/ دمکراتیک ِایرانی، آری یا نه!؟
مصداق فریاد بسیاری از جوانان به خاک و خون کشیده شده همین رویدادهای پس از زورچپان کردن یک چاقوکش به عنوان رییس جمهور، با موسوی تا آخر هستند اما با او به جمهوری اسلامی بر نمی گردند! آیا اقای موسوی با همین جوانان که خون داده اند، تا آخر این چنینی هستند!؟
این قلم مارگزیده ایست که از ریسمان سیاه و سفید می ترسد! و عطای خدای سیاسی حکومت اسلامی را به لقایش بخشیده است " نه نفت مجانی، نه برق مجانی و نه ساخته شدن نه فقط این دنیا بلکه آن دنیا و بالاخره اقتصاد مال خر است" ، را دیگر حتی به پوزخندی نمی خرد! دوران طلایی امام، دوران خونبار ملت ایران است. قانون اساسی حکومت اسلامی، قانونی بغایت ارتجاعی و ضد انسانی و سراپا تضاد و تناقض است( مثل همین اسلام که بسیاری دمکراسی اسلامی آن را شکر می خورند!). ما نه آن دوران طلایی و نه این قانون ضد انسانی را می خواهیم.
ما، هم ایرانی هستیم، هم تا پای جان برای ابادانی و سربلندی وطنمان می کوشیم! آیا به حق ما برای زیستن در وطن آرمانی ما احترام گذاشته می شود بی آنکه اوین، خاوران، کهریزک حواله مان شود!؟
با همه خوش بینی که بی شباهت به طنز خنده داری نیست، چنین خواست و حقی را آقایان موسوی، کروبی و در یک کلام اصلاح طلبان تضمین می کنند!؟
سه دهه از حکومت اسلامی چنین بوده که ایرانی در وطن خود شهروند درجه ی دوم! حتی بیگانه به حساب آمده و با او برخورد شده است! ما در سه دهه از حکومت اسلامی در وطن خود، غریب بوده ایم و هستیم هنوز! خودی ها و غیر خودی ها، دادگاهها و بیدادگاهها، تقسیم ثروت و منابع طبیعی و صنعتی وطنمان، همه و همه چنان بوده است که ایرانی وطن باخته برای کمترین و ساده ترین حقوق انسانی با حکومت اسلامی جنگیده و می جنگد و تاوان می دهد! ا
هنوز دادخواهی ها نسبت به جنایاتی که بر ما رفته و محاکمه و مجازات آمران و عاملان این جنایتها در پرده ی فراموشی همه ی اصلاح طلبان لاپوشانی می شود. هنوز آشتی بین قاتل و مقتول از زبان کسانی مثل رفسنجانی مطرح می شود هنوز................................. جنایات حکومت اسلامی چنان است که براستی میان این حکومت و مردم دریای خون است! باچنین فاصله نجومی مردم با حکومت اسلامی آیا راهی جز سرنگونی این حکومت باقی مانده است! پاسخ این پرسش را مردم می دهند اما اصلاح طلبان و احزاب و سازمانهای سیاسی که هنوز خود ارضایی ِ سیاسی می کنند!، بدور از عوام فریبی و کوتاه آمدنهای مصلحت جویانه پاسخ دهند که چه خواهند کرد!؟

با احترام

گیل آوایی
بیست و سه دیماه 1389

Saturday, January 08, 2011

آنانیکه به قیمت خون مردم، نان بر سر سفره های زن و فرزند خود می برند، به خودشان بیایند اینهمه فریاد می کنیم - گیل آوایی




حتمن بسیارانی بیاد دارند که زمانی کامیون طلا از سوی سردمداران حکومت اسلامی لوء رفت و در جنوب ایران گیر افتاد،اما با فرافکنی های ریاکارانه تبدیل به مس، بعد چدن بعد هم آهن پاره شد! این ماجرا را مانند بسیاری دیگر از رویدادها و غارتهای ایران و ایرنی در سه دهه از این حکومت بی ریشه و بی وطن ِ پر مدعا با آن نعره های قسط و عدل علی و مزخرفات حزب اللهی خر کن! بگذارید کنار گیر افتادن ایرانی با میلیونها دلار در روسیه و ماجرای قرارداد دفتر پدر خوانده ی مافیای قاتلان اسلامی، خامنه ای، با دولت چین که ذخایر نفت و گاز جنوب را به تاراج می برد و به ثمن بخس با چین معامله می کند آنهم با شرایطی که استعماری ترین، خیانتبارترین قراردادهای تا کنونی تاریخ ایران، در مقابل آن هیچ است بگونه ای که سنگ قبر و پرده بکارت و عبا و عمامه مهر نماز از کنار همین قراردادهای بدتر از استعماری، از چین بازار ایران را پر می کند! و همینطور حسابهای میلیارد دلاری آیت الله های پر مدعای بی چشم و رو که برخی از آنها لوء رفته و نیز دیگر غارتهای منابع طبیعی و صنعتی ایران از هر سوراخی که توانسته اند به تاراج برده اند، را بگیرید تا به بهانه های خرید از بازار سیاه اتمی و نظامی و لاپوشانی هایی از این دست تا گیر افتادن بیش از هیجده میلیارد دلار پول دزدیده شده از سفره بی نان ایرانیان، در ترکیه که از آن تاریخ چرخش صد و هشتاد درجه ای دولت ترکیه سمت و سوی بیشتری می گیرد و دو آتشه تر شدن احمدی نژاد فوکولی، رجب طیب اردوغان را آشکار می کند با آن ماجرای رسوا و پوپولیستی کشتی ماوی مرمره!!! که خوش رقصی هیجده میلیاردلاری دولت ترکیه از زیر قبای اسلامی اردوغان بیرون می زند که تعریف و تمجید ترکهای چنگ انداخته به دلارهای باد آورده از ایران از زبان پدر خوانده ی مافیای قاتلان اسلامی در ایران! بدنبال آن لابه می شود. اینها را کنار هم بگذارید و ببینید سفره های خالی تهیدستان ایران از چه روی هر روز تهی تر و از نان هم دریغ می شود

در کنار چنین وانفسای دزدی و غارت و بی حساب کتابی، گماشتگی عده ای شکنجه گر و قاتل و دزد بنام نماینده در مجلسی فرمایشی که عنوان مجلس شورا یدک می کشد آنهم اسلامی و آیت الله ابلهی که بلاهت و حقارت و چاکر منشی از همه ی آن می بارد،به ریاست قوه قضائیه و خلاصه اینکه زنجیره ای از بی آبرو ترین، رسوا ترین، چاپلوس ترین، ابله ترین، لمپن ترین ها در یک مجموعه ای بنام حکومت اسلامی، به جان و مال و سرزمین ما می افتند و وقیحانه، هر نابکارانه ای را بنام خدای الرحمان و رحیم! و صد البته صاحب زمان این بی آبرویان، انجام می دهند و یارانه از قوت لایموت مردم تهیدست می ربایند و به روزینامه ها و حوزه ها ی بلاهت پرور و سراپا خرافه ومفت خوری داده می شود و مسجد و منبر و گنبد طلای سرور آزادگان، لاپوشان جنایت و غارت می گردد که از این همه می رسیم به یک پرسش بسیار ساده از آنانی که مزد بگیر دون پایه و هیچ پایه ی!!! حکومت مالیخولیای اسلامی می شوند و تیغ بر مردم به جان آمده می کشند و نداها و سهرابها می کشند و ترانه ها تجاوز می کنند و پیکر بی جانشان را می سوزانند! و زندانها از استاد دانشگاه و دانشجو و فرهیخته پر می کنند و نان به چنین جنایتهایی می خورند! و آن پرسش این است که براستی زمانی که به هر نماد زن و فرزندشان از لقمه ی نان گرفته تا روسری و چادر و جانماز و شورت و کرست تا عبادتهاشان و زیارت و سیاحت، می نگرند، در مقابل چنین غارتها و قتلها و خیانت ها چه می اندیشند! براستی مزدوری ِچه کسانی می کنند!؟ آنانیکه تکیه بر مقام و منصب بسیار گنده تر از لیاقتشان تکیه زده و مجری طرحها و فرمانهای مافیای حکومت اسلامی می شوند با عناوین دهن پرکن و مزدور خر کن ِ سردار و امیر و چه و چه، بزک ِ بلاهت و نالایقی شان می کنند، به این پرسش ساده لحظه ای فکر کرده اند که از چه غارت و دزدی ای، نواله به مزدوری گردن می نهند!؟

آیا تا کنون یک لحظه به این نکته فکر کرده اند بالا دستی هاشان چگونه مردم و مملکت را غارت می کنند و به دست همین بی چرا زندگان! هر صدای اعتراضی را خفه می کنند و جانی ترینها را پاداش می دهند و شایسته ترین ها را سرکوب می کنند!؟

سرزمین ما سزاوار اینهمه خیانت و ناروایی و ریاکاری نیست! مردم ما در یک دوره سرنوشت ساز تاریخی اسیر سیاهترین استبداد خونبار شده اند. کسانی که تیغ بر مردم می کشند، مزدوری سیاهکارترین و ریاکارترین خدافروشان خرافه مست می کنند. به سیه روزی مردم تهیدست، به جوانان بیکار و معتاد و زنان بی پناه این آب و خاک بنگرید که ثروت ملی شان به تاراج و یغما می رود و مشتی بیچاره ی مزدور، سپر بلای چنین جانیان مالیخولیایی می شوند.

برای لختی اندیشیدن به این دو ویدئو کلیپ که یکی را خود ساخته ام و یکی از اینترنت برگرفته ام توجه کنید

توجه شان بیدارباش شان است که نیاندیشند وجدان بیدار در این سرزمین بلازده ی اسلام نحس خالی شده است و بدانند که روز حساب هم خواهد بود، آنان که بالادستشان است برای گریزشان همه چیز آماده کرده اند اما این مزدوران ِ نواله گیر بخود آیند که در کجای این قتل و غارت و خیانتند




آنکس که حقیقت را نمی داند، نادان است اما آنکس که حقیقت را می داند ولی انکار می کند جنایتکار است(1)، ما حقایق تلخی که در حکومت خونبار اسلامی روی داده و می دهد و ملت ما را به سیه روزی فقر و فحشا و اعتیاد و هزار فاجعه کشانده است، فریاد کرده و می کنیم. دیروزها اگر حکومت اسلامی ما را در مقابل همه ی فریادها و اعتراضها به جنایتها و غارتها و ریاکاریهایشان،  به شایعه پراکنی و ضد انقلاب و وابسته به امریکا و اسرائیل بودن، برچسب می زدند! امروز خود به این واقعیتهای هولناک ّ ایران و ایرانی، برباد ده اعتراف می کنند اما با وقاحت ِ فقط برازنده خودشان( همان بی چشم و رویی آخوندی!!)، ناشنیده و نادیده می انگارند. حرف و حساب بالا دستیهای این حکومت مالیخولیایی، جداست، اما آنانیکه به قیمت خون مردم، نان بر سر سفره های زن و فرزند خود می برند، به خودشان بیایند اینهمه فریاد می کنیم. فردای روز حساب چه می کنند!؟

با احترام
گیل آوایی
هشت ژانویه 2011

1- به گفتآوری از برتولت برشت است

Friday, January 07, 2011

یک اشاره: در ریاکاری ِحکومت اسلامی، خدا و شیطان هم لنگ اندخته اند تا چه رسد به صاحب زمان شان!!!!- گیل آوایی

یک اشاره: در ریاکاری ِحکومت اسلامی، خدا و شیطان هم لنگ اندخته اند تا چه رسد به صاحب زمان شان!!!!- گیل آوایی
هفت ژانویه 2011


حتمن در خبرها شنیده اید که سرپرست وزارت امور خارجه ی ولایت وقیح به عراق سفر کرده و پیام ولایت قاتلان را به آیت الله سیستانی، رهبر شیعیان جهان، داده است. و اما از متن پیام چیزی منتشر نشد همانگونه که سفرهای پی در پی خامنه ای به قم و مشهد در خبرها آمده بود.
حکومت اسلامی ایران با ترساندن روحانیت از عواقب سرنگونی حکومت که اگر سرنگون شود نه از تاک نشان ماند و نه تاکنشان! می کوشد از یک سو پشتیبانی روحانیت را برای اسلامی بودن حکومت جلب کند و از سوی دیگر همین ساختار خونینی که دارد به یک وجهه و اعتبار و ثبات درونی شان برساند.
برخورد های معترض و جبهه گرفتن حوزه های نجف و قم ( همان مراکز آخوند پروری که جانیانی همچون خمینی، خامنه ای، یزدی، جنتی، تمساح و....فرزندان خلف آن مراکزند!) راه بر طرحهای مافیای حاکم به پدرخواندگی خامنه ای را دشوار کرده است. آیا همه ی این حوزه ها و چهره هایی مثل ایت الله سیستانی، وجه المعامله این حکومت قرار خواهند گرفت، آینده ی نزدیک نشان خواهد داد، هر چه هست، نجف و قم در مسیر دو طرفه ی مجاب شدن از سوی مافیای حاکم، مورد پیامها و سفرهای پدرخوانده مافیای حکومت اسلامی است.
اما
آن سفرها و این پیام به سیستانی هرچه که بوده باشد و هرچه که هست، چیزی از اصل ماجرا عوض نمی کند. همه این تلاشها برای مرحله ی دیگر سناریوییست که با افتضاحات موسوم به انتخابات ریاست جمهوری در ولایت وقیح طراحی شده و می شود وبه اجرا درامده و می آید.
رویدادها و بحران آفرینی های مصنوعی و حتی رسانه ای حکومت اسلامی در قالب گروگانگیری خبرنگاران خارجی و صدور احکام اعدام و سنگسار و هیاهوهای رسانه ای مربوط به آن، همه و همه در مسیر اجرای طرحهای پشت پرده ایست که نشانه های آن را فقط و فقط می توان از دل چنین رفت و آمدها و پیام دادنها و گروگانگیری ها و برنامه های پر سر و صدای یارانه های نقدی و...... دریافت.
حکومت اسلامی به مثابه ویرانه ای که باید بکلی از پهنه سیاسی/ اجتماعی/فرهنگی ایران پاک شود، در فکر نقش ایوان این ویرانه است. حکومت اسلامی جنایتکار تر از آن است که مافیای حوزه های علمیه با مراجع تقلید و رهبری شیعیان جهان بازتولید یا جنایتهایش لاپوشانی شود.
حکومت اسلامی به سرانجامی رسیده است که همانند موجودیت جنایتبارانه و هولناکش باید خونبار سرنگون شود. حال یا بدست توانای ملت ایران سرنگون خواهد شد و یا در ناگزیری شوربختانه ای از هر نگاه! از سوراخ موش بیرون کشیده خواهد شد. این سرنوشت محتوم حکومت اسلامی است و به خواست و نخواست هیچ طرف این حکومت نحس یا درگیر با آن ربطی نمی یابد و تغییری در چند و چون سرنگونی اش نمی دهد.
این حکومت چنان آلوده و اعتبار و اعتماد باخته است که نه راه پس و نه راه پیش دارد. نه می تواند به دگرگون شدن درونی بپردازد و نه می تواند با قتل و بحران و ماجراجویی تداوم یابد. حکومت اسلامی بمثابه فرورفته در باتلاقی می ماند که هر چه می جنبد، فرو تر می رود.
نه قاتلان حاکم و نه آیت الله ها و مراجع رنگ و وارنگ آن! می توانند نجاتش دهند. هر چه یا هر که به هر شکلی به این حکومت نزدیک شود، حتی به پند و اندرز و متقاعد کردن اینکه چه باشد یا چه بکند، جز آلوده ی جنایتهای این حکومت شدن، دست آورد دیگری نخواهد داشت. امروز خود این حضرات آیت لله ها و مراجع تقلیدشان در ایران هم از مافیای سپاه با پدرخواندگی خامنه ای حساب می برند آنقدر که از همین جنایتکاران در آستین پرورانده هراس دارند از جهنم و گناهان کبیره صغیره شان! نمی هراسند.
این حضرات پدرکشتند و تخم کین کاشتند و پدر کشته را کی بود آشتی!؟

میان ملت ایران و جانیان حکومت اسلامی دریای خون است! آیا می توانند دریای خون را ماست مالی کنند!؟
آینده ی نه چندان دور نشان خواهد داد




Wednesday, January 05, 2011

جنگ زرگرانه در حکومت اسلامی یا صد رحمت به سنگ پای قزوین! - گیل آوایی

آتش خشم ملت ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد!
بازی های جنگ زرگرانه در حکومت اسلامی ماجراییست که از همان ابتدای این حکومت نحس، روندی حساب شده از سوی معرکه گردانان اصلی این حکومت شکل گرفت. از همان زمانی که خمینی پلید در تهدید دولت دست نشانده خودش گفت که می آید تهران و انقلابی عمل می کند!

از همان زمان سر در آوردن تدریجی جریانهای سیاسی از درون همین حکومت، آغاز شد که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای تحمیق و انحراف افکار طرفداران حزب الهی اش در مقابل سازمان مجاهدین خلق ایران جا انداخت و همانطور تداوم همین حرکت به سر درآوردن سردار سازندگی بقول نواله گیران فریبکار و سیاسی کاران ریاکار، اکبرشاه و امیرکبیر و....نام گرفت و دیدیم ماجرای روحانیون مبارز و اصلاح طلبان و مشارکت و......قارچهای سیاسی یکی از پی دیگری جای خالی احزاب راستین ِ سرکوب ِخونین شده، را گرفتند و در تکمیل چنین شیوه جنگ زرگرانه شان، مجال کوچکترین صدای اعتراض و اعلام وجود به احزاب و چهره های سیاسی راسیتن ندادند! از چپ ترین گرفته تا راست ترینش!

چهره هایی همچون پروانه و داریوش فروهررا چنان خونبار کشتند و دریغا از مجال اعتراضی بایسته از مردممان حتی دانشجویان ما در مقایسه با اعتراضاتشان به بستن روزنامه ای یا گفتن بالای چشم خاتمی ابروست! که می کردند!

و شرایط کنونی به اصطلاح مخالف حکومت، با پرچمداری همه ی آنهاییست که در روند سرکوب نیروهای سیاسی، سرکوب دانشگاهها، سرکوب شوراهای کارگری، اخراجها و دستگیریهای فله ای، جای خالی مخالف راستین را مزدورانه بازی کردند اما سرکوبها و ترورها و غارتها را زیر سیبیلی رد کردند! همین خاتمی ها و موسوی ها و کروبی ها و یزدی ها و نهضت آزادی و مشارکت و انقلاب اسلامی نبوی و فرزندان خلف این ریاکاران، روشنفکرنمایانی در شمایل طنز پرداز و روزنامه نگار و مفسر و تئوریسین، نقش بازی کردند و رسیدن به این مرحله که سگهای هار دیروز سهم انحصاری می خواهند و تیغ می کشند بر هر کس و هر جریانی که با آنها در این انحصار خواهی نباشند!

اما

ریاکاری همچنان باقی می ماند و جنگ زرگرانه ای که تو گویی این سرزمین قحط الرجال است و نه بوده حزب سیاسی ای و نه بوده مبارز و مخالفی راستین! استاد دانشگاه زندانی می شود! مرثیه خوان ابلهی میدان دار و شنکنجه گر قاتل سردبیر! و دم خروس همین مبارزان اصلاح طلب زمانی بیرون می زند که به همین حشرات مراجعه می کنند یا ارجاع می دهند! ( اینان چه فکر کرده اند!؟ ملت تا اینحد از عقل و هوش و واقع نگری عاجز مانده اند!؟)

یکی قطار اتمی اش بی ترمز می شود و یکی کف خواسته های اصلاح طب می گوید و این می شود فرهنگ سیاسی این حشرات که حتی نفس کشیدنشان در سرزمین بلازده ی ما، مایه حقارت و توهین به ایران و ایرانیست

از این نگاه است که تقابل با همه ی این حکومت خود را نشان می دهد.

از همین نگاه است که این چهره ها نه در پی رهایی از بختک حکومت ننگین اسلامی که چرخ زدن در دایره متعفن اسلام سیاسی شان آشکار می شود.

از همین نگاه است که جنبش سبز هم به مثابه انتحار پنجاه و هفت، ملت و مملکت ما را به خاک و خون می کشد و انقلاب دزد، بر همه ی دار و ندار این مردم حاکم می شود.

دیروز اگر به مرجع تقلید، به آیت الله، به سیدی که اولاد پیغمبر بود، مردمی با ایمان و باور دینی شان اعتماد کردند به این سیه روزی مرگبار رسیدند و اینک پس از آن آیت الله خون آشام، نوچه هایش ادای مخالف و اوپوزیسیون حکومت اسلامی را در می آورند و هزار درد ِکاری تر اینکه سازمانها و نیروهای سیاسی، با همه ی تجربه خونبار همین حاکمیت نحس با همین! چهره های درون ِهمین! حکومت قاتل و غارتگر و بی وطن، برای همین چهره ها!! آستین بالا می زنند و همان توهم را می پراکنند که تو گویی خمینی 1342 همان خمینی 1357 نبوده و موسوی دهه شصت موسوی امروز نیست و خاتمی روباه بدتر از همه شان هم!

طرح این گفتمان نه از آن روی است که مبارزه با حاکمیت سراپا خون و جنایت را تضعیف کنم یا بخواهم فریاد اعتراض به کسی یا کسانی بکشم که در تهدید و مرگ همین حکومت قرار گرفته اند، بلکه می خواهم همان اشتباه هماره را یادآور شوم که چشممان را نبندیم و نبینیم چیزی که واقعیت درونیشان است و باور نداشته باشیم که از کوزه همان بیرون نمی تراود که در اوست!!!! نه! به هزار خونگریه و خونفریاد نه!!! آیت الله اش را همینجور اندیشیدیم! آیت الله اش را همینجور که می خواستیم و دوست داشتیم ببینیم دیدیم نه آنجور که واقعیت اش بود!!! موسوی را آنجور که واقعیتش است ببینیم، کروبی را همانجور که است ببینیم نه اینجور که دوست داریم ببینیمش!

به همین دلیل باید آگاهانه برخورد کرد. باید آگاهانه دید. با همه این حکومت باید مبارزه کرد. سرنگونی تمام این حکومت مرز ِ راست و ناراست است. سرنگونی کل این حکومت مرز مبارزه و مبارز راستین با دروغین است

مردم ما بر پایه همان شعار که با موسوی تا آخر هستند اما به حکومت اسلامی بر نمی گردند! باید راه از چاه را بخوبی دریابند. تعصب کور و قهرمان سازی از کس یا کسانی که درونمایه قهرمانی ندارند! یک خودفریبی و تُف سربالاست!

دیروز اگر خواندن یک کتاب دشوار بود، دیروز اگر نوشتن یا پخش یک اعلامیه ساده خطر مرگ بود، امروز به سادگی آب خوردنی می توان با خبر بود. می توان دانست. می توان راست از ناراست را دریافت. می توان به سرعت برق و باد از رویدادها و دگرگونی ها و فریبکاریها و دزدیها و ریاکاری ها باخبر شد

بجای آفریدن و ستودن دون کیشوتهایی که جنگ با آسیابهای بادی در سر می پرورانند!!! از چهره های ملی و فرهیختگان وطنمان پشتیبانی کنیم!

چرا حکومت اسلامی از دادگاهی کردن موسوی و کروبی می هراسد اما وکیل و استاد دانشگاه و رهبران و فرهیختگان ملی را به هزار بلا و مرگ گرفتار می کند!؟ این نمونه تنها بیدارباش، یک بخود آمدن است یک نهیب زدن به خود است که یکی از پایه های هار شدن همین جانیان است و سوارشدنشان برگرده ما!

با هر دروغ و ریاکاری و تحقیر و توهین حکومت اسلامی بجنگیم. راههای مبارزه راستین با این حکومت از همین ستیزهای تا کنونی دشوارتر نیست. اینهمه خون داده ایم و به خون نشسته ایم! خون دادنهای ما این نبود که قاتلی به دادخواهی ما از قتلی که خود معرکه گردانش بوده رسیدگی کند! نداها و سهرابها و ترانه ها آنچنان خوبنار به خاک و خون کشیده نشدند که به خبرگان و مراجع تقلید و خامنه ای جنایتکار و دار و دسته های حقیرش شکایت برده شود یا پند و اندرز داده شود که چه کنند چه نکنند!

انحرافها همینهایند! ریاکاریها همینهایند!

اگر رسیدگی به قتل و سرکوب مردم بی دفاع مورد نظر راستین همین مخالفان یا بقول خودشان همراهان جنبش سبز بود! باید از یک دادگاه و یک دادرسی بی طرف بین المللی درخواست می شد! برای برسی تقلب و دزدیدن آراء مردم، باید از سازمان ملل درخواست می شد نه از همان کارگردانان اصلی این ماجرای رسوا!!

چرا نکردند!؟ چرا نمی کنند!؟

هم اینک هم باید از سازمان ملل برای همین منظور درخواست کنند

مشخصن می گویم آقایان موسوی و کروبی چرا چنین نکردند؟ چرا چنین خواستی را مصرانه دنبال نمی کنند؟

بجای آمادگی برای دادگاهی علنی از سازمان ملل برای برسی و تحقیق کمک بخواهد!

هم اینک باید به قتلها و ترورها و شکنجه ها و پایمال کردن حقوق انسانی و سرکوب باورمندان به اسلام غیر حکومت اسلامی از سوی سازمان ملل بررسی شود

چرا نمی شود!؟

چرا چنین اقدامی نمی کنند!؟

چرا بحثهای انحرافی پیش کشانده می شود؟ اگر تا کنون زنده مانده اند نه بخاطر قدرت خودشان است بلکه از همین مردم به پا خواسته می هراسند!

اینهمه جانهای شیفته به خاک و خون کشیده نشدند که این حضرات ننه من غریبم در بیاورند و از جانیانی همچون خامنه ای و مجلس شورایش و مجلس خبرگانش و ......... با واسطه بازی و این مرجع تقید آن آخوند و آیت الله کردن، درخواست رسیدگی و تغییر شیوه حکومت نمایند! مگر همه اینها از آغاز تا انتها نبودند!؟ مگر می شود طراح قتل و غارت و جنایت به جرایم و جنایات خود رسیدگی کند!؟ اینها خودشان را به نفهمی زده اند یا مردم را تا این حد ناآگاه پنداشته اند!؟

همینها ریاکاریست

همینها فریبکاریست

همینها نشان از سر در یک آخور داشتن است!

کل این حکومت قاتل است. همه ی تار و پود این حکومت جنایتکار است. چنین حکومت با حاکمان قاتل و دزد و جنایتکارش، صلاحیت دادرسی یا دادگاهی را ندارد. هر چه هست و هر دادرسی یا دادگاهی اگر که باید، باید از بیرون این حکومت باشد. بیرون حکومتی که این جانیان در مقابلش پاسخگو باشند! فرزندان به خاک و خون کشیده شده ی ایران از حریری لبنان کمتر نیستند! اقای موسوی و کروبی هم حسن نصرالله نیستند که از بیم دست داشتن در جنایت از رای دادگاه بهراسند!

کمترین خواسته مردم دادرسی بی طرفانه است نسبت به جنایتهایی که حکومت اسلامی مرتکب شده است نه آنکه آقای خاتمی عوامفریبی می کند. این حکومت قاتل خود قتل کرده است کجا صلاحیت یا حتی ماهیت ازادی دادن و فانونمداری دارد!؟ (خاتمی مردم را تحمیق نکند خود به حماقت زدن حرف دیگریست!)

با توجه به موج همدردی و همبستگی بین المللی ای که ایجاد شده، سازمان ملل و مجامع دیگر بین المللی را به دادخواهی فرا بخوانند تا به اینهمه جنایتی که برما رفته رسیدگی کنند! این خواسته ای نیست که همین اقایان ِ همراه جنبش سبز نتوانند بکنند!

چرا به این خواسته عمل نکردند و نمی کنند!؟

آیا مردم ایران سزاوار اینهمه ریاکاری و فریبکاری و غارتند!؟

آن خمینی خون آشام در اشک شوق مردم آمد و در منجلاب رفت! ایا همه اینها چنین سرنوشتی باید داشته باشند!؟

همه ی حکومت اسلامی روزی اسیر آتش خشم و دادخواهی ملت ایران خواهند شد.

آتش خشم ملت ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد!





گیل آوایی

www.shooram.blogspot.com

15 دیماه 1389



Tuesday, January 04, 2011

عربده های جنایتبار حکومت اسلامی و تاوان خونبار ملت ما- گیل آوایی

عربده های جنایتبار حکومت اسلامی و تاوان خونبار ملت ما
حکومت اسلامی جز زبان زور نمی فهمد
گیل آوایی



بی هیچ پرده پوشی ای باید جنایتباری عربده جویانی که از موش مردگی ی دیروز به قدرت خونبار کنونی رسیده اندرا فریاد کرد. به هزار باره باید فریاد کرد. از آن جنایتهای دیرینه ی تاریخی از صدر اسلام با قاتلان ِ نیاکان ما که با عنوان نماینده، جانشین، امام و....خلیفه ی مسلمین گرفته تا لابه کنان عمامه بسری که چون انگلی از پیکر ملت و مملکت ما ارتزاق کرده اند و بر ما و همه ی دار و ندار ما تاخته اند.

گفتن از این عربده ها بدون هراس از آن جهنم عربزبان این حشرات و بی ترس از پل صراط و عذاب الهی و مزخرفاتی ازاین دست باید باشد و فراوان هم فریاد که تا ما باشیم و پای منبر و وعظ و خطابه این قاتلان نان به صدقه و خمس و ذکات و سهم امام خور! ننشینیم و به آیه و حدیث و تاخت و تازهای خرافه مستانه شان سر در لاک خرافه و بندگی و نفرت نبریم و از اصل و تبار و آیین و شناسه های ملی و تاریخی خود دور نشویم.

شاید گفتن ما در این حکومت خونبار گفتمان بدیهی باشد اما نسلهای آینده ی این آب و خاک باید در یابند که چه قاتلانی در پس این عبا و عمامه نهفته اند که در این دوره ی حساس و سرنوشت ساز ما و سرزمین ما را به تباهی برده و تیشه به ریشه ما زده و می زنند

یادمان باشند آن مسجد و منبر رفتنهای آخوندهایی همچون همین خمینی جلاد، همین مطهری ابله که آیینهای باستانی و ملی ما را به سخره می گرفتند و مردم ما پای منبر وعظ و خطابه اش به آنهمه توهین و ناسزا گوش فرا می دادند. یادمان باشد که روشنفکر اسلامی مان شریعتی ها بودند و هستند هنوز هم از همین دین و ایمان و اسلام جنایتکار، چگونه گلو می ترکانند و سفسطه وار جنایتهای رفته بر ما را ماست مالی و لاپوشانی کرده و می کنند

یادمان باشد که در این سرزمین، چه بی دریغ مهربانی کردیم و با همه چیز خود به میدان آمدیم اما تاراج شدیم، غارت شدیم و خیانت دیدیم. نمکشان خوراندیم و نمکدان شکستند. یادمان باشد که همین خامنه ای خرافه مست، همان آخوند زه وار در رفته موش مردنی ای است که به چنین خونخواری و جاه و مقام رسیده است

یادمان باشد که جلادان دیروز رئیس جمهور و نماینده مجلس و استاندار و فرماندار و امام جمعه امروزند. یادمان باشد که مرجع تقلید رفته در لاک هزار توی حوزه ی خود نامیده ی " علمیه!!" به خمس و ذکات و نان از بلاهت و خرافه خوردند، به ثروت نجومی و حسابهای میلیاردی رسیده اند و حکم به جنایتهای خونبار و قتل و غارت ما و سرزمین ما می دهند

یادمان باشد که احمدی نژادها همان بچه حزب الهی های دیروزند که پاداش جنایتهای دیروزشان را از ایت الله های امروز می گیرند

این جانیان که به هیچ تعبیر و تفسیر و آیه و دلیلی، لیاقت و شایستگی مقام و موقعیت و ثروت و کیا و بیا کنونی را ندارند، برای حفظ آن دست به هرجنایتی می زنند. چنین حاکمیت خونباری با سلام و صلوات نه تنها کنار رفتنی نیست بلکه چنین برخوردی از مقابل را نشانه ی قدرت و برازندگی خود می پندارد. این حکومت جز زبان زور نمی فهمد. وقتی در چنین حاکمیت کور و کر و لال، همه ی دار و ندار ما تاراج می رود، جوانان بی آینده ی ما یا در گوشه زندان شکنجه و تجاوز می شوند یا در گوشه ی بیغوله ای در آتش اعتیاد و بیکاری و فقر می سوزند، زنان و دختران بی پناه ما یا به فحشاء کشیده می شوندو یا در چنگال شوم کسانی از تبار همین حاکمان خرافه مست، اسیرند و راه به جایی نمی برند

وقتی گوش شنوایی نیست! آتش سلاح،باید فریاد ملت باشد. آتش خشمی که باید این جانیان را بزور بزیر بکشد

مرگ تدریجی در زندگی روزمرگی سه دهه از این حکومت بمراتب بدتر و تن دادن به سیه روزی بیش از پیش هزار بار بدتر از "مرگ یک بار شیون هم یکبار" است

ما هیچ راهی جز سرنگونی این حکومت نداریم. و این حکومت با سلام و صلوات رفتنی نیست. سرنوشت خود را خودمان بدست گیریم پیش از اینکه به چنان وضعیتی از نوع کره شمالی یا سرزمین ژنرالها(پاکستان) دچار شویم. از درون این حکومت هرکه با هر بینش و باور و حتی اصالت و درستکاری باشد، قادر به رهایی مان از این حکومت نیست. حکومت اسلامی در تعاریف متعارف یا کلاسیک سیاسی نمی گنجد. این حکومت یک حکومت دینی است! این حکومت یک حکومت الهی است! این حکومت نه به قانون بشری و ارزشهای جامعه انسانی پایبند است و نه اصولن به مردم تحت حاکمیت خود حساب پس می دهد! این حکومت با تاخیر هزار ساله بر سر کار است و همان منطق تقابل را می فهمد ! همان منطق زور را!
برای بزیر کشیدن این حکومت نحس و خونبار باید با زبان زور برخورد کرد
مردم ما از کارگر و کشاورز و کارمند گرفته تا نظامی و غیر نظامی در روزمرگی این حکومت، با پوست و گوشت و استخوان خویش هزار درد بی درمان در حکومت اسلامی را لمس کرده و در آن می سوزند. و دریغا با هر میدان آمدنی بخون کشیده شدند.

هر فریادی بقول همین جنایتکاران حاکم، با مشت آهنین پاسخ داده شده است هیچ صدای اعتراض و رسانه ای که حرف مردم بگوید در این حکومت نیست. وقتی چنین جنایت و خیانت و غارت و زورگویی حکومت اسلامی بر جزئی ترین نماد و نمود زندگی و شرف انسانی ما حاکم است! آیا نباید از خود دفاع نمود!؟

جوانان میهن مان بگویند آیا با زبان زور نباید با این جانیان روبرو شد!؟

تردیدی نیست که نه زمان، زمان گاندی است و نه ایران، هندوستان گاندی! نه زمان، زمان چه گواراست نه ایران کوبا و مکزیک وبولیوی!

اما

ما ایرانیان از دل هزاران ستیز تاریخی بیرون آمده ایم. ما وارثان ایرانزمینیم. ما پیش از اینکه هرچه یا هرکه باشیم، ایرانی هستیم. ما با تکیه بر خواستگاههای ملی/تاریخ/فرهنگی خود از وطن و شرف ملی ما در مقابل بی وطنان حاکم دفاع می کنیم بی آنکه در پی الگو یا شیوه ای بیرون یا نا همگون با تاریخ و فرهنگ و هویت ما باشیم.

مبارزه ما از دل باورهای ملی ما شکل می گیرد و با حاکمیت بی وطن و ضد ایرانی، بازبان زور که می فهمند، روبرو می شویم

آیا به این باور رسیده ایم!؟

یادمان باشد که در راه وطنمان بیش از هرچیز و پیش از هرچیز، مسئولیم. از وطن خود در مقابل حاکمان بی وطن که بر دار و ندار ما و سرزمین ما می تازند، دفاع کنیم

چنین باد

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


با مهر



گیل آوایی
چهارده دی ماه 1389