Wednesday, August 08, 2012

برگردان فارسی شعری از مایا آنجلو: می دانم چرا پرنده در قفس می خواند


می دانم پرنده در قفس چرا می خواند
از: مایا انجلو
 برگردان فارسی: گیل آوایی

پرنده آزاد بر پشت بالهایش جست و خیز دارد
و در جاری اب جریان می یابد
تا انتهای جاری می رود
ودر تابش نارنجی خورشید بال می کشد
اسمان را طلب می کند.

اما پرنده ای که چشم بر میله های قفسش دارد
بندرت می تواند از میان میله های خشم بنگرد
بالهایش در بند و پاهایش بسته است
از این رو دهان به آواز می گشاید

پرنده در قفس می خواند
با لرزش هراسناک
از چیزهایی ناشناخته
اما هنوز امیدوار است
و صدایش بگوش می رسد
در تپه های دور
پرندۀ در قفس برای آزادی می خواند

پرنده آزاد به نسیمی دیگر می اندیشد
در تبادلی با بادهای نرم از میان درختانِ در نظرگاه
و کرمهای فربه در انتظار چمنهای روشن بامدادیند
و او آسمان را بنام خود می کند

اما یک پرنده در قفس بر گورِ آرزوها می ایستد
سایه اش در جیغهای یک کابوس فریاد می کند
بالهایش در هم چیده شده و پاهایش بسته
و از اینروست که دهان به آواز می گشاید


پرنده در قفس می خواند
با لرزش هراسناک
از چیزهایی ناشناخته
اما هنوز امیدوار است
و صدایش بگوش می رسد
در تپه های دور
پرنده در قفس
برای آزادی می خواند
I Know Why The Caged Bird Sings

Maya Angelou


The free bird leaps
on the back of the win
and floats downstream
till the current ends
and dips his wings
in the orange sun rays
and dares to claim the sky.

But a bird that stalks
down his narrow cage
can seldom see through
his bars of rage
his wings are clipped and
his feet are tied
so he opens his throat to sing.

The caged bird sings
with fearful trill
of the things unknown
but longed for still
and is tune is heard
on the distant hillfor the caged bird
sings of freedom

The free bird thinks of another breeze
an the trade winds soft through the sighing trees
and the fat worms waiting on a dawn-bright lawn
and he names the sky his own.

But a caged bird stands on the grave of dreams
his shadow shouts on a nightmare scream
his wings are clipped and his feet are tied
so he opens his throat to sing

The caged bird sings
with a fearful trill
of things unknown
but longed for still
and his tune is heard
on the distant hill
for the caged bird
sings of freedom.



Friday, July 27, 2012

برگردان یک آواز: جهان امروز جهان اشفته ای ست، خواننده دانا های تاور- برگردان فارسی: گیل آوایی



جهان امروزجهان اشفته ای ست
دانا های تاور-دانی دانیل


هر چه می کنی، هر چه می گویی، بستگی زیادی به  چگونه زیستنِ امروزت دارد
چه می خواهی و چه بدست می آری
هر کسی می داندچه می بری
چه می بینی و چه می شنوی
وقتی دوباره  دور و برت را فرا می گیرد، روشن نیست
می گویی آری، آنان می گویند نه، هرجا که می روی همه می گویند

می کوشی به مرد دیگری دستِ یاری دهی
او مهربانی ات را ضعف تو تعبیر می کند
هرگز کاری که به تو روا می دارند به دیگری روا مدار
بجای آن راه دیگر بجو

هرچه می گویم چیزی ست که می دانم، می کوشم مهری را که خانه به خانه می رود بدست آرم
تو می ایستی، عبادت می کنی، این کار دیگر روشِ سپری شده است
گامی به جلو می نهی، مایلها[1] طول می کشد

می کوشی به مرد دیگری دستِ یاری دهی
او مهربانی ات را ضعف تو تعبیر می کند
هرگز کاری که به تو روا می دارند به دیگری روا مدار
بهتر است همان کار را روا بدرای پیش از آنکه آنها برتو روا بدارند

کاری که می کنی، حرفی که می زنی، به چگونه زیستنت امروز بستگی دارد
چه می خواهی و چه بدست می آری
همه می دانندچه می بری
و حالا چه می بینی و چه می شنوی
وقتی دوباره  دور و برت را فرا می گیرد، همان چیزی نخواهد شد که بود
زیرا تو می خواهی آری بگویی و آنها نه
و آسمان ریسمان می بافند، هر جا که می روی

و می دانی،  تو؟ تو می کوشی به کسی دیگر دست یاری دهی
تو می دانی او چه خواهد کرد؟
او مهربانی ات را از ضعف تو تعبیر می کند
تو می کوشی برای دیگری کاری کنی که انتظار داری همان کار را آنان برای تو کنند
آه! آه! فراموش کن! آن هم چیز دیگری خواهد شد
پس تو می کوشی به مردی دیگر روا بداریف آه گوش کن، دست یاری؟
او مهربانی ات را از ضعف تو تعبیر خواهد کرد!
هرگز چیری که آنان برتو روا می دارند، روا مدار
حداکثر تلاشم را می کنم که برای تو بیهوده باشد( برتو پیش پا افتاد نماید-م)
بهتر است بکوشی به کسی دیگر دست یاری دهی.

This World Today Is A Mess
Donna Hightower -
(Danny Daniel/Donna Hightower)

What you do, what you say, has a lot to do in how you live today.
What you want, and what you make
Everybody knows it's only what you take.
What you see, and what you hear
When it comes around again, it's not too clear.
You say yes, they say no, everybody's talking everywhere you go.

You try to give another man a helping hand.
He will take your kindness for a weaker stand.
Never do to others what they do to you.
Try to find another way to make it through.

What I say is what I know, try to get a favour going from door to door.
You stop and pray, it's out of style.
You get a step ahead, it takes a hundred of miles.
What I say is what I know, try to get a favour going from door to door.
You stop and pray, you know that's out of style
Get a step ahead, it takes a hundred miles.

You try to give another man a helping hand.
He will take your kindness for a weaker stand.
Never do to others what they do to you.
You'd better do it to them before they do it to you !

What you do, and what you say, has a lot to do in how you live today.
What you want, what you make
Everybody knows it's only what you take.
And now what you see, and what you hear
When it comes around again, it's not gonna be the same thing
Because you're gonna say yes, and they're gonna say no
And everybody's gonna talk, and talk
And bla bla, everywhere you go.

And you know something ? You try to give another man a helping hand.
You know what he's gonna do ?
He's gonna take your kindness for a weaker stand.
You try to do for others what you'd like them to do to you.
Ah ! Ah ! Forget it ! It's gonna be some other kind thing !
So you try to give another man, ah! listen, a helping hand ?
He will take your kindness for a weaker stand !
Never do to others what they do to you.
Gonna try to do the best I can to make it all suck it to you !
You better try to give another man another helpin' hand.



[1]مقياس سنجش مسافت (ميل ) معادل 1609.35 متر

Monday, July 09, 2012

ده سروده از خریت کمرای شاعر هلندی با برگردان فارسی - گیل آوایی


ده سروده از شاعر هلندی " خریت کُمرای Gerrit Komrij   به فارسی برگردانده و همراه با متن هلندی منتشر کرده ام. برای خواندن یا دریافت کامل این سروده ها
همینجا کلیک نمایید
امید وارم مورد استفاده علاقمندان قرار گیرد

با مهر 
گیل آوایی

Saturday, July 07, 2012

ترس، خِریت کُمرای، شاعر هلندی برگردان فارسی: گیل آوایی

ترس
خِریت کُمرایGerrit Komrij، شاعر هلندی
برگردان فارسی: گیل آوایی

معصومانه سرودنِ شعری می آغازی.
چند حرف، شکل می گیرند
خودش ساخته می شود. نزدیک هم نظم می یابند
هنوز ساکتند. آنها چشم به راه توفانند.

از پیچ و تابِ مرده، نوشته شده، خطها ، برگرفتن
برخاستن- هیچ انسانی نمی داند درچه باره ای ست
 کشمش ها میان صداها
در همهمه های بی صدا، خشمگین

در همان لحظه است که به چیزی مثل پیام تبدیل می شود
یک پیامِ کمک ( اس او اسS.O.S) از فاصله ای در بهشت
پرده می دردو تو از چهره ات فریاد می زنی.
.
چشمانت را ببند. خود را به حماقت نزن.
تُندرِ بی کلام را به مبارزه نخواه
خودت را با الفباها تعیین کن.



Angst
Gerrit Komrij

Heel argeloos begin je een gedicht.
Een aantal letters, aangenaam van vorm.
Het gaat vanzelf. Er slibben regels dicht.
Ze zwijgen nog. Ze wachten op de storm.

Uit dode krullen, schreven, lijnen, halen
Ontstaan - geen mens die weet waaraan het ligt -
Schermutselingen tussen de vocalen.
De consonanten brommen mee, ontsticht.

Pas dan ontpopt zich iets als een bericht.
Een sos uit een ver paradijs.
De voorhang scheurt. Je schrikt van het gezicht.

Doe dicht je ogen. Raak niet van de wijs.
Tart niet de woordeloze bliksemschicht.
Bepaal je tot je e's en o's en ij's.


همه چیز می ماند- خریت کُمرای، شاعر هلندی برگردان فارسی: گیل آوایی


همه چیز می ماند

خریت کُمرایGerrit Komrij، شاعر هلندی

برگردان فارسی: گیل آوایی


آنجا دیواری ایستاده که آن را من لمس کرده ام
دیوار در هم شکست. از آوارِ آن
پایه ای بنیان نهاده شد
من درخت میوه ای در باغچه کهنه ام کاشتم

این باغچه اسفالت شد. در ژرفای پنج متر
ریشه هویجی هنوز به آرامی می روید
پنج قرن اگر نیاز باشد. گریپ اسپانیایی 
هرگز روی مارس فرود نمی آید زیرا من سرفه کرده ام.

رفیقی بود ( رفیقی ست – م) که به او نوشته ام
صخره ای که اسمم را روی آن کنده ام
تو بخشی از همه چیزی که در زندگی هستند، هستی
همه چیز باقی می مانند وقتی تو می میری. ( تو می روی، ولی همه چیز باقی می مانند-م)


Alles blijft
Gerrit Komrij

Daar stond een muur die ik heb aangeraakt.
De muur werd afgebroken. Van het puin
werd verderop een fundament gemaakt.
Ik plantte een fruitboom in mijn oude tuin.

Die werd geasfalteerd. Vijf meter diep
Houdt zich een wortelstronk nog grommend koest.
Vijf eeuwen lang desnoods. De Spaanse griep
Landt ooit op Mars omdat ik heb gehoest.

Er was een vriend aan wie ik heb geschreven,
Een rots waar ik mijn naam in heb gekerfd.
Je bent een deel van alles bij je leven
En alles blijft bestaan wanneer je sterft .

Sunday, June 03, 2012

سه آواز ازاجراهای کریس دِ بورگChris De Burgh با برگردان فارسی - گیل آوایی


مرا ببر
کریس د بورگ
 برگردان فارسی: گیل آوایی

روزی خواهیم دانست پاسخی  هست
و از او می پرسی، چرا می بایست می رفت
ما زندگی می کنیم و می میریم، ما می خندیم و می گرییم
و تو باید دردها را بزدایی
پیش از اینکه بتوانی زندگی را دوباره بیاغازی

پس بگذار بیاغازیم، دوست من، بگذار بیاغازیم
بگذار اشکها از دل فرو ریزند
و وقتی که در شبهای تنهایی به نوری نیاز داری
مرا چونان آتشی به قلبت ببر
مرا چونان آتشی به قلبت ببر

رودخانه ای جاری به دریاست
تو با او تا همه ابدیت خواهی بود
اما ما که مانده ایم ترا دوباره در اینجا می خواهیم( نیاز داریم-م)
پس او را بخاطر بسپار
و ناپدید کردن سایه ها را بیاغاز

بله، بگذار بیاغازیم، دوست من، بگذار بیاغازیم
بگذار عشق از قلب تو جاری شود
و وقتی که روشنایی در شبهای تار نیاز داری
مرا چونان آتشی به قلب ببر
مرا چونان آتشی به قلبت ببر

Carry Me
Chris De Burgh


There is an answer, some day we will know,
And you will ask her, why she had to go,
We live and die, we laugh and we cry,
And you must take away the pain,
Before you can begin to live again;

So let it start, my friend, let it start,
Let the tears come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;

There is a river rolling to the sea,
You will be with her for all eternity,
But we that remain need you here again,
So hold her in your memory
And begin to make the shadows disappear;

Yes let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;

So let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart.

به همه ی آن بدرود بگو
کریس د بورگ
برگردان فارسی: گیل آوایی 

بی مرز، بی خط مرز

قایقی بر دریاچه ژنو بردند
تمام شب باران می بارید
ما خوشبخت بودیم و هیچ دشمنی ندیدیم
و از سوئیس آمدیم، مهاجرینی فقیر
دور از سلاحها و جنگ
ما به همه آن بدرود گفتیم

آنها ما را به یک ایستگاه درمانی آوردند
نیم مایل پس از خطوط مرزی
آه خدای من، قلیم چه داشت می شکست
از دیدن بچه ها و راه رفتنهای زخمی ها
به امید یک بلیط برگشت به سرزمینشان
و به همه ی آنها بدرود بگو

من در صبح سرد آبی بیدار شدم
او را در آنجا ببینم که ایستاده است، درست در کنار من
سالهایی دراز پس از اینکه او را لب مرز ترک کردم
و او چگونه مرا یافته است، هرگز نخواهم دانست
اما تصمیم گرفتیم از همان لحظه و پس از آن
به همه ی آن بدرود بگوییم
به همه ی آن
بدرود بگوییم به همه آن
بدرود بگوییم به همه آن

از پاریس تا کنار اقیانوس با قطار رفتیم
هتل کوچکی در ساحل یافتیم
همچنانکه بر ساحل نرماندی قدم می زدیم
به جوتو، اماها و گولد( طلا-م) آمدیم
و برای پسران دعایی زمزمه کردیم
پسرانی که به همه ی آن بدورد گفتند

اینک جایی از خودمان کنار آب بدست آوردیم
و شغلی در هلت قدیمی دارم
او باردار است و امیدوار که دختری بزاید
خوب، برایم فرق نمی کند، ما انتخابمان را کرده ایم
ما همه ی زمان در جهان را داشته ایم
ما به همه آن بدرود گفتیم
ما به همه آن بدرود گفتیم
بدورد به همه آن
به همه آن بدورد گفتیم
به همه آن بدرود گفتیم
به همه آن بدورد گفتیم
به همه آن بدرود گفتیم
بدرود گفتیم
بدرود گفتیم
Say goodbye to it all
Chris de Burgh
No borderline, no borderline...

Took a boat over Lake Geneva,
It was raining all night long,
We were lucky and we saw no enemy,
And came from Switzerland, poor refugees,
Far from the guns of war,
We said goodbye to it all;

They brought us in to a nurse's station,
Half a mile behind the lines,
Oh Lord, how my heart was breaking,
To see the children, and the walking wounded,
Hoping for a ticket home,
And say goodbye to it all;

I woke up on a cold blue morning,
To see her there, standing right beside me,
Long years since I left her at the borderline,
And how she found me I'll never know,
But we decided there and then,
To say goodbye to it all;

To it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all;

Took a train from Paris to the ocean,
Found a small hotel by the coast,
As we walked along the beaches of Normandy,
We came to Juno, Omaha and Gold,
And whispered a prayer for the boys,
Who said goodbye to it all;
Now we've got our own place by the water,
And I have a job in the old hotel,
She is ready and she's hoping for a daughter,
Well I don't mind, we've made our choice,
We've got all the time in the world,
We said goodbye to it all,
We said goodbye to it all;
'Bye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye,
Say goodbye

همان خورشید
اجرا: کریس د بورگ
برگردان فارسی: گیل آوایی

امشب نمی توانم بخوابم، من ترا در یاد خود دارم
حتی باد اسم ترا می خواند
زیرا، تو دوری، من ترا نزدیک احساس می کنم
کلماتی از روی دریا زمزمه می کنم
و در شب خود اگر بیدار شوی، یاد ار که من اینجایم

و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم
جاییکه عشقی چنین هست برای همیشه ، برای همه وقت
هرجا که باشی خواهم بود
و جاییکه قلبها در یک روح بسر می برند
هیچ چیز بر روی زمین ما را از هم جدا نمی کند
و اگر در درون خود گریه می کنی، یاد آر که من با تو ام.

و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم
دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم

و اگر در درون خود گریه می کنی، یاد آر که من با تو ام.
و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم

همان خورشید، همان ماه
همان خورشید، همان ماه
همان روح، همان قلب
همان جهان، همان ستاره ها، تو برای همیشه در جهان من خواهی بود

همان خورشید، همان ماه
همان خورشید، همان ماه
همان روح، همان قلب، آه، دوست دارم، دوستت دارم، دوستت دارم
همان جهان، همان ستاره ها، برای همیشه در قلبم خواهی بود

The Same Sun
Performed by Chris De Burgh

I cannot sleep tonight, I have you on my mind,

Even the wind is calling your name,

Though you are far away, I feel that you are near,

Whispering words from over the sea,
And if you wake in your night, remember that I will be here;

And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light;

Where there is love like this, forever, for all time,
I will be there wherever you are,
And where there are hearts that live together in one soul,
Nothing on earth will keep us apart,
And if you're crying inside, remember that I will be here;
And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light,
I love you, I love you, I love you;

And if you're crying inside, remember that I will be here;
And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light;

Same sun, same moon,
Same sun, same moon,

Same soul, same heart,
Same world, same stars, you will be forever in my world;

Same sun, same moon,
Same sun, same moon,
Same soul, same heart, oh, I love, I love you, I love you,
Same world, same stars, you will be forever in my heart.

Saturday, May 19, 2012

خدایییت عشق - فرانسسکا وودمن- برگردان فارسی: گیل آوایی



خدایییت عشق
فرانسسکا وودمن

آنگاه سیلابی بر من آمد
و حس کردم روحیه ام را باخته ام
همۀ باورم را از دست دادم، می بینی
و اشتباهم را درک می کنی
اما زمان، عابدی بسوی من پرتاب کرد
و همه پیرامونم به سکوت رفت
عشق را نیازمندم، خدایییت عشق را
مرا ببخش اینک  در می یابم که کوربوده ام
عشقم بده. عشق چیزی ست که به آن نیاز دارم تا بخود کمک کنم که خود را بشناسم
هرچند سیلاب به تقدسگاه من آمد
و پرواز باورم را حس کردم
همۀ واقعیت خود را یافتم
در می یابیم که چه زمان می برد
زیرا به عشق نیازمندم، به خداییت عشق
مرا ببخش اینک در می یابم که کور بوده ام
عشقم بده، عشق چیزی ست که به آن نیاز دارم تا بخود کمک کنم که خود را بشناسم
آه، من کمر خم نمی کنم، نمی شکنم
نشانم بده چگونه زندگی کنم و قول بده رهایم نخواهی کرد
زیرا عشق به من کمک می کند که خود را بشناسم
خوب، می کوشم بگویم که مشکلی پیش نیامده( عقلم را از دست نداده ام – م)
اما در درون خود حس می کنم تماما دروغ گفته ام
اما پیام در اینجا ساده و روشن بود می شد دید
باورم کن

زیرا به عشق نیاز دارم به خدایییت عشق
مرا ببخش اینک در می یابم که کور بوده ام
عشقم بده، عشق چیزی ست که نیاز دارم که به خود یاری دهم خود را بشناسم.
آه من، کمر خم نمی کنم، نمی شکنم
نشانم بده چگونه زندگی کنم و قول بده رهایم نخواهی کرد.
زیرا عشق می تواند به من کمک کند خود را بشناسم

عشق می تواند به من کمک کند خودرا بشناسم
Francesca Woodman e Love's Divine

Then the rainstorm came, over me
And I felt my spirit break
I had lost all of my, belief you see
And realized my mistake
But time threw a prayer, to me
And all around me became still

I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Through the rainstorm came sanctuary
And I felt my spirit fly
I had found all of my reality
I realize what it takes

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I, don't bet (don't bend), don't break (don't break)
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Well I try to say there's nothing wrong
But inside I felt me lying all along
But the message here was plain to see
Believe me

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I, don't bet (don't bend), don't break (don't break)
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Love can help me know my name.


Saturday, April 07, 2012

برگردان فارسی شعر به من تکیه کن. روث یاکوت از هلندی به فارسی-گیل آوایی



به من تکیه کن
روث یاکوت
برگردان فارسی: گیل آوایی

اگر چنان است که کسی نگاهت نمی کند
اگر فکر می کنی که هر کسی از تو دوری می کند
به من تکیه کن
اگر رنگی که پوشیده ای به تو نمی آید
اگر چیزهایی در اطرافت  خاکستری ست( اندوهبار است-م)
به من تکیه کن
اینجا بیا و به من تکیه کن
به پشت سر نگاه نکن اما بسوی من بنگر
همه چیزهایی در انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
اگر چنان است کسی به تو بها نمی دهد
اگر دیگر نمی دانی چرا در واقع زنده ای
به من تکیه کن
و اگر دلشکسته هستی
به من تکیه کن
بیا اینجا و به من تکیه کن
همه انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
بیا اینجا و به من تکیه کن
به پشت سر نگاه نکن به من بنگر
همه انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
به من تکیه کن
به من تکیه کن
Leun op Mij
Ruth Jacott

Als het lijkt alsof niemand naar je kijkt
Als je denkt dat iedereen je soms ontwijkt
Leun op mij
Als de kleuren die je draagt niet van jou zijn
Als de dingen om je heen weer veel te grauw zijn
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Als het lijkt alsof niemand om je geeft
Als niet meer weet waarom je eigenlijk leeft
Leun op mij
En als je hart gebroken is
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Leun op mij
Leun op mij
 برگرفته از :www.lyricstime.com/ruth-jacott-leun-op-mij-lyrics.html

Tuesday, April 03, 2012

برگردانِ فارسی :روبان زردی دُورِ درخت چنار پیر ببند- گیل آوایی



روبان زردی دُورِ درخت چنار پیر ببند
تونی اوراندو و داون
( ایروین و ال. راسل براون)
15 فروردین 1391


به خانه می آیم، زمانِ زندان بودن را پشت سر نهاده ام
اینک می خواهم بدانم چه چیزی از آنِ من هست و نیست
اگر نامه ام را که به تو نوشتم بزودی آزادی می شوم، دریافت کردی،
پس خواهی دانست درست چه کار کنی اگر تو هنوز مرا می خواهی
اگر تو هنوز می خواهی مرا

روبان زردی دُورِ چنارِ پیر ببند
سه سالِ طولانی بوده است
آیا هنور می خواهی مرا؟
اگر نوار زرد بر تنه ی چنار پیر نبینم
در اتوبوس می مانم
فراموشمان کن
مرا شماتت کن( گناه را بگردن من بیانداز)
اگر روبان زرد بر تنه چنار پیر نبینم
رانندۀ اتوبوس، لطفا بجای من نگاه کن
زیرا که جراتِ نگاه کردن ندارم چیزی را که ممکن است ببینم
من در واقع هنوز در زندانم، و کلیدِ آن در دستِ عشق من است
فقط یک روبان زرد چیزی ست که نیاز دارم تا مرا ازاد کند
به او نوشتم و گفتم

حالا همه اتوبوس لعنتی به شوق آمده اند
و نمی توانم باور کنم، چیزی که می بینم
یک صد روبان بر تنه چنار پیر
من به خانه می آیم

روبانی دورِ چنار پیر ببند


TONY ORLANDO AND DAWN
"Tie A Yellow Ribbon ('Round The Ole Oak Tree)"

(Irwin Levine and L. Russell Brown)


I'm comin' home, I've done my time
Now I've got to know what is and isn't mine
If you received my letter tellin' you I'd soon be free
Then you'll know just what to do if you still want me
If you still want me

Tie a yellow ribbon 'round the old oak tree
It's been three long years
Do you still want me?
If I don't see a ribbon round the old oak tree
I'll stay on the bus
Forget about us
Put the blame on me
If I don't see a yellow ribbon round the old oak tree
Bus driver, please look for me
'Cause I couldn't bear to see what I might see
I'm really still in prison, and my love she holds the key
A simple yellow ribbon's what I need to set me free
I wrote and told her please:
Now the whole damn bus is cheering

And I can't believe I see
A hundred yellow ribbons 'round the old oak treeI'm comin' home
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)

Wednesday, February 29, 2012

چرا، تریسی چپمن - برگردان فارسی: گیل آوایی



چرا
تریسی چپمن

چرا کودکان از گرسنگی می میرند
وقتی غذا به اندازه تغذیه ی همه دنیا وجود دارد
چرا وقتی این همه ی ما هستیم
هنوز کسانی تنهایند
چرا موشکها صلحبانان نامیده می شوند
وقتی که برای کشتن هدف گیری شده اند

چرا هنوز یک زن امن نیست
وقتی در خانه ی خود است

عشق نفرت است
جنگ صلح است
نه آری ست
و ما همه آزادیم

اما کسی باید پاسخگو باشد
زمان آن بزودی فرا می رسد
در میان همه این پرسشها و تناقض ها
کسانی هستند که حقیقت را می جویند

پس کسانی باید پاسخ دهند
زمان آن بزودی فرا می رسد
وقتی چشم بستگان نابینا کنندگانشان را کنار می زنند
و لب فرو بستگان به حقیقت لب می گشایند




why
Writer: CHAPMAN, TRACY L


Why do the babies starve
When there's enough food to feed the world
Why when there are so many of us
Are there people still alone

Why are the missiles called peace keepers
When they're aimed to kill
Why is a woman still not safe
When she's in her home

Love is hate
War is peace
No is yes
And we're all free
But somebody's gonna have to answer
The time is coming soon
Amidst all these questions and contradictions
There are some who seek the truth

But somebody's gonna have to answer
The time is coming soon
When the blind remove their blinders
And the speechless speak the truth


Sunday, February 19, 2012

آوازی خاطره انگیز با برگردان فارسی از Charles Aznavour


او
آوازی خاطره انگیز از Charles Aznavour



شاید چهره ای که نمی توانم فراموش کنم
شاید نشان لذت یا حسرت
شاید گنجینه یا بهایی که باید تاوان دهم
او شاید آوازی باشد که تابستان می خواند
شاید سرمایی که پاییز می آورد
شاید یک صد چیز اشک آلود باشد
در اندازه یک روز
او
شاید زیبایی یا زشتی
شاید خشکسالی یا جشن ( فراوانی-م)
شاید هر روزی را به بهشت یا جهنمی تبدیل کند
او شاید آینه رویاهای من باشد
انعکاس کوچکی در جاری آب
در یک صدف
او کسی که در همه ی مردم، همیشه شاد است
کسی نشاید که ببیندش وقتی می گرید
او شاید عشقی باشد که می تواند و امید به مانایی ست
شاید از سایه های گذشته به من آید
که بیاد دارم هنوز تا روزی که بمیرم
او
شاید دلیل من است برای زنده بودن
چرایی و کجا زنده بودنم
تنها کسی که اهمیت می دهم از گذر سالهای بارانی و دشواری
و یادمان من می سازدشان
برای هرجا که برود باید باشم
معنی زندگی من است
او، او، او
SHE (Charles Aznavour)

She
May be the face I can't forget
A trace of pleasure or regret
May be my treasure or the price I have to pay
She may be the song that summer sings
May be the chill that autumn brings
May be a hundred tearful things
Within the measure of the day.
She
May be the beauty or the beast
May be the famine or the feast
May turn each day into heaven or a hell
She may be the mirror of my dreams
A smile reflected in a stream
She may not be what she may seem
Inside a shell
She who always seems so happy in a crowd
Whose eyes can be so private and so proud
No one's allowed to see them when they cry
She may be the love that can and hope to last
May come to me from shadows of the past
That I remember till the day I die
She
May be the reason I survive
The why and where for I'm alive
The one I'll care for through the rough and rainy years
Me I'll take her laughter and her tears
And make them all my souvenirs
For where she goes I got to be
The meaning of my life is
She, she, she