Friday, February 25, 2011

اینهمه خون نداده و نمی دهیم که به قانون اساسی حکومت اسلامی باز گردیم! - گیل آوایی

نوشتار فوق بصورتی نیمه تمام مانده  که بنا داشتم برداشت خود از منشور سبز( ویراست دوم) را بنویسم اما نشد و حیفم آمد که تا همینجایش را در وبلاگم نگذارم.به هر روی امیدوارم که مورد استفاده ی خوانندگان وبلاگم قرار گیرد.
با مهر و احترام
گیل آوایی



سرانجام منشوری با امضاء آقایان کروبی و موسوی بنام جنبش سبز و خواستگاههای آن منتشر شده است. پیش از هرچیز بگویم که بودن چنین منشوری از آنچه گفته و می گویند و سردرگمی همه ی کسانی که بنا به برداشت و خواست یا آرزوی خود آماجهای جنبش سبز را تعریف و تفسیر کرده و می کنند، یک گام روشن و صادقانه ایست که با توجه به شرایط دشوار سرکوب و محدودیتها، چنین اقدامی را باید ستود به همان گونه که مقاومت آقایان موسوی و کروبی در همراهی با مردم و چه در ماندن بر خواسته هایی که اعلام کرده بودند علیرغم همه ی فشارها و تهدیدها، ستوده ایم اما بر ستودنی از این دست همواره بیم و هراسی سایه انداخته و می اندازد که :

1- اگر چنین که گفته و می گویند، نشود، تضمین آن چیست و چه باید کرد؟ مصداق همان وعده های خمینی مبنی بر آزادی کمونیستها در حکومت اسلامی، برابری زن و مرد، آب و برق مجانی، مسکن برای همه و.......با این تفاوت زمین تا آسمان آن زمان ِ حکومت اسلامی با ترکیب نیروهای این زمانی اش! بگونه ای که در مقطع ِ کنونی پس رانده شوند و در شرایط دیگری سر از مغاک خویش در آورند و همین یا شاید بدتر از همینی که هست بر سر ایران آورند! چه باید کرد!؟

2- سه دهه از حاکمیت تبهکار اسلامی برآیند همان قانون اساسی و ساختار مافیای روحانیت است بازگشت به این قانون یا اجرای آن با روحانیت تا مغز استخوان آلوده چه باید کرد؟ روحانیتی که براساس همین منشور مستقل از دولت خواهد بود یعنی چوب ِ بالای سر دولت و ملت! آیا سه دهه آزمون روحانیت کافی نیست که عطای روحانیت به لقایش بخشیده شود و شر مرسانند که به خیرشان امید نیست!؟

اصولن حاکمیت قانون اساسی حکومت اسلامی با بودن ریاکاران جنایتکاری که تا مغز استخوان به خون مردم آغشته اند و جاه و مقامشان در قالب همین حاکمیت است، امکان پذیر می تواند باشد!؟ یعنی قانون شکنان و قانون گریزانی که به آسمان وریسمان الله و محمد و صاحب زمان و سنت پیغمبر وچه و چه بند کرده اند، وادار به تمکین از همین قانونی کنیم که برآیند همان قانونند! آیا این کار چرخ زدن در یک دایره ی متعفن اسلامی نیست!؟ اصولن آزموده را چرا دوباره آزمودن!؟ آیا گزینه و امکان و بدیل انسانی دیگری نیست!؟
3- بیشترینه ی مردم خواهان سرنگونی همه ی این حکومت نکبت بار هستند، جایگاه چنین خواسته ای در جنبش سبز کجاست؟ به بیانی دیگر آنانی که خواهان سرنگونی همه ی این حکومتند و مرگ بر اصل ولایت فقیه فریاد می کنند، جایشان و رای شان کجاست!؟ آیا انتخابی برای اینکه حکومت اسلامی باشد یا نباشد، با این منشور چه می شود!؟
4- رهبران جنبش سبز با تضاد بین خواسته های خود و مردم، چه می کنند؟ آیا مردم باید خواسته ی آقایان موسوی و کروبی را بپذیرند!؟ یا این آقایان به خواسته ی مردم گردن می نهند؟
آنچه که تحلیل آغازین منشور مورد بحث است و چگونگی پیدایش جنبش سبز را می باوراند بمثابه خشت نخستی است که بنای یک بیراهه دیگر در دام حکومت اسلامی را می گذارد تا ثریا می رود کج باشد. نگاه به جنبش سبز پایه ی یک نگرش منطقی، بدور از محافظه کاری و مصلحت جویی نسبت به خواستهای مردمی است اما نگاهی که منشور از آن بر آمده است دقیقا مقابل چنین برخوردیست و همین نگاه زمینه پرداخت بندهای دیگر منشور را در پی دارد.
برای روشن تر گفتن و مشخص تر پرداختن به آنچه که می گویم، نگاهی به بند الف منشور یاد شده می اندازیم و از پیشگفتار این منشور که تحلیل کلی از روند شکل گیری مافیای کنونی حکومت اسلامی و پیدایش جنبش سبز دارد می گذریم و به همین بخش اول منشور بسنده می کنم. در این بخش می خوانیم:

الف) تولد جنبش سبز



جنبش سبز مردم ایران، نهضتی است که اهداف خود را در بستر میلاد خود تعریف کرده است. این جنبش در اعتراض به ظهور و تداوم کژروی ها و انحرافاتی شکل گرفت و در دل خود اهدافی را پرورد که اینک به نمادهای معنادار آن تبدیل شده است. انحرافاتی که به تدریج پدید آمد و از اتفاق به استمرار رسید. از آن جمله:
- وجود و بروز اختلافات سیاسی و تلقی های گوناگون از اهداف و پیدایش موانع سازمان یافته تدریجی در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و پیشرفت که مردم ایران برای دستیابی به آنها، جان بر سر انقلاب اسلامی خود نهادند و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی را با رأی خود تأیید کردند.
- ظهور گرایش های تمامیت خواهانه و انحصارطلبانه در میان برخی از مسئولین حکومتی.
- نقض حقوق بنیادین و قانونی شهروندان و بی حرمتی به کرامت انسانی متجلی در اصول مسلم حقوق بشر.
- - سوء مدیریت، ترویج دروغ سالاری و کاهش چشمگیر اعتماد ملت به مسئولان.
- افزایش فاصلة طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی.
- سوءاستفاده و قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون.
- نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوام فریبانه در تعاملات بین المللی همراه با سوءاستفاده از روحیة ضدسلطة جهانی در میان اقشار گوناگون.
- فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت در راه رسیدن به قدرت.
- افزایش سرکوب، انسداد و اختناق در فضای مدنی.
اینهمه از جمله عواملی است که به تدریج پس از انقلاب و بویژه در سالیان اخیر، به شکل گیری نگرش های اعتراضی در میان دل سوختگان و قاطبة مردم ایران انجامید که جنبش سبز مردم ایران، بروز بارز و مبرز آن در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و رخدادهای پس از آن بود.

در همین بخش نخست ظرافت یک تضاد و دگرگونه جلوه دادن اعتراضات محسوس است. جنبش سبز برآیند سه دهه از مبارزه مردم با حکومت اسلامی است به گواه سرکوبها و زندانها و اعدامها و کشتارهای هولناک و قتلهای زنجبره ای و ترور از یک سو و غارت و دزدی و چنگال سیری ناپذیر روحانیت بر همه ی دار و ندار ملت ایران اما در این بخش از منشور، تلاش شده است حکومت اسلامی به دو بخش راست و ناراست خودی های حکومت اسلامی جلوه داده شود که گویا بخش ناراست این حکومت سبب پیدایش جنبش سبز شده است! و این نکته را بگذارید به فریاد دادخواهانه ی مردم ما که همه این حکومت را هدف قرار داده است.
اینکه :

مردم ایران برای دستیابی به آنها، جان بر سر انقلاب اسلامی خود نهادند و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی را با رأی خود تأیید کردند.

درست نیست! زنده یاد بازرگان می گفت ما همه چیز را برای ایران می خواهیم اما آقا( خمینی) همه چیز را برای اسلام! و این تضاد بزرگیست!( نقل ِ به معنا)
حکومت اسلامی از سوی خمینی به مردم ما تحمیل شده است با آن گفته معروفش در مقابل بازرگان که گفته بود حکومت دمکراتیک اسلامی، اما خمینی روی حکومت اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر! تاکید رهبرانه! کرد. دنبال آنالیز گذشته نیستم که چنگ و دندان کشیدن بنماید! بلکه وارونه جلوه دادن یا یکسویه دیدن ماجراست که خشت نخست کج گذاشته می شود.
طی سه دهه از حکومت اسلامی هیچگاه فرصت گزینه دیگری به مردم داده نشده است و با سرکوب و دشمن تراشی های واهی و ریاکاری رنگ و وارنگ به اینجایی رسیده ایم که هستیم و مردم ما همان فریاد دهه شصت را می زنند هنوز، که این حکومت از اساسش نابجا و ناروا و ناخواسته است.
از همین نگاه است که نمونه های برشمرده شده در این قسمت چیزی نیست که فقط طی دوره مثلن خامنه ای بوده باشد بلکه از همان دوران خمینی نیز بوده است. همان دورانی که خمینی تهدید به آمدن از قم به تهران و انقلابی عمل کردن نمود و دیدیم چه شد! انقلابی عمل کردن یعنی فراقانونی یعنی همان حکومت فردی یعنی همان ولایت فقیه یعنی همان روحانیت مستقل از دولت یعنی همان حساب پس ندادن به هیچ احدی در این مملکت که با وقاحت بی مانندش هنوز تاوان ریاکاری خونبارش را می دهیم.
آنانی که حکومت اسلامی را می خواهند همانانی هستند که هم اینک تیغ بر همگان کشیده اند. از آن عمامه گُنده های آیت اللهی و مرجعیت گرفته تا رهبر جنایتکاری که بر لمپن جانیان ِصاحب زمانی، حکم می راند.
آنانی که به میدان آمده و چندین باره خون می دهند و قربانی می شوند فریاد می زنند که همه این حکومت باید برود. مرگ بر اصل ولایت فقیه! مرگ بر دیکتاتور. آنانی که داغ کهریزکها و اوینها را هنوز بر پیکر خود دارند فریاده کرده اند و می کنند که ما با آقای موسوی تا آخر هستیم اما به حکومت اسلامی برنمی گردیم. آیا در منشور آقایان موسوی/کروبی جایی برای چنین فریادهایی منظور شده است!؟



با احترام

گیل آوایی

7 اسفند 1389


بخشهای برجسته در نوشتار از متن منشور سبز (ویراست دوم) است

یک اشاره: جنبش سبز همان اشتباهی می کند که مجاهدین سی خرداد شصت کرد – گیل آوایی

یک اشاره: جنبش سبز همان اشتباهی می کند که مجاهدین سی خرداد شصت کرد

بسیارانی هنوز بخوبی بیاد دارند آن زمانی را که میلیشیاهای دلیر مجاهدین خلق، خیابانهای شهرها بویژه تهران را تسخیر کرده بودند و رو در روی حکومت خون آشام خمینی قد بر افراشته بودند. نیرویی چنان گسترده و توانمند که چون برای سرنگونی حکومت اسلامی به خیابان نیامده بودند قتل عام شدند و همراه آنان، همه ی نیروهای انقلابی به خاک و خون کشیده شدند.
در آن تاریخ رهبران مجاهدین خلق اگر بدرستی حکومت اسلامی را می شناختند یا می شناختند اما بلحاظ نظری( باورهای دینی/ سیاسی) و خواستگاههای آنزمانی، نسبت به آن متوهم بوده وخواهان سرنگونی حکومت اسلامی نبودند بلکه در پی عقب راندن آن و در قدرت سهیم بودنشان یا پذیرفته شدنشان بودند، سرنگونی این حکومت جنایتکار را در برنامه ی کار مبارزاتی خود نداشتند و زمانی به خود آمدند که دیر شده بود و مبارزات علنی با آن همه قدرت نمایی را به مبارزه ی مخفی یعنی عقب نشینی خودشان مبدل ساختند.
اینک هم همان اشتباه از سوی همه ی باورمندان دین /سیاسی در درون و برون حکومت اسلامی با مشخصه جنبش سبز، تکرار می شود با این تفاوت که دست به سلاح نمی برند! آنکه مسلح بود و می توانست، نکرد و اینکه مسلح نیست و پشتیبانی مردمی را با خود دارد، نمی کند! نتیجه ی آن یک ( مجاهدین) سرکوبی و قتل عامهای هولناک شد که همراه آن همه ی جانهای شیفته سلاخی شدند و در روند مبارزه ی این یک( سبز ِ موسوی/کروبی) سرکوب ِ روز از نو روزی از نو شده است و قربانی دادن روزمره ای که آدمی وا می ماند از اینهمه توهم و سهل انگاری و کوتاه آمدن.
توهم وسهل انگاری همانیست که مقامات همین حکومت نحس را خطاب قرار دادن و پند و اندرز دادن و پناه بردن به آنان و به رسمیت شناختن ِ نامشروعی شان! و کوتاه آمدن، همانی که مردم خیابانها را فتح می کنند اما از " تا کجا بروند!؟" خبری نیست!؟
براستی جوانان ما به این نکته اندیشه کرده اند!؟ آیا تسامح و مصلحت جویی و منش سلام وُ صلواتی برخورد کردن ِآقایان را در می یابند!؟ و مهمتر از همه اینکه تضاد ِخواسته ی خود با این آقایان را چه می کنند!؟ تضاد بین ِ حفظ نظام و سرنگونی نظام!
دو نکته ی بسیار روشن میان هر دو سوی این مبارزه مطرح است. یک سو حکومت و چهره های برآمده از درون همین حکومت است و یک سوی دیگر مردمی که سرنگونی این حکومت را فریاد می کنند!
گزینه ها و خواستها و نظرها در جنبش هرچه که باشد اگر گزینه ای برای تغییر همه ی حکومت اسلامی یعنی سرنگونی این حکومت نکبتبار نباشد، راه به بیراهه بردن است و ماندن در چرخه سرکوب و ریاکاری همین حکومت اسلامی! که باز غارت شویم.
دیر یا زود همه به این باور می رسیم که حکومت اسلامی در دایره ی بسته ی تفکر و فرهنگ قهقرایی و ضد انسانی، در جا می زند و کارایی در زمان کنونی را ندارد و رفتنی است. حکومت اسلامی همه ی قانونییت و مشروعیتش را باخته است. سرنگونی حکومت اسلامی در باتلاق گرفتار آمده ی خودش، قطعی است اما چگونگی این سرنگونی و صف بندی نیروها برای نظام جایگزین پرسش بسیار اساسی ای است که باید همزمان با مبارزه ی جاری به آن پرداخته شود. 
حکومت اسلامی را نمی خواهیم اما آنچه که می خواهیم چگونه است و چگونه جایگزینش می کنیم؟ و باز اساسی تر اینکه با همه خوشبینی ها و باور داشتن همین ترکیبی که جنبش سبز دارد، اگر چنین که می گویند، عمل نکنند، چه می کنیم!؟
به باور بسیارانی همچون این قلم، آنچه که مردمِ بجان آمده در خیابانها فریاد می کنند، خواسته ی اصیل و پایه ای جنبش سبز است و هر هدف و برنامه ای اگر بر اساس این فریادها جمعبندی نشود، بهره گیری از نیروی مردمی برای رسیدن به هدف یا هدفهاییست که با خواسته های اساسی مردم همخوانی ندارد. بگونه ی بخشی از حقیقت بودن وُ گفتن، نه همه ی حقیقت.

با احترام

گیل آوایی 
6 اسفند 1389

Thursday, February 24, 2011

الله هیچگاه به این زشتی نبوده است - گیل آوایی


در تاریخ بشر جنایتها و قتل عامها و غارتهای بی شماری را خوانده و شنیده ایم و در سرگذشت دیرپای سرزمین اهورایی مان نشیب و فرازهای بسیاری را با از سرگذرانی دوره های جنگ و غارت، خون آشامان بسیاری داشته ایم اما یک نمونه از آنچه که امروز در ایران می گذرد سراغ نداریم. هر که غیراز این می گوید و می داند، نمونه بیاورد!

آنچه که بر جان و مال و خاک ما اینگونه بی چشم و رو به شکلی خونبارتر از هر زمان و هر دوره و هر حکومتی می تازد، برآمده از یک حرکت فراگیر برای زندگی انسانی و آزاد است که با اعتماد و باور به کسی که از زلال ترین باورها و اعتماد مردم و وعده های آیت اللهی و مرجعیت دینی برخوردار بوده، رخ داده است. شکلی از قدرت سیاسی که بدین گونه هیچ سابقه و نمونه و شباهت تاریخی نمی یابیم.

سه دهه غارت، سه ده قتل، سه دهه انتقام و نفرت و مردم را به جان هم انداختن، سه دهه ریاکاری، سه دهه ندبه و زاری و نماز و قران و شلاق و شکنجه، همه و همه با فتوا و تفسیر و اتکا به حکم و اصل و فرع اسلامی بر ملتی به ناروا، روا داشته اند و سه دهه از سیاه ترین دوره های تاریخی ملت ایران را رقم زده اند. چه کسی است که داغ خونبار حکومت اسلامی در ایران را بر پیکر خود نداشته باشد! چه کسی است از تبعیض دینی و ریاکاری سیاسی حکومت اسلامی دلچرکین نبوده باشد! چه کسی است از اینهمه رسوایی و بی چشم و رویی و ریاکاری هاج و واج نمانده باشد اینکه مگر ممکن است کسی الله الله بگوید و از قرآن و سنت و محمد و آل محمد بگوید و بخواند و این چنین بی پروا دروغ بگوید!؟ مگر می شود اینگونه بی چشم و رو به مال و ناموس و دار و ندار یک ملت تجاوز بکنند و به سادگی آب خوردنی دروغ بگویند و ریاکاری کنند!؟ مگر می شود جوان مردم را بکشند و جنازه اش را بدزدند و بر شانه های قاتلانش بنشانند و شهید شهید بگویند! و وزیر حکومت اسلامی با زشت ترین وقاحت و ریاکاری بیاید جلوی چشم همه ی جهان بگوید که قاتلان شهید را یافته اند!

دروغ به زشت ترین شکل آن رواج دارد. از رهبر حکومت اسلامی که ولایت فقیه اش را یدک می کشد بگیر تا رئیس جمهور ابلهی که مقامش با لیاقتش از زمین تا آسمان فاصله دارد! مجلس شورای اسلامی با همه ی دب دبه و کبکبه ی اسلامی اش از مزدورترین و چاپلوسترین و دست نشانده ترین مجالس و عناصر جامعه پر شده است. این جانیان نان ِ به نرخ روز خور، حتی از شهامت و پرنسیپ آن نماینده ی تونسی، مصری و حتی بحرین ِ همیشه در حاکمیت یک دیکتاتور قبیله ای! را ندارند که حد اقل بر یک اصل ساده ی انسانی بایستند و از آن دفاع کنند! پست ترین ها و نالایق ترینها جایگاهی را اشغال کرده اند که باید فریاد ملت را پاس بدارند نمایندگی کنند! پست و مقام و ریاست و کیاست نه از روی لیاقت و شایستگی و ظرفیت مدیریتی بلکه به قاتل ترین، ریاکارترین، بدسابقه ترین و نالایق ترینها داده شده است و بر فراز همه اینها چند آیت الله ِ نواله های میلیارد دلاری بگیر با حرامزداده های موسوم به آقازاده، سرنوشت و آینده و حال یک ملت و مملکت را در چنگال خونبارشان گرفته اند.

الله هیچگاه به این زشتی نبوده است! اسلام هیچگاه به این رسوایی و بی مایگی و خونباری نبوده است!

و دردآورتر اینکه هنوز با همه این رسوایی و ریاکاری، کسانی با یدک کشیدن ملی / مذهبی، روشنفکر دینی، فیلسوف اسلامی و.................. با همه ی بی چشم و رویی و از سر گذرانی اینهمه داغ و شکنجه و تجاوز و قتل و ناروایی و بی حقوقی و غارت و به خاک سیاه نشستن یک ملت، هنوز به همان سوراخی چشم امید بسته و نظریه پردازی می کنند که به این رسوایی هولناک سه دهه است به زشت ترین شکل از آن گزیده شده و می شویم!

ریاکاری را حکومت اسلامی نهادینه کرده است. هر یک بنوعی به این فرهنگ سیاسی زشت تن داده اند و هنوز هم خاک در چشم ملتی می ریزند که با بزک کردن همین فرهنگ و تفکر و بلای ایران سوز، راه می نمایانند!

ما ملت ایران بخون نشسته ایم. دنیایی از ریاکاری و فریب و فریبکاران بر موج فریادها و خشم ما سوار شده و می شوند. ما جز خودمان هیچ کس و هیچ قدرتی نداریم که کارساز باشد. ما ملت ایران باید یک بار برای همیشه از دین سیاسی و الله و محمد و حرفهای دهن پرکن تقوای اسلامی، رستکاری و پرهیزگاری و جهنم و بهشت عربی نه فارسی! چشم پپوشیم و همه این فرهنگ و تفکر و باورمندان سیاسی اش را دور بریزیم. چشم امید داشتن به همراهانی با این تفکر و فرهنگ جز به بیراهه رفتن و به منجلاب آیه و محمد و قران و خرافه هایش درافتادن نیست! باید راه خود را از درون باورها و آیینها و فرهنگ و تفکر ایرانی خود بجوییم و خود سرنوشتمان را بدست گیریم!

تا بخودمان نیاییم و بخودمان باورنکنیم! همین ریاکاران بر جان و مال و خاک ما چنگ انداخته و سرنوشتمان را رقم می زنند!

باید همه این تفکر اهرمنی را از خود و وطنمان دور کنیم.

امروز به چنین نگرش و باورِ بخود بیش از هر زمان و دوره ای نیاز داریم

بخودمان بیاییم

الله!، محمد!، دین سیاسی! کور می کند اما شفا نمی دهد!



با احترام

گیل آوایی

5 اسفند 1389



Sunday, February 20, 2011

واقعیت این است: همه ی حکومت اسلامی با همه مجموعه و زیر مجموعه های آن باید سرنگون شود- گیل آوایی

پیش از هر چیز بگویم که از پیش از آخرین افتضاحات موسوم به انتخابات در حکومت اسلامی نه تنها انتظار هیچ مفر یا تحولی شایسته ی جامعه ی انسانی در عصر حاضر نداشته ام بلکه نسبت به هیچ یک از چهره های برآمده از درون حکومت اسلامی دچار توهم نبوده و شدیدا باور داشته ام که این حضرات کور می کنند اما شفا نمی دهند
ولی از بخت بد روزگار و خفقان و سرکوب تحمیل شده از سوی حکومت اسلامی برای فریاد زدن در هر شرایطی، از فرصتهای بدست آمده در جدلها و تضادهای بخوانید چنگ وُ دندان کشیدنهای حکومت اسلامی به هم، بهره گرفته و مصداق آن شعار جوانان بجان آمده ی وطنم که موسوی بهانه است، کل رژیم نشانه است، در همسویی با جریان کنونی آلترناتیو سازی ِ حکومت اسلامی گام برداشته و بر می دارم تا رسیدن به نقطه ای ( هم اکنون!) که سرنگونی همه حکومت اسلامی عینی تر از هر زمان دیگری بر همگان مسجل شود!
از نگاه من خمینی خون آشام یکی از سیاهترین چهره های تاریخی میهن من است که هیچ نشان نه از روحانیت به مفهوم فلسفی و روان شناسانه، داشته ونه دارد و نه دوران خونبارش دوران طلایی می تواند باشد.
از نگاه من حکومت اسلامی یکی نابجاترین و جنایتکارترین حکومتهای تاریخ وطن من است که در حساسترین گلوگاه تاریخ معاصر که می بایست بالنده ترین گامهای ترقی و نیکبختی از سوی ما ملت ایران برداشته می شد، بر سر کار آمد و تا نسلها ملت و میهن مرا به خاک سیاه نشاند و به پس رانده است.
از نگاه من اسلام سیاسی یکی از پلیدترین باورهاییست که جز خرافه و جنایت و غارت وریاکاری نمی زاید و هر گونه تحول و تغییر و دگرگونی با چنین دین و حاکمیت برآمده از آن جز درجا زدن و بیشتر فرو رفتن در باتلاق جهل و بلاهت و خون و انتقام و نفرت و به خاک سیاه نشستن نیست.
از نگاه من هیچ تحول بایسته ی انسان در جامعه بلازده ی من روی نمی دهد مگر اینکه از تفکر و فرهنگ و باور ملی/ایرانی برخوردار باشد.
آنچه که امروز در میهنِ خونبارمان جاری است برآیند سه دهه خفقان و تحقیر و سلطه ی ابله ترینها و جنایتکارترین ها و لمپنترین ها بر جان و مال و خاک ماست. هر جریانی با هر تفسیر و مرام و بهانه و توجیهی اگر همسو و همراه با خواست فراگیر جامعه ایرانی نباشد، خواه ناخواه در سیل به راه افتاده کنده و نابود خواهد شد

پس

1- نه ریاکاری و نه فریبکاری و نه حتی خودفریبی کارساز است. و نه آسمان ریسمان بافتنهای از درون این حکومت خرافه مست!. مردم ما همه ی این حکومت را سرنگون می کنند و این نخستین و برجسته ترین خواسته ی مردم بجان آمده ی میهن ماست.


2- هرچه فریبکارانه و حتی مصلحت طلبانه بخواهید احمدی نژاد را بجای خامنه ای دم تیر نفرت ایرانیان قرار دهید، آب در هاون می کوبید. هر چه بخواهید برکناری خامنه ای را با سرنگونی همه حکومت اسلامی قالب کنید، کور خوانده اید. حکومت اسلامی باید سرنگون شود. ما حکومت اسلامی به هر شکل آن نمی خواهیم

پس

شمایانی که از سرنگونی این حکومت نکبت بار به هراس افتاده اید. شمایانی که منافع و جاه و مقامتان را با سرنگونی این حکومت جنایتکار از کف خواهید داد، چه بخواهید چه نخواهید، این حکومت سرنگون می شود و نه شما و نه هیچ قدرت دیگر قادر به حفظ این حکومت نیست

پس

هرچه زودتر واقعیت را درک کنید و از جنایت و ریاکاری و فریب و مصلحت جویی خودفریبانه دست بردارید و به خواسته ی مردم تسلیم شوید، خود را از سنگینی بار جنایتها و عواقب آن رهانیده اید


ما حکومت اسلامی نمی خواهیم چه با ولایت فقیه چه بی ولایت فقیه چه با قانون اساسی اش چه بی قانون اساسی اش!
همه ی حکومت اسلامی با همه مجموعه و زیر مجموعه های آن باید سرنگون شود

پس

نه قانون اساسی این حکومت و اجرای آن کارساز است و نه تغییر خامنه ای جنایتکار یا احمدی نژاد حقیر و ابله
حکومت اسلامی باید برود
این واقعیت را اگر درک نکنید و تمکین نکنید! تاوانش را خواهید داد! هنوز زمان و فرصت آن را دارید که به سوی مردم بیایید و با مردم باشید!



Thursday, February 17, 2011

ما می گوییم همه ی این حکومت لمپن است، شما چه می گویید؟ - گیل آوایی


ما می گوییم همه ی این حکومت لمپن است، شما چه می گویید؟
گیل آوایی

از همان آغاز حکومت اسلامی، فرهنگی لمپنی با خرافه ها و برداشتهای مالیخولیایی از سیاست و فرهنگ و اقتصاد و جامعه،  از سوی رهبر خونخوارش خمینی گرفته تا امروز بر تمامی این حکومت حاکم بوده و هر چه از عمر نکبتبارش گذشته، فرهیختگان و جانهای شیفته در این آب و خاک، یا بر سر دار شدند یا خانه نشین یا ترور شدند یا به دست قاتلان صاحب زمانی با همین فرهنگ خونبار لمپنی به قتل رسیدند.
ما گفتیم و فریاد کردیم اما به آیه و حدیث و لابه ی الله به مسلخ کشیده شدیم و به هزار انگ و برچسب ِمن درآوردی که هیچ جا و معنایی در فرهنگ ایرانی نداشته، مورد یورش لمپنهای خمینی منش، گرفتار آمدیم.
امروز یعنی همین تاریخ همین ماه همین سال 1389که بیش از سه دهه از این حکومت "لمپن الله" می گذرد می بینیم که همان جوجه لمپن الله های نعره کش که در خیابانهای شهر با زوزه و لابه و ادای خاکی بودن در آوردن، تیغ بر هر نماد و نمود انسانی ِ جامعه ی ما کشیدند، رسیده اند به اینجایی که دیگر برای خودشان هم تره خرد نمی کنند! و این همان مشخصه ی تمام نمای لمپنیسم است که هر جا و هر شکل منافعشان ایجاب کند، هر چیز و هر باور و تقدسی را در آن راستا، تعریف و تفسیر می کنند.
وقاحت بی شرمانه ی خامنه ای بعنوان رهبر همین لمپنیسم هار را ببینید چگونه روز روشن در مقابل چشم همه ی جهانیان دروغ می گوید و آفتاب را انکار می کند و این وقاحت وقتی به اوج زشتی اش می رسد که نواله گیران ِ به جاه و مقام رسیده یعنی همان لمپن الله های دیروز و امروز! وقاحت رهبرشان را می ستایند و تکرار می کنند.
و بی شرمی این لمپن جانیان، وقتی به خون انسان آغشته می شود، انسان امروز وا می ماند از این همه وقاحت  و بی شرمی که یک ملت و مملت در چنبره ی خونبارش گرفتار آمده اند.
این جانیان خود دشمن خودشان هستند و یک ملت انکارشان، اما بر پایه همان بلاهت لمپنی، چنین وا نمود می کنند که انکارِ آفتاب، درخشش حقیقت را لاپوشانی می کند و پس باید که بر بلاهت و وقاحت زشت خود پا بفشارند تا شاید بر انکارشان فائق آیند!
امروز در دنیایی زندگی می کنیم که بسیاری از تِرمها و نُرمها و تعاریف و مبانی فکری/سیاسی/اجتماعی تغییر کرده است. تحولات بگونه شتابناک پیش رفته که دیگر نه تنها پایه های فکری دینی با آن ساختار چنان ابلهانه و خرافه گونه، جایی برای نشو و نما ندارد بلکه بسیاری از پایه های فکری دیالکتیکی نیز با آن شناخت و بافت ِ پیشین کاربردش را از دست داده است به دیگر سخن نو زایی و نو باوری و پیوندهای تازه ی فرهنگی/ سیاسی/ اجتماعی، جای خود را در صفبندی های تازه باز کرده و هر روند سیاسی/ اجتماعی/ فرهنگی، ناگزیر از جاری شدن در این تازگی و تازه شدن است اگر که باید یا می خواهد بماند. با چنین دگرگونی های شگفت انگیز و نمادهای امروزین بینش و کنش و واکنش، لمپنیسم اسلامی از نوع آخوندهای چسبیده به دلار و نفت ِیک ملت، نه تنها مردنی و رفتی اند بلکه همان لمپنیسم هار و بلاهت اصلاح ناپذیرشان، گورشان را می کند و در زباله دانی بایسته شان پرت می کند
ولی
مشکل در اینجاست که چنین وقاحتی تا گورش را گم کند، فرزندان این آب و خاک تاوان خونبارش را می دهند و چنین به خاک و خون کشیده می شویم که حتی شاهد دزدی کشته شدگانمان هستیم بدست قاتلانی که چنین وقیحانه به  زشت ترین شکل آن پیکر بی جان فرزندانمان را می دزدند و از آن وسیله ای برای گذران نواله گیری شان می کنند.
گفته بودیم، فراوان هم گفته بودیم که این جانیان مرده خورند و فرهنگی مرده خورانه دارند و باید هم از هر نماد قدرت و جامعه و فرهنگ دور بمانند اما سیه روزی ما تا بدانجا رسیده که همین جانیان بر جان و مال و سرنوشت یک ملت حکم می رانند و بجانمان رسانده اند.
چه کسی در جهان امروز با چنین دگرگونی ها و باورها، حتی می تواند تصورش را بکند قاتل یا قاتلانی بخواهد یا بخواهند پیکر مقتول را بدزدد و بدزدند و با تهدید و زور و خون و خونباری حتی بازماندگانشان را به تایید خود وا دارند!؟
وقاحت از این زشت تر!؟ بلاهت از این سیاه تر!؟ براستی در حکومت اسلامی ِ خامنه ای یک نفر شرف و غیرت و شهامت آن را ندارد که بر این همه بلاهت و وقاحت خونبار قد علم کند و یقه ی آن رهبر جنایتکارش را بگیرد، یقه آن سردار سپاه، آن وزیر جاکش و آدمکش را بگیرد و بگوید که وقاحت و جنایتکاری و ریاکاری تا کجا!؟ حتی مرده دزدی!؟ برای ماندن!؟ برای توجیه جنایت!؟ حداقل به الله و قرآن و محمد و صاحب زمانی که خودتان ادعایش را می کنید که چنین ناروایی و ریاکاری را بقول خودتان بر نمی تابد و تقوا را می ستاید و باتقواترین را نزدیکترین به الله تان می داند، بر مردم ِبه خاک و خون کشیده روا می دارید!؟
بی شرمی و بی آبرویی و چسبیدن به قدرت به چه قیمت!؟ همه چیز را برای حکومت کردن، زیر پا نهادن!؟ خودتان هزاران بار نعره کشیده اید از قول حسین تان که اگر دین ندارید، آزاده باشید! آیا این همه وقاحت و ریاکاری و قتل و غارت و تجاوز و حتی دزدیدن پیکر بی جان مقتول هم، دینداری و آزادگی است!؟
امروز بخودتان نمی آیید. اینهمه خون می دهیم و باز هشدارتان می دهیم. می کشیدمان ، تجاوز می کنید، زندان می برید، روز روشن ریاکاری می کنید، رهبر سراپا وقیح تان را می نگرید که چگونه دروغ می گوید و نا حق را حق، دروغ را راست قالب می کند! وقاحت و بی شرمی تا کجا!؟
و این وقاحت و بی شرمی و لمپنیسم مالیخولیایی، دشمن اصلی حکومت اسلامی است نه ملتی که به انکار چنین بلاهت حاکم بر خواسته اندو برای زندگی انسانی و بایسته های انسانی میهن شان می کوشند. لمپن قاتلان اسلامی حقیر تر از آنند که دشمن بحساب آیند. از نگاه ملی ما ایرانیان، حکومت اسلامی زباله ایست که به هزاره ی پیشین تعلق دارد و از دل گور ِ تاریخی در یک انتحار هولناک سر بدر آورده اند. و اینهمه انکار از برای ریختن همین زباله ها به زباله دانی شان است که از آن آمده اند!
 اگر دنیای متمدن به حمایت از مردم بر می خیزیند نه به نشانه ی ناحق بودن مردم بلکه ناگزیری قدرت در دست مردم و ماندگاری مردم است در مقابل میرایی ِ لمپنسیم مالیخولیایی حکومت اسلامی!
هرچه با وقاحت و بی شرمی دروغ بگویید و به دروغهایتان هورا بکشید هیچ تغییر در اصل ماجرا ندارد. زمان، زمان سرنگونی شما بی چرا زندگان است چه بخواهید چه نخواهید
ملت از لمپن اللهی های اسلامی بجان آمدند و رساتر از هر وقت مرگ بر اصل ولایت فقیه را فریاد می کنند و نابودی دیکتاتور را به دیکتاتور تحمیل می کنند.
و این سرنوشت هر حکومت استبدادی است.
امروز می گوییم و آگاهی تان می دهیم بخودتان بیایید! فردای محاکمه ی همه ی شما، نگویید که نمی دانستید!؟

گیل آوایی
www.shooram.blogspot.com
بهمن ماه 1389

Thursday, February 03, 2011

دلشدگی های مستانه و الهه ناز - گیل آوایی

دلشدگی های مستانه و الهه ناز
گیل آوایی
سوم فوریه 2011
مست ِمست تنهایی ام را برده بودم تا با دریا بتنهایی قسمت کنم. دریای در خلسه مست ِ من ماست شده بود و به غمزه هر از گاهی تلنگری به ساحل می زد و خواب از ساحل خموش می ربود تو گویی که دریا هم دل تنهایی نداشت و سکوت ساحل را بجان آمده بود.
چشم گرداندم از هیچ بنی بشری خبری نبود. من بودم وُ ساحل وُ دریا، وَ یک عمر تنهایی ام که به آرامی در سایه روشن شب، روی ماسه ها گام برمی داشتم.
نه پرنده ی همه روزه ام بود نه کلاغ سیاهی، که هر بار دیده بودمش شگفتی مرا برانیگخته بود که با پرندگان دریایی چه می کند!، از دورهای نه چندان دور صدای تک و توک پرنده ای که خوابش را پرانده باشند، می آمد انگار که اعتراضی کرده باشد و صدای آن مثل نت ِ نابهنگامی می مانست که هارمونی نوای ساز را بهم می ریخت مصداق همان تک پا زدنی که ریتم هماهنگ را بهم می زد.
دریا خلسه ای داشت که می شد از نوازش آن سهمی گرفت و ساحل را گشاده دست تر رها شد. سرمای این فصل سال گُر گرفتی درون و بیرون مرا از فغان بازش می داشت و خوش خوشانه زمزمه ای بود مرا

من از روز ازل، دیوانه بودم
دیوانه روی تو،سر گشته موی تو

و سر رسیدن موج رام و آرام بود با آن کرشمه ی مستانه دریا که مرا از گشاده دستی ساحل وا می زد تا گامهایم را نه به ناز بردارم اما خیال مستانه تر از من و دریا بود و نیز سر به رام بودنش هم! و می رفت بی آنکه بخواهم کجا یا بدانم به کجا. می رفت و می برد مرا با خود و وقتی بخود می آمدم که در گوشه ی یاد جا خوش کرده بودم و دل به آوازی که یار شده بود مرا در نیمه شبان مستانه ای که باز دریا شده بود یادمان خزر با آن موج شکن!، که به هزار خاطره و یاد خلوتم بود با ان در اینک ِ مستانه ی خیال پر دادن با آواز ِ پابه پای همه ی سالهایم

سر خوش از باده مستانه بودم
در عشق و مستی، افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو، تار و پود من

مست تر از آن بودم که چرایی زمزمه ی این آواز را بخواهم بدانم. آنقدر خلوت مرا همراهی اش بود که دیگر کنکاش ِ چرایی زمزمه اش، رنگ باخته بود یعنی شده بود بخشی از حال و هوای این چنینی در روزگاری که هنوز هم سر سازگاری اش نبوده و نیست.
تازه اینهم تازگی نداشت که مستانه گریزی زده باشم به این حال و هوای شبانه ی دریا که فراوان پیش آمده بود یار باشد مرا در گُرگرفتگی سالهایی که هیچ چیزش سر آن نداشت که خوش بحال کند و از هرگوشه اش هزار خشم و اندوه و حسرت شعله کشان بود تا همه ی جان آدمی را به آتش بکشد.
روزگار ِگریز و کوچ و غربت در وطن و بیگانه از غربت، دست و پا زدنی که شاید سرنوشت نسل مرا رقم زده بودند چنین باشد برآمد ِدل به دریا زدنهای همه ی سالها، برسد به روزگاری که هیچ نفهمد چگونه و چرا به چنین سرانجامی گرفتار آمده است! چونان اسیری که نه راه پیش اش باشد و نه راه پس اش!
و مانده باشد با آن سوی دل ِ بی قرار که هماره به احساس بی آلایش ِ آینه وارش خوش داشته و هنوز هم مانند آن شعر به هزار بار خوانده شده شاملو که به یک آری مردن نه به زخم صد خنجر! و چنین رسیده باشد به اینجای این جهان ِ بی در و پیکر که نیمه شبانی مست در ساحلی که از هیچ بنی بشری خبر نباشد و مستانه خلسه ی دریا را با حس همیشه سر به هوایش قسمت کند و باز بخواند و باز بخواند و باز هم که

بی باده مدهوشم، ساغر نوشم
ز چشمه نوش تو
مستی دهد ما را ، گل رخسارا
بهار آغوش تو

و دریا به خلسه دلدارانه اش دلربایی اش بگیرد به آغوش شکیبای ساحل که مرا و دریا و شب و سکوت را جا دهد مثل همه شبهایی که فریاد همه دنیا را در خود تلمبار کرده بودم و مهمانی دریا بود مرا با همین ساحل انگار ملک پدری شده بود برایم در بی خانمانی همه ی سالهای تا کنون که دیگر یک لا قبایی من بود همه ی دار و ندار من اما تملک یک گستره ی دلبازانه و یک کرانه تا بی نهایت سبکبالی که همه دنیا به یک آنجایش هم بحساب نمی آمد. چنین پیوندی داده بود مرا دریا و ساحل و نیمه شبان مست تا پناه بگیریم در اوج بی پناهی محض که هیچ جا و هیچ کس نباشد که هویی به های دلشدگی های من باشد. و می رفتم، و می رفتم، خوش خوشانه و دل به دریا زده با دریا تا هر چه بادا باد می خواندم

چو به ما نگری غم دل ببری
کز باده نوشین تری
سوزم همچو گل ، از سودای دل
دل رسوای تو ، من رسوای دل

مستی، همچون آغازگاه طوفانی که پیش درآمدش خوش خوشانت کند تا پر و بال بگشایی به پروازی که دل به دلت نباشد، داشت کارش را می کرد. ساحل ِ صبور گامهای مرا به نوازش می نشست و کرانه ی تا بی نهایت نگاهم که سایه روشن شب دامنه ی آن را به حجم مستی ِ آن زمانی ِ من می گستراند، چونان آغوشی مرا در خود گرفته بود. موج شوخ۫وَشانه ی دریا گاه بازی گوشی اش می گرفت و می رسید تا نک پای من و هایی می کرد تو گویی زمزمه مرا بخواهد واگویه کند، با من می خواند یا شاید من بودم که حس و حال و هوای الهه ناز را در گوش اش می خواندم

گرچه به خاک و خون کشیدی مرا
روزی که دیدی مرا

حال و هوایی بود مرا که همه جا بودم و هیچ جا نبودم. همان مستی دلنشینی که شاید یک به هزار چنین پیش آید. نم دریایی به تنم نشسته بود و دلتنگی "شورم " دیار در من تداعی شد و چقدر هم می چسبید وقتی تن به ساحل خزر می دادی در آن هوای بی مانند گیلان ِ من که هیچ جای دنیا نمی توانست و نتوانسته حتی ذره ای از آن را در سالهای در به دری بگیرد! و نیمه شبانه ی مست با دریای همیشه یار در این گوشه ازجهان یاد ِ من بود و حس خنکای تن در شورم دیار و به اندوه دلنشینی که دلم بخواهد، آواز دادم

بازا که در شام غمم صبح امیدی مرا
صبح امیدی مرا

وقتی بخود آمدم که هیچ جای خشک در من نبود. باران بی امان می بارید. دریا خشمش گرفته بود شاید از نابگاهی ِ بارانی که دلشدگی شبانه را بهم زده بود و نیز آنهمه دلدادگی رام و آرم با ساحل همیشه صبور را. از نیمه شب چقدر گذشته بود!؟ حواسم نبود. یعنی فرقی نمی کرد. مست تر از آن بودم که گذشت زمان بدانم.
تازه اینهمه که گذشته بود! بکجای این روزگار بی همه چیز توانسته بودم تلنگری حتی بزنم!

1- الهه ناز ترانه ی همیشه بیادگارمان از زنده یاد بنان
2- شورم در زبان گیلکی به نسیم، شب نم، مه گفته می شود
3- عکس دریای شمال  از خودم

Monday, January 31, 2011

یکی از تلخترین دوره های تاریخی ماست هم وطن! ایران را از چنگال مالیخولیای اسلام رهایی بخشیم – گیل آوایی

یکی از تلخترین دوره های تاریخی ماست هم وطن! ایران را از چنگال مالیخولیای اسلام رهایی بخشیم – گیل آوایی

دوره های سیاه تاریخی فراوان داشته ایم و هر دوره از این سیاهی و تباهی را با اراده و همبستگی و جانفشانی ملی، وطن از بی وطنان باز پس گرفته ایم. دوره کنونی یکی از تلخترین دوره های تاریخی ماست که بی وطنان از درون ما بسا خونبارتر از دشمن خارجی همه ی داروندارمان را به تاراج نشسته اند.
ایران ما زخمیست هم وطن. وطن ما در چنگال شوم مشتی دیوانه اسیر است. تنها پشتوانه ی حاکمیت سیاه اسلامی، زور و تزویر و جنایتباری هولناک است. از ما بر ما خون می باراند. این حکومت در همه ی نام و نشان و هویت و درونمایه اش غیر ایرانی، غیر ملی و به معنی واقعی کلمه غارتگر و خائن است. ریاکاری از سراپای این حکومت می بارد. دروغ و فریبکاری چنان روزمره و عادی شده که اگر راستی و راستگاری دیده شود مایه شگفتی این جانیان است! اسلام یک بار دیگر سیاهترین و خونخوارترین چهره ی خویش را به ما و میهن ما نمایانده است. حکومت اسلامی با جنایت و قتل و ماجراجویی های دیوانه وار می کوشد تا اقتدار ِ از دست رفته اش را به نمایش گذارد. قتلها و اعدامها و گروگانگیری ها و احکام قرون وسطایی و عملکردهای خونبار، همه و همه ناشی از کابوس سرنگونی این جانیان است و تحمیل کردن اینکه به خود ِ جنایتکاران این حکومت برای عملکردی متفاوت و بهبود وضعیت مراجعه کردن است که مفهوم غیر مستقیم آن، نه تنها به رسمیت شناختن حکومت این جانیان بلکه به حاشیه راندن روند سرنگونی و رهایی ملی است که امروزه همه گیر و ورد زبان پیر و جوان این آب و خاک است.
بحث دین و باور اسلامی و مقدسات دروغین و تکیه بر نمادهای دینی با تعابیرو تفاسیر ریاکارانه ی این جانیان نیست! بحث حاکمیت خونخواران الله است که بر قدرت بمانند یا نه! بحث رهایی از چنگال خون و نفرت و غارت و جنایت است. بحث بزیر کشیدن مشتی دیوانه است که بی ترمز در تعفن صاحب زمانی شان همه ملت را به تباهی و خون و سیه روزی می کشانند.
الله ِسیاسی، جنایتکار است. پیغمبر سیاسی، خون آشام است. قرآن سیاسی، قتل و نفرت و انتقام است. هر تقدس و مقدس در این دین سیاسی و حاکمیت شومش غارت و جهل و خرافه و فریبکاری و ایران بر باد دهی است. همه این نماد و نمود تباهی و بلاهت را باید از چهره وطنمان پاک کنیم. باید وطن از اشغال این جانیان باز پس گیریم این مهم بدست نمی آید مگر همه ی ما ایرانیان با هر اندیشه و مرام و خوی و منش و روشی، دست در دست هم دهیم به مهر، میهن خویش را کنیم آزاد. ملتی که آزادی و نان گدایی کند، ملتی که حق خویش از جانیان بخواهد، ملتی که چشم به غیر خود بدوزد که از او دفاع کند، ناگزیر از در زنجیر بودن و تن دادن به حاکمیت ابلهانی مالیخولیاییست که جز خرافه و بلاهت و نفرت، هیچ نمی داند ولی ما ملت ایران به گواه تاریخ نشان داده ایم که هیچگاه به چنان زندگی حقارت بار و سکوت گورستانی تن نداده ایم.
امروز  خامنه ای و همه دار و دسته ی ولایت شومش مایه حقارت ما ایرانیانند. دولت و  مجلس شورای اسلامی این جانیان ننگ و اهانت به ما ایرانیان است. قانون اساسی این حکومت تحقیرآمیزترین و متضادترین مجموعه ی اصولیست که سر هم بندی کرده و هر چه بیشتر به آسمان ریسمان بافی های آن می افزایند. بودن ِ چنین لاطائلاتی به نام قانون اساسی در ایران یک توهین حقارت آمیز به ایران و ایرنیست. یک مقایسه ساده ی این باصطلاح قانون اساسی به قانونی که بیش از صد سال پیش حاصل مبارزه ملی ما بوده نشان می دهد که از کجا به چه قهقرایی افتاده ایم که حکومت اسلامی از آن ارتزاق می کند.
حکومت اسلامی از مشتی ریاکار و دزد و جانی تشکیل شده که همه شان به غارت میهن ما نشسته اند. همه شان دروغ می گویند. همه شان در جایی قرار دارند که حتی از شایستگی و سزاواری ساده ترین واحد اداری/مدیریتی برخوردار نیستند تا چه رسد به مدیریت سیاسی /فرهنگی/اقتصادی یک مملکت، آن مملکتی مانند وطنمان ایران.
چه ناکارامدی غم انگیزی باید گرفتار آمده باشیم که حکومت جنایتکاری همچون حکومت اسلامی بیش از سه دهه در خاک بلازده ی ما بر سر کار بماند!؟ یک آب خوش از گلوی ایرانیان پایین نرفته است. آنقدر از الله و محمد و قرآن و صاحب زمان گفته اند و چاپیده اند که از هر چه الله و اسلام و آیت الله آدمی دچار نفرتی خشمگینانه می شود که از همه ی این نمادهای ایران سوز و ایرانی برباد ده بنام اسلام ناب محمدی! بیزار می شود.
در همین سه دهه از حکومت اسلامی بارها و بارها کوشیده ایم که گور این جانیان را بکنیم اما هرباره یا کشورهای بیگانه به یاری همین حکومت مالیخولیایی آمدند با اعتبارات مالی و قراردادهای بدتر  از استعماری و بده بستانهای مافیایی و یا از داخل همین جنایتکاران چهره ای باز به هزار فریب سوار بر گرده ی ما کرده است. به چنان وضعیتی گرفتارمان کرده اند که با فرهنگ گند اسلامی آخوندی پیکر اجتماعی /فکری ایرانیان را آلوده و بیمار کرده اند بطوریکه هر یک مرگ را برای دیگری می خواهد تا دری به تخته بخورد! این همان شکستن نیروی یک پارچه ی ملی ایرانیان بوده و هست که با ریاکاری ها و جنگ زرگری جانیان اسلامی، چرخ در باتلاق متعفن اسلامی سهم هر ایرانی در پی هر اعتراض و به میدان آمدنی شد. و چنانکه همه ی ما شاهدیم چه در حاشیه بمانیم چه نمانیم، تاوان خونبار چنین حکومتی را با خون فرزندانمان می دهیم حال یا با اتهامات واهی و صاحب زمانی ساخته این جانیان و چه با قتل و ترور و انفجارهای مشکوک و قاتلانی بنام نیروهای لباس شخصی یا خودسر و..... و سرکوبی و غارت، دو روندی هستند که به موازات هم در حاکمیت اسلامی جریان داشته و هرچه سرکوبها را تاب آوریم با غارت بیشتری تاوان می دهیم.
سرکوب و مرگ و ریاکاری و غارت در ایران بلازده ی ما تحت حاکمیت اسلامی، پایان ناپذیر است مگر اینکه این حکومت جهل و جنایت را بزیر کشیم. حکومت اسلامی ریشه ی همه ی بی حقوقی ایرانیان، تحقیرها و حقارتها، قتلها و زندانها و اعدامهاست. حکومت اسلامی در چنان کابوس سرنگونی گرفتار آمده است که ماندگاری و اقتدارش را در همین جنایتهای کور می بیند. تا این حکومت بر سر کار است جهل و جنایت و غارت و ریاکاری نیز هست. برای توقف اعدام و زندان و تجاوز به حقوق انسانی، همه ی حکومت اسلامی باید سرنگون شود. اعتراضهای مقطعی و موردی را باید به سرنگونی حکومت اسلامی پیوندی پیرگیرانه داد.
شرایط کنونی یکی از سیاهترین روزگار میهن ماست. همه آنچه که از آن باید دور مانده باشیم، امروز توسط همین حکومت نحس اسلامی برسر ما و میهن ما آوار شده و می شود. وطن ما زخمی است هم وطن. فقر و بیکاری و بی پناهی و دروغ در میهن بلازده ما بیداد می کند. ریشه اصلی ِ همه این تیره روزیها، حکومت صاحب زمانی ولایت وقیح است. حکومت مشتی ابله دیوانه که ناکارامدی و جهالت خود را با قتل و ترور و توحش 1400 ساله لاپوشانی می کنند. این حکومت از مشتی بی وطن ِ دزد ِ ریاکار تشکیل شده است. پیش از هرچیز و بیش از هر کس باید خود سرزمین خود را از چنگال خون آلود این جانیان برهانیم. ما می توانیم با مبارزه ای فراگیر با همبستگی ملی حکومت اسلامی را بزیر کشیم. برای مبارزه ای مشترک و هدفی مشترک دست در دست هم به میدان آییم. حکومت اسلامی حقیر تر از آن است  که از خشم ملت ایران جان سالم بدر برد.

با مهر



گیل آوایی
12 بهمن 1389

Thursday, January 27, 2011

بچرخ تا بچرخیم - گیل آوایی

بچرخ تا بچرخیم
گیل آوایی


چه روزگاریست
چه دیاریست
چه خاکیست
کدام وحشت گذرش بود
که آب و آتش و خاک
کابوس می برد فصل به فصل
نسل به نسل

گورها
انبوه آرزوهای شکفتن
دارهای قهر الهی
به انتقام کور ِ کدام بی گناهی
چارپایه می جنبانند
جانهای شیفته ی بودن
دریغا و دردا
به مرگ ِ لعنت آبادهای شرع مشوش

پریشانی ِ الله بود قحطی انسان
برای بودن
چه کسی می خواند
آوازهای تشنه به یک لبخند
در سترون بیداد
که خشم رسولانه ی وحی می جنبانند
چه سرنوشتی!
از کجا!؟

سیاووشان سرزمین من
بی گناهی محض را
هماره گذر از آتش بود
تا گواه سرزمینم
خاورانها به میراث

راستی از چه به تماشا
تقوای پلیدی نعره کشیدند رسولان
که از فراز سینای(1)
تا حِرا(2)
جدل از برای کدام انتقام هنوز
یادواره های ماتم است اندوه شمردن
تا انسان
انسان بودن ِخویش ببازد

قافله ها چگونه گذشتند
از گذرهای همان خاک
از نشان ِ همان آسمان ِ بی دریغ
ستاره باران
راه بجایی نبرد رفتن و رفتن
گویی باتلاقی از وعده های دروغین
تا جهان باقیست فرو شدن
درمنجلاب الهی
که فقر پوست می اندازد
از یک قافله تا قافله ای دیگر

قافله سالاران ِیک تاریخ
کاروان بی چاووش
انسان باخته

آیه های آسمانی وحی می برند
رسوایی رسولانه را
هیچکس کابوس اینهمه ویرانگی ِ انسان نستود
که راهیان نورِ دروغین
به مناره و ناقوس
عربده کشیدند
هرجای این جهان
داغ می کارند
دلهای در عطش راستی زیستن
نه
نه
بگذار هر کجای جهان
تنگ خویش وا کند
به صلیب و الله و هر جهنمی که باشد
درد من
گلهای پرپر شده ی خاک من است
نسلهای دریغ از شکفتن

دلم خونبارش اوینهای اندوه ست
خاورانهای داغ
مرگلاخان دار و چارپایه

میدان از چه تهی بدارم
بگذار ببارد جهمنم الله!

گشت و واگشت
گرد این پاشنه!؟
هرگز!

پس
بچرخ
تا بچرخیم

1- سینا، نام کوهیست که ده فرمان به موسی نازل شد
2- حرا، نام کوهیست که وحی الله بر او نازل شد

Tuesday, January 25, 2011

این حکومت از عنترهایی تشکیل شده که لوطی شان صاحب زمان است! - گیل آوایی

این حکومت از عنترهایی تشکیل شده که لوطی شان صاحب زمان است!


با حکومت اسلامی به هیچ یک از خواسته های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خود نخواهیم رسید. سه دهه از حکومت اسلامی با سلام و صلوات و باور کردن چهره های از درون همین حکومت تلاش کرده و می کنیم و هر بار به خاک و خون کشیده شده و می شویم اما به یک از هزار خواسته ی به حق انسانی خود نرسیده ایم.
همه ی نیروها از هر لایه با هر تفکر و باور تا کنونی به اشکال مختلف از شعار مسلح شدن پاسداران به سلاحهای سنگین گرفته تا دلخوش کردنهای جناح بندی در این حکومت و هراساندن حکومت اسلامی با جنگهای خیابانی و ترورهای سراسری مزدوران حکومت اسلامی با درونمایه عقب راندن حکومت اسلامی و بالاخره دل خوش داشتن به ریاکاران برآمده از حکومت اسلامی و تداوم حکومت نکبتبار اسلامی تا کنون، همه و همه را به این نتیجه رسانده است یا باید رسانده باشد که از درون این حکومت راهی به رهایی نیست و تا در بر همین پاشنه بچرخد، جنایتکاران رنگ عوض کرده اما با همان راندمان غارت و کشتار و جنایت و فقر و اعتیاد و فحشا و بی خانمانی، حکومت اسلامی را دوام بخشیده و خواهند بخشید.
ایجاد بحرانهای مصنوعی و هدایت شده از سوی همین حکومت چه در پیشبرد سیاستهای داخلی و گریز از مشکلات و مسئولیتهای خود در مقابل مردم و چه در سیاستهای خارجی در دور ماندن از ضربه های مستقیم کشورهایی که بنوعی با این حکومت سرشاخ شده اند، تاکتیک هماره حکومت اسلامی بوده است. در برون مرز از نیروهای بغایت ارتجاعی همچون خود حکومت اسلامی با تطمیع و رشوه به ایجاد بحران پرداخته است و در داخل از گروگانگیری و ترور نویسندگان و روزنامه نگاران و چهره های فرهیخته ی جامعه ما گرفته تا احکام هولناک سنگسار و اعدامهای گروهی، بحران از پی بحران آفریده است که اعتراضات علیه خود را با چنین بحرانها مهار و در خدمت بقاء و ماندگاری اش بکار برده است
در شرایط کنونی با توجه به نکات بسیار فشرده ی بالا، پوشیده گویی و مصلحت طلبی و سیاسی بازی!! راه بجایی نمی برد. تکیه به ساختارهای درونی این حکومت تنها نتیجه ای که در پی داشته باشد ادامه حاکمیت همین حکومت با همین ساختار است. بنابراین برای طرح خواسته ها و مبارزه با حکومت اسلامی و توقف جنایتهای هر روزه اش، باید شمشیرها از رو بست. از رو بستن شمشیرها بیشتر برای آنهایی بیان می شود که با ملاحظه کاری و پوشیده داشتن بسیاری از حقایق و کنار آمدن با جانی ترین چهره های حکومت اسلامی می کوشند شرایط را بگونه ای قابل تحمل نمایند اما چنین برخوردهایی نه تنها تا کنون کارساز نبوده بلکه امروز می بینیم که خود همینان زیر تیغ سگهای هار حکومت اسلامی قرار گرفته اند
چنین شیوه هایی می تواند و حتی توانسته از بی مایگانی لمپن! چنان راندمانی را دست دهد که امروز می بینیم همانی که هاله نور دیده بود امروز سخن از سر برآوردن یک دیکتاتور تحلیل می شود. همه ی این برآیندها ناشی از شکل ِ تقابل با حکومت اسلامی و صف بندیها و یارگیریهای سیاسی تا کنونی است. این شیوه هاچه از سوی نیروهای سیاسی ایرانی و چه از سوی بیگانه، حکومت اسلامی را مرحله به مرحله هار تر کرده است. امروزه هر آنچه که از حکومت اسلامی سر می زند از اعدامها گرفته تا طرحهای یارانه ( آنهم در چنین وانفسای اقتصادی با مدیریتی اینچنینی که حتی یک بقالی را به ورشکستی می کشاند!) همه و همه در حاشیه قرار دادن اصل ماجرای سرنگونی و بهم ریختگی حاکمیت الله بختکی است.
یکبار برای همیشه تمام نیروهای سیاسی و درگیر با حکومت مالیخولیای اسلامی، باید با همه ی این حکومت باشد. سخن از مجلس شورا و خبرگان و مصلحت نظام و این مقام یا آن چهره ی درون این حکومت، نه تنها دردی از هزار درد ملت و میهنمان را درمان نمی کند بلکه دنبال نخود سیاه دویدن وبه بیراهه رفتن است همان نخود سیاه سیاسی که همین حکومت نحس، با بحران افرینیها و اعدامها و آنارشی های سیاسی/رسانه ای، می خواهد دنبال شود.
حکومت اسلامی را باید با همه ی آن سرنگون کرد. وقتی خواست سرنگونی همه ی این حکومت، انگیزه مبارزه باشد، راهها و انکانات آن نیز در جهت رسیدن به چنین هدفی واقعیت می یابد و دنبال می شود. ( یکی از دلایل ناکام ماندن حرکتهای اعتراضی تا کنونی بدلیل نبود چنین خواست از سوی همه ی نیروهای دیگیر با حکومت اسلامی بوده است. ) و اما اگر چنین برخوردی از سوی خودِ ایرانیان نشود، ماجراجویی های صاحب زمانی ِ این حکومت نیروهای خارجی را به چنین کاری وا می دارد. چه بخواهیم چه نخواهیم! ( حکومت اسلامی به چنان حدی از بی اعتباری و بی اعتمادی و بلبشویی مدیریتی رسیده که هیچ کس و هیچ مقامی روی هیچ یک از تعهدات و قول و قرارهای این حکومت حساب نمی کند! نمی تواند بکند!) اما نکته ای که برایمان اساسی و سرنوشت ساز است، بودن میان دو فاجعه است. فاجعه ی تداوم حاکمیت خونبار اسلامی، و دیگرفاجعه ی سرنگونی این حکومت بدست نیروهای بیگانه.
تمرکز روی بحرانهای مصنوعی ای که این حکومت خود به عمد ایجاد می کند و جلوگیری از یک اعدام یا خواستن آزادی یک یا دو خبرنگار، بحثهای یارانه و عملکردها و چند و چون درون حکومتی ِ حکومت اسلامی، همه و همه چاله های انحرافی برای نیروهاییست که با حکومت اسلامی مبارزه می کنند.
ریشه ی همه نابسامانی ها و غارتها و ورشکستگی صنایع و تولید در یک کلام اقتصاد و نیز بلبشویی های مدیریتی و ریاکاری و دروغ و بی اعتباری حقارت بار از یک سو و فقر و بیکاری و اعتیاد و فحشاء و بی حقوقی شهروندان و سرکوبهای عصر حجری ِ باورمندان ادیان دیگر، حکومت اسلامی است. ریشه ی هر خطری که پیش روی ایرانیان است، خودِ حکومت اسلامی است. حکومت اسلامی با تکیه بر خرافه های غم انگیز هزاره های پیش و توهمات مالیخولیایی، راه به هیچ جا نمی برد مگر به تعفن و نفرت و از هم پاشیدگی اجتماعی، فرهنگی، انسانی در همه ی ابعاد آن. این حکومت از هر انفجار بمب اتمی هم هولناکتر است. با چنین ویژگی هایی اگر حتی نیروگاه اتمی ای مثلن بوشهر راه اندازی شود! با خرافه های نماز برای باران! و دعای کار افتادن راکتورها و گوسفند قربانی کردن برای بی خطر کردن زباله های اتمی و هزار حماقت براستی شگفت انگیزی که حتی به خیال هم نمی گنجد!( مثل فتوا برای ویندوز ِ ویستا و ایکس پی!!!) می توان دریافت که این حکومت تا چه حد نه فقط برای ما ایرانیان که برای بشریت هولناک است.
این حکومت باید سرنگون شود با پس گردنی هم باید بزیر کشیده شود. یک مشت قاتل ِابله ِصاحب زمانی که هرچه برخوردهای مداراجویانه ببینند، هارتر می شوند اما شوربختی این است که حال و آینده ایران و ایرانی در فاجعه ی خونبار چنین حکومتی می سوزد و خواهد سوخت.
این حکومت با من بمیرم تو بمیری کوتاه بیا نیست! این حکومت با سلام و صلوات کنار برو نیست! این حکومت برخوردهای مدنی را نمی فهمد. این حکومت از عنترهایی تشکیل شده که لوطی شان صاحب زمان است! هرچه با این عنترها و لوطی شان مدارا شود! بدتر از هرآنچه که تاکنون از سر گذرانده ایم را شاهد خواهیم بود. این لمپنهای بی مایه ی بی ریشه را با تو سری باید بزیر کشید. اینان واقعیت آشکار و بسیار گویایی از دین است وقتی که بسوی قدرت برود به چنین فاجعه ی هولناک تبدیل می شود. این دین و این حکومت دینی را باید با پس گردنی بزیر کشید. تا الله ِ سیاسی از قدرت دور بماند و سیه روزی ما را سبب نشود! این مهم بدست نمی آید مگر ما ایرانیان بویژه جوانان ما به چنین باوری رسیده باشیم.



با احترام

گیل آوایی
پنجم بهمن 1389
http://www.shooram.blogspot.com/







Monday, January 24, 2011

اسلام چه از جان ما ایرانیان می خواهد!؟

اسلام چه از جان ما ایرانیان می خواهد!؟


گیل آوایی
ننگ بر این اسلام سراسر تنفر و جهل و خرافه! ما چه کرده ایم که باید چنین خونبار تاوان دهیم! ما به یک آیت الله به یک مرجع تقلید به یک بقول خودشان! سیدی که از فرزندان پیغمبر بود، اعتماد کردیم، باور کردیم. به روز سیاهی نشانده شده ایم که به هزار بار از چیز خوردن هم پشیمان شده ایم! به کجا باید رفت!؟ مگر صاحب زمان هم تا این حد خون آشام!؟ مگر نماینده ولایت شومش تا این حد غارتگر و دزد و دروغگو و ریاکار!!؟ مگر اینهمه آیت الله ها و مراجع تقلید و هزار وعده و وعید و وعظ و خطابه و حدیث و آیه و آنهمه از عدالت و برابری و حق نا حق نشدن و رستگاری و تقوا و قسط و قدرت الله ِ رحمان و رحیم و کریم و چه و چه گفتن، نبوده و نیست!؟ همه اش کشک !؟ همه اش پشم!؟ یک ملت چنین سلاخی می شود! یک ملت به خاک سیاه نشانده می شود! اعتراص به یک کارتونیست از جان و مال یک ملت بیشتر ارزش دارد!؟ اینهمه کفر و بدعت و فریبکاری کافی نیست که به خیابانها بیایند که فتوای جهاد علیه این حرامزاده های صاحب زمانی داده شود!؟ چگونه با اینهمه بی مایگی محض در بی عملی وقاحتباری که اینهمه جنایت الله را برمی تابند، از عبادت و پاکی و درستکاری می گویند!؟
هر روز اعدام! هر روز خانواده ای به عزا نشاندن! هر روز فرزندانی از داغ پدر به گریه و زاری کشاندن! هر روز فرزندی به دار کشاندن! اینهمه! اقتدار خونبار صاحب زمان است! اینهمه نشانه های شوم و نکبتبار ولایت فقیه است. خدای من! این جانیان چه از جان ملت ما می خواهند! زن و مرد و پیر و جوان به جان آمده اند! نفرت به این اسلام! نفرت به این جانیان اسلامی! این جه قرآنی است! این چه شرعی است این چه عدل و تقوا و رستگاری ای است! فقر و فحشاء و اعتیاد و بیکاری و گرسنگی و بی آیندگی کم است که به عزا و خون و داغ نشاندن پدر و مارد و داغ فرزند هم به آن افزوده اند. این جانیان از تحویل پیکر بی جان قربانیانشان هم سر باز می زنند. این جانیان حتی از برگزاری سوگواری هم جلوگیری می کنند!
اینهمه در حکومت اسلامی است اینهمه توسط یک حکومت اسلامی تحمیل می شود! دار و سنگسار و کشتار برای غارت و حکومت یک مشت قاتلی که جز قتل و غارت نمی دانند!
زندگی هیچگاه تا به این حد حقارت آمیز نبوده که امروز است. روزگار هیچگاه تا به این حد سیاه و شوم و خونبار نبوده است که امروز همه شاهدیم.
زندگی در ایران هیچگاه تا به این حد تحقیر آمیز و ریاکانه نبوده است. حاکمیت اسلامی جنایتکارانه تر از هر نیروی اشغالگر و متجاوزی بر سر ملت و میهن ما می آورد. دیروزهای تاریخی اگر نیاکان همین جانیان به میهن مان یورش آوردند و کشتند و به غنیمت گرفتند و ایرانی را در سرزمین خود به بردگی و غربت نشاندند امروز حاکمیت اسلامی نه از بیرون که از درون همین جامعه با تکیه به بافته هاویاوه های دیروز، نان به جنایت می خورند و سرزمین ما را به خون و نکبت و حقارت نشانده اند
هر آنکس با هر سادگی ِصادفانه و بی ریایی و باور بی غش انسانی خود به اسلام، آن را با هر توهم و خود فریبی ای، بزک کرده و از عملکرد جانیان حاکم مستثناء می کند، همان خاکی بر سر خود و سرزمین خویش می ریزد که دیروزهای تاریخ، یاری رسان ملخ خواران دست به شمشیر و دختر چال کن! شدند و اسلام به گستردگی خلافت آن زمانی ِ تاریخ رسیدند با همین مددرسانی ها و بهره جستن از ساختار ودست آوردهای تمدن و فرهنگ هزاره های ایرانی که بیشترینه این جانیان در عمر خونبار هماره خود نمک خوردند و نمکدان شکستند
امروز در زمانه ای حاکمیت عصر حجری اسلام را در میهن خود داریم که اساسی ترین وبالنده ترین زمان زندگی سیاسی/فرهنگی/اجتماعی ِ ما ایرانیان است. دارها در هر کوی و برزنی برپاست. حکمهای انسانسوز در بیدادگاههای اسلامی با وقاحت و بلاهت کور این دین جهنمی به راه است. لمپنهایی که از هیچ اصل انسانی نمی دانند و جز خرافه و قدرت و غارت، ملاک دیگری برای بودنشان نمی دانند، در جایگاه قاضی و معیارهای قضا حکم صادر می کنند! ملاک این حرامزاده های صاحب زمانی، همان فتواها و احکام واحادیث اسلامی است که از زبان مصباح و جنتی و یزدی و خامنه ای ابله تر از همه شان است. حکم اسلامی، حد اسلامی، مفسد فی العرض، حکام الهی، عدل الهی، همه و همه از همین دین و همین باور و همین قرآن و همین محمد رسول الله و همین پایه هایی است که همه قرن و سال و ماه از زبان ساده ترین تا عالم! ترین مسلمانان ِهمه آشنا! شنیده و خوانده واز منبر و مناره فریاد شده است! همین جهنمی که امروز مدینه منوره اش است؛ که می گفتند!
یک مشت جنایتکار و دزد و بی مایه که با جعل مدرک، بی سوادی و بلاهت خود را می پوشانند و با خوش خدمتی و چاپلوسی و بی رحمانه تر بودن! به جاه ومقام و منزلتِ ناسزاوارانه شان چسبیده و یک ملت را به سوگ و اندوه و عزا نشانده اند. مرگ فرزند تا کی!؟ مرگ پدر تاکی! تجاوز به خواهر و مادر و برادر تاکی!؟
جانهای شیفته بر سردارند یا به زندانند و جانیان ابلهی چاقو کشانه به جان و مال ملت و میهن ما افتاده اند.
اسلام چه از جان ما ایرانیان می خواهد!؟ ما چه کرده ایم که چنین بی رحمانه و بی شرمانه به جان ما افتاده اند!؟
روزی به همه این جنایتها می رسیم و از همه ی این جانیان حساب پس خواهیم گرفت! اما رسوایی و ناکارآمدی آیت الله ها و مراجع تقلید با هزار ادعا و اسلام پناهی! د ر چنین بیداد زمانه ی خونبار! چه می کنند و چگونه سر بلند خواهند کرد!؟

گیل آوایی
فریادیست در بجان آمدن از اعدامهای این روزها بدست جانیان صاحب زمان در وطنم




شعرواره ایست خطاب به آنانی که آب به آسیابِ جانیان ِ مُهر ِ به الله ، می ریزند

فریاد

گیل آوایی
23ژانویه 2011
شعرواره ایست خطاب به آنانی که آب به آسیابِ جانیان ِ مُهر ِ به الله ، می ریزند

اشکریزان چشمهای مات
در گِرو ِ الله زندگی می بازند
باران یک پایکوبی عروسکی
دراندوهباری ناگزیر
انفجار
مرگ
با خیل خرافه های حتی النصر
کدام نصر!؟ که عصر باخته
به هزار بی شرمی
دست بریدن
شلاق و شُرط ی امر به معروف نهی از منکر
انسان زشرمساری خونبار آیه ها
هنوز کمر راست نکرده است

دلم به هزار درد می گیرد
دستهای نازک مهربانی
سلاح از چه می جوید!؟
وقتی روزهای سیاه شلاق
به آیه های هزاره ی تاریخ
گرده هاشان
انتظار می کشند

خشم
نفرت می شمارد
زندگی باد داده
نعره غم انگیزیست آنک
سلاح و قران و شرع مقدس
که تقدس ِ جنایت است
به نفرت ِ هماره شبهای ندبه و ناله
بار می کند
ره از بیراهه های رسوایی ِ رسولانی جستن
که جنایت را به اشۜد من الکفار
هنوز می ستاید
کودکان غزه
فریادهای صبرا وُ شتیلا
و سالهای مرگ به نوبت
از چه اینهمه تباهی ِ روزگار انسان مسخ
در چنبره گرو گیران ِ الله
حزب الله
گریه ساز می کنند!؟
چه همدردی خود به هواری
که انسان ستایی وارونه دمیدن
سورنای منم منمهای دردآور
آواهای کسانی سردادن است
که در عمق جنایت الله
سینه سپر کرده اند از برای فروترشدن
باتلاقی که کودکان افغان،
که کودکان سومالی،
که کودکان سودان
سنت عصر حجر را
داغ می شوند
از جانیان غزه و لبنان بگو
بر گرده های سیاهی لشکر
سوارند


Friday, January 21, 2011

یارانه های نقدی ِ آیت الله ها و مفتخورزادگان موسوم به آقازاده ها، چقدر است!؟ - گیل آوایی

 بسیارانی از ما شنیده و فراوان هم شنیده ایم گفته اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. این را نه فقط ما که همان تحفه های لمیده در مغاکهای حوزه های بقول خودشان علمیه! اما بقول من و مایی چون من، حوزه های جفنگیه! نیز حتی در منبرها و وعظهاشان گفته اند: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

این را داشته باشید، حکومت اسلامی را ببینید که مشروعیت و موجودیت و هویت و فرمانبرداری از صاحب زمان و قانونیت خویش را از اسلام می گیرد اما بر جان و مال ملت و مملکتی چنگ انداخته به هیچ یک از مردم و فرهیختگان و برگزیدگان آن پاسخگو نیست اما به هر خرابه ی خرافه فکنی ای از مسجد و منبر گرفته تا چاه جمکران و گنبد و بارگاه امام و امامزده از کیسه ی همین ملت و مملکت دست ودلبازانه می بخشد و بالا می کشد وهزینه می کند و کش می رود و خرافه می پراکند و در اوج وقاحتی که فقط برازنده ی حکومت اسلامیست، نسبت به فقر کمر شکن مردم و سفره خالی مردم نه تنها رحم نمی کند بلکه برای حل ساده ترین معضل معیشتی مردم وا می ماند.

همه ی ما بحث یارانه ها و قطع یارانه ها و پرداخت یارانه های نقدی را شنیده ایم. تنها صدای اعتراض علنی را هم از دهان فریبرز رئیس دانا، استاد اقتصادمان، شنیدم که چه برنامه ریاکارانه و خانمان برباد دهیست ولی علیرغم اثرات خانه خراب کن این برنامه که رئیس باصطلاح جمهور ابله حکومت اسلامی، همچنان بر طبل بلاهت و وقاحت اسلامی اش می کوبد و مردم تهیدست را از لقمه ی نان شب محروم می دارد و سرنخ همه ی واردات و صادرات و صنایع و منابع مالی/ اقتصادی کشور را به دست غارتگران سیری ناپذیر ِلمپنِ همین حکومت می دهد که کمر به نابودی میهن و ملت بسته اند و بر کوچک و بزرگ این مملکت رحم نمی کنند.

اصل برنامه یارانه یا سوبسیدهای دولتی چیزی نیست که در کشوری نباشد. یعنی در هر کشوری که بخواهید انگشت بگذارید بنوعی از سوی دولت یارانه یا سوبسید وجود دارد. در کشوری، دولت آن کشور برای تشویق و بالابردن تولید کشاورزی به بخش کشاورزی یارانه اختصاص می دهد، به بخش آموزش و درمان یارانه می دهد به بخش تولید صنایع یارانه می دهد و همینطور بخشهای دیگر مثل تحقیق و تحصیل و فرهنگ جامعه بنوعی تحت حمایتهای مالی دولت قرار می گیرد و این حمایتها نیز در کشورهای با ساختار دمکراتیک و قانونمند از سوی دولت برسی و کارشناسی و به روز می شود و به تایید پارلمان آن کشور می رسد( یعنی به تناسب تورم و شرایط اقتصادی و درآمدها و نظایر آن بازبینی و توازن لازم ایجاد می گردد) و برای اجرا به دولت ابلاغ می شود.

ولی همین یارانه ها در کشور بلا زده ی ما نه تنها قطع می شود بلکه به ریاکارانه ترین شکل نیز اجرا می گردد و با کمال وقاحت و فریبکاری قیافه حق بجانب هم می گیرند.


نگاهی گذرا به اختصاص بودجه از خزانه ملت! برای ساخت مصلی، گنبد امامها و امامزاده ها ( که از خیر سر ابلهان مثل قارچ همه جا، جا خوش کرده اند حتی در بهترین نقاط طبیعی!)، مساجد، انتشار کتابهای صد من یک غاز، رسانه هایی از نوع کیهان لمپن تر از خامنه ای!، واردات ِ هر بنجلی از پرده بکارت آقازاده ها بخوانس حرامزاده ها! گرفته تا نخود و لوبیا و برنج و عسل سرطانزا و چه و چه! که کمر تولید و صنعت ملی را شکسته است، بخوبی نشان می دهد که قطع یارانه از کجا و پرداخت نواله ای از بخشی از آن قطع شده ها! به مردم که ازکیسه مردم دزدیده شده است نه تنها پرده از فریبکاری حکومت اسلامی بر می کشد بلکه چنان فاجعه ای را پیش رو می گذارد که غارت منابع ملی در داخل شکم سیری ناپذیر این جانیان را پر نمی کند بلکه به اعتبارات و وامها و گردن گذاشتن به شرایط منابع مالی جهانی باز هم ازکیسه همین مردم بلازده نه تنها ظرفیتهای کنونی مملکت را غارتگرانه بالا می کشند بلکه از اعتبار نسلهای آینده نیز خرج می کنند بدین معنی که نسلهای آینده نیز بدیهی ها و عملکردهای غارتگرانه ی این جانیان را باید تاوان دهند. قطع یارانه ها از سوخت ( بنزین و نفت و گاز و......)، قطع یارانه ها ( به هرشکل) از قند و شکر و مرغ و گوشت و..... اکر در راستای تامین سرمایه گذاریها در بخش کشاورزی، دامپروی و کلا صنایع زیر بنایی و استراتژیک کشور بود باز می شد سنگی به دل گذاشت که سختی و گرسنگی ها و محرومیت را در یک مدت مشخص برنامه ریزی شده تحمل نمود و پذیرفت اما وقتی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد وارد می شود و هر آشغال چینی بازار ایران را اشباء می کند و اقلام وارداتی چنان گسترده و پیش پا افتاده است که در یک کلام توهین به ملت و مملکت و حتی بسیار حقارت آمیزاست، دم خروس از زیر عبای خامنه ای و مافیای بیت رذالتش، بیرون می زند که اینها مانند بسیاری از ادعاهای دهن پرکن، چه ریاکارانه به تاراج همه ی دار و ندار ایران و ایرانی نشسته اند
همه اینهایی که اشاره رفت گذشته از آن فریبکاری ذاتی ِحکومت اسلامی، در جهت بالاکشیدن غارتگرانه داروندار ملت و میهنمان، یک نکته را روشن می کند که سوبسیدها یا همان یارانه ها که قطع می شود، قطع یارانه ها نه فقط برای مردم و صنایع و تولید وجنبه هایی از این دست بلکه باید کلیه بخشهای اسلامی این حضرات را نیز در بر بگیرید یعنی نه به مسجد و حوزه علمیه ای از کیسه مردم ببخشند و نه به آیت الله و مرجع و عمامه بسری با هر بهانه یا با هر دلیلی که بگویی. وقتی مردم نیازمند لقمه نانی هستند وقتی که فرزند ایرانی از بیکاری و فقر خود را به آتش می کشد، دارایی این مملکت را خرج مصلی و گنبد و آخوند پروری کردن باید قطع شود بعبارت دیگر هیچ حوزه و مرکز آخوند پروری، هیچ انجمن و تکیه و صندوقهای واهی دینی نباید از کیسه ملت بودجه یا یارانه بگیرند. هر گونه کمک به این مراکز از کیسه ملت، قطع شود نه تنها که قطع شود بلکه همه ی آیت الله ها و مساجد و حوزه های علمیه و مراجع تقلید از هرگونه تبادلات مالی تحت هر نام خمس و ذکات و سهم امام و نذورات باید به دولت مالیات نیز بپردازند

وقتی ملتی برای شام شبش معطل است هزینه های چاپ و انتشار کتب دینی صدمن یک غاز!!! کمک به حوزه های علمیه و معاف بودن همه ی این مفت خوری ها باید قطع شود و این همان گفتمان آغازین است :چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

تردیدی نیست که حکومت اسلامی فریبکارتر، بی ریشه تر، بی مسئولیت تر از آن است که بتواند یا حتی بخواهد یک قدم راست بگذارد. همه ی این خدا فروشیها و صاحب زمان بازیها برای سرکیسه کردن مردم، به خاک سیاه نشاندن مردم برای هرچه بیشتر غارت کردن ایران و ایرانیست. وقتی به عملکرد و یاوه بافی های شان و دو دستی چسبیدن به ریسمان الهی و وحدت برای قتل و غارت و کشتار مردم و بالا کشیدن هر آنچه که بتوانند، دیدن حسالهای نجومی همین جانیان که مثلن فلان آیت الله در حساب بانکی خارج از کشور( داخل کشور را خودشان سرپوش گذاشته اند با مزدوران نواله گیرشان!) در می یابی که اینهمه ماجرای ولایت و رهبر و دفتر و دستک برای چه و از کجا آب می خورد

نگاهی به این فهرست شاید بخشی از غارت این جانیان را بنمایاند و مشت نمونه خروار است. با نگاه به این گزارش از وضعیت حسابهای حکومت مالیخولیای اسلامی، به فریادهای ما دیروز برچسب شایعه پراکن و وابسته به امریکا و اسرئیل و آسمان ریسمان بافتن می زدند اما افشاگریها و آشکار شدن دزدیهای نجومی و در یک کلام حاکمیت اسلام ناب محمدی بر همگان چنان آشکار و رسوا می شود که وقیحانه به تیغ سانسور و لاپوشانی قرار می دهند.

آیا یک نفر! یک نفر در این حکومت جهل و جنون نیست بگوید که یک آیت الله از کجای..........اینهمه پول آورده است آنهم به دلار و یورو و پوند در حسابهای بانکی خارج از کشور!!!؟

شاید آنانی که هنوز سنگ عدل علی و قسط و برابری اسلامی و دین و ایمان اسلامی به سینه می زنند! پاسخی به این همه جنایت و غارت حکومت اسلامی داشته باشند! تا دریابند از حرف تا عمل، کجای کارند!

توجه شما را به این فهرست که منبع آن نیز در زیر گزارشش آمده جلب می کنم شاید درد این قلم رااز دیدن اشک دختر بچه ای که به هنگام مصاحبه می گریست و غرورش را در تُن صدای بغض آلودش می پوشاندو از بخواب رفتن بی شامش می گفت. شام یعنی همان لقمه نانی که همسایه هایش می رساندند اما نرسید و گرسنه خوابش برده بود. وای اگر سیل خروشان اشکهای فرزندان میهنم جاری شود!



با مهر

گیل آوایی

ژانویه 2011

فهرستی از میلیاردها دلار، یورو، پوند، دزدیده شده از مردم ایران توسط مقامات حکومت اسلامی که در خارج از ایران مخفی شده است



BILLIONS STOLEN BY IRANIAN REGIME AND HIDDEN OVERSEAS! -
میلیاردها پول دزدیده شده توسط سران حکومت اسلامی در ایران

by Secular Democracy & Human Rights For IRAN on Wednesday, January 19, 2011 at 10:03am

بیش از شصت عضو رژیم ایران از طریق فعالیتهای اینترنتی کشف شده اند که مردم ایران پول دزدیده اند. پولهای دزدیده شده بصورت پوند، دلار و یورو در بانکهای خارج از ایران نگهداری می شود. پولهای فوق از این قرارند

More than 60 members of the Iranian Regime have been exposed by internet activists as having stolen money from the people of Iran. This money is now being held as billions of dollars, British pounds and Euros in banks outside Iran. It amounts to more than :




یک میلیارد دلار امریکا
چهار میلیارد یورو
یک میلیارد پوند
ONE BILLION US DOLLARS
4 BILLION EUROS
1 BILLION POUNDS STERLING

فهرست کامل در برگیرنده اسامی برخی از مهمترین اعضاء حکومت اسلامی شامل رئیس مجلس شورای اسلامی ( علی لاریجانی 16 میلیون دلار و 297میلیون یورو) و مصباح یزدی (مشاور و الهام بخش دینی پسر خامنه ای و یکی از پرطرفدارترین برخورد شدید و خشن با تظاهرکنندگان در اعتراضات صلح آمیز) که جمعن 137 میلیون دلار و 110 میلون یورو و 65 میلیون پوند انگلیس در نقاط مختلف جهان ذخیره شده است

The full list contains names of some of the most prominent members of the Regime, including Speaker/Leader of the Parliament, Ali Larianji (16 milloin US dollars and 297 million Euros) and Mesbaah Yazdi (Spiritual/religious adviser to Supreme Leader Khamenei's son, and one of the most vocal mullahs in the country calling for harsh retribution against peaceful protestors) who has a total of 137 million US dollars, 110 million Euros and 65 million UK pounds stashed around the World.

فهرست کامل پولهایی که تا کنون ردگیری شده اند بشرح زیر است. این اطلاعات از یک منبع موثق و قابل اعتماد بدست آمده که نقش و مسئولیت بالایی در صنعت بانکداری خاورمیانه دارد. مشخصات او بدلایل مشخص باید پوشیده بماند

The full list of the money that has been traced so far is given below. The information comes from a highly-respected and credible source who has a highly-placed role within the banking industry in the Middle East. For obvious reasons, his/her identity must remain protected.

» پنجاه و پنج میلیون و هفتصدهزار دلار غلامحسین الهام
25 میلیون دلار در دبی
13 میلیون دلار در ترکیه
17 میلیون دلار در سوئیس
700000دلار در بیروت
Gholam Hossein Elham : 55.7 million USD
25m USD in Dubai
13m USD in Turkey
17m USD in Switzerland
0.7m USD in Beirut

س.ح. پناهیان » یازده میلیون دلار و چهار میلیون یورو
11 میلیون دلار و 4 میلیون یورو
11 میلیون دلار در بانک شریعت
4 میلیون یورو در مالزی
S.H. Panahian: 11 million USD; 4 million Euros
11m USD in the Islamic Bank of Sharjeh
4m Euros in Malaysia

مسعود کاظمی » چهل و نُه میلیون و دوریست هزار دلار
45 میلیون یورو در آلمان
4 میلیون دویست هزار دلار در دبی
Masoud Kazemi: 49.2 million USD
45m Euros in Germany
4.2m USD in Dubai


علی هاشم بهرام امانی » بیست و هشت میلیون و دویست هزار دلار و یازده میلیون یورو
پنج میلیون دویست هزار دلار در کویت
یازده میلیون یورو در بلژیک
23 میلیون دلار در دبی
مبلغ نا مشخصی در سوئیس
Ali Hashemi Bahramani: 28.2 million USD; 11 million Euros
5.2m USD in Kuwait
11m Euros in Belgium
23m USD in Dubai
An unknown amount in Switzerland


محمد محمدی» بیست و نُه میلیون دلار و هشت میلیون یورو
دوازده میلیون دلار در دبی
هفده میلیون دلار در کویت
هشت میلیون یورو در ترکیه
Mohamad Mohamadi: 29 million USD; 8 million Euros
12m USD in Dubai
17m USD in Kuwait
8m Euros in Turkey

مهدی احمدی نژاد» چهل و چهار میلیون دلار و سصت و سه میلیون یورو
هیجده میلیون یورو در بلژیک
چهل و پنج میلیون یورو در سوئیس
چهل و چهار میلیون دلار در بانک اسلامی شارجه
Mehdi Ahmadi Nejad: 44 million USD; 63 million Euros
18m Euros in Belgium
45m Euros in Switzerland
44m USD in the Islamic bank at Sharjeh


نازیه خامنه ای » هفت میلیون دلار و شصت و پنج میلیون یورو و صد و بیست و دو میلیون پوند
هفت میلیون دلار در ترکیه
شصت و پنج میلیون یورو در آلمان
صد و بیست پوند در بریتانیا
Naziyeh Khamenehiee : 7 million USD; 65 million Euros, £122 million sterling
7m USD in Turkey
65m Euros in Germany
122m pounds sterling in Great Britain


صادق محصولی » بیست و چهار میلیون دلار و هفده میلیون یورو
چهارده میلیون یورو در امارات متحده عربی
بیست و چهار میلیون دلار در ترکیه
سه میلیون یورو در مالزی
Sadegh Mahsouli: 24 million USD; 17 million Euros
14m Euros in the United Arab Emirates
24m USD in Turkey
3m Euros in Malaysia


مجتبی خامنه ای» هفتصد و شصت و شش میلیون دلار و دو میلیارد و دویست میلیون یورو و یک میلیارد پوند
یک میلیارد پوند در بریتانیا( این مبلغ در بریتانیا بلوکه شده است)
دو میلیارد و دویست میلیون یورو در آلمان
هفتصد و شصت و شش میلیون دلار در قطر
مبلع نا مشخصی در سوئیس
Mojtaba Khameneiee: 766 million USD; 2.2 BILLION Euros; £1 BILLION sterling; +
1 Billion pounds sterling in Great Britain (this has been blocked)
2.2 Billion Euros in Germany
766m USD in Qatar
An unknown amount in Switzerland


حسین معادی خواه » بیست و دو میلیون دلار و چهل و پنج میلیون یورو بشرح زیر:
پانزده میلیون دلار در کویت
چهل و پنج میلیون یورو در اطریش
هفت میلیون دلار در امارات متحده عربی
Hossein Ma`adi khah: 22 million USD; 45 million Euros
15m USD in Kuwait
45m Euros in Austria
7m USD in the United Arab Emirates


عیسی کلانتری » یک میلیون و دویست هزار دلار و سه میلیون و دویست هزار یورو
سه میلیون و دویست هزار یورو در بلژیک
یک ملیون و دویست هزار دلار در ایتالیا
Isa Kalantari: 1.2 million USD; 3.2 million Euros
3.2m Euros in Belgium
1.2m USD in Italy


حسین طائب» صدو بیست و دو میلیون دلار و چهل و دو میلیون یورور
صد و بیست میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و دو میلیون یورو در ایتالیا
Hossein Taeb: 122 million USD; 42 million Euros
122m USD in the United Arab Emirates
42m Euros in Italy


مسعود حجاریان » صدو پنج میلیون و هفتصد هزار دلار
نود و دو میلیون دلار در اطریش
سیزده میلیون و هفتصد هزار دلار در قطر
Masoud Hajarian Kashani: 105.7 million USD
92m USD in Austria
13.7m USD in Qatar


سردار احمد وحیدی» دویست و نوزده میلیون دلار
سی و دو میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و پنج میلیون دلار در ترکبه
صدوبیست و دو میلیون دلار در آلمان( این مبلغ بلوکه شده است)
Sardar Ahmad Vahidi: 219 million USD
32m USD in the United Arab Emirates
65m USD in Turkey
122m USD in Germany (this has been blocked)


عباس کدخدایی » سی و نُه میلیون و یکصدهزار دلار و دو میلیون و پانصدهزاریورو
دو میلیون و پانصد هزار یورو در ایتالیا
هفت میلیون و یکصد هزار دلار در کویت
سی و دو میلیون دلار در دبی
Abas Kadkhodaiee: 39.1 million USD; 2.5 million Euros
2.5m EU in Italy
7.1m USD in Kuwait
32m USD in Dubai


مجتبی مصباح یزدی» چهارصد و پنج میلیون دلار و پنجاه و پنج میلیون یورو
صد و هشتاد و چهار میلیون دلار در دبی
دویست و بیست و یک میلیون دلار در شرکت النخل
پنجاه و پنج میلیون یورو در اسپانیا
Mojtaba Mesbaah Yazdi: 405 million USD; 55 million Euros
184m USD in Dubai
221m USD in the Alnakhl Corporation
55m Euros in Spain


علی مصباح یزدی» صد و سی و هفت میلیون دلار و صد و ده میلیون یورو و شصت و پنج میلیون پوند
چهل و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
هفده میلیون دلار در ترکیه
شصت و پنج میلیون پوند در بانک بارکلی در بریتانیا
شصت و پنج میلیون دلار در افریقای جنوبی
صد و ده میلیون یورو در آلمان
Ali Mesbaah Yazdi 137 million USD; 110 million Euros; £65 million sterling
45m USD in the United Arab Emirates
17m USD in Turkey
65m Pounds sterling in Barclays Bank, Great Britain
75m USD in South Africa
110m Euros in Germany


حسین فیروز آبادی » پانصد و پنج میلیون دلار
سیصد و بیست میلیون دلار در مالزی
شصت و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و سه میلیون دلار در کویت
هفده میلیون دلار در ترکیه
مبلغ نامشخصی در حساب بانکی در سوئیس
Hessin Firouz Abadi: 505 million USD
320m USD in Malaysia
65m USD in the United Arab Emirates
103m USD in Kuwait
17m USD in Turkey
Unknown amount in account in Switzerland


پرویز فتاح» سی و هشت میلیون دلار و پنج میلیون و دویست هزار یورو
شانزده میلیون دلار در ترکیه
پنج میلیون و دویست هزار یورو در ترکیه
بیست و دو میلیون دلار در سوئیس
Parviz Fatah: 38 million USD; 5.2 million Euros
16m USD in Turkey
5.2m Euros in Turkey
22m USD in Switzerland

حسین شجونی» صد و بیست وچهار میلیون و هفتصد هزار دلار
شصت و شش میلیون و پانصد هزار دلار در دبی
سی و نُه میلیون دلار در کویت
یازده میلیون و دویست هزار دلار در بیروت
هشت میلیون دلار در مالزی
Hassan Shajooni: 124.7 million USD
66.5m USD in Dubai
39m USD in Kuwait
11.2m USD in Beruit
8m USD in Malaysia

ح. عسگر اولادی» هشتصد و پنجاه و سه میلیون دلار و صد و بیست میلیون یورو
صد و هفتادو دو میلیون دلار در بلژیک
صدو بیست میلیون یورو در آلمان
چهارصد و بیست میلیون دلار در شرکت النخل
چهل و دو میلیون دلار در ترکیه
دویست و نوزده میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در یک حساب سری در سوئیس
H Asgar Oladi: 853 million USD; 120 million Euros
172m USD in Belgium
120m Euros in Germany
420m USD in the Alnakhl Company
42m USD in Turkey
219m USD in Malaysia
Unknown amount in a secret bank account in Switzerland

حسین جنتی» چهارصد و هفتاد میلیون دلار
دویست و هشتادو هشت میلیون دلار در دبی
مبلغ نامشخصی در یک بانک در ترکیه که با دویست میلیون دلار تضمین شده است
صدو پنجاه میلیون دلار در ژاپن
سی و دو میلیون دلار در مالزی
Hossein Jannati: 470 USD
288m USD in Dubai
An unknown amount in a bank in Turkey which has been guaranteed for 200m USD
50m USD in Japan
32m USD in Malaysia

سکینه خامنه ای» صد و پنجاه میلیون دلار
بیست و پنج میلیون دلار در مالزی
چهارده میلیون دلار در قطر
صدو دوازده میلیون دلار در دبی
Sakineh Khamenehie: 151 million USD
25m USD at Malaysia
14m USD in Qatar
112m USD in Dubai

اسفندیار رحیم مشایی» هفتادو هشت میلیون و دویست هزار دلار
پنج میلیون و دویست هزار یورو در آلمان
سی و دو میلیون یورو در ایتالیا
چهل و یک میلیون دلار در دبی
Esfandyar Rahim Mashaiee: 78.2 million USD
5.2m Euros in Germany
32m Euros in Italy
41m USD in Dubai

ح.محمدی عراقی پنجاه میلیون و هشتصدهزار دلار و پنجاه و شش میلیون یورو
چهل و هشت میلیون و چهارصد هزار دلار در دبی
دو میلیون و چهارصد هزار دلار در بیروت
پنجاه و شش میلیون یورو در اسپانیا
H Mohamadi Araghi: 50.8 million USD; 56 million Euros
48.4m USD in Dubai
2.4m USD in Beirut
56m Euros in Spain

علی اکبر ولایتی» سیصد میلیون دلار و شش میلیون یورو
دویست و چهل و چهار میلیون دلار در آلمان
شش میلیون یورو در اطریش
پنجاه و شش میلیون دلار در مالزی
Ali Akbar Velayati: 300 million USD; 6 million Euros
244m USD in Germany
6m Euros in Austria
56m USD in Malaysia


محمد محمدی ری شهری» چهارصدو ده میلیون دلار و چهل و سه میلیون یورو
دویست و چهل و یک میلیون دلار در شرکت النخل
صد و بیست و یک میلیون دلار در دبی
چهل و هشت میلیون دلار در آلمان
چهل و سه میلیون یورو در ایتالیا
Mohamad Mohamadi Reyshahri : 410 million USD; 43 million Euros
241m USD in the Alnakhl Company
121m USD in Dubai
48m USD in Germany
43m Euros in Italy

محسن هاشمی بهرامانی» سی و پنج میلیون دلار و شصت و پنج میلیون یورو
سی و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و پنج میلیون یورو در بلژیک
Mohsen Hashemi Bahramani: 35 million USD; 65 million Euros
35m USD in the United Arab Emirates
65m Euros in Belgium

معصومه هاشمی ثمره» شانزده میلیون ونهصد هزار دلار
یازده میلیون دلار در قطر
پنچ میلیون ونهصد هزار دلار در مالزی
Masoomeh Hashemi Samareh: 16.9 million USD
11m USD in Qatar
5.9m USD in Malaysia

علی لاریجانی» شانزده میلیون دلار و دویست و نودو هفت میلیون یورو
صدو هشتادو پنج میلیون یورو در اطریش
شانزده میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و دوازده میلیون یورو در مالزی
Ali Larijani: 16 million USD; 297 million Euros
185m Euros in Austria
16m USD in the United Arab Emirates
112m Euros in Malaysia

عباس آخوندی» چهارده میلیون و دویست هزار دلار
نه میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و چهار میلیون دلار در کویت
نود و دو میلیون دلار در مالزی
Abas Akhondi: 14.2 million USD
9m USD in the United Arab Emirates
5.2m USD in the Bank of Beruit


محسن رفیق دوست» دویست و شصت و پنج میلیون دلار
صدو بیست و نه میلیون دلار در بلژیک
چهل و چهار میلیون دلار در کویت
نود و دو میلیون دلار در مالزی
Mohsen Rafighdoust: 265 million USD
129m USD in Belgium
44m USD in Kuwait
92m USD in Malaysia


حمید حسینی » سی میلیون دلار و هشتاد و دو میلیون یورو
سی میلیون دلار در مالزی
هشتاد و دو میلیون دلار در اسپانیا
Hamid Hosseini: 30 million USD; 82 million Euros
30m USD in Malaysia
82m Euros in Spain



محمد حسینی » بیست و چهار میلیون دلار و یازده میلیون پوند
چهارده میلیون دلار در امارات متحده عربی
هفت میلیون دلار در کویت
سه میلیون دلار در ترکیه
یازده میلیون پوند در بریتانیا
Mohamad Hosseini: 24 million USD; £11 million sterling
14m USD in the United Arab Emirates
7m USD in Kuwait
3m USD in Turkey
11m Pounds Sterling in Great Britain

محمد حسینی» چهارده میلیون دلار
سه میلیون و دویست هزار دلار در ترکیه
یازده میلیون وچهارصد هزار دلار در کویت
Mahmoud Hosseini: 14.6 million USD
3.2m USD in Turkey
11.4m USD in Kuwait

مجتبی هاشمی ثمره» دویست میلیون دلار و بیست و هشت میلیون یورو
بیست و هشت میلیون یورو در اسپانیا
هفتادو شش میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و بیست و چهار میلیون دلار در مالزی

Mojtaba Hashemi Samareh: 200 million USD; 28 million Euros
28m Euros in Spain
76m USD in the United Arab Emirates
124m USD in Malaysia

کامران دانشجو» هفت میلیون و دویست هزار دلار و هفتاد و شش میلیون یورو
هفتاد و شش میلیون یورو در اطریش
هفت میلیون و دویست هزار دلار در مالزی

Kamran Daneshjou: 7.2 million USD; 76 million Euros
76m Euros in Austria
7.2m USD in Malaysia


احمد رضا رادان» دویست و هشتاد و چهار میلیون دلار
نود و هشت میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و پنج میلیون دلار در کویت
صد و بیست و یک میلیون دلار در افریقای جنوبی
Ahmad Reza Radan : 284 million USD
98m USD in the United Arab Emirates
65m USD in Kuwait
121m USD in South Africa


یداله جوانی» بیست و هفت میلیون دلار و بیست و سه میلیون یورو
بیست و دو میلین دلار در امارات متحده عربی
پنج میلیون دلار در هند

بیست و سه میلیون یورو در پرتغال
Yadollah Javani: 27 million USD; 23 million Euros
22m USD in United Arab Emirates
5m USD in India
23m Euros in Portugal

غلامرضا فیاض» صدو پنج میلیون و نهصد هزار دلار
شصت و پنج میلیون دلار در مالزی
چهل میلیون و نهصد هزار دلار در کویت
Gholam Reza Fayaz: 105.9 million USD
65m USD in Malaysia
40.9m USD in Kuwait


علی رضا فیاض » بیست و سه میلیون دلار و بیست وچهار میلیون یورو
بیست و سه میلیون دلار در امارات متحده عربی
هفده میلیون یورو در ترکیه
هفت میلیون یورو در ایتالیا
Ali Reza Fayaz: 23 million USD; 24 million Euros
23m USD in the United Arab Emirates
17m Euros in Turkey
7m Euros in Italy


علی مباشری » شصت و یک میلیون دلار و دوازده میلیون یورو
دوازده میلیون یورو در بلژیک
نوزده میلیون دلار در مالزی
چهل و دو میلیون دلار در کویت
Ali Mobasheri: 61 million USD; 12 million Euros
12m Euros in Belgium
19m USD in Malaysia
42m USD in Kuwait


محمد نقدی » نود میلیون دلار و صد و چهل و دو میلیون یورو
صد و چهل و دو میلیون یورو در امارات متحده عربی
بیست و چهار میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و شش میلیون دلار در مالزی
Mohamad Naghdi: 90 million USD; 142 million Euros
142m Euros in the United Arab Emirates
24m USD in the United Arab Emirates
66m USD in Malaysia


فرهاد دانشجو » هفت میلیون و نهصد میلیون دلار
دو میلیون و سیصد میلیون دلار در امارات متحده عربی
پنج میلیون و ششصد هزار دلار در ترکیه
Farhad Daneshjou: 7.9 million USD
2.3m USD in the United Arab Emirates
5.6m USD in Turkey

خسرو دانشجو » هیجده میلیون دلار
یازده میلیون دلار در ترکیه
هفت میلیون دلار در جمهوری چک
Khosro Daneshjou: 18 million USD
11m USD in Turkey
7m USD in the Czech Republic


حمید حسینی
چهار میلیون و دویست هزار دلار در مالزی
بیست و هشت میلیون دلار در امارات متحده عربی
Hamid Hosseini: 32.2 million USD
4.2m USD in Malaysia
28m USD in the United Arab Emirates


محمد باقر خرازی
صد و بیست میلیون دلار در لبنان
هشتاد و شش میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و دو میلیون دلار در بانک بارکلی افریقای جنوبی
Mohamad Bagher Kharazi: 248 million USD
120m USD in Lebanon
86m USD in the United Arab Emirates
42m USD in Barclays Bank, South Africa


مهدی هاشمی ثمره » چهل و نه میلیون و هفتصد هزار دلار
پنج میلیون و هفتصد هزار دلار در ترکیه
چهل و چهار میلیون دلار در کویت
Mehdi Hashemi Samareh: 49.7 million USD
5.7m USD in Turkey
44m USD in Kuwait


حمید رسایی » هفتاد و شش میلیون دلار و سی و دو میلیون یورو و هیجده میلیون پوند
شصت و دو میلیون دلار در مجارستان
سی و دو میلیون یورو در آلمان
هیجده میلیون پوند در بریتاینا
چهارده میلیون دلار در امارات متحده عربی
Hamid Rasay: 76 million USD; 32 million Euro; £18 million sterling
62m USD in Hungry
32m Euros in Germany
18m Pounds Sterling in Great Britain
14m USD in the United Arab Emirates


حسین موسوی اردبیلی » صد و شصت و سه میلیون دلار
بیست و یک میلیون دلار در کویت
یازده میلیون دلار در امارات متحده عربی
سی و دو میلیون دلار در مالزی
Hossein Mousavi Ardebili: 163 million USA
21m USD in Kuwait
110m USD in the United Arab Emirates
32m USD in Malaysia


علی مباشری » بیست و دو میلیون و چهارصد هزار دلار و هفت میلیون یورو
هفت میلیون یورو در اطریش
بیست و دو میلیون و چهارصد هزار دلار در امارات متحده عربی
Ali Mobasheri: 22.4 million USD; 7 million Euros
7m Euros in Austria
22.4m USD in the United Arab Emirates


حسین شریعتمداری » یک میلیارد و سی و پنج میلیون دلار و شصت و پنج میلیون یورو
دویست و بیست و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
پنجاه و چهار میلیون دلار در شرکت النخل
شصت و پنج میلیون یورو در بانک " اچ اس بی سی " بریتانیا
صدو پنجاه و شش میلیون دلار در مالزی
شصد میلیون دلار در بانک سنت پیترزبورگ روسیه
Hossein Shariat Madari: 1.035 BILLION USD; 65 million Euros
225m USD in the United Arab Emirates
54m USD in the Alnakhl Company
65m Euros in HSBC Bank, Great Britain
156m USD in Malaysia
600m USD in St. Petersburg Bank, Russia


حسین شاهمرادی » صد و بیست وهفت میلیون دلار
پنجاه و شش میلیون دلار در امارات متحده عربی
شصت و چهار میلیون دلار در مالزی
هفت میلیون دلار در هند
Hossein Shahmoradi: 127 million USD
56m USD in the United Arab Emirates
64m USD in Malaysia
7m USD in India


کامران دانشجو » شصت و هفت میلیون دلار
بیست وچهار میلیون دلار در ژاپن
چهل و سه میلیون دلار در مالزی
Kamran Daneshjou: 67 million USD
24m USD in Japan
43m USD in Malaysia


داود احمدی نژاد » شصت و سه میلیون دلار و چهل و هشت میلیون یورو
پنجاه و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
چهل و هشت میلیون یورو در امارات متحده عربی
هشت میلیون دلار در بانک سنت پیترزبورگ روسیه
Davoud Ahmadi Nezhad: 63 million USD; 48 million Euros
55m USD in the United Arab Emirates
48m Euros in the United Arab Emirates
8m USD in the St. Petersburg Bank, Russia

عبداله عراقی » دویست و هشتادوهفت میلیون دلار
هشتاد و چهار میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و بیست و هفت میلیون دلار در لبنان
هفتادو شش میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در حساب مخفی در سوئیس
Abdollah Araghi: 287 million USD
84m USD in the United Arab Emirates
127m USD in The Lebanon
76m USD in Malaysia
An unknown amount in a secret account in Switzerland



بهاءالدین حسینی هاشمی » صد و بیست و پنج میلیون دلار
چهل و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
هشتاد میلیون دلار در مالزی
Baha-odin Hosseini Hashemi: 125 million USD
45m USD in the United Arab Emirates
80m USD in Malaysia



محی الدین فاضل هرندی » نود و هفت میلیون دلار
پنجاه و دو میلیون دلار در عمان
چهل و پنج میلیون دلار در عربستان سعودی
Mohi Odin Fazel Harandi: 97 million USD
52m USD in Oman
45m USD in Saudi Arabia



احمد جنتی » شصد و پنجاه و دو میلیون دلار و چهارصد و پنجاه میلیون یورو
چهارصد و پنجاه میلیون یورو در بلژیک
صد و چهل و سه میلیون دلار در شرکت النخل
صد و بیست و چهار میلیون دلار در امارات متحده عربی
دویست و شصت و هفت میلیون دلار در مالزی
صد و هیجده میلیون دلار در افریقای جنوبی
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Ahmad Jannati: 652 million USD; 450 Euros
450m Euros in Belgium
143m USD in the Alnakhl Company
124m USD in the United Arab Emirates
267m USD in Malaysia
118m USD in South Africa
An unknown amount in a secret account in Switzerland

علی جنتی » صد و نود میلیون دلار و پنجاه و پنج میلیون یورو
سی و پنج میلیون دلار در امارات متحده عربی
صد و پنجاه و پنج میلیون دلار در ترکیه
پنجاه و پنج میلیون یورو در آلمان
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Ali Janati: 190 million USD; 55 million Euros
35m USD in the United Arab Emirates
155m USD in Turkey
55m Euros in Germany
An unknown amount in a secret account in Switzerland


حسین صفار هرندی » پنجاه و هشت میلیون دلار
سی و هشت میلیون دلار در امارات متحده عربی
بیست میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Hossein Safar Harandi: 58 million USD
38m USD in the United Arab Emirates
20m USD in Malaysia
An unknown amount in a secret account in Turkey


مرتضی رفیق دوست » صد و بیست میلیون یورو
صد و بیست میلیون یورو در آلمان
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Morteza Rafighdoust: 120 million Euros
120m Euros in Germany
An unknown amount in a secret account in Switzerland



م- ه یا ح، پارسا » پنجاه و پنج میلیون دلار
چهل و سه میلیون دلار در ترکیه
دوازده میلیون دلار در مالزی
M H Parsa: 55 million USD
43m USD in Turkey
12m USD in Malaysia

فاطمه عسگر اولادی » پنجاه و نُه میلیون دلار
چهل و سه میلیون دلار در قطر
شانزده میلیون دلار در ترکیه
Fatemeh Asgar Oladi: 59 million USD
43m USD in Qatar
16m USD in Turkey


علی اکبر محتشمی » چهارصد و ده میلیون دلار
صدو بیست و پنج میلیون دلار در شارجه
هشتاد و پنج میلیون دلار در کویت
دویست میلیون دلار در مالزی
مبلغ نامشخصی در یک حساب مخفی در سوئیس
Ali Akbar Mohtashemi: 410 million USD
125m USD in Sharjeh
85m USD in Kuwait
200m USD in Malaysia
An unknown amount in a secret account in Switzerland


یاسر بهرامانی هاشمی » چهارده میلیون دلار و بیست و چهار میلیون یورو
بیست و دو میلیون یورو در آلمان
دوازده میلیون یورو در اطریش
چهارده میلیون دلار در امارات متحده عربی
Yaser Bahramani Hashemi: 14 million USD; 24 million Euros
22m Euros in Germany
12m Euros in Austria
14m USD in the United Arab Emirates



غلامعلی حداد عادل » پنجاه و هفت میلیون دلار
دوازده میلیون دلار در ترکیه
دو میلیون و چهارصد میلیون دلار در مالزی
چهل و سه میلیون دلار در امارات متحده عربی
Gholam Ali Haddad Adel : 57.4 USD
12m USD in Turkey
2.4m USD in Malaysia
43m USD in the United Arab Emirates


منبع : من گزارش می دهم از شبکه سی ان ان شماره سند 421699
 Source: http://ireport.cnn.com/docs/DOC-421699