Saturday, July 07, 2012

همه چیز می ماند- خریت کُمرای، شاعر هلندی برگردان فارسی: گیل آوایی


همه چیز می ماند

خریت کُمرایGerrit Komrij، شاعر هلندی

برگردان فارسی: گیل آوایی


آنجا دیواری ایستاده که آن را من لمس کرده ام
دیوار در هم شکست. از آوارِ آن
پایه ای بنیان نهاده شد
من درخت میوه ای در باغچه کهنه ام کاشتم

این باغچه اسفالت شد. در ژرفای پنج متر
ریشه هویجی هنوز به آرامی می روید
پنج قرن اگر نیاز باشد. گریپ اسپانیایی 
هرگز روی مارس فرود نمی آید زیرا من سرفه کرده ام.

رفیقی بود ( رفیقی ست – م) که به او نوشته ام
صخره ای که اسمم را روی آن کنده ام
تو بخشی از همه چیزی که در زندگی هستند، هستی
همه چیز باقی می مانند وقتی تو می میری. ( تو می روی، ولی همه چیز باقی می مانند-م)


Alles blijft
Gerrit Komrij

Daar stond een muur die ik heb aangeraakt.
De muur werd afgebroken. Van het puin
werd verderop een fundament gemaakt.
Ik plantte een fruitboom in mijn oude tuin.

Die werd geasfalteerd. Vijf meter diep
Houdt zich een wortelstronk nog grommend koest.
Vijf eeuwen lang desnoods. De Spaanse griep
Landt ooit op Mars omdat ik heb gehoest.

Er was een vriend aan wie ik heb geschreven,
Een rots waar ik mijn naam in heb gekerfd.
Je bent een deel van alles bij je leven
En alles blijft bestaan wanneer je sterft .

Sunday, June 03, 2012

سه آواز ازاجراهای کریس دِ بورگChris De Burgh با برگردان فارسی - گیل آوایی


مرا ببر
کریس د بورگ
 برگردان فارسی: گیل آوایی

روزی خواهیم دانست پاسخی  هست
و از او می پرسی، چرا می بایست می رفت
ما زندگی می کنیم و می میریم، ما می خندیم و می گرییم
و تو باید دردها را بزدایی
پیش از اینکه بتوانی زندگی را دوباره بیاغازی

پس بگذار بیاغازیم، دوست من، بگذار بیاغازیم
بگذار اشکها از دل فرو ریزند
و وقتی که در شبهای تنهایی به نوری نیاز داری
مرا چونان آتشی به قلبت ببر
مرا چونان آتشی به قلبت ببر

رودخانه ای جاری به دریاست
تو با او تا همه ابدیت خواهی بود
اما ما که مانده ایم ترا دوباره در اینجا می خواهیم( نیاز داریم-م)
پس او را بخاطر بسپار
و ناپدید کردن سایه ها را بیاغاز

بله، بگذار بیاغازیم، دوست من، بگذار بیاغازیم
بگذار عشق از قلب تو جاری شود
و وقتی که روشنایی در شبهای تار نیاز داری
مرا چونان آتشی به قلب ببر
مرا چونان آتشی به قلبت ببر

Carry Me
Chris De Burgh


There is an answer, some day we will know,
And you will ask her, why she had to go,
We live and die, we laugh and we cry,
And you must take away the pain,
Before you can begin to live again;

So let it start, my friend, let it start,
Let the tears come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;

There is a river rolling to the sea,
You will be with her for all eternity,
But we that remain need you here again,
So hold her in your memory
And begin to make the shadows disappear;

Yes let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;

So let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart.

به همه ی آن بدرود بگو
کریس د بورگ
برگردان فارسی: گیل آوایی 

بی مرز، بی خط مرز

قایقی بر دریاچه ژنو بردند
تمام شب باران می بارید
ما خوشبخت بودیم و هیچ دشمنی ندیدیم
و از سوئیس آمدیم، مهاجرینی فقیر
دور از سلاحها و جنگ
ما به همه آن بدرود گفتیم

آنها ما را به یک ایستگاه درمانی آوردند
نیم مایل پس از خطوط مرزی
آه خدای من، قلیم چه داشت می شکست
از دیدن بچه ها و راه رفتنهای زخمی ها
به امید یک بلیط برگشت به سرزمینشان
و به همه ی آنها بدرود بگو

من در صبح سرد آبی بیدار شدم
او را در آنجا ببینم که ایستاده است، درست در کنار من
سالهایی دراز پس از اینکه او را لب مرز ترک کردم
و او چگونه مرا یافته است، هرگز نخواهم دانست
اما تصمیم گرفتیم از همان لحظه و پس از آن
به همه ی آن بدرود بگوییم
به همه ی آن
بدرود بگوییم به همه آن
بدرود بگوییم به همه آن

از پاریس تا کنار اقیانوس با قطار رفتیم
هتل کوچکی در ساحل یافتیم
همچنانکه بر ساحل نرماندی قدم می زدیم
به جوتو، اماها و گولد( طلا-م) آمدیم
و برای پسران دعایی زمزمه کردیم
پسرانی که به همه ی آن بدورد گفتند

اینک جایی از خودمان کنار آب بدست آوردیم
و شغلی در هلت قدیمی دارم
او باردار است و امیدوار که دختری بزاید
خوب، برایم فرق نمی کند، ما انتخابمان را کرده ایم
ما همه ی زمان در جهان را داشته ایم
ما به همه آن بدرود گفتیم
ما به همه آن بدرود گفتیم
بدورد به همه آن
به همه آن بدورد گفتیم
به همه آن بدرود گفتیم
به همه آن بدورد گفتیم
به همه آن بدرود گفتیم
بدرود گفتیم
بدرود گفتیم
Say goodbye to it all
Chris de Burgh
No borderline, no borderline...

Took a boat over Lake Geneva,
It was raining all night long,
We were lucky and we saw no enemy,
And came from Switzerland, poor refugees,
Far from the guns of war,
We said goodbye to it all;

They brought us in to a nurse's station,
Half a mile behind the lines,
Oh Lord, how my heart was breaking,
To see the children, and the walking wounded,
Hoping for a ticket home,
And say goodbye to it all;

I woke up on a cold blue morning,
To see her there, standing right beside me,
Long years since I left her at the borderline,
And how she found me I'll never know,
But we decided there and then,
To say goodbye to it all;

To it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all;

Took a train from Paris to the ocean,
Found a small hotel by the coast,
As we walked along the beaches of Normandy,
We came to Juno, Omaha and Gold,
And whispered a prayer for the boys,
Who said goodbye to it all;
Now we've got our own place by the water,
And I have a job in the old hotel,
She is ready and she's hoping for a daughter,
Well I don't mind, we've made our choice,
We've got all the time in the world,
We said goodbye to it all,
We said goodbye to it all;
'Bye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye,
Say goodbye

همان خورشید
اجرا: کریس د بورگ
برگردان فارسی: گیل آوایی

امشب نمی توانم بخوابم، من ترا در یاد خود دارم
حتی باد اسم ترا می خواند
زیرا، تو دوری، من ترا نزدیک احساس می کنم
کلماتی از روی دریا زمزمه می کنم
و در شب خود اگر بیدار شوی، یاد ار که من اینجایم

و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم
جاییکه عشقی چنین هست برای همیشه ، برای همه وقت
هرجا که باشی خواهم بود
و جاییکه قلبها در یک روح بسر می برند
هیچ چیز بر روی زمین ما را از هم جدا نمی کند
و اگر در درون خود گریه می کنی، یاد آر که من با تو ام.

و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم
دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم

و اگر در درون خود گریه می کنی، یاد آر که من با تو ام.
و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم

همان خورشید، همان ماه
همان خورشید، همان ماه
همان روح، همان قلب
همان جهان، همان ستاره ها، تو برای همیشه در جهان من خواهی بود

همان خورشید، همان ماه
همان خورشید، همان ماه
همان روح، همان قلب، آه، دوست دارم، دوستت دارم، دوستت دارم
همان جهان، همان ستاره ها، برای همیشه در قلبم خواهی بود

The Same Sun
Performed by Chris De Burgh

I cannot sleep tonight, I have you on my mind,

Even the wind is calling your name,

Though you are far away, I feel that you are near,

Whispering words from over the sea,
And if you wake in your night, remember that I will be here;

And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light;

Where there is love like this, forever, for all time,
I will be there wherever you are,
And where there are hearts that live together in one soul,
Nothing on earth will keep us apart,
And if you're crying inside, remember that I will be here;
And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light,
I love you, I love you, I love you;

And if you're crying inside, remember that I will be here;
And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light;

Same sun, same moon,
Same sun, same moon,

Same soul, same heart,
Same world, same stars, you will be forever in my world;

Same sun, same moon,
Same sun, same moon,
Same soul, same heart, oh, I love, I love you, I love you,
Same world, same stars, you will be forever in my heart.

Saturday, May 19, 2012

خدایییت عشق - فرانسسکا وودمن- برگردان فارسی: گیل آوایی



خدایییت عشق
فرانسسکا وودمن

آنگاه سیلابی بر من آمد
و حس کردم روحیه ام را باخته ام
همۀ باورم را از دست دادم، می بینی
و اشتباهم را درک می کنی
اما زمان، عابدی بسوی من پرتاب کرد
و همه پیرامونم به سکوت رفت
عشق را نیازمندم، خدایییت عشق را
مرا ببخش اینک  در می یابم که کوربوده ام
عشقم بده. عشق چیزی ست که به آن نیاز دارم تا بخود کمک کنم که خود را بشناسم
هرچند سیلاب به تقدسگاه من آمد
و پرواز باورم را حس کردم
همۀ واقعیت خود را یافتم
در می یابیم که چه زمان می برد
زیرا به عشق نیازمندم، به خداییت عشق
مرا ببخش اینک در می یابم که کور بوده ام
عشقم بده، عشق چیزی ست که به آن نیاز دارم تا بخود کمک کنم که خود را بشناسم
آه، من کمر خم نمی کنم، نمی شکنم
نشانم بده چگونه زندگی کنم و قول بده رهایم نخواهی کرد
زیرا عشق به من کمک می کند که خود را بشناسم
خوب، می کوشم بگویم که مشکلی پیش نیامده( عقلم را از دست نداده ام – م)
اما در درون خود حس می کنم تماما دروغ گفته ام
اما پیام در اینجا ساده و روشن بود می شد دید
باورم کن

زیرا به عشق نیاز دارم به خدایییت عشق
مرا ببخش اینک در می یابم که کور بوده ام
عشقم بده، عشق چیزی ست که نیاز دارم که به خود یاری دهم خود را بشناسم.
آه من، کمر خم نمی کنم، نمی شکنم
نشانم بده چگونه زندگی کنم و قول بده رهایم نخواهی کرد.
زیرا عشق می تواند به من کمک کند خود را بشناسم

عشق می تواند به من کمک کند خودرا بشناسم
Francesca Woodman e Love's Divine

Then the rainstorm came, over me
And I felt my spirit break
I had lost all of my, belief you see
And realized my mistake
But time threw a prayer, to me
And all around me became still

I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Through the rainstorm came sanctuary
And I felt my spirit fly
I had found all of my reality
I realize what it takes

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I, don't bet (don't bend), don't break (don't break)
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Well I try to say there's nothing wrong
But inside I felt me lying all along
But the message here was plain to see
Believe me

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I, don't bet (don't bend), don't break (don't break)
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Love can help me know my name.


Saturday, April 07, 2012

برگردان فارسی شعر به من تکیه کن. روث یاکوت از هلندی به فارسی-گیل آوایی



به من تکیه کن
روث یاکوت
برگردان فارسی: گیل آوایی

اگر چنان است که کسی نگاهت نمی کند
اگر فکر می کنی که هر کسی از تو دوری می کند
به من تکیه کن
اگر رنگی که پوشیده ای به تو نمی آید
اگر چیزهایی در اطرافت  خاکستری ست( اندوهبار است-م)
به من تکیه کن
اینجا بیا و به من تکیه کن
به پشت سر نگاه نکن اما بسوی من بنگر
همه چیزهایی در انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
اگر چنان است کسی به تو بها نمی دهد
اگر دیگر نمی دانی چرا در واقع زنده ای
به من تکیه کن
و اگر دلشکسته هستی
به من تکیه کن
بیا اینجا و به من تکیه کن
همه انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
بیا اینجا و به من تکیه کن
به پشت سر نگاه نکن به من بنگر
همه انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
به من تکیه کن
به من تکیه کن
Leun op Mij
Ruth Jacott

Als het lijkt alsof niemand naar je kijkt
Als je denkt dat iedereen je soms ontwijkt
Leun op mij
Als de kleuren die je draagt niet van jou zijn
Als de dingen om je heen weer veel te grauw zijn
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Als het lijkt alsof niemand om je geeft
Als niet meer weet waarom je eigenlijk leeft
Leun op mij
En als je hart gebroken is
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Leun op mij
Leun op mij
 برگرفته از :www.lyricstime.com/ruth-jacott-leun-op-mij-lyrics.html

Tuesday, April 03, 2012

برگردانِ فارسی :روبان زردی دُورِ درخت چنار پیر ببند- گیل آوایی



روبان زردی دُورِ درخت چنار پیر ببند
تونی اوراندو و داون
( ایروین و ال. راسل براون)
15 فروردین 1391


به خانه می آیم، زمانِ زندان بودن را پشت سر نهاده ام
اینک می خواهم بدانم چه چیزی از آنِ من هست و نیست
اگر نامه ام را که به تو نوشتم بزودی آزادی می شوم، دریافت کردی،
پس خواهی دانست درست چه کار کنی اگر تو هنوز مرا می خواهی
اگر تو هنوز می خواهی مرا

روبان زردی دُورِ چنارِ پیر ببند
سه سالِ طولانی بوده است
آیا هنور می خواهی مرا؟
اگر نوار زرد بر تنه ی چنار پیر نبینم
در اتوبوس می مانم
فراموشمان کن
مرا شماتت کن( گناه را بگردن من بیانداز)
اگر روبان زرد بر تنه چنار پیر نبینم
رانندۀ اتوبوس، لطفا بجای من نگاه کن
زیرا که جراتِ نگاه کردن ندارم چیزی را که ممکن است ببینم
من در واقع هنوز در زندانم، و کلیدِ آن در دستِ عشق من است
فقط یک روبان زرد چیزی ست که نیاز دارم تا مرا ازاد کند
به او نوشتم و گفتم

حالا همه اتوبوس لعنتی به شوق آمده اند
و نمی توانم باور کنم، چیزی که می بینم
یک صد روبان بر تنه چنار پیر
من به خانه می آیم

روبانی دورِ چنار پیر ببند


TONY ORLANDO AND DAWN
"Tie A Yellow Ribbon ('Round The Ole Oak Tree)"

(Irwin Levine and L. Russell Brown)


I'm comin' home, I've done my time
Now I've got to know what is and isn't mine
If you received my letter tellin' you I'd soon be free
Then you'll know just what to do if you still want me
If you still want me

Tie a yellow ribbon 'round the old oak tree
It's been three long years
Do you still want me?
If I don't see a ribbon round the old oak tree
I'll stay on the bus
Forget about us
Put the blame on me
If I don't see a yellow ribbon round the old oak tree
Bus driver, please look for me
'Cause I couldn't bear to see what I might see
I'm really still in prison, and my love she holds the key
A simple yellow ribbon's what I need to set me free
I wrote and told her please:
Now the whole damn bus is cheering

And I can't believe I see
A hundred yellow ribbons 'round the old oak treeI'm comin' home
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)

Wednesday, February 29, 2012

چرا، تریسی چپمن - برگردان فارسی: گیل آوایی



چرا
تریسی چپمن

چرا کودکان از گرسنگی می میرند
وقتی غذا به اندازه تغذیه ی همه دنیا وجود دارد
چرا وقتی این همه ی ما هستیم
هنوز کسانی تنهایند
چرا موشکها صلحبانان نامیده می شوند
وقتی که برای کشتن هدف گیری شده اند

چرا هنوز یک زن امن نیست
وقتی در خانه ی خود است

عشق نفرت است
جنگ صلح است
نه آری ست
و ما همه آزادیم

اما کسی باید پاسخگو باشد
زمان آن بزودی فرا می رسد
در میان همه این پرسشها و تناقض ها
کسانی هستند که حقیقت را می جویند

پس کسانی باید پاسخ دهند
زمان آن بزودی فرا می رسد
وقتی چشم بستگان نابینا کنندگانشان را کنار می زنند
و لب فرو بستگان به حقیقت لب می گشایند




why
Writer: CHAPMAN, TRACY L


Why do the babies starve
When there's enough food to feed the world
Why when there are so many of us
Are there people still alone

Why are the missiles called peace keepers
When they're aimed to kill
Why is a woman still not safe
When she's in her home

Love is hate
War is peace
No is yes
And we're all free
But somebody's gonna have to answer
The time is coming soon
Amidst all these questions and contradictions
There are some who seek the truth

But somebody's gonna have to answer
The time is coming soon
When the blind remove their blinders
And the speechless speak the truth


Sunday, February 19, 2012

آوازی خاطره انگیز با برگردان فارسی از Charles Aznavour


او
آوازی خاطره انگیز از Charles Aznavour



شاید چهره ای که نمی توانم فراموش کنم
شاید نشان لذت یا حسرت
شاید گنجینه یا بهایی که باید تاوان دهم
او شاید آوازی باشد که تابستان می خواند
شاید سرمایی که پاییز می آورد
شاید یک صد چیز اشک آلود باشد
در اندازه یک روز
او
شاید زیبایی یا زشتی
شاید خشکسالی یا جشن ( فراوانی-م)
شاید هر روزی را به بهشت یا جهنمی تبدیل کند
او شاید آینه رویاهای من باشد
انعکاس کوچکی در جاری آب
در یک صدف
او کسی که در همه ی مردم، همیشه شاد است
کسی نشاید که ببیندش وقتی می گرید
او شاید عشقی باشد که می تواند و امید به مانایی ست
شاید از سایه های گذشته به من آید
که بیاد دارم هنوز تا روزی که بمیرم
او
شاید دلیل من است برای زنده بودن
چرایی و کجا زنده بودنم
تنها کسی که اهمیت می دهم از گذر سالهای بارانی و دشواری
و یادمان من می سازدشان
برای هرجا که برود باید باشم
معنی زندگی من است
او، او، او
SHE (Charles Aznavour)

She
May be the face I can't forget
A trace of pleasure or regret
May be my treasure or the price I have to pay
She may be the song that summer sings
May be the chill that autumn brings
May be a hundred tearful things
Within the measure of the day.
She
May be the beauty or the beast
May be the famine or the feast
May turn each day into heaven or a hell
She may be the mirror of my dreams
A smile reflected in a stream
She may not be what she may seem
Inside a shell
She who always seems so happy in a crowd
Whose eyes can be so private and so proud
No one's allowed to see them when they cry
She may be the love that can and hope to last
May come to me from shadows of the past
That I remember till the day I die
She
May be the reason I survive
The why and where for I'm alive
The one I'll care for through the rough and rainy years
Me I'll take her laughter and her tears
And make them all my souvenirs
For where she goes I got to be
The meaning of my life is
She, she, she

Sunday, February 12, 2012

برگردان یک آواز هلندی بنام پسرکم، خواننده آندره هازس( آندره هاس) - برگردان فارسی: گیل آوایی

پسرکم
آندره هاس( هازس)، آواز خوان مشهور هلندی
برگردان فارسی: گیل آوایی

 پسرکم

آندره هازِس( آندره هاس ) خواننده مشهور هلندی

پسرکم

در این جهان هستی، پس باید درست مثل من بجنگی

می توانم درک کنم که زندگی آسان نیست

در هر چشم برهم نهادنی، دشواری هست

پسرکم

انسانهای خوب بسیارند

اما انسانهای بد نیز هستند. شوربختانه اینطور است.

ولی تو باید اندیشه کنی

که بزودی درک می کنی

که "راستی" طولانی ترین ماندگار است، باورم کن

بپرهیز

این زندگی می گذرد

وقت اندکی مانده پس زندگی کن حال که آزادی

اما بکوش مردم را براستی شاد کنی

در آنصورت تو خوشبخت خواهی شد

زیرا که زندگی چنان کوتاه ست

خیلی چیزها عوض می شوند مثل پدر و مادرت که شدند

اینک تو با اسباب بازی، بازی می کنی اما این بازی زیاد طول نمی کشد.

حیف شد اما تو کودک باقی نمی مانی



پسرکم

در مدرسه تا بجنبی در می یابی که همه چیز روی اعداد و قدرت می گردد

و زندگی این چنین است

پس بیاموز چیزی که باید بیاموزی

زیرا در آنصورت تو آن کسی نخواهی بود که آخرین خنده را خواهی داشت.



پسرکم

اگر بعدها بزرگ بودی

آن وقت ممکن است پدرت دیگر نباشد

به فرزندان خودت آن وقت درسهای پندآموز پدرت را بگو
 Kleine Jongen
Andre Hazes

Kleine jongen
Je bent op deze wereld dus zal je moeten vechten net als ik
Ik kan het weten
Het leven is niet makelijk
Er is tegenspoed op ieder ogenblik

Kleine jongen
Er zijn veel goeje mensen
Maar slechte zijn er ook helaas 't is waar
Je moet maar denken:
Dat jij straks gaat beseffen
Dat eerlijk het langste duurt geloof me maar

Dit leven gaat voorbij
Er is al weinig tijd dus leef want jij bent vrij
Maar doe het wel verstandig maak de mensen blij
Dan zul je echt gelukkig zijn

Want het leven is zo kort
Veel dingen worden anders als je ouder word
Je speelt nu nog met blokken maar dat duurt niet lang
Het is jammer maar je blijft niet klein

Kleine jongen
Op school al zul je merken dat alles draait om cijfers en om macht
Zo is het leven
Dus leer wat je moet leren
Want dan ben jij de geen die het laatste lacht

Kleine jongen
als jij dan later groot bent
dan is je vader er mischien niet meer
vertel dan aan je eigen kinderen de wijze lesen van je ouwenheer

در این پیوند می توانید آواز را بشنوید
http://www.youtube.com/watch?v=gkX7ga_uR-U

Tuesday, February 07, 2012

زن ِ لوط، ویسلاوا شیمبورسکا، برگردان فارسی: گیل آوایی


زنِ لوط[1]
ویسلاوا شیمبورسکا
برگردان انگلیسی: استانیسلاو بارانچاک و کلیر کاوانا
برگردان فارسی: گیل آوایی
عکس بالا از اینترنت برگرفته شده و زیر نویس( توضیح درباره زن لوط) را برای آگاهی لازم افزوده ام.

آنها می گویند، من از کنجکاوی به پشت سر نگاه کردم
اما دلایل دیگری می توانستم داشته باشم
برای اندوهباری بخاطر کاسه نقره ای ام به پشت سر نگاه کردم
بی دقتانه، در حالیکه بند کفشم را گره می زدم
پس مجبور نمی بودم که به پشت سر حقانه ی گردنِ شوهرم لوط خیره شوم
از پی محکومیت ناگهانی ای که باید کشته می شدم
او نمی بایست چنان دریغ می داشت
از نافرمانی صبور
دنبال کنندگان را وارسی کند
با سکوت زده شد، به امید اینکه خدا فکرش (حکمش م) را تغییر داده باشد
دو دخترمان پیشتر بربلندای تپه نابود می شدند
پیرانگی را در خود حس کردم. فاصله.
بیهودگی حیرانی از مرگ دروغین
به پشت سر نگاه کردم، بنه ی خویش وا می نهادم
به پشت سر نگاه کردم از ندانستن اینکه پای خویش کجا نهم
مارها عنکبوتها، موشهای دشت، بچه کرکسها
در گذرِ من ظاهر شدند
آنان حالا نه پلید و نه پاک بودند- همه چیز زنده
فقط می خزیدند یا در انبوه سراسیمگی امید داشتند
از ویرانی به پشت سر نگریستم
از شرمساری زیرا ما دزدیده شده بودیم.
برای رفتن به کاشانه میل به گریه داشتن
یا همین که تندبادوقتی گیسوان مرا گشود و تنپوشم را بالا زد
بنظرم آمد که آنان از دیوارهای شهر به من می نگریستند
و از قهقه ی خنده ها می ترکیدند دوباره و دوباره
من از خشم به عقب نگاه کردم
دوست داشتن اینکه آنان را از سرنوشت هولناکشان برهانم
برای همین دلایلی که گفتم به پشت سر نگریستم
ناخواسته به پشت سر نگریستم
تنها صخره زیر پا بود که چرخید و به من اعتراض کرد.
شکستن( تَرَک برداشتنِ) ناگهانی بود که مرا در راهم ایستاند.
موش بزرگ بر روی پاهای عقبی بر کناره لرزید
همان لحظه بود که ما هر دو به پشت سر نگاه کردیم
نه، نه  دویدم
خزیدم، به بالا پرواز کردم
تا تاریکی از آسمان
و با آن ماسه های سوزان و مرگ پرندگان
فرو افتاد
نفس کشیدن نمی توانستم و دور خود پیچیدم و پیچیدم
هر کس که مرا دید می بایست اندیشیده باشد که می رقصم
راحت نیست که چشمانم باز می بودند.
ممکن است که  رو به شهر کرده باشم.

Lot's Wife
Wislawa Szymborska

They say I looked back out of curiosity.
But I could have had other reasons.
I looked back mourning my silver bowl.
Carelessly, while tying my sandal strap.
So I wouldn't have to keep staring at the righteous nape
of my husband Lot's neck.
From the sudden conviction that if I dropped dead
he wouldn't so much as hesitate.
From the disobedience of the meek.
Checking for pursuers.
Struck by the silence, hoping God had changed his mind.
Our two daughters were already vanishing over the hilltop.
I felt age within me. Distance.
The futility of wandering. Torpor.
I looked back setting my bundle down.
I looked back not knowing where to set my foot.
Serpents appeared on my path,
spiders, field mice, baby vultures.
They were neither good nor evil now--every living thing
was simply creeping or hopping along in the mass panic.
I looked back in desolation.
In shame because we had stolen away.
Wanting to cry out, to go home.
Or only when a sudden gust of wind
unbound my hair and lifted up my robe.
It seemed to me that they were watching from the walls of Sodom
and bursting into thunderous laughter again and again.
I looked back in anger.
To savor their terrible fate.
I looked back for all the reasons given above.
I looked back involuntarily.
It was only a rock that turned underfoot, growling at me.


[1] نام زنی در افسانه های دینی ست. در تورات آمده که زن لوط، زن نافرمانی بود و مورد تنبیه خدا قرار گرفت. خدا فرشتگانی برای نابودی مرکز فساد( شهر سدوم) بخاطر گمراهی شان فرستاد اما تصمیم گرفت که لوط و خانواده ی او را نگه دارد. فرشتگان به او دستور دادند که برود و پشت سرش را نگاه نکند. اما زن لوط پشت سرش را نگاه کرد و بلافاصله تبدیل به یک ستون نمک شد.