Sunday, July 14, 2013

حقیقت امروز ما و پرسش بچه ام - گیل آوایی



بچه ام از من پرسید: بابا این شعر رو واسه ام ترجمه کن میخوام بدونم چیه!
برایش ترجمه کردم و او خواند. سپس پرسید: چه چیزی باعث شد این شعر رو بگی؟
فقط نوشتم: انقلاب 1979. بلافاصله جواب داد:
- پس خوب فهمیدم!!!!!!

حقیقت امروز ما

فاجعه فردای توست

همانسان که دیروز

سخت سرانه پا کوبیدیم

ما

آرزوهای بزرگ را

در خونبارترین انتحار خویش

به سلاخ داده ایم

خاک

تنها مامن ما شد

تا دستها

چونان جنگلِ تاراج شده

شهادت دهند

کین خاورانها

خوش باوری ما بود

Our these days truth
Is the disaster of your future (tomorrow)
As we stubborn insisted yesterday
We have given our biggest wishes to the butcher
In our bloodiest suicide!
Our graves became the only shelter to us
So our hands as a plundered forest
testify that these graveyards are the simple-heartedness of us!

Tuesday, July 02, 2013

هفت شعر از ورا پاولوا - برگردان فارسی: گیل آوایی




هفت شعر از  ورا پاولوا Vera pavlova
( برگردان انگلیسی از روسی توسط استیون سیمُور Steven Seymour
برگردان فارسی: گیل آوایی

1
فکر می کنم وقتی می آید زمستان خواهد بود.
از سفیدای غیرقابل تحمل جاده
نقطه ای پدیدار خواهد شد چنان سیاه که چشمها تار می شوند
و نزدیک شدنش  مدت درازی طول خواهد کشید
نبودنش را با آمدنش متناسب( جبران –م) خواهد کرد
و مدتهای طولانی همچون نقطه ای باقی خواهد ماند.
یک نطقه سیاه؟ یک سوزش در چشم؟ و برف.
چیزی بجز برف نخواهد بود.
و او پرده برفین را کنار خواهد زد.
اندازه ای وُ سه فرامون بدست خواهد داد
به نزدیکتر شدن ادامه می دهد نزدیکتر.......
محدودیت این است، نمی تواند نزدیکتر برسد. اما به رسیدن ادامه می دهد
اینک گسترده تر از آن است که به اندازه در آید.......

2
 اگر چیزی باشد که آرزو شود
چیزی برای تاسف خواهد بود
اگر چیزی برای تاسف باشد
چیزی برای بیاد آوردن خواهد بود
اگر چیزی برای یادآوردن باشد
هیچ چیز برای تاسف نبود
اگر هیچ چیز برای تاسف  نبود
هیچ چیز برای آرزو کردن نبود.

3
بگذار همدیگر را لمس کنیم.
وقتی هنوز دستهایی داریم.
کف دست، ساعد، آرنج.....
بگذار یکدیگر را بخاطر بینوایی دوست بداریم.
یکدیگر را شکنجه کنیم، زجر دهیم، زشت کنیم، ناکارا کنیم.
بهتر بیاد آوریم.
با درد کمتر از هم جدا کنیم.

4
ثروتمندیم: هیچ چیز برای از دست دادن نداریم.
پیریم: جایی نداریم به آنجا شتاب کنیم.
ما بالشهای گذشته را باد می کنیم
خاکسترِ روزهایی که می آیند، بهم می زنیم.
در باره مهمترینها حرف می زنیم.
همچنانکه روشنای تنبلِ روز، محو می شود،
من ترا گور خواهم کرد و تو مرا.

5
گفتگو با بزرگان

گفتگو با بزرگان
به تلاشی برای کنار زدن چشمبندشان
به مکاتبه ای با کتابها
به تلاشی برای نوشتن شان
ویرایش احکام مقدس
و ساعات نیمه شبانه
زدن بر دیواری با ساعت حرف زدن
در سلول انفرادی جهان

6
عاشق هستم پس برای زیستن آزادم

عاشق هستم پس برای زیستن آزادم
با قلبم همچون که نوازش می کنم
یک روح از سرشاری سبکبال می شود
سنگین وقتی تهی ست.
روح من سبک است. از رقص درد بتنهایی نمی ترسد.
برای اینکه زاده شدم
پیراهن تو برتن،
با همان پیراهن پوشیده،
 از مرگ خواهد آمد.

7
تکثیر در یک جدول از ام تا اف

تکثیر در یک جدول از"م"تا " ف"
آیا یکی دوتا نتیجه بدست  می آریم؟
باشد که تن به روح چسبیده بماند.
باشد که روح تن بترساند
بیش از اندازه می خواهم؟ من فقط آرزو می کنم
بوتۀ مهربانی یادمانها را ذوب می کرد و من می خوابیدم، گونه ام
چسبیده به پشت تو  چنانکه بر ترک موتور نشسته ایم.

برگرفته از سایتهای انگلیسی زبان در اینترنت

POEMS by Vera pavlova
(Translated, from the Russian, by Steven Seymour.)

1
I think it will be winter when he comes.
From the unbearable whiteness of the road
a dot will emerge, so black that eyes will blur,
and it will be approaching for a long, long time,
making his absence commensurate with his coming,
and for a long, long time it will remain a dot.
A speck of dust? A burning in the eye? And snow,
there will be nothing else but snow,
and for a long, long while there will be nothing,
and he will pull away the snowy curtain,
he will acquire size and three dimensions,
he will keep coming closer, closer . . .
This is the limit, he cannot get closer. But he keeps approaching,
now too vast to measure . . .

2
If there is something to desire,
there will be something to regret.
If there is something to regret,
there will be something to recall.
If there is something to recall,
there was nothing to regret.
If there was nothing to regret,
there was nothing to desire.

3
 Let us touch each other
while we still have hands,
palms, forearms, elbows . . .
Let us love each other for misery,
torture each other, torment,
disfigure, maim,
to remember better,
to part with less pain.

4
We are rich: we have nothing to lose.
We are old: we have nowhere to rush.
We shall fluff the pillows of the past,
poke the embers of the days to come,
talk about what means the most,
as the indolent daylight fades.
We shall lay to rest our undying dead:
I shall bury you, you will bury me.

5
To converse with the greats

To converse with the greats
by trying their blindfolds on;
to correspond with books
by rewriting them;
to edit holy edicts,
and at the midnight hour
to talk with the clock by tapping a wall
in the solitary confinement of the universe.

6

I am in love, hence free to live

I am in love, hence free to live
by heart, to ad lib as I caress.
A soul is light when full,
heavy when vacuous.
My soul is light. She is not afraid
to dance the agony alone,
for I was born wearing your shirt,
will come from the dead with that shirt on.

7

Multiplying in a column M by F

Multiplying in a column M by F
do we get one or two as a result?
May the body stay glued to the soul,
may the soul fear the body.
Do I ask too much? I only wish
the crucible of tenderness would melt
memories, and I would sleep, my cheek
pressed against your back, as on a motorbike . . .


Monday, July 01, 2013

من انسانم- فارسی با برگردان فرانسه



این شعر همراه با یکی دو شعر دیگرم در جشنواره ی شعر/تئاتر/موسیقی پاریس خوانده شد که اینجا با شما قسمت می کنم
من انسانم
گیل آوایی
1 فوریه 2011

نه خرمن
نه پتک
نه جنگل
نه تفنگ
نه مشت
نه سیاهی لشکر
انسانم
داد ِمن بیداد نیست
خاک ِمن نه از برای مرگ
خاک من نه از برای گور
خاک من
برای زندگیست
همچون هر نفس از اسمان بی دریغ
همچون هر گام بر خاک تا بی نهایت مهر

من انسانم
بندگی هیچ اللهی از من نیست
و نیستم از آن هیچ اللهی هم
آفرینش مرا به الله ربط داده اند
به هراس از هر انکار
و من  بی هراس
هیچ اللهی به رسمیت نمی شناسم
من
انسانم

زندگی به مرگ
حقارت عریانیست به انسان بودنم
تفسیری وارونه از بایسته های من

من انسانم
این جهانی ام
فلسفه ی وجودی من زندگی ست
با مرگ برای بودنم بیگانه ام
کرامت من بالندگی من است
عشق جاودانگی من
آرزوهای من
آبی بی انتهای زیبایی ستودن

پیوند  آب و آتس وباد و خاک
و رستگاری من
پاکی ِهمه ی من است
نشانه ی انسان بودن
وانسانی زیستن

من انسانم
نه خرمنی برای غارت
نه پتکی برای نان که بمانم
جنگلی نیستم از برای جنگ که حقی بستانم
خود بستایم
من انسانم
به تمامی ِ زنده بودن و زندگی
در پیچ و تاب هیچ اما و اگری
تعریفم نیست
انسانم.

Moi je suis l’humain
par GilAvaei
traduit par Farahnaz Djafari-Leblais

Moi je suis l’humain
Moi  je suis l’humain
Non la meule de blé
Non le marteau de forgeron
Non la jungle
Non le fusil
Non le poing
Non le figurant
Suis l’humain

Mon cri n’est pas la violence
Ma contrée ne se destine pas à la mort
Ma contrée  ne se destine pas à la tombe
Ma contrée se destine à la vie
De même que chaque souffle du ciel sans regret
De même que chaque pas sur la terre de l’infinie  bienveillance

Moi je suis l’humain
Dévotion d’aucun Allâh n’est  de moi
Et j’en appartiens non plus à aucun
Par peur d’un quelconque désaveu
Ma création on la lie à Allâh
Et moi sans crainte  ne m’en adhère à aucun

Moi je suis l’humain
La vie au prix de la mort
Serait le pur dédain à l’encontre de mon humanité
Serait le revers de l’exégèse de mes devoirs

Moi je suis l’humain
Je suis de ce monde
La philosophie de mon existence est la vie
Pour exister je suis étranger avec la mort
Ma générosité est mon orgueil
L’amour est mon éternité
Mes désirs
Le bleu infini vénération du beau
L’assemblage  de l’eau du feu du vent et de la terre
Et ma délivrance
Est la pureté de tout mon être
Mon repère d’être humain
Et de vivre humain

Moi je suis l’humain
Non la  meule de blé à pillage
Non le marteau de forgeron pour  le pain afin de subsister
Je ne suis pas la jungle destinée à la guerre aux fins de passe- droits
Afin de me vanter

Moi je suis l’humain
A l’intégrité d’être vivant et la vie
Ma définition n’est pas  dans les tortueux recoins d’aucuns doute et crainte
Suis l’humain
Suis l’humain

Friday, June 07, 2013

فیلمنامۀ نجوا گراسب The Horse whisperer-screenplay برگردانِ فارسی: گیل آوایی

نجواگر اسب
 T H E   H O R S E   W H I S P E R E R

فیلمنامه از اریک راث
Eric Roth
بازنگری از ریچارد لاگریوینیز
 Richard LaGravenese
بر اساس رمانی از نیکولاس ایوانس
 Nicholas Evans
دومین نسخه، 1ژانویه 1997
برگردان فارسی: گیل آوایی
جون 2013
کارگردان: رابرت ردفورد
 Robert Redford
نقش آفرینان: رابرت رد فورد در نقش جان بوکر
Robert Redford as Tom Booker
کریستین اسکات توماس
 Kristin Scott Thomas as Annie MacLean
اسکارلت جانسن در نقش گریس مک لین
carlett Johansson as Grace MacLean  
کیت باسورث در نقش جودیت
  Kate Bosworth as Judith

Saturday, May 25, 2013

فیلمنامۀ " پُلهای مدیسن کانتی" نوشتۀ ریچارد گریونیز- برگردان فارسی: گیل آوایی



پلهای مدیسن کانتی، فیلمنامه The Bridges of Madison County
نویسنده: ریچارد گریونیز Richard LaGravenese
براساس رمانی به همین نام اثر رابرت جیمز والر Robert James Waller
برگردان فارسی: گیل آوایی

Thursday, May 09, 2013

مجموعۀ چهارداستان از سه نویسنده - برگردان فارسی: گیل آوایی



یک اشاره بر این ترجمه:
چهار داستان از سه نویسنده، دوریس لسینگ Doris Lessingدو داستان، روبرتو بولانو Robert‌Bolaño‌و لئونارد مایکلز Leonard Michaels، هر کدام یک داستان، را در این مجموعه قرار داده و منتشر کرده ام.
به روال همیشگیِ ترجمه هایم، تلاش کرده ام زبان داستانیِ نویسنده و نیز همخوانیِ متن فارسی با اصل داستان، حفظ شود.
جهت سهولت در تلفظ اسامی، مترادف انگلیسیِ آنها و نیز دانسته هایی در رابطه با برخی واژه ها یا اسمها را بصورت پانویس در هر صفحه قرار داده ام که در اصل متن چنین توضیحاتی نبوده است.
متن اصلی(انگلیسی) را هم بدنبال هر متنِ فارسی قرار داده ام شاید به کار آمد.
این که چه از کا ردر آمده باشد، به شما خواننده گرامی وا می گذارم.

با مهر

گیل آوایی
ماه مه 2013/اردیبهشت 1392

مجموعۀ فوق در برگیرنده خلاصه ای از زندگینامۀ نویسندگان و داستانهای زیر است:
زندگینامه دوریس لسینگ
اتاقی از آن خود، دوریس لسینگ
حمله ملخها، دوریس لسینگ
اشاره ای به زندگینامه روبرتو بولانو
تجسم لالو کورا، روبرتو بولانو
اشاره ای به زندگینامه لئونارد مایکلز
کریپتولوژی، لئونارد مایکلز

 برای دانلودِ این مجموعه همینجا کلیک کنید


Saturday, April 20, 2013

مرده ها واقعی اند-لاریسا مک فارکوهر- بیوگرافی هیلاری مانتل- برگردان فارسی: گیل آوایی




یک اشاره:
در آغاز ترجمه برایم نه فقط جدی نبود بلکه نوعی تفریح یا سرگرمی بر روی مطالبی که خوش داشتم، بحساب می آمد و این در محدودۀ شعر یا آوازی خلاصه می شد. هرچه بیشتر جذب این کار شدم نه تنها از جنبه سرگرمی و تفریحی بودن آن کاسته شد بلکه دشواری و سنگینی بار مسئولیت آن، مورد به مورد، بیش وُ بیشتر شد.
ابتدا دربرگردانِ فارسی، به متنی که برابرم بود متمرکز می شدم و پایان کار چون وُ چرایی ساخت وُ معنا وُ پیامها وُ تصاویر و دیگر نمادهای یک اثر را به تماشا می نشستم اما در یک روندِ شاید نامرئی یا ناخودآگاهانه،  زمینه ها و نگاهها و شناسه هایی پیش رویم گذاشته شدند که امروز در برخوردِ با برگردانِ فارسیِ هر جمله، حتی نوعی هراس در من است. دیگر آن بی پروایی و حسِ سرگرمی، نه تنها وجود ندارد بلکه دو چرخه آسیاب واری شده است که مرا  در میانه اش می گیرد و فکر و حس و مسئولیت و سنگینی کوه واری بر شانه  ام می نهد.
هر ترجمه ای که به آخر می رسد همیشه این تصمیم را هم باخود در من دارد که آخرینش است. اما باز کاری دیگر و وسوسه ای دیگر مرا به کار می کشاند و همینطور شده است که تا اینجایی که هستم، آمده ام. با همۀ حس خودآگاهانه ای که براستی دنبال نام و برچسبهای مترجم و مترجمی و نویسندگی و....نیستم و اصولا آن را نوعی محدودیت، دست و پاگیری، از آفرینشهای درونی وُ شخصی بازماندن می دانم، اما این خود از سنگینی باری که این کار بر دوشم می نهد کم نمی کند. وا مانده ام که این چه آتشی بود که در خود گیرانده ام! کاش نمی کردم.
و اما
مرده ها واقعی اند، تصورات هیلاری ماری مانتل، به قلم لاریسا مک فارکوهر، یکی از جذاب ترین نوشتاری ست که چند سال اخیر با گزینۀ زندگینامه یا بیوگرافی، خوانده ام. این نوشتار که به زندگی و گذار نویسنده شدن و نویسندگیِ هیلاری ماری مانتل می پردازد، گاه چنان گیرا و غنی ست که به باور من از خودِ رمانهای مورد اشاره در نوشتار هم شاید زیبا تر باشد. زیباتر از این نگاه که رمانهای با پیش زمینه تخیلات و تصورات گاه بیمارگونه و روانپریشانه را هیچ وقت دوست نداشته و نپسندیده ام اما این نوشتار با مروری بیرون از داستان در بیان گوشه هایی از آن که در روند بیانی شخصیت و زندگی و نشیب وُ فرازهایی که مانتل داشته است، هارمونی، گیرایی و تکیه بر نکاتی ارزشمند از چند و چون کارِ پردازش یک اثر ادبی، قابل تامل و آموختنی بدست می دهد. در این نوشتار، لاریسا مک فارکوهر، بسیار هوشمندانه بخشهای زندگی مانتل با اشاراتی از آثار او،سرگذشت یا زندگینامه ای از مانتل در برابر خواننده می نهد که در پایان، خواننده  هم با کارهای مانتل بخو بی آشنا می شود و هم به دانسته هایی از شخصیتها و داستانها و نمونه های تاریخی مورد استفاده یا مورد علاقه مانتل دست می یابد.
این بار نیز برگردان فارسی را با متن اصلی همراه کرده ام تا هم انطباق متنها  میسر گردد و هم امکانی برای دوستدارانِ فراگیری زبان انگلیسی فراهم باشد. تمامی زیرنویسهای هر صفحه از سوی من است. این زیرنویسها جهت سهولت و نیز آگاهی برخی از خوانندگان آورده ام که امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد.
با مهر

گیل آوایی
آوریل 2013

Thursday, April 11, 2013

داستان " تابستانِ 38 " اثر کالم توبین، نویسنده ایرلندی/بریتانیایی با برگردان فارسی: گیل آوایی





یک اشاره:
این داستان را در سایت نیویورکر خواندم. داستانی ست با ساخت و پرداخت ماهرانه که برای علاقمندانِ داستان شاید جالب باشد. از همین نگاه، آن را به فارسی برگردانده ام. شیوه نگارش "توبین" در این داستان بسیار روان، ساده، ماهرانه است. هارمون...ی و پیوند ساده در عین حال جذاب ماجراها، ویژگی ای ست که خواننده را تا آخر داستان می کشاند. تمامی پانویسها با توضیحاتِ آن از من است. این پانویسها را برای سهولت درک یا آگاهی خواننده در پیگیری متنی که می خواند آورده ام. جاهایی که بلحاظ همسانی ضمیر در فارسی اما متفاوت در انگلیسی، سبب اشتباه می شده، از اسمها استفاده کرده ام که در متن اصلی چنین نیست مثلا ضمیر " او" در انگلیسی (
He & She ) برای زن و مرد متفاوت است و در متن کاملا مشخص است اما در فارسی برای زن یا مرد فقط " او" می آید که مرد یا زن بودن ضمیر با تکرارشان در یک متن، قابل تشخیص نیست. زمانهای جملات را گاه به ناگزیر تغییر داده ام مثلا از ماضی بعید، به ماضی مطلق یا ساده نوشته ام. هر چه هست تلاش کرده ام اصالت متن و نگارش نویسنده در برگردان فارسی حفظ شود و از بکار گیری سلیقه شخصی در بدست دادن متنی جدا از آنچه در اصل بوده خودداری کرده ام. این که چه باشد به شما خواننده گرامی وا می گذارم، تا چه پیش آید و چه در نظر افتد

با مهر

گیل آوایی
بیست و دوم فروردین 1392/دهم آوریل 2013

  برای دانلود همینجا کلیک کنید



Friday, April 05, 2013

داستان" وصیتنامۀ قاضی" اثر روث پراور جهاب والا، برگردان فارسی: گیل آوایی


داستان" وصیتنامۀ قاضی" نوشتۀ جهاب والا را به فارسی برگردانده ام. این داستان را همراه با متن انگلیسی می توانید باکلیک کردن همینجا دریافت نمایید

Wednesday, March 27, 2013

tradition, the fidler on the roofبرگردانِ فارسی آواز " سنت، آداب و رسوم" از فیلم ویولن زن روی بام - گیل آوایی



سنت
آوازی زیبا در فیلم ویولن زن روی بام
برگردان فارسی: گیل آوایی

تویه[1]
سنت سنت سنت
چه کسی روز و شب، با جان کندن زندگی کند
به زن و بچه ها غذا دهد، به عبادت کنندگان روزانه اش بگوید؟
و چه کسی به عنوان رئیس خانه حقِ حرف آخر در خانه را دارد؟
در سنت پدر چنین است

چه کسی باید چگونگی ساختن یک خانۀ کامل را بداند
یک خانۀ آرام،خانه ای در کوشِر[2]؟
چه کسی باید خانواده را بزرگ کند و خانه داری کند
برای آزاد بودنِ پدر اینکه کتاب مقدس بخواند؟
در سنت مادر چنین است.

( پسر)
در سه سالگی آغاز به فراگیری هبرو در مدرسه کردم. در ده سالگی من تجارت آموختم
می شنوم که آنها برای من عروسی برگزیده اند. امیدوارم زیبا باشد.

در سنت پسر چنین است

( دختر)
و چه کسی به مادر پرستاری و درمان و درست کردن یاد می دهد
مرا برای ازدواج با هرکسی که پدر انتخاب کند، آماده می کند؟
در سنت دختر چنین است.

همسریاب
همسریاب، همسریاب، همسری برایم بیاب
برایم، یافتنی ای بیاب، برایم گرفتنی ای را بگیر
همسریاب، در میان کتابت بگرد
و برایم یک همسر کامل پیدا کن
همسریاب همسریاب
من لباس خواهم آورد
تو داماد بیاور بلند،باریک و رنگ پریده
حلقه ای برایم بیاور، برای اینکه آرزو دارم
همه حسودان را می بینم

برای پدر،  عاقلش کن
برای مادر ثروتمندی همچون شاه
برای من، خوب، من داد نمی زنم
اگر او به زیبایی همه چیز باشد

همسریاب، همسریاب، همسری برایم بیاب
برایم بیاب یک یافتنی ای، بگیرگیرفتنی ای را
شب از پی شب، در تاریکی من تنهایم
پس، برایم همسری برای خودِ من پیدا کن

تسایتل[3]

هودل[4]، هودل، برای تو همسری دست و پا کرده ام
او زیباست! جوان است! خوب است. 62 سال دارد.
اما مرد زیبایی ست. یک گزینه خوب. راست است؟ حقیقت دارد.
قول می دهم که خوشحال خواهی بود. و حتی اگر نباشی
در زندگی چیزهای بیشتری غیر از آن است. از من نپرس چه!

شاوال[5]، یافتمش! عروس خوشبخت خواهی بود!
او خوش تیپ،  بلند بالاست. از هرجهت
اما مرد خوبی ست. یک انتخاب خوب. درست؟ درست است!
شنیده ای که کمی عصبانی ست. ترا هر شب کتک خواهد زد
اما فقط وقتی او هشیار می شود( از مستی در می آید- م)- پس برایت مهم نیست.

فکر کردی که شاهزاده گیرت می آید؟
خوب من حداکثر کاری که می توانم می کنم.
بدون جهاز، بدون پول، بدون پیشینۀ خانوادگی
خوشحال باش که مردی گیرت آمد.

همسریاب، همسریاب، می دانی که من
هنوز خیلی جوانم. لطفا شتاب نکن
تا این دقیقه، من اشتباه فهمیده ام
که می توانستم  خیرم بوده اگر گیرکرده ام

ینتای[6] عزیز، ببین که او مهربان است
بیاد داشته باش، تو هم یک عروس بودی
اینطور نیست که من احساساتی هستم
فقط برای این است که می ترسم!

همسریاب، همسریاب، برای من هیچ نقشه ای نکش
شتاب ندارم. شاید یاد گرفته ام که در بازی با پسران
یک دختر ممکن است بسوزد
پس برای من حلقه ای نیاور. داماد بی داماد
برایم دنبال کسی نگرد. دنبال کسی برای من نباش
مگرکه او یارِ بی یار است!
Tradition
by Fiddler on the Roof 

Tradition by Fiddler on the Roof Cast
[TEVYE]
Tradition, tradition! Tradition!
Tradition, tradition! Tradition!

[TEVYE & PAPAS]
Who, day and night, must scramble for a living,
Feed a wife and children, say his daily prayers?
And who has the right, as master of the house,
To have the final word at home?

The Papa, the Papa! Tradition.
The Papa, the Papa! Tradition.

[GOLDE & MAMAS]
Who must know the way to make a proper home,
A quiet home, a kosher home?
Who must raise the family and run the home,
So Papa's free to read the holy books?

The Mama, the Mama! Tradition!
The Mama, the Mama! Tradition!

[SONS]
At three, I started Hebrew school. At ten, I learned a trade.
I hear they've picked a bride for me. I hope she's pretty.

The son, the son! Tradition!
The son, the son! Tradition!

[DAUGHTERS]
And who does Mama teach to mend and tend and fix,
Preparing me to marry whoever Papa picks?

The daughter, the daughter! Tradition!
The daughter, the daughter! Tradition!

[MATCHMAKER]
Matchmaker, matchmaker, make me a match.
Find me a find, catch me a catch.
Matchmaker, matchmaker, look through your book
And make me a perfect match.
Matchmaker, matchmaker, I'll bring the veil.
You bring the groom, slender and pale.
Bring me a ring, for I'm longing to be
The envy of all I see.

For Papa, make him a scholar.
For Mama, make him rich as a king.
For me, well, I wouldn't holler
If her were as handsome as anything.

Matchmaker, matchmaker, make me a match.
Find me a find, catch me a catch.
Night after night, in the dark, I'm alone.
So, find me a match of my own.

[TSEITEL]
Hodel, oh Hodel, have I made a match for you.
He's handsome! He's young! All right, he's 62.
But he's a nice man, a good catch. True? True!
I promise you'll be happy. And even if you're not,
There's more to life than that. Don't ask me what!

Chava! I've found him! Will you be a lucky bride!
He's handsome. He's tall! That is, from side to side.
But he's a nice man, a good catch, Right? Right!
You've heard he has a temper. He'll beat you every night.
But only when he's sober- so you're all right!

Did you think you'd get a prince?
Well I do the best I can.
With no dowry, no money, no family background,
Be glad you got a man!

Matchmaker, matchmaker, you know that I'm
Still very young. Please, take your time.
Up to this minute, I've misunderstood
That I could get stuck for good.

Dear Yenta, see that he's gentle.
Remember, you were also a bride.
It's not that I'm sentimental.
It's just that I'm terrified!

Matchmaker, matchmaker, plan me no plans.
I'm in no rush. maybe I've learned
Playing with matches a girl can get burned.
So bring me no ring, groom me no groom,
Find me no find, catch me no catch.
Unless he's a matchless match!



[1] TEVYE
[2] kosher
[3] TSEITEL
[4] Hodel
[5] Chava
[6] Yenta