Saturday, August 27, 2011

حصیر شوران - گیل آوایی

حصیر شوران
گیل آوایی
نیمه شب 26 آگوست 2011



نیمه شبی بی خواب و هزارخیال بود که شب یکی از سیاهترین چادرهایش را بر سر شهر گسترده بود. نه از ماه نشانی بود نه از ستاره یا سوسویی که بشود از دل تاریکی راه به جایی برد.
باران، بی امان چنان باریدنش گرفته بود که آدمی وا می ماند از اینهمه دست و دلبازی در این گوشه از جهان وقتی گوشه ی دیگر قطره ای از آن را زمین له له می زند و هر چرنده و پرنده ای حسرتانه چشم بر آسمان بی ابر دارند.  
پنجره ی گشاد و تا یک آغوش دلبخواه، نگاه مرا تا عمق شب تاریک می رماند، دامنه ی خسیسانه ی فلزی آن، داشت سمفونی باران را موزون و دلنواز هوار می کرد.
دل به قطره قطره باران داده بودم که از شیشه پنجره از بالا تا پایین می سُرید و به هیبت ماری دراز وُ خزنده بر شیشه پنجره نقش گرفته بودند و نور ِ مونیتور لاپ تاپ هم مانند نور افکنی در آن تاریکی نور افشانی می کرد، سوسویی به قطره های باران می داد و خیال ویرش گرفته بود دوباره پرواز کند چونان که گویی در بلندای رودخانه ای از دیار در آن سالهای دور خوابیده ام و خواب می بینم نوجوانی ام را که در تابستان بی درس و مدرسه، همراه مادر چندتایی حصیر تا شده بر سر،  پا به پای مادر که چندتایی حصیر همراه با یک تشت لباسهای ناشستۀ خواهر و برادر و پدر، بر سر خود داشت، به سوی حصیرشوران، که بخشی از رودخانه ی دراز شهرمان بود، می رفتم تا مادر بشورد، من نیز مانند یالانچی پهلوان، ادای پهلوان ِ خانه که براستی هم زیباترین خصلتهای پهلوانی را داشت، در آورم.
پابرهنه بودم من و مادر هم. زمینِ نرم و همیشه علفزار ِ دیار، سختی پای برهنه را می گرفت و هر از گاهی نرمای آن آزردگی پا از پیاده رفتن ِراه دراز را می زدود و کف پایم را نوازش می داد.
چونان غولی قامت فراز و صورتی زمخت و سیاهی ِمو باخته، که رشته های سفیدش خبر از رفتن نیم قرن را گوشزد می کرد، ایستاده بودم و به تماشای کودکی ِخود، لذت شوقی وصف ناشدنی را می چشیدم.
مادر سخت به شستن لباسها مشغول بود و من نیز در لابلای نگاههای هشدارگونه اش، بازیگوشی می کردم. گاه پرنده ای را می پراندم و گاه گوساله ی جست و خیزکنان را می هراساندم با تکه چوبی که از آب برگرفته بودم.
لباس شسته را از مادر می گرفتم و روی علفها می گستراندم تا خشک شود. گاه دلخوشانه به داخل رودخانه چنان می رفتم که رکابی و شلوارک ِتنبان مانند من که دستدوز ِ مادر بود، زیر آب می رفت و سر و گردنم بیرون آب تماشایی می شد وقتی که آب به دهانم نزدیک می شد.
در فاصله ی بازیگوشی ِ بی اندازه و نگرانی های مادر که نگاهش یک لحظه از من بر گرفته نمی شد، لباسها شسته شدند و حصیرها هم. زمان حمام کردن من رسیده بود با صابون زیتون رودبار که مادر همیشه در لباس شستن و جان شوران( حمام کردن) از آن استفاده می کرد. صابونهایی که دوست مادر با خود می آورد گاهانی که از رودبار به دیدن مادر می آمد.
خود را می نگرم. با همان هیبت غولی که کودکی اش را می نگریست. دستها از دو سو رها کرده و چشمهای حریص به حصیرشوران داده بودم که آب آن ابریشمین می رفت و هر از گاهی کولی( بچه ماهی) جستی می زد و خبر از درون آب می داد که هستند.
خود را می نگریستم دستی در دستان مادر به بخشی از حصیر شوران برده می شدم که آب از شانه و گردن من فراتر می رفت و حتی از سر می گذشت اما مادر یادم داده بود که لی لی کنان سر را بیرون آب نگاه دارم.
آن وقت! تماشایی می شدم که پاهایم در می رفتند از لی لی کنان، و برای نرفتن ِ زیر آب دست دور کمر مادر حلقه می کردم با چشمانی هراسان از غرق شدن! و ناز مادر مرا چنان می نواخت که نسیم روزهای گرم نفسگیر، شالی ِ بجان آمده از آفتاب بی دریغ را.
مادر می شست مرا و من نیز بیتاب از آن که زود تمام شود. شکیبایی مادر وقتی بود که گریه های من امانش را می برید که زنجیروار تکرار می کرد:
- هاسا تماما به زای جان. می ناز پسر می گول پسر هاسا تماما به( همین الان تمام می شود بچه جان، ناز پسر من گل پسر من الان تمام می شود)
تمام شدن ِشستن ِ من همراه بود با فرار از چنگ مادر که گویی تیری از تفنگ در رفته باشد. و مادر با نگاه مهربان و شاد مرا می نگریست که چنان چست و چالاک از دستانش گریخته بودم.
خود را می نگریستم روی علف ها دراز کشیده و دست زیر سر، چشم به گستره ی آبی آسمان دیار داده بودم.
دشت تا چشم کار می کرد سبز بود و گوساله ی بازیگوش چند قدمی دورتر از من خیز بر می داشت و گاه "مایی" می کرد. روی علفها دراز کشیده، چشمهایم آرام آرام سنگینی می کرد. چه وقت، خوابم برده بود!؟ معلوم نبود، هنوز هم نیست! خواب دیدم کنار مغازه ای که تنها اسباب بازی فروشی محله ی ما بود، ایستاده بودم و ماشین جیپ ِ سی و پنج ریالی ِ دلخواهم را می دیدم که برای داشتن اش آرام و قرار نداشتم.
خود را می نگریستم خوابیده بر روی علفها، زیر آن اسمان ِبی ابر که مادر سرگرم جمع کردن لباسها و حصیرهای پهن شده در آفتاب داغ نیمروز بود که صدایم می کرد:
- بیشیم زای جان ( برویم بچه جان)
تماشای کودکی ام شور و حالی می داد که بیان آن شاید فقط از موسیقی بر آید نه کلام و نه زبان من که در بیخوابی نیمه شبی تاریک و بارانی در این گوشه از جهان دربدری، خیال پر داده بودم که در حصیر شوران رودخانه ی شهرمان خوابیده و خواب می بینم که کودکی ام را به تماشا نشسته ام.
باران هنوز بی امان می بارید. شب هنوز سر ِ کنار کشیدن سیاهترین چادرهایش را نداشت. دامنه ی کوتاه فلزی زیر پنجره، سنفونی باران را دل داده بود. قطره های باران هنوز چونان ماری خزنده از بالا ی شیشه به پایین می خزیدند. از رادیوی لاپ تاپ ام، گلهای 217ب اعلام شد. بنان مرا بخود می آورد:
چنان در بند مهرت پایبندم
که گویی آهوی سر در کمندم
تمام

Thursday, July 07, 2011

روحانیت شیعه اگر ذره ای تقوا و شرافت انسانی دارند این لباس خون آلود را دور می ریزند - گیل آوایی


براستی باید به هزار باره در گوش این حضرات فریاد کرد که ما را بخیر تو امید نیست شر مرسان!!! چگونه است که اینهمه بی عدالتی و جنایت و غارت و تجاوز و شکنجه و فقر و فحشا ء تهیدستان برای گذران زندگی را می بینید و سقوط اخلاق و استفاده ابزاری از دین و اصول و سنت تان را می بینید اما باز در همان لباس و هیبت شومتان سر راست می کنید از این دین سراپا خیانت و جهل و خرافه دم می زنید!؟ ( از این عریان تر که حتی روحانیت  در هیچ دوره ای چنین آشکار جاکشی نکرده اند که در حکومت اسلامی می کنند!!! قصد اهانت نیست بلکه تاکید واقعیتی است که در جای جای حاکمیت اسلامی جریان دارد!)
چگونه است که بیش از سه دهه جنایت در این آب و خاک را با حاکمیت خونبار اسلامی تان می بینید و باز در همان عمامه و عبا و بقول خودتان لباس پیغمبرتان از دین و تقوا می گویید!؟
چشمتان را چگونه به جنایت و غارت و سیه روزی مردم می بندید و نماز اقامه می کنید و صلات همین دین جهنمی را برپا می کنید!؟
مرده شورتان ببرد با این فرهنگ گندی که به جامعه داده اید! نفرت بر شما که چنین حکومتی را به ایران تحمیل کردید! نفرین و ننگ بر شما که از دینتان چنین خون آشامی ساختید تا دار و ندار یک ملت و مملکت را بباد  دهند!
چرا عمامه از سر بر نمی گیرید و وا اسلام سر نمی دهید!؟ چرا در مغاک جهل و جنایت به نواله گردن می نهید و اینهمه جنایت اسلام را بر می تابید!؟
مگر نه اینکه شماخود را پایداران این دین و سنت می دانید!؟ مگر نه اینکه بسیارانی از شما در هیبت عمامه های سیاه خود را از فرزندان پیغمبر می دانید و اسلام را محک و معیار و مفسرید!؟
چرا به خیابانها نمی ریزید و از این همه بی عدالتی و جنایت فریاد نمی کنید!؟ آیا دختر و زن و فرزندانتان از آنانی که به ناحق بر سر دار شدند و توسط همین حکومت اسلامی تجاوز و بخون کشیده شدند، عزیز ترند!؟ آیا به زنان و دخترانتان در بیوت شمایان آشکارا تجاوز جمعی می کردند! چنین گردن می نهادید که اکنون نهاده اید!؟
مگر شما از این مردم و این مملکت ارتزاق نمی کنید!؟ مگر این دین و سنت و آیین اسلامی تان را برای همین مردم نمی خواهید!؟ این چه جهنمی است که اسلام در ایران برپا کرده است!؟ ملت ایران تاوان کدام  مهربانی و اعتماد به شما را می دهد!؟ ننگ از این بدتر!؟ بی عدالتی از این آشکارتر!؟ تجاوز و قتل و شکنجه و زندان از این هم عریان تر!؟
همه این سیه روزی را حکومت اسلامی بر سر مردم آوار کرده است! حکومت اسلامی ای که در راس آن یک آیت الله خون آشام نشسته و هرچه قاتل و جنایتکار و شکنجه گر و دزد را میدان داده و به جان مردم انداخته است! همه شان از قرآن و اسلام و پیغمبرتان می گویند و بر همان پایه چنین جنایتهایی را بر سر این مردم و مملکت خراب کرده اند!
چه شد آن نعره های شوم تان بر سر هر منبر و مناره و مسجد!؟ چه شد آن سینه چاک کردنهای وا اسلامای از گم شدن خلخال زنی نصارا! چه  شد آن عربده های عدل علی و مساوات و برابری و بخشش اسلام تان! چه شده آن ادعاهای دهن چاک کن هزار و چهارصد ساله تان که این همه جنایت در حضور شما و با تکیه به اسلام و سنت شما در این ممکت رخ می دهد و مثل موش در سوراختان رفته اید و از همین مردم ارتزاق می کنید!؟
شرم آور نیست!؟
آیا در دین و باور و قرآن و سنت تان شرم معنا دارد!؟ غیرت معنا دارد!؟ تقوا معنا  دارد!؟ رستگاری معنا دارید!؟ با این همه جنایت و غارت و فحشا و دین فروشی اسلامی در حکومت اسلامی، چه می کنید!؟ این است آن تقوا!؟ این است  آن غیرت!؟ این  است آن  ایستادگی در مقابل ظلم و استبداد!!!؟؟؟؟
فرزندان مردم به ناحق اعدام می شوند! مشتی لُمپن الله به جان مردم افتاده اند و حکم قضایی صادر می کند و د ر هر گوشه از این سرزمین  دارها و بیدادگاهها و زندانها بر پا شده! اینهمه از اسلام و حکومت اسلامی تان است!
گفتن و هر از گاهی به نعل و به میخ زدن هیچ دردی از زخمهای مردم را دوا نمی کند. حکومت اسلامی به جنایتش مشغول و سیه روزی مردم بدتر از هر روزشان است. بخودتان بیایید حداقل از نان و نمکی که از این مردم و از این مملکت می خورید و شرم نمی کنید! از آنهمه ادعاهای قسط و عدل و اسلامتان که مدعی آن بوده اید، شرم کنید!
ذره ای شهامت
ذره ای شرافت
ذره ای تقوا
ذره ای ناموس و غیرت و پایمردی در وانفسای نفسگیری که حکومت اسلامی بر سر مردم آوار کرده است!
دیر یا زود حساب این حکومت خون آشام را خواهیم رسید! اما شما با اینهمه ادعاهای دهن پرکن تقوا و رستگاری و ناموس و غیرت شرم کنید که اگر اسلام این نیست! به میدان آیید و از اسلامتان دفاع کنید! دفاع از مردم پیشکشتان!


گیل آوایی

Monday, June 27, 2011

واماندگان حقیر اسلامی، حقارتشان را با جنایت تحمیل می کنند. درحکومت اسلامی اصلاح طلبی به همان اندازه مسخره است که انتخابات!- گیل آوایی

در یکی از حساسترین دوره های تاریخ معاصرمان بسر می بریم با حاکمیتی که تا مغز استخوانش ریاکار و  بی وطن و آلوده ی حقیر است. رهبری حکومت اسلامی با یدک کشیدن  ولایت فقیه، فقاهت خونبار اسلامی را به عریانترین شکل ممکن به همه نمایانده است و مشتی جنایتکار ابله را از قعر تعفن فرهنگ اسلامی چنان پرورانده اند که به صغیر و کبیرشان هم چنگ و دندان می کشند.


 ناموس و غیرت و تقوا که نعره های بسیارانی از این ابلهان بوده است به بایستگی فرهنگ قهقرای شان رو نموده بگونه ای که جنایت و تجاوز را در بی ناموسانه ترین و بی غیرتانه ترین و بی تقواترین شکل ممکن بطور روزمره مرتکب می شوند.
ابتدایی ترین حقوق انسانی را در حاکمیت اسلامی با آن عربده های عدل و قسط و تقوا و رستگاری اسلامی، پایمال می کنند و روزی نیست که زن بی دفاع و بی پناه و بی حقوقی مورد تجاوز آشکار قرار نگیرد ودر بازجوییهای   سردار لُمپنهای اسلامی حتی از شکایت نیز بازداشته می شوند،  دارها در هر کوی و برزنی برپا می کنند و چنین جنایتبارانه حقارت یک دین و دینمدارانش را تحمیل می کنند. چنان بلاهت و وقاحت و ریاکاری ستوده اند که هیچ نشانی از ارزشهای یک انسان ِ با کمترین شناسه های انسانی، نیست. چه فرهنگ هولناک قهقرایی در سرزمین بلازده مان دامن زده اند! کجای تاریخ می توان سراغ گرفت که تا این حد اسلام به زشت ترین و پلیدانه ترین شیوه ی ممکن به مردمی بتازد. اگر دیروز جانیانی بیگانه با این باور واپسگرایانه و عقب مانده بر جان و مال ایرانی تاخته اند امروز از اوباشان همان جانیان که هر سلولشان از این آب و خاک نشو و نما کرده است به چنین جنایتهایی می پردازند! ایرانی تاوان کدام ساده لوحی اش را می دهد! وای که درد به استخوان آدمی می رسد وقتی که از همین قاتلان تاریخی اسطوره ساخته اند!
در چنین وانفسای نفسگیر اسلامی، جماعتی با اصرار در باور دینی و فرافکنی خودفریبانه و ریاکارانه جریان اصلاح طلبی ِ چنین حاکمیت سیاه و شوم را نمایندگی و فریاد می کنند تو گویی ریاکاری و فریب نه تنها در بطن این دین جهنمی بوده بلکه در جان و جهان ِ این جانیان نهادینه شده است
سه دهه از حکومت اسلامی می گذرد. سه دهه از فتواهای قتل و تجاوز و شکنجه و ترور و غارت و دزدی  و بی وطنی می گذرد. سه دهه حکم رانی بی رقیب روحانیت شیعه با اسلام ناب محمدی اش در ایران بلا زده می گذرد  و در هر روز و هر ماه و هر سال این حاکمیت خونبار، یک لحظه بی جنایت و ریاکاری نگذشته است اما باز از پی سه دهه بخاک و خون نشستن می بینیم که بسیارانی در ناروایی محض دم از اصلاح طلبی می زنند آنهم به چندین باره آزمون پس داده و آبرو باخته و در لجن متعفن همین حکومت دینی فرورتر شده و وقاحت درو کرده اند!
در سه دهه از حکومت ننگین اسلامی در سرزمین خونبارمان یک انتخابات آزاد، تاکید می کنم حتی یک انتخابات آزاد صورت نگرفته است از همان انتحار ِ آری نه ِ خمینی جنایتکار تا همین حقیر ِ ابله ِ ذلیل و علیل!
براستی دو دهه اصلاح طلبی چه گلی به سر این مردم زده است! غیر از بخون کشاندن جوانانمان که هنوز فریادهای اکبر محمدی ها در گوش همگان هوار می شود!
اصلاح طلبی در این حکومت نحس به همان اندازه مسخره می نماید که انتخابات در آن!
و این واقعیت را خود این تحفه ها هم می دانند! بیش و پیش از هر کسی، خودِ مدعیان اصلاح طلب بهتر می دانند که انتخابات در این حکومت نحس یعنی چه!؟ حکومتی که مشروعیت از الله می گیرد و بر پایه قرآن و سنت محمد حکم می راند و می کشد و می دزدد و غارت می کند و مردم را بنده و اجیر و صغیر می داند و حاکمیت و هرآنچه در این سرزمین بلازده است را غنیمت می پندارد و بر دار و ندار همین مردم تجاوز می کند! چگونه می تواند انتخابات آزاد برگزار کند و به رای مردم تسلیم شود! اگر رای و انتخاب ازاد باشد، این حکومت از اساس سرنگون است! با چنین وضعیتی چگونه دم از انتخابات آزاد می زنند!؟ آیا این همان ریاکاری وقیحانه ی ولایت وقیح نیست!؟
می گویند آزادی زندانیان سیاسی و تضمین انتخابات آزاد!
می بینید!؟
خودشان می گیرند خودشان می کشند خودشان کاندید می کنند خودشان انتخاب می کنند بعد دم از آزادی زندانیان و انتخابات آزاد می زنند!
این حقیران به شعور مردم ما توهین می کنند همانطور که وجودشان نشان حقارت و اهانت مردم است، برخوردشان نیز تحقیر آمیز و توهین به مردم است
در مقابل اینهمه غارت و نادانی و ایران بر باد دهی! نه تنها یک پاسخگویی ای نیست بلکه با همین حشرات انتخابات آزاد و آزادی زندانیان سیاسی طرح کردن! اگر این وقاحت و بلاهت نیست! پس وقاحت و بلاهت کدام است!؟
این همان تضاد و تناقض ریشه ای این حشرات با آن دین سراپا متناقض و فرهنگ قهقرایی شان است که خشت آن را هزار و چهارصد سال پیش با آن خرافه و جنایت کج گذاشته اند و تا هر تحفه ی بهم نرس این حشرات می رود کج خواهد بود! و از همین نگاه است که حاکمان اسلامی بر اساس همان ریاکاری ریشه ای اسلامی شان و بر پایه همان تناقضها و تضادها و توهمات ابلهانه ی دینی شان، وقیحانه ضد و نقیض می گویند و با بی شرمی بی بدیلشان در چشم مردم نگاه می کنند و باز همان مزخرفات هماره شان را تکرار می کنند
مگر نه این است که هرم اصلی این حکومت از الف تا یای سیاست و اقتصاد و فرهنگ و جامعه را تعیین و تعببیر و تفسیر و حکم می کنند!؟ و در کمال بی شرمی ِ برازنده شان! نه به مردم حساب پس می دهند! نه با رای مردم بر سر کارند و نه هیچ قانون و اصل و اساسی از جامعه ی انسانی را پایبندند! با چنین ساختار و بافت قهقرایی و خونبار، انتخابات آزاد یعنی چه!؟ چه کشکی!؟ چه پشمی!؟
ریاکاری از این عریان تر!؟
در چنین ساختاری، اصلاح طلبی یعنی چه!؟
اینان که در دریای خون شریفترین فرزندان این آب و خاک غوطه ورند، چگونه می توانند اصلاح شوند و بر قربانیان شان حکم برانند!؟
با آنچه که بر ایران و ایرانی گذشته است، چگونه می توان با این جانیان به  اصلاحات  و انتخابات آزاد دست یافت!؟ این جانیان خود را به حماقت زده اند، پنداشته اند می توانند مردم را تحمیق کنند!
با اینهمه خونهایی که به ناحق ریخته اند و هر جنایتی که حتی در تصور یک انسان شرافتمند نمی گنجد، بر سر مردم ما آورده اند! به هزار باره فریاد می کنیم:
پدر کشتی و تخم کین کاشتی
پدر کشته را کی بود آشتی
پاسخ همه این ریاکاری ها و وقاحت های اسلامی را جوانان دلیرمان می دهند.

گیل آوایی
6 تیرماه 1390

Sunday, June 26, 2011

در زندانهای اسلامی بیداد می کنند، ما چه می کنیم!؟ - گیل آوایی

قداره بندان الله در حکومت اسلامی ایران با بربریت ِ هماره شان به جان ایرانی ِ بجان آمده افتاده اند و روزی نیست که جنایت نیافرینند اما ایرانی ِ درون و برون مرز چه می کند!؟
در بیدادگاههای اسلامی، زندانی ِ بی دفاع قد علم می کند و به حکومت خونبار اسلامی اعتراض می کند و از جان عزیز می گذرد اما در بیرون همین بیدادگاهها، دریغ از یک اعتراض بایسته و کاری!؟
چرا در مقابل سازمان ملل نیوریوک، ژنو، پارلمان اروپا بروکسل، مزدورخانه های حکومت اسلامی در کشورهای بویژه اروپایی اعتراض پیگیر و کارساز نمی شود!؟
چه شد آن جلوداریهای بسیارانی که همپای اعتراضات داخلی در تظاهرات جای جای کشورهای اروپایی سینه سپر کرده بودند و امروز دریغ از یک فریادشان!؟
هاله سحابی چنان ناجوانمردانه به خون کشیده می شود! هدا صابر از جان عزیز می گذرد و به قتل می رسد! تجاوزها بطور روزمره جریان دارد و زن و بچه ی ایرانی از تجاوز و شکنجه مشتی لمپن ِ اسلامی در امان نیستند! براستی ظلم و تجاوز و بی حقوقی تا کجا باید باشد که یک پارچه به میدان بیاییم!؟
جوانان ایرانی چه می کنند!؟
دانشجویان را چه شده است!؟
چرا اعتراضات هر روزه برپا نمی کنیم!؟
چرا به روزمرگی ِ این حکومت تن داده ایم!؟
شرف انسانی مان چه شده است که اینگونه هر از راه رسیده ی بی همه چیز، به دار و ندار ما می تازد!؟
چرا به زاری های سنتی اسلامی چشم دوخته ایم زمانی که روحانیت ِ پر مدعا اخته شده اند!؟ چرا بر این واقعیت خونبار چشم می پوشیم که اینهمه جنایت از همین اسلام و روحانیت و توهمات خرافه آمیز است!؟
احزاب و سازمانهای سیاسی و چهره های به هزار باره بجان آمده چرا در بی عملی انتظار می کشند!؟ روزگاری سیاه تر از این هست!؟ انسان ستیزی خوبنارتر از این هست!؟
چرا اعتصاب عمومی فراخوانده نمی شود!؟
آنان در داخل زندان در میان آنهمه سگهای هار اسلامی از جان گذشته اند با اعتصاب غذا به همه ی جانیان  حکومت اسلامی اعتراض کرده اند، ما بیرون زندان چه می کنیم!؟

گیل آوایی
24 جون 2011

Saturday, June 18, 2011

براستی اسلام چه از جان انسان ِ امروز می خواهد!؟ - گیل آوایی


در خبرها آمده است که زنی اندونزیایی را در عربستان سعودی با شمشیر گردن زدند
اصل خبر چنین است
یک زن اندونزیایی در عربستان سعودی گردن زده شد
۱۳۹۰/۰۳/۲۸
یک زن اندونزیایی امروز در عربستان سعودی با شمشیر گردن زده شد.
به گفته  وزارت کشور عربستان، وی یک زن سعودی را کشته بود.
در مورد انگیزه های قتل و ارتباط قاتل و مقتول اطلاعاتی منتشر نشده است ولی حدود هفتاد در صد  از  یک میلیون و دویست هزار زن اندونزی که در عربستان سعودی کار می کنند، به شغل خدمتکاری اشتغال دارند.
عربستان سعودی در سال جاری میلادی ۲۷ نفر را گردن زده است.
سازمان عفو بین الملل، هفته گذشته از عربستان خواسته بود به مجازات اعدام پایان دهد
منبع خبر: رادیو فردا

با خواندن خبر مو بر تنم راست شد. گر گرفتم. چنان آتشی در من زبانه کشید که با همه ی تلاشم برای گریز از خبرهای کوه آواری چنین، باز به ناگزیر خبر را خواندم. آنچه  که بر ما در بیش از سه دهه گذشته و می گذرد با رویدادهای خونبار در میهن مان ایران که زن ایرانی در خانه و مهمانی و زندان و دانشگاه و خیابان و بیابان و بیغوله های کهریزکی، چنان خونبار مورد تجاوز و شکنجه قرار می گیرد و پیکر بی جانش به آتش کشیده می شود تا سند جنایتهای اسلامی از بین برده شود! خود بخود نسبت به اسلام و مسلمان و خبرهایی از آن حساس شده و پیگیری می کنم.
شاید چنین تداعی شود که با اسلام دشمنی دارم یا دنبال گیر دادن به اسلام هستم یا پی ِ بهانه ای می گردم که به این دین و باور بتازم یا هر چه که بگویند و بگویید و بخواهید به قضاوت بنشینید اما هیچ کدام اینها نیست نه دشمن این دین هستم نه سر جنگ با این دین یا هر دین دیگری دارم ولی با جنایتهایی که بر وطن من رفته وُ می رود وُ در جای جای این جهان پر آشوب روی می دهد، به عنوان یک سلول از پیکر جامعه ی انسانی نمی توانم فریاد بر نیارم و نسبت به اینهمه جنایتی که بر انسان می رود خاموش بمانم
چگونه می توان جنایتهای رفته به زنان در افغانستان، در پاکستان، در افریقا و خاورمیانه یعنی هرجایی که از این دین و باور و فرهنگ نشانی هست، نادیده بگیرم و بی تفاوت بمانم  یا مثل بسیارانی خود را به بلاهت بیمارگونه بزنم و حساب اسلام را از این همه جنایت خونبار جدا بدانم!؟
در ایران بلازده ی اسلام زده ی خونبار ِ ما، جنایت با روزمرگی و ریاکاری هولناکی جریان دارد.  در هر جای دیگری که نیروی سیاسی/فرهنگی/اجتماعی/اقتصادی و هر جهنم نشانی که بگویی از اسلام است، جنایت وُ نفرت وُ انتقام وُ دشمنی ِ هیستریک و غیرانسانی، نسبت به زن اعمال می شود تو گویی همان نا انسانی که به زن چنین برخورد وُ ملاک وُ معیاری روا می دارد از همین زن زاده نشده و مادر وُ خواهرش زن نبوده است و از آنجای کفتار در آمده است که چنین به زن می نگرد و جفا و جنایت می کند.
از همین باور وُ فرهنگ وُ توهمات وُ خرافات ِخونبار، زن گردن زده می شود، دختر زنده بگور می شود، تجاوز دسته جمعی به زن می شود( پاکستان) قتلهای زنجیره ای می شود( زنان تهیدست ِبه ناگزیر خودفروش در خراسان و کرج و......) و در یک کلام اینکه جنایت ِ این دین ِنکبت بار در هر جا وُ هر زمان جاریست و باورمندان آن گردن کلفت می کنند و لابه و عربده و عزا هورا می کنند!
در خبرِ گردن زدن ِ زن ِ اندونزیایی در عربستان سعودی، نخستین تنفر و بیزاری همین مجازات " گردن زدن" است. براستی چه هولناک است چه غیر انسانی و جنایتکارانه است! کاری به اصل ماجرا ندارم همینکه چنین مجازاتی از سوی یک دولت با تکیه به یک قانون با مرجعیت دینی یعنی اسلام! در کشوی روی می دهد چه می تواند باشد جز یک جنایت محض! جز یک ننگ جز یک نفرت جز یک بربریت خونبار!؟
در کشورهای نفت خیز عربی! زنان اندونزی برای کار می روند تا خود و خانواده شان را تامین کنند. اینکه آن خانواده یا زن و مرد سعودی که چنین خدمتکاری به کار می گیرد چه باشد، که باشد، یک پای ماجراست و اینکه چه کرده باشد و با چه هیستریکهای ماسوخیستی ای خدمتکارش را چنان جان به لب کرده باشد که او بخواهد همه چیز را در یک لحظه فریاد کند و چنین شود که زن سعودی را بکشد یعنی اینکه از یک زن اندونزیایی ای که برای کار وُ در آمد به آن کشور رفته باشد و از فیلترهای گزینشی داوطلبان ِ اندونزیایی پیش از فرستاده شدن به عربستان، به سلامت گذشته باشد و رسیده باشد به همین جایی که همین زن ِبخت برگشته ی جان به لب شده، به چنین پرتگاهی کشانده شد.
تصور اینکه زنی چنین بخت برگشته که از پی نان برای کار رفته باشد و به چنین مجازاتی گرفتار آمده باشد یک حس ِ انسانسوزیست که به آتشم می کشد و وجود چنین فرهنگ و باور و دین و مجازاتهای هولناک سوی دیگر ِ درد ِ تاریخی بشریتی ست که داغ ِ چنین دین نفرت انگیز ِ سراپا تناقض و تضاد و نفرت و بندگی و عجز و لابه و عزا، بر پیکر انسان امروز می نهد!
براستی اسلام چه از جان انسان ِ امروز می خواهد!؟ اسلام در وجدانهای بیدار جامعه ی انسانی، چه چیزی جز نفرت و بیزاری به این دین ِ انسانسوز می نهد!؟ آن قتل ندا در خیابان توسط مزدوران اسلامی، آن تجاوز خونبار ترانه موسوی توسط وزیر اسلامی، آن تجاوزهای هولناک در کهریزک توسط سردار اسلامی و آن خونباریهای طالبانها و جنایتهای شریعت خواهان سودان و الجزیره و سومالی و لیبی و یمن و............... وای که درد از اینهمه جنایت و جهل و خرافه از استخوان آدمی هم می گذرد!

گیل آوایی
18 جون 2011


Thursday, June 16, 2011

پیشنهاد : گروه ها و تشکلهای ملی داخل کشور، نمایندگان برون مرزی را معرفی کنند – گیل آوایی

بر کسی پوشیده نیست که حکومت اسلامی نسبت به هر نقطه ی راهبرانه ی مستقل سیاسی در داخل ایران بشدت حساس بوده و با تمام نیرو به قتل و ترور آن پرداخته و می پردازد  و از گردونه ی فعال راهبرانه ی سیاسی خارج می کند. یکی از ضعفهای اعتراضات سه  دهه از مبارزه با این حکومت، دور کردن اعتراضات از هسته یا تمرکز راهبرانه ی آنها بوده است. از این نگاه ضروریست پیوندی علنی و شناخته شده در برون مرز با معرفی و همبستگی داخل کشور شکل گیرد.
یکی از گامهای سازنده و مناسب در شرایط خفقان کنونی از سوی آقایان موسوی و کروبی، معرفی  نمایندگان برون مرزی شان است که این گام با توجه به زندان و ترور و سرکوبهای خونبار داخل ایران، درست و بجا بوده است. به موازات همین گام سازنده به همه گروه ها و تشکلهای ملی و مستقل از حکومت اسلامی یا برآمده از درون این حکومت جنایتبار، پیشنهاد می کنم نمایندگانی در خارج از ایران معرفی نمایند. ضرورت این کار برای مقابله با سرکوب نیروهای راهبرانه ی  در داخل ایران، است و از اهمیت بسیارمهم و لازم برخوردار می باشد.
با چنین پیوند و گزینش و معرفی ِ علنی، امکان شکل گیری هسته ی رهبری در خارج از کشور و تقابل با جایگاه ناگزیر! سیاسی حکومت اسلامی در جهان و نهادهای بین المللی، می باشد که با جایگاه نیروها و احزاب سیاسی ِ تا کنونی ( برون مرز)که در خط و سیاست مشخص سازمانی/حزبی، عمل کرده و می کنند، متفاوت است و یک هسته ی فراگیر ملی شکل می گیرد. چنین نیرویی می تواند هر هسته یا رهبری یا گروه برآمده از درون حکومت اسلامی را که در کلیت اش چرخ در دایره ی همین حکومت اسلامی است، یا با خود در مسیر راستین مبارزه با حکومت اسلامی می کشاند و یا مبارزه خونبار کنونی را از اسارت در ناکارآمدی و در جا زدن آن رها می سازد.
ضرورت دیگر چنین کاری از سوی داخل ایران، اهمیت مبارزه در داخل است و برون مرز همواره نقش جانبی آن را داشته است به عبارت دیگر مبارزه در داخل ایران تعیین کننده است نه خارج.
امیدوارم گروه ها و تشکلها و چهره های ملی در داخل به چنین اقدامی هرچه سریعتر دست زنند
وجود یک هسته ی راهبرانه علنی در خارج از کشور که با معرفی ِ نیروهای داخل کشور ایجاد شده باشد، در مقطع کنونی از اهمیت بسیار مهمی برخوردار است.

با احترام و مهر
گیل آوایی
16 جون 2011

Wednesday, June 15, 2011

وبلاگ تاسیانه ها با سرودها و داستان و غزلهای گیلکی به روز شده است

به آگاهی دوستداران ادبیات بومی ایران بویژه گیلکی می رسانم که وبلاگ " تاسیانه ها" با سرودهای گیلکی که برخی برای نخستین بار اجرا و خوانده شده و نیز غزلهای گیلکی به روز شده است. نشانی آن چنین است 

حکومت اسلامی مافیای تبهکاران اسلامیست - گیل آوایی



با همه ی آنچه که از سر گذرانده ایم باید به این نتیجه رسیده باشیم که حکومت اسلامی از باندهای تبهکار مافیایی تشکیل شده که هر یک برای حفظ موقعیت و صد البته سهم بیشتر از سرزمین پهناور ایران داشتن، به جان هم افتاده اند و بر روی هم چنگ و دندان می کشند. حکومت اسلامی با ساختار مافیایی کنونی شاید در نوع خود یک استثناء یا یک روند ناگزیر سیاسی/تاریخی ای باشد که از یک دگردیسی هولناک به چنین مرحله از شکل گیری سیاسی رسیده است. می گویم باندهای مافیایی از این نگاه که در هر گوشه از اقتصاد، سیاست، فرهنگ، جامعه به هر شکل و نمادش که بگویی، انگشت بگذاری و ببینی در آن بویی از سودجویی و قدرت و غارت بیشتر می اید، نقش باندهای حکومت اسلامی را می بینی و در این روند ِمافیایی کار به یک بلبشویی مدیریتی رسیده است که تنها با تکیه به جنایت و تهدید و سرکوب و ارعاب یکدیگر روزگار می گذرانند و صد البته قربانی گرفتن از مردم بجان آمده مان.
درگیری باندهای حکومتی زمانی علنی می شود که باند قدرتمندی در پی کنار زدن باند دیگری عمل می کند. ریشه ی هر برخورد باندهای حکومتی را که بیابید می بینید که در آنجا نفع و جایگاه باندی دیگر تضعیف یا از آن نقطه ی مشخص قدرت و غارت رانده شده یا می شود و در برآیند همه این تنش ها و جدلها هیچ چیز نیست مگر سودجویی بیشتر، غارت بیشتر، قدرت بیشتر و چنگ و دندان کشیدن بیشتر به یکدیگر است. در همه ی این جدلها و تنشها و درگیریهای درون حکومت اسلامی، اسلام و ایران و مردم تنها یک وسیله یا ابزار بکار گرفته می شود که در  شمای کلی این بلبشویی اسلامی،  سرنوشت یک ملت و مملکت در حساس ترین دروه ی تاریخی منطقه ی ما، نه تنها به بازی گرفته شده و می شود بلکه از ایفای نقش راستین و بودن در جایگاه بایسته ی آن، باز می ماند. تصورش را بکنید ایران با آنهمه پتانسیلهای مادی و معنوی و تاریخی در شرایط کنونی کجا می توانست باشد و چه گامهای بالنده و بلندی می توانست بردارد اما با بلبشویی حکومت اسلامی، درکجاست و چه می کند! مشتی لمپن، مشتی الله فروش ِ خرافه مست، مشتی قاتل ِ بی همه چیز، بر دار و ندار یک ملت و مملکت چنگال خونینش را فرو کرده است. این را می گویم تا بدانیم که از درون این حکومت هر بزک شده ای که سر برآرد، فرو رفتن بیشتر در باتلاق متعفن همین اسلام و فرهنگ قهقرایی لمپنهای اسلامیست.
و مصداق آنکه "  از کوزه همان برون تراود که دروست"،  بیش از سه دهه به چنین ساختاری رسیده است. با چنین از سرگذرانی ِخونبار، انتظار یا اصولن برامدِ جناح یا بخش یا گروهی با هدف یا تحلیل و فکر اصلاح طلبی، از دو نگاه جدا نیست یا ریاکاری و خودفریبی است یا سهم از همین حاکمیت خواستن است که در هر دو حالت ماندگاری همین حکومت است که به چنین ساختار و انجامی رسیده است و همین نقطه یکی از اساسی ترین دلیل به بیراهه رفتن و سرکوبها و سردرگمی های سیاسی داخل ایران است. یعنی از درون همین حکومت به تغییر ساختاری حکومت پرداختن. همه ی آنانی که از صداقت و راستی و تقوا( به تعبیر همین دینمداران) برخوردار بودند نه تنها ره به جایی نبردند بلکه در کلیت کارشان نظاره گر همه ی جنایتهایی شدند و می شوند که در حاکمیت اسلامی شاهدیم. از این روست که باید دو نکته بسیار اساسی و مهم را در نظر داشت:
نخست اینکه آبشخور همه ی اینانی که به نوعی در کارزار علنی ی سیاسی در حکومت اسلامی اظهار وجود می کنند، حکومت اسلامی است و سرنگونی حکومت اسلامی مساوی با تحلیل رفتن و بسته شدن دکان سیاسی همه اینان است
دوم اینکه در شرایط خفقان و سرکوبهای هولناک، مردمی به ناگزیر، گردشان جمع شده و راه برون رفت می جویند
به دیگر سخن اگر مشروعیت یا مطلوبیتی به حضرات اصلاح طلب و بازیگران بازار سیاسی حکومت اسلامی، داده می شود نه از روی صلاحیت و توانمندی آنان است بلکه ناگزیری شرایط خفقان و سرکوبهای خونباراست که چنین وضعی را تحمیل کرده است چنانچه اگر همین حکومت نحس سرنگون شود نه کسی از این حضرات صلاحیت چنین جایگاه و راهبردی را دارد و نه اصولن در معادله سیاسی ایران محلی از اعراب خواهد داشت!
بنابراین با همه فداکاریها و به میدان آمدنهای  جوانان و مردم دلیر ما، باید به یک درد یا ضعف یا زشتی یا هرچه که بنامی اش، انتقاد و اعتراف نمود که چهره ها و جریانهای اصیل سیاسی را وا دادن( به هردلیل و برچسب زدنی) و گرد کسانی از همین حضرات اصلاح طلب آمدن، همینی می شود که در مراحل مختلف از ریاست جمهوری رفسنجانی گرفته تا خاتمی و از خاتمی تا همین تحفه ی هاله ی نوری، بر سر ما و میهنمان آمده است. در نهایت همه ی ما نسبت به آنچه که بر ما و سرزمین ما می گذرد مسئولیم. اینگونه که بیایند یک یک ما را از میان مان بدرند و بکشند و ببرند و بخورند! نه دری به تخته ای می خورد و نه راهی به رهایی گشوده می شود. آنکه از بیرون بیاید و راهی بگشاید ره به ترکستان است!
با چنین حکومت و با اینهمه تجربه ی تکرار از پی تکرار که همه را بخون نشانده است باز اگر در گیر جدلهای درون حکومتی شده و بازی داده شویم! و تضادها و تقابلهای درون این حکومت از نوع مجلس با دولت و دولت با رهبر و این جانی با آن جانی، یک چالش در جهت مبارزه برای رهایی از این حکومت سراپا جهل و جنایت بدانیم، حز یک خودفریبی درد آور نیست اگر بیماری اش ندانیم!
مگر می شود از قاتل فرزندان خود انتظار رهایی داشته باشیم!؟
مگر می شود از جنایتکاری که خود جنایت کرده است دادرسی بخواهیم!؟
مگر می شود از قاتلان شریفترین انسانهای میهنمان، اسطوره بسازیم وسینه سپر کنیم!؟
مگر می شود از مشتی لمپن ِبه جاه و مقام رسیده انتظار قانونمداری و پایبندی به قانون داشت!؟
با همین برخوردهاست که اینهمه به میدان آمده ایم و باز به چنین سیه روزی و تباهی و خفقان کشیده شده ایم. براستی در هیچ دوره ای دانشجویانمان تا این حد گرفتار چرخه یک روند شناخته شده ی نازا نبودند که در همین دو دهه اخیر شده اند! هنوز هم گرفتار اصلاح طلبی در درون همین حکومت بی همه چیزند! هنوز هم تقابلهای درون همین حکومت جنایتکار را به چالشهای خود برای کسب آزادی پیوند می دهند!
این سرزمین نه فرهیخته کم دارد و نه چهره های راستین ملی! چرا جوانان ما سنگ کسانی از درون همین حکومت خونبار را به سینه می زنند اما از روشنای چهره های ملی بهره نمی گیرند!؟ کمی به این نکته بیاندیشیم آیا براستی درست عمل کرده ایم!؟
ما هیچ راهی جز سرنگونی همه ی این حکومت نکبتبار نداریم و برای این کار باید با نیرویی که همه ی این حکومت را به چالش کشد و به مبارزه بطلید، به میدان آییم
این حکومت تامغز استخوان آلوده و جنایتکار است. همه حکومت تا سرنگون نشود، هیچ اصلاحاتی در این سرزمین رخ نخواهد داد. هر گام به پس از سوی این حکومت با هر شخص یا چهره یا جریانی از درون این حکومت، دورخیزی برای قدرت بیشتر مافیای حکومت اسلامی است. و از درون این حکومت هیچ منبع یا امکانی که بخواهد و بتواند مافیای سراپا غارت و جنایت را از قدرت دور کند، وجود ندارد. مبارزه ی ما باید با همه ی این حکومت باشد با همه ی اصلاح طلب و سنت گرای اش!
همسویی یا همبستگی با هر عنوان اصلاح طلبی اگر با خواستگاه ملی ما و با هژمنی نیروهای ملی، باشد، توجیه پذیر است اما زیر رهبری اصلاح طلبان حکومت اسلامی رفتن و بودن، چیزی جز در جا زدن و در قهقهرای متعقن اسلامی ماندن نیست.
به باور این قلم، اصلاح طلبان حکومت اسلامی، به مثابه نه تنها سوپاپ اطمینان حکومت اسلامی عمل می کنند بلکه در بزنگاه سرنوشت ساز، تنها نیرویی از درون همین حکومت نحس اند که آنان را از خشم و قهر انقلابی مردم در امان خواهند داشت. تصور اینکه چهره هایی همچون خاتمی، موسوی، کروبی و......بخواهند یا حتی بتوانند قاتلان و جنایتکاران حکومت اسلامی را به پای میز محاکمه و دادرسی بکشانند بیشتر به یک ساده لوحی شبیه است تا نگاه منطقی به بافت و ساخت و سابقه ی این حکومت! از زبان همینان فراوان شنیده ایم که چگونه به ماست مالی غارتها و جنایتها دهان گشوده اند. بخشیدن شان از کیسه ی خلیفه، نکته ی تازه و عجیبی نیست! کم نبوده است موضع گیری های همین اصلاح طلبان آب بر آتش خیزش مردم بجان آمده ریخته اند. با چنین تجربه هایی، باز بدست همینان دم ِ تیغ رفتن، یک ساده لوحی ِ درد آور است اگر بلاهت نگوییم.
بارها نوشته ام که مشکل ما احمدی نژاد یا خامنه ای نیست. مشکل ما جنتی یا مصباح نیست! مشکل ما سرداران قتل و غارت سپاه نیست! مشکل ما همه ی این حکومت نحس است. مشکل ما ساختار جهنمی این حکومت است با آن اسلام جنایتبارش. تا زمانیکه این حکومت به هرشکل و ساخت و بافتی برسر کار بماند، ایران و ایرانی روز خوش نخواهد داشت.
وقاحت این حشرات تازگی ندارد. از دورهای تاریخ چنین بوده اند. بگونه ای که ایرانی در وطن خودش تحقیر شده است. ایرانی در وطن خودش اهانت شده است. ایرانی از ثروت ملی خودش محروم شده است ایرانی در وطن خودش از ارج گذاری  و برپایی آیینهای ایرانی باز داشته شده است. ایرانی در وطن خودش از ایرانی بودنش محروم شده است. ایرانی در اوج ثروت و دارایی و توانایی به فقر و سیه روزی کشیده شده است. همه ی اینها جنایتهای هولناک الله در سرزمین اهوراییمان بوده است و هنوز ابلهان و رهروان خرافه مست ِ همین دین ِتنفر و انتقام( که نفرت ابدی بر آن باد!)، ایرانی را به روزمرگی کشانده است و فرهنگ قهقرایی و جهالت را با هزار اسم و رسم و بزکهای سیاه رمالی و جن گیری و جهل و جنایت تحمیل کرده است.
نگاهی به زندانها بیافکنید! فرهیختگان و دانش آموختگان و شریف ترین فرزندان این آب و خاک زیر شکنجه ی همین حشرات جان می سپارند و اسیرند اما آخوندکهای ابله ِ چنگ انداخته در نواله های رنگ  و وارنگ مافیای ولایت وقیح، به رمالی و دعانویسی و عزا و لابه مشغولند و راست راست می گردند و مفت می خورند و بجان زن و مرد و پیر و جوان ما افتاده اند تا جاییکه حتی روز ِ روشن به زن و فرزند مردم یورش می برند و تجاوزشان می کنند!( تجاوز به زن و بچه ی مردم در برابر چشمانشان!!! براستی روحانیت مفتخور که آنهمه نعره ناموس و غیرت و تقوا و چه و چه زدند و می زنند! چه کرده و می کنند!!!؟ ننگ از این بیشتر!؟ براستی به رگ اسلامشان بر نمی خورد!!!؟). تردیدی نیست که مافیای اسلامی مردم را به مرگ می گیرد تا به قول خودشان به تب رضایت دهند!! اگر چه از نگاه ما مردم در هر دوحالت مرگ است این حکومت!
شگفتا شگفتا که خرد در این سرزمین سلاخی می شود و جهل و خرافه و نادانی ستوده می شود و این همه!!  دست آورد حکومت نحس اسلامی است با همه روشنفکران دینی و اصلاح طلب و سنت گرایانش!
با چنین حکومتی که با سه دهه حاکمیت ریشه حتی در هر بیغوله ای دوانده است، یک نبرد ملی می بایست تا اساس این جنایتکاران را بهم ریزد . یک مبارزه همبسته، فراگیر و هدفمند باید، تا این حکومت اوباشان الله فرو ریزد.
در این مبارزه ما هیچ چیز کم  نداریم، تنها اشتباهمان، افتادن در ماجراها و بحران های انحرافی ِ همین حکومت نکبت بار است و باور ِ چندباره کردن ِ نیروهای درون همین حکومت!  که راه به هیچ جا نمی برند جز قهقرای همین حکومت خونبار!
برای رهایی از بختک حکومت اسلامی باید برای سرنگونی همه این حکومت به میدان آمد. و برای چنین کاری، یارگیری های مناسب با چنین خواستگاهی باید نمود. آیا جوانان ما بویژه دانشجویان ما به چنین جمع بندی رسیده اند!؟
آیا براستی ایران از چهره های ملی تهی شده است!؟
آیا همین کسانی که در هیاهوهای اصلاح طلبان و جوگیر شدن مردم، سرکوب  و ترور و زندانی شده و می شوند، نباید جایگزین چهره های اصلاح طلب می شدند و بشوند!؟
روند ناگزیر تکامل مبارزات اجتماعی و منطق ناگزیر رهایی، دیر یا زود همه ی ما را به چنین مسیری می کشاند. آن روز دیر نیست. 
ماییم که از روزمرگی و مرگ تدریجی باید به مرگ یک بار و شیون هم یکبار، برسیم.

با مهر
گیل آوایی
15 جون 2011

Friday, March 11, 2011

یک پاسخ: نخست بگویم که......- گیل آوایی

با سپاس از خوانندگان، به یک پیام که با اسم خوب Good در پی نوشتارم با نام " اسلام همین است که از آن به خون و خرافه نشسته ایم" نوشته،   پاسخ می دهم شاید پاسخ برخی دیگر از کسانی باشد که با زبانی شایسته ی خودشان شعار و تهدید فرستادند و من نادیده انگاشته ام.

و اما این خانم یا آقای Good
نخست بگویم که

نه بر اشتری سوارم
نه چوخر بزیر بارم
نه خداوند رعیت
نه غلام شهریارم

در پاسخ به پرسش شما بگویم که قلم به مزدی را پلیدترین نماد یک نویسنده می دانم. نه از کسی پولی می گیرم و نه نرخش را می دانم شما اگر خصیصه ی مشتری شدن چنین قلم زدنی را دارید بگردید و بیابید. مشکل خودتان است
در اینکه محمد چه بود و چه کرد فراوان گفته و نوشته اند و من از تکرارشان در این کوتاه سخن پرهیز می کنم اما در پاسختان که مشکلی با تعالیم پیامبرتان دارم بگویم که کدام دین و آیین در سراسر این جهان پهناور راستگویی، امانتداری، فروتنی، انصاف، عدل و.......را ناپسند می داند؟ به باور این قلم، هیچکدام! اما در یک مرحله، یک نقطه از تاریخ اسلام بگویید که کدام یک از این نمادهای زیبا و انسانی در جوامع اسلامی فراگیر بوده ؟ یعنی فرهنگ غالب جامعه اسلامی شده است؟
اینکه حاکمین ایران ربطی به اسلام ندارند، درست نمی گویید. حاکمین اسلام در کمترین نشانه اینکه از آیت الله خمینی، یکی از مراجع تقلید شیعه، بر ایران حکومت می کنند و با معیارها و فتواها و اصول و سنن و ملاکهای اسلامی، تجاوز می کنند، ترور می کنند، می کشند، دزدی می کنند، شکنجه می کنند، محاکمه می کنند و........نمونه ها فراوان تر از آن است که انکار شود یا نیاز به نام بردنشان باشد. اگر این اسلامتان نیست و ادعای دروغین حکومت و حاکمان اسلامیست، چرا بجای برخورد با آنان، نسبت به یک نویسنده، چنین می کنید!؟ آیا جنایتهایی که بیش از سه دهه در ایران اسلام زده جریان دارد، به اندازه یک نوشته، یک کارتن، یک کتاب ِ سلمان رشدی اهمیت ندارد!؟
من نه به پیامبرتان، نه اسلامتان و نه اصولن به هیچ یک از نماد و نمود اسلامتان باور دارم، و حق خودم می دانم به چیزی باور داشته باشم یا نداشته باشم. پس برخوردم روشن است که چه بگویم یا بنویسم اما آنانکه بقول شما بنام اسلام چنین جنایتهایی بر یک ملت و مملکت روا می دارند( به ناروا!!!) چرا مورد برخورد شما و بیش از یک میلیارد مسلمانان شما نیستند!؟
برای یادآوری بگویم که وقیح ترین ِوقاحتها ( از نگاه انسان شرافتمند!) در کشورهای اسلامی روی می دهد از نمونه های الجزایر و سودان و سومالی بگیرید تا عربستان سعودی و پاکستان و افغانستان و...... همه و همه یکی از یکی بدتر!!! اسلام در این کشورها کدام راستگویی، امانتداری، فروتنی، انصاف، عدل و....را عملا پیاده کرده است؟ آیا شما پادشاهان سعودی را امانتدار می دانید که کلید کعبه تان هم دستشان است؟ (یادتان باشد که حاج خانمهای شما در مکه با حاکمیت آیت الله خمینی و وزیر جنایتکارش ری شهری، در عربستان تجاوز شدند!)
آیا از اسلامتان نیست؟
آیا مجازاتهای هولناک از نوع سر بریدن با خنجر و سنگسار و زنده به گور کردن را از اسلامتان نمی دانید!؟ اگر نمی دانید، چرا اعتراض نمی کنید، اگر می دانید، چرا لحظه ای اندیشه نمی کنید که ما در چه زمانی زندگی می کنیم و انسان امروز را با حقوق انسانی امروز باید سنجید نه آن فرهنگ هزار و چهارصد ساله پر از تناقض و حتی برداشتهای هولناک ِغیر انسانی؟
بنابراین به بن لادن یا خمینی نچسبیده ام بلکه با ناکارآمدی و ریاکاری و تضاد در همین دین سراسر جهل و خرافه و جنایت کار دارم که در کشور من نماد قهقرایی ترین تفکر و فرهنگ و جنایت و ریاکاریست. من با اسلام در حد ایمان و باور شخصی، مشکلی ندارم! مشکل من زمانی است که اسلام از محدوده شخصی پا فراتر می نهد و سمت و سوی قدرت می گیرد. مشکل من زمانیست که اسلام به فکر کردن من، به پوشیدن من، به خوردن و......... من، به رفتار و کردار من کار دارد. من به این اسلام نه گفته و می گویم.
من الله را به پشیزی هم نمی گیرم که از هراس جهنم و مجازاتش ناگزیر به گردن گذاشتن به جهالت و خرافه اش باشم.
به نوشته های دیگرم مراجعه کنید، تمرکز من به آنچه است که در وطن من می گذرد. درد و فریاد من به جنایتهای اسلام در وطن من است. آیا شما براستی تجاوز به دختر پیش از اعدام را نشنیده اید که در ایران اسلام زده فراوان روی داده است چون قتل دختر با کره غیر اسلامیست!؟
آیا شما گورستان خاوران را دیده اید با گورهای دسته جمعی که حتی اجازه عزاداری به مادران داغدار نداده اند!؟
ایا شما نشنیده اید که با یا حسین یا زهرا گویان، دانشجوی ایرانی از بالای ساختمان به پایین پرت کرده اند و نعره کشیدند که یا حسین از ما قبول کن!؟
آیا شما قتل پروانه اسکندری(فروهر) را با فتوا و فرمان ِ اسلامی آیت الله های ایران نشنیده اید که با بیش از 27 زخم چاقو کشته اند حتی پستانش را بریده اند!؟
شما گریه کودکان خیابانی ایران را نشنیده یا ندیده اید و حسابهای بانکی آیت الله ها را در بانکهای خارجی که افشا شده ندیده یا نخوانده اید!؟
اینها همه برآیند همان راست گویی، امانتداری، عدل و قسط اسلامی تان است که در ایران اسلام زده گذشته و می گذرد!
و من
آنچه که برایم مطرح و مهم است سرزمین من و مردم من است که در گرداب متعفن همین اسلام جهل و جنون بخون کشیده شده و می شوند
شما به این جنایتکاران بتازید و از اسلامتان که می گویید غیر از این است، دفاع کنید، نوشتن مرا که در این گوشه از جهان دربدری داغ هزار فاجعه در وطن را با خود دارم، رها کنید! آنچه فریاد مرا سبب شده است جهل و خرافه و جنایت و غارت و خیانت حکومت اسلامی در وطن من است نه آن معیارهای خیالی شما
شراب را اشاره کرده اید بی آنکه بدانید هفت هزارساله ی آن در دماوند ایران یافته اند و ما ایرانیان از دیرباز به شراب و موسیقی و طبیعت و زندگی عشق ورزیده ایم و در آیینها و جشنهامان بهره گرفته ایم. نه ملخ خورده ایم نه دختر زنده بگور کرده ایم و نه اصولن نشانی از این قهقرای عصر حجری پیامبرتان در فرهنگ و تاریخ ایرانی بوده است ولی هرچه نکبت از این دست را اسلامتان به ارمغان آورد
شما مسلمان بمانید یا نمانید مشکل خودتان است اما از باورتان که چنین جنایتهایی را پایه و اساس قرار گرفته وارونه جلوه ندهید و بلاهت و جهالت بزک نکنید

گیل آوایی

Wednesday, March 09, 2011

اسلام همین است که از آن بخون و خرافه نشسته ایم!- گیل آوایی

زخم کاری اندیشه ها و توﱢهُم های اسلامی بر پیکر ما ایرانیان گویی چنان ماندگار شده است که بجای مرهم بر آنها در هر دوره یا مرحله مبارزات ما ایرانیان برای برپایی جامعه ای انسانی و رهایی از قهقرای فرهنگی و خرافه های خفقان آور دورهای تا مغز استخوان بیگانه با ساخت و بافت اصل و ریشه ی ما ایرانیان، نمک پاش این زخمها بدست بسیارانی از خود ما و بر ما شده و می شود و نیروهایی که باید برای بالندگی و پیروزی بر دشمن هزار رنگ این آب و خاک صرف شود، به پرداختن به چنین اندیشه ها و باورهای اندوهبار می شود و از چاله به چاه کشانده می شود.
نمونه های چنین اندیشگی و نیروها و چهره های باورمند به همین اسلام خونبار آنقدر زیاد و در هر دوره از تاریخ بر گرده ما ایرانیان سواری گرفته و راه ما را به بیراهه کشانده اند که دیگر برای اثبات این گفتمان نیاز به وا کاوی و رو کردن آنها نیست. از همان خشت نخست بت پرستی به پروردگار بی همتا قالب کردن بگیر تا قتلها و برده کِشی و برده کُشی و سرداران جهل و جنایت و غارت، بنای کج این دین نفرت و انتقام و بندگی است که تا امروز کج رفته و کج مانده است و عجبا که با یدک کشیدنهای فلسفی و کاوشهای علمی! جاهلانه ترین پرورشگاهها را حوزه های علمیه و خرافه مست ترینها را عالم ربانی کرده اند!
در همین تاریخ معاصر ما از زمان مشروطیت به این سو بسیاری از همین باورمندان و حتی یدک کشان ِ روشنفکر از نوع دینی اش، در بزنگاههای خیزشهای اجتماعی، خاک در چشم ما و سرزمین ما پاشیده اند. از فضل الله نوری تا آیت الله کاشانی و از آیت الله خمینی خون آشام تا آیت الله های رنگ و وارنگ تا امروز ِروز حکومت خفقان و خون اسلامی و از جلال آل احمد و شریعتی بگیر تا انواع سفسطه گران ِ چرخ زن در دایره ی همان خرافه و نظریه پردازی های بزک گرانه اسلامی، هر یک راه اندیشگی و بالندگی را به بیراهه کشانده و می کشانند و چونان بیماری ِعلاج ناپذیری در پیکر ما و جامعه ی ما میدان داری می کنند.
یکی دمکراسی اسلامی می بافد، یکی حقوق بشر اسلامی، یکی در اوج خفقان و سرکوب و خون آشامی اسلامی، اسلام به نماد مبرا از خون و نفرت و سرکوب و نابرابری، بقول خودشان جانماز آب می کشد، یکی در پیچ و تاب واژه ها و تعابیر و تفاسیر آسمان ریسمان بافی، اسلام را از اینهمه جنایتی که رفته و می رود، چهره تطهیر می کند این میانه فکر و روح و جان جوان ایرانی که برای رهیدن از تار تنیده شده از خرافه و جهل و خونباری همین دین و اندیشه و فرهنگ اسلامی، جان فشانه به میدان آمده را چونان سم هماره تاریخی، می آلاید و راهش را به بیراهه می کشد.
نمی دانم ناکارآمدی اسلام تا کجا باید باشد تا این اندیشه ورزان هزار پهلو، تن به حقایق و واقعیت های خونبار اسلام دهند که اسلام همین است که از آن بخون نشسته ایم. اسلامی که اینهمه گودرزی به شقایقی ربط داده و می دهد، همین است که با پوست و گوشت و استخوان خود زخم کاری اش را حس کرده و تاوان می دهیم اسلام ریشه اینهمه نفرت و قتل و غارت و ریاکاری و دو رویی و بی چشم و روییست که ما و سرزمین ما را به چنین روز سیاهی نشانده است.
الله سمبل شلاق و شکنجه و تجاوز است. اسلام با همه ی نمادهای ریش و محاسن و قرآن و آیه و وحی و پیغمبر و امام و امامزاده اش، مادر همین جنایتکاران از خمینی تا مصباح است. کشتارها و تجاوزها و فرزند کشی و زن کشی و تجاوز و مجازاتهای هولناکی که حتی تصورش مو بر تن هر انسان ِ حتی با ذره ای از حس انسانی راست می کند، نمادهای برآمده و بجا مانده از همین تفکر و فرهنگ هولناک و متعفن است.
وقتی اینهمه بخون نشسته و داغ هزاران جان شیفته بر دل خود داریم، وقتی اینهمه خاورانهای وطنمان سیاوشان پرپر شده مان را در دل خاک دارد، وقتی اینهمه غارت و ریاکاری و ستمهای خانمان برانداز در سرزمین ما روی داده و می دهد و فرهنگ روزمره ی مشتی دینخویان اسلامیست، آنهم در مقابل چشم همه ی این اندیشه ورزان و باورمندان و حتی آیت الله ها و مراجع تقلید و آخوندهای با و بی عمامه، و ناکارامدی اسلام با هر شکل و بزک و اصل و فرعی که بگویند و بخواهند و ادعایش را داشته و بدارند، بر همگان روشن است، چه ادعا و راه جوییِِ حقوق بشر اسلامی، دمکراسی اسلامی، قوانین مدنی اسلامی و نُرمهایی که به هیچ روی و تفسیر این دین خونبار نمی گنجد، است که هنوز بر همان تفکر و اندیشه پا می فشارند و بر مردمان بخون نشسته ی سرزمین ما راه می نمایانند.
براستی ناکارآمدی اسلام تا کجا باید باشد که این حضرات صادقانه حداقل با خودشان برخورد کنند که اسلام همین گند متعفنیست که اینهمه جنایتش را بر ما و سرزمین ما آوار کرده است. یک نقطه، یک دوره، یک جا و یک روز و یک نمونه نه در تاریخ و نه در همین امروز، نیست که از اسلام گلی به سر بشر یا جامعه بشری زده شده باشد یا زده شود. هر چه دورویی، هرچه ریاکاری، هر چه نابرابری، هرچه فقر، هرچه غارت، هرچه سیر قهقرایی فرهنگیست نشان از همین دین و باور و اندیشگی دارد. از انواع بن لادن بگیر تا خمینی و خامنه ای! پلیدی و مرگ و نیستی و تعفن از آن می بارد.
اسلام جنایتبار تر از آن است که بتواند راهی به رهایی انسان بنماید. اسلام در سرزمین من ایران، نماد جهل و خرافه و نفرت و قتل و غارت و ریاکاری و شکنجه و تجاوز و فقر و خیانت است. اسلام همین گندیست که حکومت اسلامی آینه ی تمام نمای آن است.
اگر ذره ای به شرافت انسان پای بندید با اسلام پناهی و اسلام راه نمودنهایتان، نمک بر زخم ما نپاشید. ما از اسلام تان بخون و تباهی نشسته ایم. پیش از راه نمودن به مردم و سرزمین ما؛ به جنایتکارانتان برسید که دمار از روزگار انسان امروز در آورده اند. حکومت اسلامی نه فقط ننگ ما ایرانیان که ننگ بشریت است. و اینهمه شرماگینی بس نیست که دست از سر ما و سرزمین ما بردارید تا خود راه ما را از دل فرهنگ و نمادهای ملی خود بجوییم!؟



گیل آوایی

هیجده اسفند 1389
 

Tuesday, March 08, 2011

حکومت لیبی یک قذافی دارد اما حکومت اسلامی همه قذافی اند - گیل آوایی

حکومت لیبی یک قذافی دارد اما حکومت اسلامی همه قذافی اند! برای سرنگونی قذافی های قاتل باید جنگید مرگ یکبار شیون هم یک بار


واقعیت هولناک ایران در حاکمیت خونبار اسلامی، بسیار بسیار وخیم تر و جنایتکارانه تر از هر کشور دیگر با هر حاکمیت دیگری است. و با چنین حکومت جنایتکاری، مبارزه ی ما ایرانیان بسیار فراتر از هر مردم و ملت دیگر و صد البته با ویژگیهای ایرانی ماست. راه خود را از هر تفکر و فرهنگ سلام و صلواتی و فتوا و پیام آیت الله ها جدا کنیم و با تکیه بر باورها و آماجهای ملی خود ستیز با حکومت جهل و جنون اسلامی را پیش بریم.
این حکومت با خون و نفرت و غارت و بی وطنی بر سر کار است و سرنگونی آن نیز با فرهنگ آرشانه و تاریخی ملی ما ایرانیان امکان پذیر است. حقارت حاکمیت اسلامی بر میهنمان را از چهره وطن پاک کنیم. این حکومت ننگین را با چنگ و دندان هم که شده سرنگون کنیم. همه این حکومت نحس را.
در این مبارزه تعارف و منتظر همسایه ماندن معنا ندارد. در این مبارزه هرکسی مسئول است. رهبری این مبارزه با همه ایرانیان و هدفها و خواستهای این مبارزه نیز در فریاد ما ایرانیان بیان می شود. مبارزه خود را هر چه بیشتر متمرکزتر، هدفهایمان را آشکارتر، خواستهایمان را شجاعانه فریاد کنیم.
ما می توانیم همچنانکه سه دهه از حاکمیت اسلامی هیچگاه با ثبات و اقتدار نبوده و همواره در کابوس سرنگونی گذشته است. خمینی خون آشام جام زهر سر کشید و خامنه ای ابله حقیرانه تر از او به گریه افتاده است. سرنگونی این جانیان بدست ما و به خود ما ایرانیان است. هر کسی در این راه قادر به درک این تفکر و فرهنگ و باور و مبارزه برای آن نیست و ساز ناسازگاری خود را با تئوری پردازای های سفسطه گرانه اسلامی و دین خونبار این جانیان ساز می کند، ناگزیر از به حاشیه رفتن و پرده بر کشیده شدن از ریا و خود فریبی و در خوشبینانه ترین حالت، توهم اسلامی اش است.
ما این حکومت را سرنگون می کنیم. در این هیچ تردیدی نیست. قذافی های حکومت اسلامی بخوبی دریافته اند و بر پایه همین واقعیت انکار ناپذیر است که با جنایت و ریاکاری و دروغهای خودفریبانه میدان داری پنداشته اند اما فرار را از هم اکنون آغاز کرده اند. داراییهای با دزدی و غارت و قتل از سفره تک تک ایرانیان بدست آورده اند را از هم اکنون خارج می کنند. فرار و پریشانی این جانیان دیریست که آغاز شده است. و آشفتگی در حکومت اسلامی ناشی از قدرت و توانمندی ماست. در هم بشکنیم این حکومت ننگین را.
این حکومت آشفته است. این حکومت پریشان تر از آن است که بتواند بر سر پا بماند. این حکومت با تنفر و قهر و خشم همه ملت ایران روبروست. تمرکز و ثبات و دانسته کاری انجام دادن از همه این جنایتکاران زدوده شده است. برخورد دلیرانه ی ایرانیان الله و قرآن و ریاکاری هزارو چهارصد ساله را بر فرق این جانیان آوار کرده است.
دروغها و ریاکاریها و موضع گیریهای ضد و نقیض و اراجیف بافیهای همه ی سردمداران این حکومت جهل و جنایت ناشی از کابوس سرنگونی و قدرت جنبش سبز ملی ماست. این حکومت مرگ خود را هر لحظه در هر فریاد و اعتراض و مخالفتی می بیند. این حکومت بهتر از هر کس و هر جریانی فهمیده است که سرنگون می شود.
همه کسانی که می کوشند آب رفته به جوی باز گردانند و حکومت اسلامی را از سرنگونی نجات دهند بدانند آب در هاون می کوبند زیرا که حکومت به چنان آلودگی، پلیدی با کارگزاران تا مغز استخوان جنایتکار و لمپن و فرصت طلب، رسیده است که هیچ سرنوشتی جز از هم پاشی و سرنگونی ندارد. این حقیران ابله، باید گورشان را گم کنند.
پند و اندرز و خطابه و پیام و نامه به جانیان حاکم و درخواست اینکه چنین و چنان کنند نه تنها راه بجایی نمی برد بلکه به ابزاری در دست همین جانیان تبدیل شدن است که در پریشانی و کابوس سرنگونی، بخود بقبولانند که هنوز هستند
این حکومت هم مشروعیت سیاسی اش را باخته است و هم پایگاه دینی اش را. این حکومت به مرحله ای رسیده است که به جنایتکاران مالیخولیایی تکیه دارد و با جنایتهای خونبار روزمره اش بر سرکار است. این حکومت در باتلاق خود ساخته اش چنان فرورفته که جز فرو مردن ِ در آن راهی ندارد.
دروغهای شاخدار و ریاکاریهای رنگ و وارنگ قذافی های حکومت اسلامی، هزیان گویی های رو به مرگ این حکومت جنایتکار است.
هر گونه کوتاه آمدن و مسالمت جویی در برخورد با این لمپنها، سبب هار تر شدنشان می شود. قذافی های حکومت اسلامی را با توسری باید بزیر کشید. همه این واقعیت ها در دو سوی آنچه که در میهنمان می گذرد اهمیت بسیار حیاتی دارد:
یک سو مردم و چهره ها و نیروها و جریانهایی که با حکومت اسلامی درگیرند و برای رهایی از سیه روزی سه دهه از این حکومت تلاش و مبارزه می کنند
یک سوی دیگر قذافی های درونی این ساختار جنایتکارانه اسلامی اند. صندلی وسطی بین این دو سو برای هیچ کس و هیچ جریانی نیست!
برای سوی نخست این شرایط، هر گونه مراجعه به این حکومت با هر بهانه یا دلیلی باشد، یک انحراف و رسمیت دادن به جنایتکاران حاکم است به زبانی دیگر وقتی با این حکومت مبارزه می شود درخواست به هر شکل و عنوان از این حکومت نه تنها نابجا بلکه سستی و بیراهه رفتن در مبارزه است. میان قاتل و مقتول، مذاکره چه معنا دارد!؟
مرگ بر دیکتاتور در سراسر میهن ما فریاد می شود، یعنی رهبری این حکومت را نفی کرده ایم وبا استقلال، ازادی، جمهوری ایرانی، همه این حکومت را رد کرده ایم. با این واقعیت در مقابل چنین حکومت مشروعیت باخته و غیر قانونی، هیچ یک از کسانی که مقام و منصبی در این حکومت اشغال کرده اند مشروعیت و قانونییت ندارند و درخواست و چشمداشت از این جانیان یک انحراف محض است.
وقتی رهبر دیکتاتور حقیر را می گوییم گورش را گم کند، رئیس جمهورش و رئیس قوه قضائیه اش و مجلسهای چاپلوسان ساندیسخورش حقیر تر از آنند که بحساب آیند. اسیران خود را باید بدست خودمان آزاد کنیم. حال که به جنگمان آمده اند پس بجنگ تا بجنگیم!
یادمان باشد که قذافی های حقیر ِاسلامی در ایران نیز فقط زبان زور را می فهمند! زور را که ببینند حقارتشان را در گریه هایشان آشکار می کنند. همین رهبر علیل و ذلیل گواه روشنی بر این ادعاست.

گیل آوایی

Sunday, March 06, 2011

مافیای الله، برایند سه دهه از حاکمیت دینی است و جنایتبار بودن اسلام سیاسی در ایران - گیل آوایی




جنایتهای جاری در وطنمان به حدی هولناک است که آدمی وا می ماند از دینی که چنین جنایتکارانی از آن برآمده اند. و گریه بار تر اینکه روند جنایتها بگونه ای شده است که انگار حضرات آیات عظام، همانهایی نبوده اند که سه دهه از قتل و غارت و ریاکاری حکومت اسلامی را ناظر بوده اند و قتلهای خونبار این حکومت را دیده اند!
این روزها دامنه لمپنیسم الله درِ خانه ی آیت الله هاو منادیان اسلام و اصل و فرع آن را زده است و سراغ آنها نیز آمده است اما تعجب انگیز اینکه چنان برخورد می کنند که گویی این حکومت جهل و جنایت ِالله، دست پخت همین حضرات نبوده و نیست!
نمی دانم اینان تا کنون چه می کردند!؟ شاید برخی ایراد بگیرند که در شرایط کنونی مبارزه، برخورد با ریاکاری آیت الله ها و اصولن کسانی از این دین و حکومت که با جنبش سبز همراهی می کنند، یک اشتباه و باعث تضعیف جبهه مبارزه با حکومت اسلامی می شود.
شاید بخشی از این برخورد درست باشد. شاید همین اعتراضی که از اینان سر می زند، بهتر از سکوتشان باشد! ولی نباید دچار توهم به این حضرات شد! اینان نه به جنایتهای رفته به ملت ما که به برخوردهای همین یکی دو ساله را آنهم آنچه که بر خودی هاشان رفته اعتراض می کنند!
مگر خامنه ای، دیروز رهبر این لمپن الله ها شده است!؟
مگر مافیای جنایتکاران اسلامی، یک شبه بوجود آمده است!؟ 
مگر اینهایی که هم اکنون وزیر و وکیل و رئیس شده اند، در همین یکی دو ساله در این حکومت سر بر آورده اند!؟
خامنه ای از همان ابتدای این حکومت ِخون و نفرت و انتقام بوده است. خامنه ای همان آخوند زه وار در رفته با همان بلاهت و حقارت است. جنتی، مصباح، یزدی و..................همه ی این ابلهان دزد ِ ریاکار، از همان ابتدای این حکومت بوده اند! همه اینان از آن خمینی خون آشام گرفته تا همین حضرات! آموزگاران و پرورش دهندگان راستین ِجوجه حزب اللهی های دیروزند که امروز رئیس جمهور، ریاست قویه قضاییه، رئیس مجلس چاپلوسان ریاکار، سردار سپاه، رئیس بسیج و سگهای هار لباس شخصی  و نیروهای سرخودند! اینها از همان تبار حسن و حسین و علی و تقی و نقی هستند! همانهایند!  همان جانیان! همان ننگی که تا امروز گندشان دامن بشریت را گرفته است.
اینها یک شبه خلق نشده اند که برخورد اعتراضی آیت الله ها را توجیه نمود! برخورد با فائزه رفسنجانی آب در لانه ی این مورچگان ریخته اما زنان و دختران ما که اینهمه بیرحمانه سرکوب، تجاوز، شکنجه و اعدام شده اند، چه!؟ صدای این آیت الله چرا در نیامد!؟  
خاورانهای وطنمان هنوز از داغ شریفترین فرزندانمان خون می گرید!
هنوز داغ ندا را بر دل خود داریم، هنوز ترانه موسوی را با همه ی بی پناهی و بی دفاعی اش جلوی چشممان هر روز و هرشب آه خونبار می کشیم چه بی پناه تجاوز شد و سوزانده شد و حتی پیکرش را ناپدید کردند! و وزیر همین حکومت نحس و ننگ جنایتش را آفریده است! آنهم بنام الله و فتوای آیت الله جنایتکارتر از همه!
ایا این، فرهنگ همین آخوندها نیست که مرگ خوب است برای همسایه!؟
آیا این همان مردم فریبی و ریاکاری ذاتی آخوندها نیست!؟
آیا این همان فرهنگ پوسیده و متعفن دینی نیست!؟
همانکه روز روشن دروغ می گویند و هر راستی را ناراست و هر حقی را ناحق نعره می کشند و تقیه ی دینی اش می نامند!؟ اینها کفر و بدعت و ضد الله و اسلام نیست!؟ اگر هست، پس آن احکام هولناکشان که برای یک تخم مرغ دزد صادر می کنند و روا می دارند! برای این جانیان خبری نیست!؟ عدل علی شان به کدام گور فراموشی شان سپرده شده است که در این وانفسای بی پناهی مردم، رو نمی شود!؟
درد این است که بودن این متوهمان ِ غرق در خرافه و بلاهت، فرهنگ گندشان را نیز همراه دارد. بودن این حضرات در روند مبارزه برای آزادی و رهایی از بختک اسلامی، تزلزل و توهم و واسطگی بین جنایتکار و مردم بجان آمده را همراه دارد!
بودن ریاکاران کمتر از نفوذ دشمن مردم در صف مردم نیست!؟ دیوانه سنگی به چاه می اندازد که صد عاقل هم قادر به بیرون آوردن آن نیست! نقش این خرافه مستان الله، به مثابه همان دیوانه ای ایست که نیروی رهایی بخش مردم را به بیراهه می کشاند.
برخورد متوهمانه، همان بلایی سر مردم می آورد که سی خرداد شصت  آورد، تیر هفتاد و دو آورد، عاشورای هشتاد و هشت آورد! تجربه ها پیش روی ماست!
نمونه های متوهمانه ایا همین گویا نیست که به جنایتکار شکایت بردن برای رسیدگی و محاکمه ی جنایتش!؟ نوشتن به رهبر جنایتکاران که ولایت فقیه( بخوانش وقیح) شان را یدک می کشد! جز توهم و ریاکاری چه معنا می دهد!؟ مگر خود این رهبر لمپن و حقیر، آمر و ریشه این جنایتها و عارتها نیست!؟
آیا اینهمه نمونه های ترور و قتلهای زنجیره ای که شکایت برده شد به همین جانیان، به کجا کشیده شد!؟
کجای دنیا با کدام منطق و عقل،  رسم است که قاتلی به ماجرای قتلش رسیدگی کند و حکم صادر کند! در این حکومت سراپا جهل و جنایت، قاضی اش نه صلاحیت قضاوت دارد و نه اصولن سلامت فکر و شخصیتی دارد!
قاضی در این حکومت خود جنایتکار است! مدعی العموم این حکومت خود قاتل و دزد و جانیست! رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و مجلس خبرگان و چه و چه ، همه از همین جانیان، از همین ریاکاران، از همین لمپن الله های حقیر است که جنایت آفریده اند! از آن رهبرش گرفته تا ساده ترین نواله گیر ساندیس خوری که تیغ بر مردم ما می کشد! همه شان جنایتکارند، دزدند، بر دار و ندار این ملت و مملکت چنگ انداخته اند و برای حفظ آن اینهمه جنایت کرده و می کنند. شکایت بردن به اینها و اعتراض به اینها که چنین نکنند و به جنایتها رسیدگی کنند، چه معنا دارد!؟ آیا غیر از ریاکاریست!؟ آیا غیر رهایی از بار مسئولیت دینی ای است که از عذاب جهنم اش می هراسند!؟ آیا غیر از توهم آفرینی و انحراف مردم و ذهن عمومی است!؟ آیا اینهمه،  توهین به شعور جمعی ایرانیان نیست!؟
نگفتن اینها به هر دلیل حتی بلحاظ شرایطی که در آنیم، یک اشتباه است! یک ریاکاری عمدیست! همه می دانیم! همه شان می دانند! خوب هم می دانند! بگذارید یکبار هم که شده از آن فرهنگ نادیده انگاری و زیر سیبیلی رد کردن و خود فریب دادن دور شویم  و آشکارا با همه ی زشتیها و فریبکاریها و ریاکاریها و توهم ها برخورد کنیم.
به باور این قلم، ریشه ی اصلی اینهمه عقب ماندگی و خرافه و توهم و سیه روزی ملت ما، همین آخوندها و فرهنگ متعفن اسلامیست. همین خرافه ها، همین سلام و صلواتی برخورد کردنها، همین انشاءالله که گربه است ها!!! همین که تجاوز شده بروی خود نیاوریم!
دار و ندارمان را به خرافه و جهل و بدبختی به یغما داده اند و داده ایم، بروی خود نیاوریم! همین ها بدبختی ماست که در عصر فضا و ایترنت، به چنین حکومت و چنین حاکمانی گرفتار آمده ایم!
باید اشکارا برخورد کنیم. باید همراهان خود  در مبارزه برای رهایی و بالندگی سرزمین خود را با خود همراه کنیم نه همراهشان شویم! دو نکته ی ساده اما بسیار با اهمیت است! فشار اعتراضی ِ از پایین، همه ی کسانی که بنوعی در بالا یا از بالا با روند مبارزه همسویی می کنند، را با خود یا همراه می کند یا از صف مبارزه دور می کند. پالایش یافتن یعنی همین!
ضربه های ناشی از همین توهم و نادیده انگاری و ناآگاه انگاری، سبب به درازا کشیده شدن اینهمه سیه روزی ما و سرکوبهای هولناک شده است. نمونه ها در همین سه دهه از حکومت خونبار اسلامی بسیار است. کسی نیست که از وعده های خمینی خون آشام گرفته تا خامنه ای ابله، نداند.
پیام هشت ماده ای خمینی را نمی دانم بیاد می آورید!؟ دهه شصت و هفتاد و اینک هشتاد فراوانند! هنوز بسیاری از همین دو سه دهه، هستند که به همان شیوه و بینش و روش، خاک در چشم مردم می ریزند. خاتمی را می بینید!؟ رفسنجانی را خوب ببینید!؟ مبارزه دانشجویان مان را برای همین خاتمی و عوامفریبی هایش را بیاد آورید!
سکوت مرگبار همین آیت الله ها را بیاد آورید از همان زمانی که منتظری از ولایت عهدی خمینی کنار زده شد تا همین لحظه ای که هستیم! صدای این آیت الله ها که در آمده را در کنار ادعاهای وعظ شده شان بگذارید! همه و همه یک هشدار انفجار گونه در مغزمان باید باشد که راه مبارزه ی ما اگر با تفکر و آرمانهای ملی ما نباشد با این حضرات جز بیراهه رفتن و بجای مرهم بر زخمهایی که از همینها  برداشته  ایم! زخمها را کاری تر کردن نیست! جامعه ی ما از همه ی اینها بخون نشسته است! نمونه های جهالت و بلاهت و خرافه و خون دادنهای هولناک، چیزی نیست که به یک اعتراض و حرفهای توخالی کنار گذاشت!
مبارزه ی ما باید از تفکر و فرهنگ و آماجهای ملی باشد هرکس در این راستا با چنین بن مایه هایی، همراه مردم است این گوی و این میدان! اما اگر دنباله روی ها و بت سازی های مصلحتی و دور ماندن از آرمانهای رهایی ملی، چنین که از نمونه های تا کنونی بر می آید، راه به هیچ رهایی ای نمی بریم مگر خون دادنها و مرگ و نفرت روزمرگی همگان باشد!
آیت الله های به فریاد آمده پیش از اینکه برای ملت یا مبارزاتشان فریادی کنند، حسابشان را با اسلام جنایتکار حکومت اسلامی روشن کنند. کفر و بی تقوایی و ریاکاری دینی از سر و کول همه این حکومت بالا می رود و همه ی جنایتهای این حکومت با تکیه به قرآن و سنت پیغمبرشان است! تکلیف شان را با این جنایتکاران روشن کنند. اگر چه ذره ای تردید ندارم که همه داد و بیدادشان برای اسلامشان است نه ایران و ایرانی! هنوز آن تضاد بزرگ از زمان بازرگان و خمینی چون یک فیل به گوش همه آویزان است که اینان همه چیز را برای اسلام نحس شان می خواهند اما ما همه چیز را برای ایران! در این تضاد، جای خودشان را اول روشن کنند!
برای ما واقعیت بسیار روشن است که همه ی این حکومت را با همه ی چهره های برون آمده از آن و همه ی باورمندان دین سیاسی را باید از رهبری مبارزات رهایی بخش ملی دور ریخت. در بهترین حالت هم، اینان هستند که باید خود را با مبارزات و خواستگاههای ملی ایرانیان همراه کنند نه ملت ما خود را با آنان!
هر چه بیشتر از مبارزات کنونی ما می گذرد به نقطه پالایش نیروها بیشتر نزدیک می شویم.

گیل آوایی
15 اسفند 1389