Tuesday, January 22, 2013

" برگردان فارسی شعر" -یک- امروز" از ریچاردبلانکو One Today" Richard Blanco- گیل آوایی




  "یک"  امروز
 از: ریچارد بلانکوRichard Blanco
شاعر امریکایی کوبایی تبار در مراسم سوگند یاد کردن باراک اوباما برای دور دوم ریاست جمهوری امریکا 21ژانویه 2013
برگردان فارسی: گیل آوایی

یک خورشید امروز بر ما طلوع کرد، بر کرانه هامان افروخت
برفراز کوههای اسموکی[1] سوسو زنان به روی دریاچه های بزرگ، سلام کرد
حقیقت ساده ای در وسعت دشتها گسترد آنگاه به کوههای راکی نیرو داد
یک نور، بر فرازبامها تابید، زیر هر نور داستانی
ازحرکتهای سکوتمان در پشت پنجره ها گفته شد
چهره من، چهره تو، میلیونها چهره در آینه های صبح
هر یک خمیازه کشان به زندگی، با صدای بتدریج رساشدن در روزمان:
مداد اتوبوسهای زرد مدرسه، ریتم رنگ چراغهای راهنمایی
میوه می ایستد: سیبها، لیموها، و پرتقالهای همچون رنگین کمان آراسته
آغاز تحسین ما. کامیونهای نقره ای سنگین با روغن و حلقه های کاغذ
یا شیر، پر شدن در بزرگ راهها در کنار ما
سر راه تو به تمیز کردن میز، خواندن دفاتر حسابها یا
نجات دادن زندگی با آموزاندن هندسه یا به صدا در آوردن زنگ بقالی
همچنانکه مادرم بیست سال کرده است، تا من این شعر را بتوانم بنویسم
همه ما همچون ضرورت یک نور می گذریم
همان نور بر تخته سیاه با درسهایی برای روز:
معادلاتی برای حل کردن، تاریخی برای پرسیدن، یا هسته های متجسم
 این که " رویایی دارم"[2] به داشتنِ رویا ادامه می دهیم
یا فرهنگِ واژه غیرممکنِ اندوه، خالی بودنِ میزهای بیست کودک را بیان  نمی کند که امروز و برای همیشه به غیبت نشان شدند. نیایشگران زیادی هستند اما یک نور، در شیشه لکه دار پنجره ها نفس می کشد،
زندگی در چهره مجسمه های بُرُنز، گرمی بر پله های موزه ها و نیمکتهای گردشگاه ما
همچون مادران به فرزندان نگاه می کنند  که به امروز سُر می خورند
یک زمین.زمین ما، ما را به پای هر ساقه ذرت ریشه می کند، هر سرِ گندم
 با عرق ریزانی و دستها کاشته شدند،
دستانی که زغال سنگ یا آسیابها جابجا می کند
در بیابانها و فراز تپه ها می کارند، که ما را گرم می کنند، دستانی که  شیارها می کنند، کشیدن لوله ها و کابلها، دستانی که فرسوده اند همچون چهره پدر من فرسوده از بریدن نیشکرها
همینطور برادر من هم. و من توانستم کتاب و کفش داشته باشم.
گردوخاک مزارع و بیابانها، شهرها و میدانها
آمیخته به یک باد – نفس ما. نسیم. آن را بشنو
از میان طنین شکوهمند تاکسی ها و اتوبوسهای سر ریز در خیابانها، در سنفونی
گامها، گیتارها، و صدای کشیده شدن متروها،
آواز غیرمنتظره پرنده بر خط لباسهای تو
بشنو: جیغ زمین بازی تاب می خورد، صوت قطارها
یا پچ پچ کردنهای دورِ میز قهوه خانه ها. گوش کن: درهایی که برای یکدیگر در تمام روز باز می کنیم، می گوییم: سلام، شالوم، بون جورنو، هاودی، ناماسته، یا بونئوس دیاس(روز بخیر-م)
به زبانی که مادرم یادم داد- در هر زبان در یک باد، زندگی ما را می کشاند.
بدون پیش داوری، به همین سان که این کلمات در لبان من می شکنند.( به همین صورت که بر لبان من جاری اند – م)
یک آسمان:  از زمانیکه آپالاش و سی یراس[3]  شکوه خود را نمایانده اند. و می سی سی پی و کلرادو راهشان را به دریا باز کرده اند. خوشا دستهای ما:
فولادها را به پلها تبدیل کردند.
گزارش به موقعِ دیگری برای رئیس تمام کردن. بخیۀ دیگری بر زخم
یا لباس اداری زدن.
نخستین قلم مو بر پرتره
یا آخرین طبقه بر برج آزادی
پیش رفتن در یک آسمان که به دوباره سکوتمان داد می زند
یک آسمان به سویی که ما گاه چشم بالا می گیریم
خسته از کار: برخی از روزها در هوای حدس زدن به زندگیهامان، برخی از روزها تقدیر از عشقی که عشقت را با عشق پاسخ می دهد. گاهی ستودن مادری که می دانست چطور مهر بورزد، یا چطور پدری را ببخشد  که نمی توانست چیزی که می خواستی، بدهد.
ما راه خانه می گیریم: از میان زلالی باران یا سنگینی برف
یا روشنای سرخ در انبوه تاریکی، اما همیشه خانه، همیشه زیر یک آسمان، آسمان ما. و همیشه یک ماه همچون یک طبل بی صدا بر فرازِ بام هر خانه و هر پنجره، یک سرزمین – همۀ ما- رو به ستاره ها
امیدواری به - یک صورت فلکی
در انتظار ما که آن را نقش زند
در انتظار ما که نام دهد – با یکدیگر( با هم-م).


"One Today"
Richard Blanco

One sun rose on us today, kindled over our shores,
peeking over the Smokies, greeting the faces
of the Great Lakes, spreading a simple truth
across the Great Plains, then charging across the Rockies.
One light, waking up rooftops, under each one, a story
told by our silent gestures moving behind windows.
My face, your face, millions of faces in morning's mirrors,
each one yawning to life, crescendoing into our day:
pencil-yellow school buses, the rhythm of traffic lights,
fruit stands: apples, limes, and oranges arrayed like rainbows
begging our praise. Silver trucks heavy with oil or paper—
bricks or milk, teeming over highways alongside us,
on our way to clean tables, read ledgers, or save lives—
to teach geometry, or ring-up groceries as my mother did
for twenty years, so I could write this poem.
All of us as vital as the one light we move through,
the same light on blackboards with lessons for the day:
equations to solve, history to question, or atoms imagined,
the "I have a dream" we keep dreaming,
or the impossible vocabulary of sorrow that won't explain
the empty desks of twenty children marked absent
today, and forever. Many prayers, but one light
breathing color into stained glass windows,
life into the faces of bronze statues, warmth
onto the steps of our museums and park benches
 
as mothers watch children slide into the day.
One ground. Our ground, rooting us to every stalk
of corn, every head of wheat sown by sweat
and hands, hands gleaning coal or planting windmills
in deserts and hilltops that keep us warm, hands
digging trenches, routing pipes and cables, hands
as worn as my father's cutting sugarcane
so my brother and I could have books and shoes.
The dust of farms and deserts, cities and plains
mingled by one wind—our breath. Breathe. Hear it
through the day's gorgeous din of honking cabs,
buses launching down avenues, the symphony
of footsteps, guitars, and screeching subways,
the unexpected song bird on your clothes line.
Hear: squeaky playground swings, trains whistling,
or whispers across café tables, Hear: the doors we open
for each other all day, saying: hello, shalom,
buon giorno, howdy, namaste, or buenos días
in the language my mother taught me—in every language
spoken into one wind carrying our lives
without prejudice, as these words break from my lips.
One sky: since the Appalachians and Sierras claimed
their majesty, and the Mississippi and Colorado worked
their way to the sea. Thank the work of our hands:
weaving steel into bridges, finishing one more report
for the boss on time, stitching another wound
or uniform, the first brush stroke on a portrait,
or the last floor on the Freedom Tower
jutting into a sky that yields to our resilience.
One sky, toward which we sometimes lift our eyes
tired from work: some days guessing at the weather
of our lives, some days giving thanks for a love
that loves you back, sometimes praising a mother
who knew how to give, or forgiving a father
who couldn't give what you wanted.
We head home: through the gloss of rain or weight
of snow, or the plum blush of dusk, but always—home,
always under one sky, our sky. And always one moon
like a silent drum tapping on every rooftop
and every window, of one country—all of us—
facing the stars
hope—a new constellation
waiting for us to map it,
waiting for us to name it—together.

http://youtu.be/AkSRy8SGTEE



[1][1] Smoky Mountains رشته کوههایی که در طول ایالت تنسی و کارولاینای شمالی کشیده شده است
[2][2] اشاره به گفتۀ معروف مارتین لوترکینگ که گفت: رویایی دارمI have a dream
[3][3] Appalachians and Sierras نام کوههایی در آمریکا

تنهایی بدون تو آندره هاس، خواننده هلندی برگردان فارسی: گیل آوایی




تنهایی بدون تو
آندره هاس، خواننده هلندی
برگردان فارسی: گیل آوایی

چیزی ات نخواهد شد، دلم برایت تنگ خواهد شد.این آخرین جمله ای بود که گفتی
عشق و اندوه با هم قسمت کردیم، آیا همۀ اینها به آخر رسیده است؟
تمام شب، هوا سرد و تاریک است، سخت تر از آن است که می اندیشیدم
به خانه ای بیایم که هیچ کس منتظرت نیست

من بدون تو چقدر تنهایم، تو باید بدانی چقدر دوستت دارم
چرا می بایست به اینجا می رسید، این رویا چطور به آخر رسیده است
آیا چیزی دیگر برای هم نداریم، آیا وقتی برای گفتنِ با هم نداریم
آیا خیلی دیر است. ترا از دست داده ام، از فکرم بیرون نمی روی
من صدایت را هنوز می شنوم چنانکه می خندی، چرا حالا گذشته است( دیر شده است - م)

آه که خیلی بگو مگو داشتیم؛ هیچکس نمی خواست کوتاه بیاید
ما هر دو گم شدیم، همۀ آنچه که مانده، درد و اندوهست

من بدون تو چقدر تنهایم، تو باید بدانی چقدر دوستت دارم
چرا باید به اینجا بکشد، این رویا چطور تمام شد
چیزی دیگر میانمان نمانده است، برای گفتنِ با هم وقتی نداریم
صدایت را می شنوم چطور می خندی چرا اکنون این دیگر نیست
آیا تمام شده است؟



eenzaam zonder jou

Andre Hazes 

het gaat je goed ik zal je missen, dat was het laatste wat je zei
lief en leed deelde we samen, is dat nu allemaal voorbij?
vooral de nacht 't is koud en donker, valt me zwaarder dan ik dacht
om thuis te moeten komen, als er niemand op je wacht

Ik ben zo eenzaam zonder jou, je moest eens weten hoeveel ik van je hou
waarom moest het zover komen, wat is er over van die dromen
hebben wij niets meer met elkaar, voor praten hadden wij geen tijd 
is het nu te laat ben ik je kwijt, krijg je niet uit m'n gedachten
ík hoor je stem nog hoe je lacht, waarom is dit nu voorbij?

ach we hadden heel veel ruzie, niemand wou de minste zijn
we hebben allebei verloren, al wat overblijft is de pijn

Ik ben zo eenzaam zonder jou, je moest eens weten hoeveel ik van je hou
waarom moest het zover komen, wat is er over van die dromen
hebben wij niets meer met elkaar, voor praten hadden wij geen tijd 
is het nu te laat ben ik je kwijt, krijg je niet uit m'n gedachten
hoor je stem nog hoe je lacht, waarom is dit nu voorbij?

Is dit voorbij? 


Friday, January 18, 2013

با من بمان - بن. ئی. کینگ / برگردان فارسی: گیل آوایی




با من بمان
بن. ئی. کینگ
برگردان: گ.آ

وقتی که شب رسیده است و زمین تاریک می شود
و ماه تنها روشنایی ست که می بینیم
فقط تا زمانیکه با من بمانی،
نه، نخواهم ترسید، آه؛ نخواهم ترسید
با من بمان
پس عزیزم، عزیزم با من بمان ، آه با من بمان
اگر اسمانی که نگاه می کنیم ناگهان بهم ریزد و بیافتد
یا کوه در دریا فرو ریزد
گریه نخواهم کرد، گریه نخواهم کرد، نه
اشکی نمی ریزم اگر
تا زمانیکه تو با من بمانی، با من بمان
و عزیزم، عزیزم با من بمان
هر جا که به مشکل برخوردی
با من نخواهی ماند
با من بمان
Stand by me
Ben E. King

When the night has come and the land is dark
And the moon is the only light we see
No, I won't be afraid, oh, I won't be afraid
Just as long as you stand, stand by me
So darling, darling, stand by me, oh, stand by me
Oh, stand, stand by me, stand by me
If the sky that we look upon should tumble and fall
Or the mountain should crumble to the sea
I won't cry, I won't cry, no,
I won't shed a tear Just as long as you stand, stand by me
And darling, darling, stand by me
Darling, darling, stand by me
Whenever you're in trouble
Won't you stand by me, oh, stand by me

Friday, October 05, 2012

انتشار دو داستان همراه با دوازده شعر از گریس پیلی با برگردان فارسی - گیل آوایی

دو داستان همراه با دوازده شعر از گریس پیلی Grace Paley با برگردان فارسی از گیل آوایی با فورمات پی دی اف  منتشر شده است. برای دریافت آن - دانلود - همینجا کلیک کنید.

Saturday, September 29, 2012

باور دارم که پرواز می کنم آر کلی



باور دارم که پرواز می کنم
آر  کلی
 برگردان فارسی: گیل آوایی

عادت داشتم فکر کنم که نمی توانم ادامه دهم
و زندگی هیچ جیز جز یک آواز زشت نبود
اما حالا معنی عشق حقیقی را می دانم
من دارم بر بازوان همیشگی تکیه می کنم

اگر می توانم ببنمش پس می توانم انجامش دهم
اگر فقط باورش دارم، چیزی اش نیست

باور دارم که می توانم پرواز کنم
باور دارم می توانم آسمان را لمس کنم
هر شب و روز به آن فکر می کنم
بالهایم را می گسترم و به دورها پرواز می کنم
باور دارم می توانم اوج بگیرم
خود را می بینم از میانه درِ باز می دود
باور دارم می توانم پرواز کنم
باور دارم می توانم پرواز کنم
باور دارم می توانم پرواز کنم

ببین من بر لبه شکست ( سقوط – م) بودم
گاه سکوت می تواند پرسر و صدا باشد
معجزاتی در زندگی هستند که باید بدستشان بیاورم
اما نخست می دانم که آن از خود من می آغازد، آه
می توانم ببینمش پس می توانم همان باشم
اگر فقط باورش بدارم، چیزی اش نیست

هی، برای اینکه من بخود باور دارم

اگر می توانم ببینمش پس می توانم انجامش دهم( می توانم انجامش دهم)
اگر فقط باورش بدارم چیزی اش نیست

هی، من فقط بالهایم را می گسترانم
می توانم پرواز کنم
می توانم پرواز کنم
می توانم پرواز کنم؛ هی
من فقط بالهایم را می گسترانم

می توانم پرواااااااااااااااااااااااااز کنم
هوم، پرواااااااااااااااااااااااز
 "I Believe I Can Fly"

R KELLY


I used to think that I could not go on
And life was nothing but an awful song
But now I know the meaning of true love
I'm leaning on the everlasting arms

If I can see it, then I can do it
If I just believe it, there's nothing to it

[Chorus:]
I believe I can fly
I believe I can touch the sky
I think about it every night and day
Spread my wings and fly away
I believe I can soar
I see me running through that open door
I believe I can fly
I believe I can fly
I believe I can fly

See I was on the verge of breaking down
Sometimes silence can seem so loud
There are miracles in life I must achieve
But first I know it starts inside of me, oh

If I can see it, then I can be it
If I just believe it, there's nothing to it

[Chorus]

Hey, cause I believe in me, oh

If I can see it, then I can do it (I can do it)
If I just believe it, there's nothing to it

[Chorus]

Hey, if I just spread my wings
I can fly
I can fly
I can fly, hey
If I just spread my wings
I can fly-eye-eye-eye
Hum, fly-eye-eye


برگردان فارسی یک ترانه دلنشین: Those were the days- Mary Hopkin



روزها هم آن روزها
خواننده: ماری هاپکین
سراینده: استروز، چارلز/آدامز، لی
برگردان فارسی: گیل آوایی

زمانی میخانه ای بود
جاییکه یکی دو پیاله می زدیم
یاد آر چه ساعتها می خندیدیم
و در رویای همۀ چیزهای خوبی بودیم که می خواستیم انجام دهیم

روزها هم، آن روزها دوست من که  
فکر می کردیم هرگز پایان نمی یابند
برای همیشه می خواندیم و می رقصیدیم و روزی
زندگی ای که بر می گزینم خواهیم زیست
ما می جنگیم و هرگز شکست نمی خوریم
از جوانی ما بود و اطمینان از درپیش گرفتن راه خودمان
لا لا لا لا
روزها هم، آن روزها، آه بله روزها هم آن روزها

و سالهای پُر جُنب و جوش را بسرعت گذراندیم
ما مفاهیم درخشان (پُر ستاره –م) خویش را در راه باختیم
شاید از روی شانس در میخانه ببنمت
به هم لبخند زنیم و گپی هم.(مگر که از روی شانس ترا در میخانه می دیدم – م)

روزها هم، آن روزها
که فکر می کردیم هرگز تمامی نخواهند داشت
برای همیشه می خواندیم وُ می رقصیدیم و روزی
زندگی ای که بر می گزینم خواهیم زیست
می جنگیم و هرگز شکست نمی خوریم
لا لا لا لا
روزها هم آن روزها، آه آری روزها هم آن روزها

امشب همینطور، جلوی میخانه ایستادم
هیچ چیز آنطوری بنظر نمی آمد که می بایست بوده باشند
در شیشه بازتاب نا آشنایی دیدم
آیا براستی آن زن تنها من بودم

روزها هم آن روزها دوست من
فکر می کردیم هرگز تمامی ندارند
برای همیشه می خوانیم و می رقصیم
طوری که بر می گزینیم زندگی می کنیم
می جنگیم و هرگز شکست نمی خوریم
برای اینکه جوان بودیم و یقین از راهی که داریم
لا  لا  لا   لا
روزها هم آن روزها، آه آری روزها هم آن روزها

از میان در خنده آشنا آمد
چهره ات را دیدم و شنیدم که مرا صدا می زنی
آه دوست من، پیرتر می شویم اما نه عاقل تر
در قلبهای ما رویاهامان هنوز همان طورند

روزها هم آن روزها دوست من
فکر می کردیم هرگز تمام نمی شوند
برای همیشه می خواندیم و می رقصیدیم و روزی
زندگی ای را می زی ییم که بر می گزینیم
می جنگیم و هرگز شکست نمی خوریم
از جوانی ما بود و اطمینان از از راهمان
لا  لا لا لا
روزها هم آن روزها، آه بله روزها هم آن روزها
Mary Hopkin
Those were the days
Song writers: Strouse, Charles/Adams,Lee

Once upon a time there was a tavern
Where we used to raise a glass or two
Remember how we laughed away the hours
And dreamed of all the great things we would do

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days

Then the busy years went rushing by us
We lost our starry notions on the way
If by chance I'd see you in the tavern
We'd smile at one another and we'd say

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days
[ Lyrics from: http://www.lyricsmode.com/lyrics/m/mary_hopkin/those_were_the_days.html ]
Just tonight I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days

Through the door there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh my friend we're older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
La la la la...
Those were the days, oh yes those were the days





Sunday, August 26, 2012

برگردان فارسی شعری از ماکس لِرو، شاعر هلندی - گیل آوایی



شعری از ماکس لِرو، شاعر هلندی
Max Lerou

این شعر از ماکس لِرو است که در گردهمایی اعتراضی 11سپتامبر2010علیه حزب راست خیرت ویلدرز ، در شهر لاهه برای حاضران توسط شاعر خوانده شد.

دیوخنس1 ، بعنوان شاعر میهن،  به رای دهندگان خیرت ویلدرز2 چه بگوید!
آیا من
خونم چنان بجوش آمده که چشم بر گذشته ببندم
یا باید صبر پیشه کنم تا میخ پرچمشان در نقطه ی جوش من فرو رود
پیش از اینکه به شما بگویم
در اینجا می گویم
اما شما اقایان
ژل موهایتان را دوست ندارم
به حرفهای پوچ در دهانتان و پیراهنهای اتو کشیده رها شده
که در زندگی هیچ اند، باید احترام بگذارم
و از همه ی ارزشهایی که بسختی بدست آمده است، چشم بپوشم!
و پس شما خانمهای عزیر
مردانتان که شما را زنیکه می نامند
بچه مدرسه ای هایی را مانندند که آنچه نیستند می نمایانند.
شماهاییکه خودخواسته احساساتی می شوید با  مژه های  چشم بزی
با هوش خود درآوردی تان
هوا را به هوا گره می زنید
و حتی در هوایی چنین دلپذیر
دماغتان را بالا می کشید
چونان اربابچه ای که در تله افتاده باشد
باری عروسکهای رنگی من
شبها ادامه دارند
و ثانیه ها لیز می خورند
همراه با ماه که زمان را به جلو می راند
بی آنکه حس شود حرکت می کنند مثل آبی که در شن فرو می رود
این واژه ها برایتان خوشایندند یا ترجیح می دهید چنین بشنوید خونی که لخته شده است و جاری  نمی شود؟
به همه شما می گویم
این زندگی ای  که شما اکنون دارید، زندگی انسانی نیست
جان شما، جان یک انسان نیست
شما در سایه درختی که خودتان نمی دانید چیست،
و تنها حدس می زنید،
و آن نیز از آگاهی تان نیست
زندگی ای بنا نهاده اید که از همان ریشه می گیرید و گذرانی از آن  می سازید
و اما
جهان؟
جهان  می نگرد زیرپای بیمار و آلوده تان  را که تکه تکه خالی می شود
راه به کجا می برید؟
راه به کجا می برید؟

1 Diogenes
2 Geert Wilders رهبر حزب برای آزادی هلند



wat diogenes als dichter des vaderlands zou zeggen tegen de kiezers van geert wilders
ben ik stoer genoeg nu het bloed
mijn ogen zonder mededogen breekt
of moet ik wachten tot de kolere
haar vlag plant op mijn kookpunt
voordat ik u vertel – zeg ik hier
dan eerst maar tot de heren
dat de gel in jullie haar mijn niet bevalt
het stijfsel in die net te strak gestreken smoelen
en het gesteven hemd zo quasi losjes niets om het lijf
mij doet overlopen van respect voor zuur verdiende centiemen
en dan u lieve dames door jullie
kerels ook wel wijven genoemd
vergeet de lomschoolvermomming
u die zich zo gaarne laat beroeren
door de wimpers van het geitenoog
en exquis talent met afgekloven woorden
lucht te binden aan lucht
“en het was nog wel zulk zacht weer” snottert u
en voelt zich geringeloord in valkuil muil
waar kniezelstenen tederheid vergruizen
ja mijn verfpoppetjes de avonden razen voort
seconden glijden mee de maan die de tijd duwt
om dan geruisloos te vertrekken als water in zand
bevallen deze woorden beter of
hoort u toch liever van het bloed
dat stolt waar het niet kan gaan?
tot u allen zeg ik nu dit leven is geen leven
uw vlees geen mensenvlees en toch
u maakt een leven als mens van vlees en
bloed in dit schaduwrijk waar u zich een twijg weet
met hooguit een vermoeden van de boom waaruit u spruit
en de wereld?
de wereld ziet het voetstuk stuk gaan
onder uw voeten teenrot en schimmel
woekeren het blok aan uw been
waarheen waarheen?
©max lerou                                                  

Monday, August 20, 2012

این هم برگردان فارسی ترانه ای که دو هنرمند جوان: کیمبرا و گاتیه، خطاب به اوباما خوانده اند



کسی که می شناختم
کیمبرا[1]،  گات یه[2]
برگردان فارسی: گیل آوایی
در این ترانه روی سخن با اوباما رئیس جمهور امریکاست

حالا و پس از این  به زمانی می اندیشم که با هم بودیم
مثل زمانی که گفتی چنان احساس خوشی می کنی که از خوشی می توانی بمیری
به خود گفتم که تو شخصیت راستین من هستی
اما در همراهی با تو چه حس تنهایی ای کردم
اما آن عشق بود و دردی ست که هنوز بیاد می آورم

تو می توانی به چیزی مشخص ناگهانی ای عادت کنی
مثل ثبت نام کردن در یک پایان، همیشه پایان
از این رو زمانی دریافتیم که ما نمی توانیم تغییری ایجاد کنیم
خوب تو گفتی که ما باز هم دوست خواهیم ماند
اما باید بگویم که من خوشحالم که تمام شد

اما تو مجبور نبودی رابطه با مرا قطع کنی
چنان کنیم که انگار هرگز چیزی روی نداد و اینکه ما هیچ بودیم
و من حتی به عشق تو نیز نیاز ندارم
ولی تو با من چون یک بیگانه برخورد می کنی و چقدر سخت است
نه تو مجبور نبودی چنان پایین سر فرود آوری
دوستانت سوابق ترا جمع کرده اند و سپس شماره ات را تغییر دادند
حدس می زنم که به آن نیز احتیاج ندارم
حالا تو کسی هستی که زمانی می شناختم

حالا تو کسی هستی که یک وقتی می شناختم
حالا تو کسی هستی که یک وقتی می شناختم

حالا و پس از این فکر می کنم همه زمانها تو به من کلک زدی
ولی مرا باورانده ای که همیشه آن چیزی بود که می کردم
اما نمی خواهم آنطور زندگی کنم
هر حرف ترا بازمی خوانم
گفتی که می گذاری ادامه یابد
و ترا نمی گذارم به کسی وابسته بمانی که می شناختی

ولی تو مجبور نیستی با من قطع کنی
چنان کنی که هرگز چیزی روی نداده و اینکه ما هیچ بودیم
و من حتی به عشق تو نیز نیاز ندارم
اما تو با من چون یک بیگانه برخورد کردی و این احساس سختی ست
نه تو مجبور نبودی چنان پایین سر فرود آوری
آیا دوستانت سوابق ترا جمع کرده اند و بعد شماره ات عوض کردند
حدس می زنم که به آن نیز نیاز ندارم
حالا تو کسی هستی که می شناختم

یک کسی
( می شناختم)
یک کسی
( حالا تو کسی هستی که می شناختم)
( می شناختم)
( که می شناختم)
( می شناختم)
یک کسی
"Somebody That I Used To Know"
Kimbra , Gotye
(feat. Kimbra)
[Gotye:]
Now and then I think of when we were together
Like when you said you felt so happy you could die
Told myself that you were right for me
But felt so lonely in your company
But that was love and it's an ache I still remember

You can get addicted to a certain kind of sadness
Like resignation to the end, always the end
So when we found that we could not make sense
Well you said that we would still be friends
But I'll admit that I was glad it was over

But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened and that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger and that feels so rough
No you didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records and then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know

Now you're just somebody that I used to know
Now you're just somebody that I used to know


[Kimbra:]
Now and then I think of all the times you screwed me over
But had me believing it was always something that I'd done
But I don't wanna live that way
Reading into every word you say
You said that you could let it go
And I wouldn't catch you hung up on somebody that you used to know



[Gotye:]
But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened and that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger and that feels so rough
No you didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records and then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know


[x2]
Somebody
(I used to know)
Somebody
(Now you're just somebody that I used to know)

(I used to know)
(That I used to know)
(I used to know)
Somebody



[1] Kimbra Lee Johnson (born 27 March 1990)
1 کیمبرا لی جانسون متولد 27 مارس 1990 خواننده، ترانه سرا و گیتاریست نیوزیلندی ست
[2] Gotye باید چیزی مشابه got you  باشد. به معنی گرفتمت اما در اینجا اسم هنرمند است. Wouter "Wally" De Backer (born 21 May 1980), also known professionally by his stage name Gotye واوتر " والی" د باکر متولد 12 ماه مه 1980 است که اسم حرفه ای هنری اش گاتیه می باشد و یک بلژیکی استرالیایی ست.


Friday, August 17, 2012

برگردان فارسی آواز" جاییکه همه نام ترا می دانند" - گیل آوایی


جاییکه همه نام ترا می دانند
Where Everybody Knows Your Name
از گاری پورتنوف و جودی هارت آنجلو
fبرگردان فارسی: گیل آوایی 


امروز باز کردن راهت به دنیا
همه چیزت را که بدست آورده ای می گیرد
در انبوه نگرانی هایت مجالی می دهد
یقینا کمک زیادی می کند
دوست نداری که دور شوی؟

همه آن شبها وقتی روشنایی ای نداشتی
پیامهایت را چک کنی
و فرشته کوچکت
کلاه به دمش آویز می کند( گاوت می زاید!- م)
و سومین یارت نمی آید

گاهی می خواهی بروی
جاییکه همه کس نام ترا می داند
و آنها همیشه از آمدنت خوشحالند
جایی می خواهی باشی که می توانی ببینی
مشکلات ما همه شبیه همند
می خواهی جایی باشی که اسمت را هرکسی می داند

از دیوار بالا می روی وقتی هیچ کس صدا نمی زند

دوباره در عشق باخته ای
و هرچه بیشتر که از دست می دهی
به دوست بیشتر نیاز داری
وقتی یک درود را چشم به راهی

از رختخواب بیرون می غلتی
آقای قهوه خاموش است
صبح روشن بنظر می آید
و روانکاوت به اروپا رفته
و حتی ننوش( خبری نداد-م)
و شوهرت می خواهد با دختری باشد ( همسرت می خواهد با کسی باشد – م)

خوشحال باش که جایی در دنیا هست
جاییکه هرکس نام ترا می داند
و شادمانند هروقت که آمدی
مردم همه مثل همند
می خواهی جایی بروی که همه نام ترا می داند

Where Everybody Knows Your Name
by Gary Portnoy and Judy Hart Angelo

Makin' your way in the world today
Takes everything you've got
Taking a break from all your worries
Sure would help a lot
Wouldn't you like to get away?

All those nights when you've got no lights
The check is in the mail
And your little angel
Hung the cat up by it's tail
And your third fiance didn't show

Sometimes you wanna go
Where Everybody Knows Your Name
And they're always glad you came
You wanna be where you can see
Our troubles are all the same
You wanna be Where Everybody Knows Your Name

Climbing the walls when no one calls

You've lost at love again
And the more you're down and out
The more you need a friend
When you long to hear a kind hello

Roll out of bed, Mr. Coffee's dead
The morning's looking bright
And your shrink ran off to Europe
And didn't even write

And your husband wants to be a girl

Be glad there's one place in the world
Where Everybody Knows Your Name
And they're always glad you came
You wanna go where people know
People are all the same
You wanna go Where Everybody Knows Your Name

Thursday, August 16, 2012

هایکو، چه، چگونه، چرا منتشر شد - گیل آوایی


پیشگفتار

پیش از هر چیز بگویم که خواندن شعرهای کوتاه، که بسیاری به آن هایکو نام داده یا هر سروده کوتاه را هایکو قلمداد می کنند، مرا وا داشت تا در این زمینه مقاله ای تحت عنوان " هایکو برای مردم" را به فارسی برگردانده و منتشر کنم. تا از این نگاه هایکو را بیشتر بشناسانم و نیز ملاک وُ معیاری که هایکو چگونه شعری ست را برای علاقمندان بدست دهم. این مقاله را در سال 2009 ترجمه و در اینترنت منتشر نمودم. چندی پیش با خواندن همین مقاله فکر کردم که شاید بد نباشد تا هایکوهای بیشتری را به فارسی برگردانده و همراه با همان مقاله در اختیار دوستداران شعر و هایکو قرار دهم. آنچه می خوانید، نتیجه کاری ست که کرده ام.
هایکوهایی را گرد آورده ام که از شاعرانی  انگلیسی زبان و برخی دیگر ژاپنی زبان می باشند. علت این گزینش هم از آن ناشی می شود که در زبان ژاپنی همانطور که در مقاله ی " هایکو برای مردم" آمده، محدودیتهای دستوری ی هایکو وجود دارد و از آزادی عمل در سرودن هایکو در زبان انگلیسی چندان برخوردار نیست. چگونگی و چرایی این محدویتها با خواندن مقاله مذکور و نیز هایکوهای آمده به دنبال آن مشخص می شود. پیشنهاد می کنم به این نکته توجه کنید.
آنچه که دوست تر دارم بگویم این است که ما در ادبیات فارسی اسم و رسمی به نام شعر هایکو یا سرودن شعر هایکو نداریم و از همین نگاه هم دستور زبانی و شیوه های سرودن هایکو برایمان وجود ندارد. پاره های کوتاه شعری چه از نگاه شعر نو و چه  شعر کهن، اشکال و معیارهای خودشان را دارند که نامیدن آن بعنوان هایکو بویژه در شعر نو، پایه و اساس منطقی و اصیل با توجه به شناسه های " هایکو" کاری بی اساس و از نگاه این قلم ناآگاهانه است. مجموعه ای  از سروده های کوتاه عاشقانه ام، حدود پنج سال پیش توسط انتشارات آزاد ایران منتشر شد که در آغاز انتشار برای نام گذاری آن، اینکه هایکو بنامم یا نه، مرا به همین نگاه کشاند که ویژیگی ها و شناسه های هایکو، از اینکه قطعه ای از شعر کوتاه را " هاکو" بنامیم، اشتباه است. از این رو آن مجموعه قطعات عاشقانه ام ( بیش از 300 قطعه شعر) را تاسیانه ها نام نهادم و به همان نام نیز منتشر گردید. یعنی اینکه نامگذاری ادبی یا یک کار ادبی نمی تواند بدون پایه و ملاک و معیار باشد همانطور که رباعی، دو بیتی، غزل، قصیده یا شعر نو، شعر ازاد شعر سفید و........را با شناسه هایی دسته بندی یا مشخص می کنیم یا می شناسیم، هایکو نیز شناسه و پایه و ملاکی دارد که با توجه به آن می شود مترادفی در فارسی بیان نمود. با چنین نگاهی اقدام به برگردان هایکوهای این مجموعه، همراه با مقالۀ " هایکو برای مردم" کرده ام. تا شاید معیار و نمونه هایی برای هایکو به فارسی  داده باشم. اینکه چه از آب در آمده باشد به شما خواننده گرامی بویژه اساتید و اهل ادبیات وا می گذارم.
یادآور شوم که این قلم نه ادعای ترجمه و مترجمی دارد و نه اصولا دنبال هیچ تیتر یا اتیکتی است. این کار صرفا یک کار ذوقی و عشق به ادبیات است.

با مهر و احترام

گیل آوایی
آگوست 2012 /مردادماه 1391

برای دریافت این کتاب بصورت پی دی اف همین جا کلیک کنید.


Wednesday, August 15, 2012

انتشار مجموعه سروده هایی از مایا انجلو با برگردان فارسی - گیل آوایی


به آگاهی خوانندگان محترم وبلاگ خود می رسانم که مجموعه سروده هایی از مایا انجلو به فارسی همراه با متن انگلیسی آن بصورت پی دی اف منتشر شده است.  برای دریافت آن همین جا کلیک کنید


با مهر

گیل آوایی

Friday, August 10, 2012

برگردان فارسی سروده " برابری " از مایا انجلو - گیل آوایی


برابری
مایا آنجلو

اعلام می کنی که تو مرا به سیاهی می بینی
از شیشه ای که نمی درخشد
از ایستادن جسورانه ام در برابرت
پیراسته  با درجه و مجال
نارسا شنیدنِ از من با توست
بسان زمزمه ای گذرا
وقتی که طبلهای من با پیامهایم نواخته می شوند
و ریتمهای آن هرگز تغییر نمی یابند
برابری. و من آزاد خواهم بود
برابری. و من آزاد خواهم بود

تو راه مرا گستاخی می دانی
که من از انسانی به انسانی پرواز می کنم
اما از نگاه تو اگر من سایه ای هستم
آیا می توانی زمانی بفهمی؟
ما در تاریخی از درد زیسته ایم
ما گذشته شرمگین را می دانیم
اما  من به پیس رفتن ادامه می دهم
و تو به آخرین نفری که بیایی و باشی، ادامه می دهی
برابری. و من آزاد خواهم بود
و من آزاد خواهم بود

چشم بند را از نگاه خود برگیر
گوش بند را از گوش خود بردار

و اعتراف کن گریه ام را شنیده ای
و بپذیر که اشکهای مرا دیده ای
زمان را بشنو که وادارت می کند
صدای جاری خون در رگهای مرا بشنو
آری، طبلهای من شبانه می کوبیند
و ریتمهای آن هرگز تغییر نمی یابند
برابری. من آزاد خواهم بود
برابری. من آزاد خواهم بود.

Equality
Maya Angelou

You declare you see me dimly

through a glass which will not shine,
though I stand before you boldly,
trim in rank and making time.
You do own to hear me faintly
as a whisper out of range,
while my drums beat out the message
and the rhythms never change.
Equality, and I will be free.
Equality, and I will be free.

You announce my ways are wanton,

that I fly from man to man,
but if I'm just a shadow to you,
could you ever understand?
We have lived a painful history,
we know the shameful past,
but I keep on marching forward,
and you keep on coming last.
Equality, and I will be free.
Equality, and I will be free.

Take the blinders from your vision,

take the padding from your ears,
and confess you've heard me crying,
and admit you've seen my tears.
Hear the tempo so compelling,
hear the blood throb through my veins.
Yes, my drums are beating nightly,
and the rhythms never change.
Equality, and I will be free.
Equality, and I will be free.