Thursday, August 09, 2012

برگردان فارسی شعری از مایا آنجلو: حقیقتی شجاع و شگفت انگیز



حقیقتی شجاع و شگفت انگیز
مایا انجلو
برگردان فارسی: گیل آوایی

ما، مردم، در سیاره ای کوچک و تنها
در فضایی اتفاقی سفر می کنیم
گذشته از کنار ستارگان، در طول راه خورشیدهای متفاوت
به مقصدی که همه نشانه ها به ما می گویند
امکان دارد و ضروری ست که
حقیقتی شجاع و شگفت انگیز
بیاموزیم

و زماینکه به آن می رسیم
روزِ آشتی کردن
وقتی که انگشتانمان را
از مشتها به دشمنی
در می یابیم
و می گذاریم هوای پاک کف دستهامان را خنک کند

وقتی به آن می رسیم
وقتی پرده نمایش خنیاگر نفرت فرو می افتد
و چهره های دوداندود  با تمسخر پاک می شوند
وقتی میدانهای جنگ واستادیوم
دیگر پسران و دختران ما را با علفهای زخمی و خونین جمع نمی کنند
که در قطعات تعیین شدۀ سرزمینهای بیگانه خاک شوند

وقتی طوفان درنده خویی کلیساها
وقتی موشک جیغها در معابد متوقف می شوند
وقتی پرچمهای مثلثی پر زرق و برق در اهتزازند
وقتی نشانهای دنیا در ارتعاشند
در خوبی نیرومند، نسیم پاک
در پاکی نسیم

وقتی به آن می رسیم
وقتی می گذاریم تفنگها از شانه هامان بزمین افتند
و بچه ها عروسکهاشان را در پرچمهای آتش بس بپوشانند
وقتی مینهای مرگ از زمین کنده شدند
و عمر در غروبهای صلح می تواند قدم زند
وقتی دین تشریفاتی  با بوی سوختن بدن
عطرآگین نمی شوند
و  رویاهای کودکی با سوء استفادۀ کابوسها
بیدار نمی شوند

وقتی به آن می رسیم
آن وقت اعتراف می کنیم که نه اهرام
با سنگهایشان در تکامل سحرآمیزند
نه باغهای بابل در زیبایی ابدی
در یادمانهای ما
نه گراند کانیون[1] در رنگهای دلانگیز با آفتاب نشینهای غربند

نه  دانوب روح آبی اش را در اروپا جاری می کند
نه اوجِ مقدسِ کوه فوجی در برآمدنِ خورشید می کشد

نه پدر آمازون نه مادر می سی سی پی که بی مهر
طبعیت هر موجودی در ژرفا و ساحل می آفریند
اینها تنها شگفتی جهان نیستند

وقتی به آن می رسیم
ما، همین مردم، در این جهان کوچک و بی دانش
که روزانه به بمب، به تیغ و خنجر می رسد
با این همه، در سیاهی، یادبودهای صلح می خواهد
ما، همین مردم، در این ذره های ناچیز
که از دهانشان کلمات رسیده( فاسد شده)
که هستی ما را به چالش می کشاند
هنوز از همان دهانها
آوازهای مهربانی دلنشین می آید
که قلب در کار آن به لرزه می افتد
و بدن در هیبت آن ارام می گیرد

ما، همین مردم، در این سیاره کوچک و روان
دستهامان می توانند با همان رهاشدن بکوبند
که از این جنبش، زندگی برای زنده بودن جان می گیرد
با این همه، همان دستها می توانند برای مرهم، لمس کنند، مهربانیِ غیر قابل مقاومت
و پشتهای غرور شادمانه خم می شوند
از چنان آشفتگی، از چنان وارونگی
ما می آموزیم که ما نه اهریمنیم و نه خداگونه( نه اهریمنیم نه اهورا-م)

وقتی به آن می رسیم
ما، همین مردم، در این پیکر روان و خیره سر
آفریده شده در این زمین، از همین زمین
نیروی پوشش این زمین را داریم
آب و هوای جاییکه هر مرد و هر زن
بتواند آزادانه بدون هراس از خدا
بدون هراسِ زمین گیر
زندگی کند

وقتی ما به آن می رسیم
باید اعتراف کنیم که ما ممکن هستیم
ما معجزه آساییم، شگفتی راستین این جهانیم
و این زمانی ست
زمانی ست
که به آن برسیم.

A Brave and Startling Truth
Maya Angelou

We, this people, on a small and lonely planet
Traveling through casual space
Past aloof stars, across the way of indifferent suns
To a destination where all signs tell us
It is possible and imperative that we learn
A brave and startling truth

And when we come to it
To the day of peacemaking
When we release our fingers
From fists of hostility
And allow the pure air to cool our palms

When we come to it
When the curtain falls on the minstrel show of hate
And faces sooted with scorn are scrubbed clean
When battlefields and coliseum
No longer rake our unique and particular sons and daughters
Up with the bruised and bloody grass
To lie in identical plots in foreign soil

When the rapacious storming of the churches
The screaming racket in the temples have ceased
When the pennants are waving gaily
When the banners of the world tremble
Stoutly in the good, clean breeze

When we come to it
When we let the rifles fall from our shoulders
And children dress their dolls in flags of truce
When land mines of death have been removed
And the aged can walk into evenings of peace
When religious ritual is not perfumed
By the incense of burning flesh
And childhood dreams are not kicked awake
By nightmares of abuse

When we come to it
Then we will confess that not the Pyramids
With their stones set in mysterious perfection
Nor the Gardens of Babylon
Hanging as eternal beauty
In our collective memory
Not the Grand Canyon
Kindled into delicious color
By Western sunsets

Nor the Danube, flowing its blue soul into Europe
Not the sacred peak of Mount Fuji
Stretching to the Rising Sun
Neither Father Amazon nor Mother Mississippi who, without favor,
Nurture all creatures in the depths and on the shores
These are not the only wonders of the world

When we come to it
We, this people, on this minuscule and kithless globe
Who reach daily for the bomb, the blade and the dagger
Yet who petition in the dark for tokens of peace
We, this people on this mote of matter
In whose mouths abide cankerous words
Which challenge our very existence
Yet out of those same mouths
Come songs of such exquisite sweetness
That the heart falters in its labor
And the body is quieted into awe

We, this people, on this small and drifting planet
Whose hands can strike with such abandon
That in a twinkling, life is sapped from the living
Yet those same hands can touch with such healing, irresistible tenderness
That the haughty neck is happy to bow
And the proud back is glad to bend
Out of such chaos, of such contradiction
We learn that we are neither devils nor divines

When we come to it
We, this people, on this wayward, floating body
Created on this earth, of this earth
Have the power to fashion for this earth
A climate where every man and every woman
Can live freely without sanctimonious piety
Without crippling fear

When we come to it
We must confess that we are the possible
We are the miraculous, the true wonder of this world
That is when, and only when
We come to it.


[1] Grand Canyon تنگه ای طولانی و پدید آمده از رودخانه ی کلرادو در ایالت آریزوناست. این تنگه پارک ملی امریکانیز هست.

Wednesday, August 08, 2012

برگردان فارسی شعری از مایا آنجلو: می دانم چرا پرنده در قفس می خواند


می دانم پرنده در قفس چرا می خواند
از: مایا انجلو
 برگردان فارسی: گیل آوایی

پرنده آزاد بر پشت بالهایش جست و خیز دارد
و در جاری اب جریان می یابد
تا انتهای جاری می رود
ودر تابش نارنجی خورشید بال می کشد
اسمان را طلب می کند.

اما پرنده ای که چشم بر میله های قفسش دارد
بندرت می تواند از میان میله های خشم بنگرد
بالهایش در بند و پاهایش بسته است
از این رو دهان به آواز می گشاید

پرنده در قفس می خواند
با لرزش هراسناک
از چیزهایی ناشناخته
اما هنوز امیدوار است
و صدایش بگوش می رسد
در تپه های دور
پرندۀ در قفس برای آزادی می خواند

پرنده آزاد به نسیمی دیگر می اندیشد
در تبادلی با بادهای نرم از میان درختانِ در نظرگاه
و کرمهای فربه در انتظار چمنهای روشن بامدادیند
و او آسمان را بنام خود می کند

اما یک پرنده در قفس بر گورِ آرزوها می ایستد
سایه اش در جیغهای یک کابوس فریاد می کند
بالهایش در هم چیده شده و پاهایش بسته
و از اینروست که دهان به آواز می گشاید


پرنده در قفس می خواند
با لرزش هراسناک
از چیزهایی ناشناخته
اما هنوز امیدوار است
و صدایش بگوش می رسد
در تپه های دور
پرنده در قفس
برای آزادی می خواند
I Know Why The Caged Bird Sings

Maya Angelou


The free bird leaps
on the back of the win
and floats downstream
till the current ends
and dips his wings
in the orange sun rays
and dares to claim the sky.

But a bird that stalks
down his narrow cage
can seldom see through
his bars of rage
his wings are clipped and
his feet are tied
so he opens his throat to sing.

The caged bird sings
with fearful trill
of the things unknown
but longed for still
and is tune is heard
on the distant hillfor the caged bird
sings of freedom

The free bird thinks of another breeze
an the trade winds soft through the sighing trees
and the fat worms waiting on a dawn-bright lawn
and he names the sky his own.

But a caged bird stands on the grave of dreams
his shadow shouts on a nightmare scream
his wings are clipped and his feet are tied
so he opens his throat to sing

The caged bird sings
with a fearful trill
of things unknown
but longed for still
and his tune is heard
on the distant hill
for the caged bird
sings of freedom.



Friday, July 27, 2012

برگردان یک آواز: جهان امروز جهان اشفته ای ست، خواننده دانا های تاور- برگردان فارسی: گیل آوایی



جهان امروزجهان اشفته ای ست
دانا های تاور-دانی دانیل


هر چه می کنی، هر چه می گویی، بستگی زیادی به  چگونه زیستنِ امروزت دارد
چه می خواهی و چه بدست می آری
هر کسی می داندچه می بری
چه می بینی و چه می شنوی
وقتی دوباره  دور و برت را فرا می گیرد، روشن نیست
می گویی آری، آنان می گویند نه، هرجا که می روی همه می گویند

می کوشی به مرد دیگری دستِ یاری دهی
او مهربانی ات را ضعف تو تعبیر می کند
هرگز کاری که به تو روا می دارند به دیگری روا مدار
بجای آن راه دیگر بجو

هرچه می گویم چیزی ست که می دانم، می کوشم مهری را که خانه به خانه می رود بدست آرم
تو می ایستی، عبادت می کنی، این کار دیگر روشِ سپری شده است
گامی به جلو می نهی، مایلها[1] طول می کشد

می کوشی به مرد دیگری دستِ یاری دهی
او مهربانی ات را ضعف تو تعبیر می کند
هرگز کاری که به تو روا می دارند به دیگری روا مدار
بهتر است همان کار را روا بدرای پیش از آنکه آنها برتو روا بدارند

کاری که می کنی، حرفی که می زنی، به چگونه زیستنت امروز بستگی دارد
چه می خواهی و چه بدست می آری
همه می دانندچه می بری
و حالا چه می بینی و چه می شنوی
وقتی دوباره  دور و برت را فرا می گیرد، همان چیزی نخواهد شد که بود
زیرا تو می خواهی آری بگویی و آنها نه
و آسمان ریسمان می بافند، هر جا که می روی

و می دانی،  تو؟ تو می کوشی به کسی دیگر دست یاری دهی
تو می دانی او چه خواهد کرد؟
او مهربانی ات را از ضعف تو تعبیر می کند
تو می کوشی برای دیگری کاری کنی که انتظار داری همان کار را آنان برای تو کنند
آه! آه! فراموش کن! آن هم چیز دیگری خواهد شد
پس تو می کوشی به مردی دیگر روا بداریف آه گوش کن، دست یاری؟
او مهربانی ات را از ضعف تو تعبیر خواهد کرد!
هرگز چیری که آنان برتو روا می دارند، روا مدار
حداکثر تلاشم را می کنم که برای تو بیهوده باشد( برتو پیش پا افتاد نماید-م)
بهتر است بکوشی به کسی دیگر دست یاری دهی.

This World Today Is A Mess
Donna Hightower -
(Danny Daniel/Donna Hightower)

What you do, what you say, has a lot to do in how you live today.
What you want, and what you make
Everybody knows it's only what you take.
What you see, and what you hear
When it comes around again, it's not too clear.
You say yes, they say no, everybody's talking everywhere you go.

You try to give another man a helping hand.
He will take your kindness for a weaker stand.
Never do to others what they do to you.
Try to find another way to make it through.

What I say is what I know, try to get a favour going from door to door.
You stop and pray, it's out of style.
You get a step ahead, it takes a hundred of miles.
What I say is what I know, try to get a favour going from door to door.
You stop and pray, you know that's out of style
Get a step ahead, it takes a hundred miles.

You try to give another man a helping hand.
He will take your kindness for a weaker stand.
Never do to others what they do to you.
You'd better do it to them before they do it to you !

What you do, and what you say, has a lot to do in how you live today.
What you want, what you make
Everybody knows it's only what you take.
And now what you see, and what you hear
When it comes around again, it's not gonna be the same thing
Because you're gonna say yes, and they're gonna say no
And everybody's gonna talk, and talk
And bla bla, everywhere you go.

And you know something ? You try to give another man a helping hand.
You know what he's gonna do ?
He's gonna take your kindness for a weaker stand.
You try to do for others what you'd like them to do to you.
Ah ! Ah ! Forget it ! It's gonna be some other kind thing !
So you try to give another man, ah! listen, a helping hand ?
He will take your kindness for a weaker stand !
Never do to others what they do to you.
Gonna try to do the best I can to make it all suck it to you !
You better try to give another man another helpin' hand.



[1]مقياس سنجش مسافت (ميل ) معادل 1609.35 متر

Monday, July 09, 2012

ده سروده از خریت کمرای شاعر هلندی با برگردان فارسی - گیل آوایی


ده سروده از شاعر هلندی " خریت کُمرای Gerrit Komrij   به فارسی برگردانده و همراه با متن هلندی منتشر کرده ام. برای خواندن یا دریافت کامل این سروده ها
همینجا کلیک نمایید
امید وارم مورد استفاده علاقمندان قرار گیرد

با مهر 
گیل آوایی

Saturday, July 07, 2012

ترس، خِریت کُمرای، شاعر هلندی برگردان فارسی: گیل آوایی

ترس
خِریت کُمرایGerrit Komrij، شاعر هلندی
برگردان فارسی: گیل آوایی

معصومانه سرودنِ شعری می آغازی.
چند حرف، شکل می گیرند
خودش ساخته می شود. نزدیک هم نظم می یابند
هنوز ساکتند. آنها چشم به راه توفانند.

از پیچ و تابِ مرده، نوشته شده، خطها ، برگرفتن
برخاستن- هیچ انسانی نمی داند درچه باره ای ست
 کشمش ها میان صداها
در همهمه های بی صدا، خشمگین

در همان لحظه است که به چیزی مثل پیام تبدیل می شود
یک پیامِ کمک ( اس او اسS.O.S) از فاصله ای در بهشت
پرده می دردو تو از چهره ات فریاد می زنی.
.
چشمانت را ببند. خود را به حماقت نزن.
تُندرِ بی کلام را به مبارزه نخواه
خودت را با الفباها تعیین کن.



Angst
Gerrit Komrij

Heel argeloos begin je een gedicht.
Een aantal letters, aangenaam van vorm.
Het gaat vanzelf. Er slibben regels dicht.
Ze zwijgen nog. Ze wachten op de storm.

Uit dode krullen, schreven, lijnen, halen
Ontstaan - geen mens die weet waaraan het ligt -
Schermutselingen tussen de vocalen.
De consonanten brommen mee, ontsticht.

Pas dan ontpopt zich iets als een bericht.
Een sos uit een ver paradijs.
De voorhang scheurt. Je schrikt van het gezicht.

Doe dicht je ogen. Raak niet van de wijs.
Tart niet de woordeloze bliksemschicht.
Bepaal je tot je e's en o's en ij's.


همه چیز می ماند- خریت کُمرای، شاعر هلندی برگردان فارسی: گیل آوایی


همه چیز می ماند

خریت کُمرایGerrit Komrij، شاعر هلندی

برگردان فارسی: گیل آوایی


آنجا دیواری ایستاده که آن را من لمس کرده ام
دیوار در هم شکست. از آوارِ آن
پایه ای بنیان نهاده شد
من درخت میوه ای در باغچه کهنه ام کاشتم

این باغچه اسفالت شد. در ژرفای پنج متر
ریشه هویجی هنوز به آرامی می روید
پنج قرن اگر نیاز باشد. گریپ اسپانیایی 
هرگز روی مارس فرود نمی آید زیرا من سرفه کرده ام.

رفیقی بود ( رفیقی ست – م) که به او نوشته ام
صخره ای که اسمم را روی آن کنده ام
تو بخشی از همه چیزی که در زندگی هستند، هستی
همه چیز باقی می مانند وقتی تو می میری. ( تو می روی، ولی همه چیز باقی می مانند-م)


Alles blijft
Gerrit Komrij

Daar stond een muur die ik heb aangeraakt.
De muur werd afgebroken. Van het puin
werd verderop een fundament gemaakt.
Ik plantte een fruitboom in mijn oude tuin.

Die werd geasfalteerd. Vijf meter diep
Houdt zich een wortelstronk nog grommend koest.
Vijf eeuwen lang desnoods. De Spaanse griep
Landt ooit op Mars omdat ik heb gehoest.

Er was een vriend aan wie ik heb geschreven,
Een rots waar ik mijn naam in heb gekerfd.
Je bent een deel van alles bij je leven
En alles blijft bestaan wanneer je sterft .

Sunday, June 03, 2012

سه آواز ازاجراهای کریس دِ بورگChris De Burgh با برگردان فارسی - گیل آوایی


مرا ببر
کریس د بورگ
 برگردان فارسی: گیل آوایی

روزی خواهیم دانست پاسخی  هست
و از او می پرسی، چرا می بایست می رفت
ما زندگی می کنیم و می میریم، ما می خندیم و می گرییم
و تو باید دردها را بزدایی
پیش از اینکه بتوانی زندگی را دوباره بیاغازی

پس بگذار بیاغازیم، دوست من، بگذار بیاغازیم
بگذار اشکها از دل فرو ریزند
و وقتی که در شبهای تنهایی به نوری نیاز داری
مرا چونان آتشی به قلبت ببر
مرا چونان آتشی به قلبت ببر

رودخانه ای جاری به دریاست
تو با او تا همه ابدیت خواهی بود
اما ما که مانده ایم ترا دوباره در اینجا می خواهیم( نیاز داریم-م)
پس او را بخاطر بسپار
و ناپدید کردن سایه ها را بیاغاز

بله، بگذار بیاغازیم، دوست من، بگذار بیاغازیم
بگذار عشق از قلب تو جاری شود
و وقتی که روشنایی در شبهای تار نیاز داری
مرا چونان آتشی به قلب ببر
مرا چونان آتشی به قلبت ببر

Carry Me
Chris De Burgh


There is an answer, some day we will know,
And you will ask her, why she had to go,
We live and die, we laugh and we cry,
And you must take away the pain,
Before you can begin to live again;

So let it start, my friend, let it start,
Let the tears come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;

There is a river rolling to the sea,
You will be with her for all eternity,
But we that remain need you here again,
So hold her in your memory
And begin to make the shadows disappear;

Yes let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart;

So let it start, my friend, let it start,
Let the love come rolling from your heart,
And when you need a light in the lonely nights,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart,
Carry me like a fire in your heart.

به همه ی آن بدرود بگو
کریس د بورگ
برگردان فارسی: گیل آوایی 

بی مرز، بی خط مرز

قایقی بر دریاچه ژنو بردند
تمام شب باران می بارید
ما خوشبخت بودیم و هیچ دشمنی ندیدیم
و از سوئیس آمدیم، مهاجرینی فقیر
دور از سلاحها و جنگ
ما به همه آن بدرود گفتیم

آنها ما را به یک ایستگاه درمانی آوردند
نیم مایل پس از خطوط مرزی
آه خدای من، قلیم چه داشت می شکست
از دیدن بچه ها و راه رفتنهای زخمی ها
به امید یک بلیط برگشت به سرزمینشان
و به همه ی آنها بدرود بگو

من در صبح سرد آبی بیدار شدم
او را در آنجا ببینم که ایستاده است، درست در کنار من
سالهایی دراز پس از اینکه او را لب مرز ترک کردم
و او چگونه مرا یافته است، هرگز نخواهم دانست
اما تصمیم گرفتیم از همان لحظه و پس از آن
به همه ی آن بدرود بگوییم
به همه ی آن
بدرود بگوییم به همه آن
بدرود بگوییم به همه آن

از پاریس تا کنار اقیانوس با قطار رفتیم
هتل کوچکی در ساحل یافتیم
همچنانکه بر ساحل نرماندی قدم می زدیم
به جوتو، اماها و گولد( طلا-م) آمدیم
و برای پسران دعایی زمزمه کردیم
پسرانی که به همه ی آن بدورد گفتند

اینک جایی از خودمان کنار آب بدست آوردیم
و شغلی در هلت قدیمی دارم
او باردار است و امیدوار که دختری بزاید
خوب، برایم فرق نمی کند، ما انتخابمان را کرده ایم
ما همه ی زمان در جهان را داشته ایم
ما به همه آن بدرود گفتیم
ما به همه آن بدرود گفتیم
بدورد به همه آن
به همه آن بدورد گفتیم
به همه آن بدرود گفتیم
به همه آن بدورد گفتیم
به همه آن بدرود گفتیم
بدرود گفتیم
بدرود گفتیم
Say goodbye to it all
Chris de Burgh
No borderline, no borderline...

Took a boat over Lake Geneva,
It was raining all night long,
We were lucky and we saw no enemy,
And came from Switzerland, poor refugees,
Far from the guns of war,
We said goodbye to it all;

They brought us in to a nurse's station,
Half a mile behind the lines,
Oh Lord, how my heart was breaking,
To see the children, and the walking wounded,
Hoping for a ticket home,
And say goodbye to it all;

I woke up on a cold blue morning,
To see her there, standing right beside me,
Long years since I left her at the borderline,
And how she found me I'll never know,
But we decided there and then,
To say goodbye to it all;

To it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all;

Took a train from Paris to the ocean,
Found a small hotel by the coast,
As we walked along the beaches of Normandy,
We came to Juno, Omaha and Gold,
And whispered a prayer for the boys,
Who said goodbye to it all;
Now we've got our own place by the water,
And I have a job in the old hotel,
She is ready and she's hoping for a daughter,
Well I don't mind, we've made our choice,
We've got all the time in the world,
We said goodbye to it all,
We said goodbye to it all;
'Bye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye,
Say goodbye

همان خورشید
اجرا: کریس د بورگ
برگردان فارسی: گیل آوایی

امشب نمی توانم بخوابم، من ترا در یاد خود دارم
حتی باد اسم ترا می خواند
زیرا، تو دوری، من ترا نزدیک احساس می کنم
کلماتی از روی دریا زمزمه می کنم
و در شب خود اگر بیدار شوی، یاد ار که من اینجایم

و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم
جاییکه عشقی چنین هست برای همیشه ، برای همه وقت
هرجا که باشی خواهم بود
و جاییکه قلبها در یک روح بسر می برند
هیچ چیز بر روی زمین ما را از هم جدا نمی کند
و اگر در درون خود گریه می کنی، یاد آر که من با تو ام.

و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم
دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم

و اگر در درون خود گریه می کنی، یاد آر که من با تو ام.
و بسان همان خورشید که در آفتابخیزان آن دره طلوع می کند
با سایه ات گام بر می دارم و ترا گرم می کنم
و بسان همان ماه  که اینجا بر پنجره ام امشب می تابد
در تاریکی ی تو می نگرم و ترا بسلامت به روشنای صبح می رسانم

همان خورشید، همان ماه
همان خورشید، همان ماه
همان روح، همان قلب
همان جهان، همان ستاره ها، تو برای همیشه در جهان من خواهی بود

همان خورشید، همان ماه
همان خورشید، همان ماه
همان روح، همان قلب، آه، دوست دارم، دوستت دارم، دوستت دارم
همان جهان، همان ستاره ها، برای همیشه در قلبم خواهی بود

The Same Sun
Performed by Chris De Burgh

I cannot sleep tonight, I have you on my mind,

Even the wind is calling your name,

Though you are far away, I feel that you are near,

Whispering words from over the sea,
And if you wake in your night, remember that I will be here;

And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light;

Where there is love like this, forever, for all time,
I will be there wherever you are,
And where there are hearts that live together in one soul,
Nothing on earth will keep us apart,
And if you're crying inside, remember that I will be here;
And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light,
I love you, I love you, I love you;

And if you're crying inside, remember that I will be here;
And like the same sun that's rising on the valley with the dawn,
I will walk with your shadow and keep you warm,
And like the same moon that's shining through my window here tonight,
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light;

Same sun, same moon,
Same sun, same moon,

Same soul, same heart,
Same world, same stars, you will be forever in my world;

Same sun, same moon,
Same sun, same moon,
Same soul, same heart, oh, I love, I love you, I love you,
Same world, same stars, you will be forever in my heart.

Saturday, May 19, 2012

خدایییت عشق - فرانسسکا وودمن- برگردان فارسی: گیل آوایی



خدایییت عشق
فرانسسکا وودمن

آنگاه سیلابی بر من آمد
و حس کردم روحیه ام را باخته ام
همۀ باورم را از دست دادم، می بینی
و اشتباهم را درک می کنی
اما زمان، عابدی بسوی من پرتاب کرد
و همه پیرامونم به سکوت رفت
عشق را نیازمندم، خدایییت عشق را
مرا ببخش اینک  در می یابم که کوربوده ام
عشقم بده. عشق چیزی ست که به آن نیاز دارم تا بخود کمک کنم که خود را بشناسم
هرچند سیلاب به تقدسگاه من آمد
و پرواز باورم را حس کردم
همۀ واقعیت خود را یافتم
در می یابیم که چه زمان می برد
زیرا به عشق نیازمندم، به خداییت عشق
مرا ببخش اینک در می یابم که کور بوده ام
عشقم بده، عشق چیزی ست که به آن نیاز دارم تا بخود کمک کنم که خود را بشناسم
آه، من کمر خم نمی کنم، نمی شکنم
نشانم بده چگونه زندگی کنم و قول بده رهایم نخواهی کرد
زیرا عشق به من کمک می کند که خود را بشناسم
خوب، می کوشم بگویم که مشکلی پیش نیامده( عقلم را از دست نداده ام – م)
اما در درون خود حس می کنم تماما دروغ گفته ام
اما پیام در اینجا ساده و روشن بود می شد دید
باورم کن

زیرا به عشق نیاز دارم به خدایییت عشق
مرا ببخش اینک در می یابم که کور بوده ام
عشقم بده، عشق چیزی ست که نیاز دارم که به خود یاری دهم خود را بشناسم.
آه من، کمر خم نمی کنم، نمی شکنم
نشانم بده چگونه زندگی کنم و قول بده رهایم نخواهی کرد.
زیرا عشق می تواند به من کمک کند خود را بشناسم

عشق می تواند به من کمک کند خودرا بشناسم
Francesca Woodman e Love's Divine

Then the rainstorm came, over me
And I felt my spirit break
I had lost all of my, belief you see
And realized my mistake
But time threw a prayer, to me
And all around me became still

I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Through the rainstorm came sanctuary
And I felt my spirit fly
I had found all of my reality
I realize what it takes

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I, don't bet (don't bend), don't break (don't break)
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Well I try to say there's nothing wrong
But inside I felt me lying all along
But the message here was plain to see
Believe me

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I, don't bet (don't bend), don't break (don't break)
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Love can help me know my name.


Saturday, April 07, 2012

برگردان فارسی شعر به من تکیه کن. روث یاکوت از هلندی به فارسی-گیل آوایی



به من تکیه کن
روث یاکوت
برگردان فارسی: گیل آوایی

اگر چنان است که کسی نگاهت نمی کند
اگر فکر می کنی که هر کسی از تو دوری می کند
به من تکیه کن
اگر رنگی که پوشیده ای به تو نمی آید
اگر چیزهایی در اطرافت  خاکستری ست( اندوهبار است-م)
به من تکیه کن
اینجا بیا و به من تکیه کن
به پشت سر نگاه نکن اما بسوی من بنگر
همه چیزهایی در انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
اگر چنان است کسی به تو بها نمی دهد
اگر دیگر نمی دانی چرا در واقع زنده ای
به من تکیه کن
و اگر دلشکسته هستی
به من تکیه کن
بیا اینجا و به من تکیه کن
همه انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
بیا اینجا و به من تکیه کن
به پشت سر نگاه نکن به من بنگر
همه انتظار به پایان رسیده است
به من تکیه کن
به من تکیه کن
به من تکیه کن
به من تکیه کن
Leun op Mij
Ruth Jacott

Als het lijkt alsof niemand naar je kijkt
Als je denkt dat iedereen je soms ontwijkt
Leun op mij
Als de kleuren die je draagt niet van jou zijn
Als de dingen om je heen weer veel te grauw zijn
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Als het lijkt alsof niemand om je geeft
Als niet meer weet waarom je eigenlijk leeft
Leun op mij
En als je hart gebroken is
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Kom maar hier en leun op mij
Kijk niet terug maar kijk naar mij
Al het wachten is voorbij
Leun op mij
Leun op mij
Leun op mij
Leun op mij
 برگرفته از :www.lyricstime.com/ruth-jacott-leun-op-mij-lyrics.html

Tuesday, April 03, 2012

برگردانِ فارسی :روبان زردی دُورِ درخت چنار پیر ببند- گیل آوایی



روبان زردی دُورِ درخت چنار پیر ببند
تونی اوراندو و داون
( ایروین و ال. راسل براون)
15 فروردین 1391


به خانه می آیم، زمانِ زندان بودن را پشت سر نهاده ام
اینک می خواهم بدانم چه چیزی از آنِ من هست و نیست
اگر نامه ام را که به تو نوشتم بزودی آزادی می شوم، دریافت کردی،
پس خواهی دانست درست چه کار کنی اگر تو هنوز مرا می خواهی
اگر تو هنوز می خواهی مرا

روبان زردی دُورِ چنارِ پیر ببند
سه سالِ طولانی بوده است
آیا هنور می خواهی مرا؟
اگر نوار زرد بر تنه ی چنار پیر نبینم
در اتوبوس می مانم
فراموشمان کن
مرا شماتت کن( گناه را بگردن من بیانداز)
اگر روبان زرد بر تنه چنار پیر نبینم
رانندۀ اتوبوس، لطفا بجای من نگاه کن
زیرا که جراتِ نگاه کردن ندارم چیزی را که ممکن است ببینم
من در واقع هنوز در زندانم، و کلیدِ آن در دستِ عشق من است
فقط یک روبان زرد چیزی ست که نیاز دارم تا مرا ازاد کند
به او نوشتم و گفتم

حالا همه اتوبوس لعنتی به شوق آمده اند
و نمی توانم باور کنم، چیزی که می بینم
یک صد روبان بر تنه چنار پیر
من به خانه می آیم

روبانی دورِ چنار پیر ببند


TONY ORLANDO AND DAWN
"Tie A Yellow Ribbon ('Round The Ole Oak Tree)"

(Irwin Levine and L. Russell Brown)


I'm comin' home, I've done my time
Now I've got to know what is and isn't mine
If you received my letter tellin' you I'd soon be free
Then you'll know just what to do if you still want me
If you still want me

Tie a yellow ribbon 'round the old oak tree
It's been three long years
Do you still want me?
If I don't see a ribbon round the old oak tree
I'll stay on the bus
Forget about us
Put the blame on me
If I don't see a yellow ribbon round the old oak tree
Bus driver, please look for me
'Cause I couldn't bear to see what I might see
I'm really still in prison, and my love she holds the key
A simple yellow ribbon's what I need to set me free
I wrote and told her please:
Now the whole damn bus is cheering

And I can't believe I see
A hundred yellow ribbons 'round the old oak treeI'm comin' home
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)
(Tie a ribbon 'round the ole oak tree)